Skip to: Site menu | Main content

 

 

 

 

صفحه جمعی از مائوئیستهای ایران 

مبارزات دموکراتیک  و انقلابی در ایران(1)
اعتصاب بازاریان



دور تازه ای از مبارزات دموکراتیک و در مخالفت با رژیم حاکم و سیاستهای اقتصادی و سیاسی آن در ایران شروع گردیده است. آغازگر این مبارزات، بازاریان تهران، تجار و بنکداران کلان و خرد، کسبه مرفه بازارهمچون فروشندگان طلا، ارز و پارچه هستند و بدنبال آنها کسبه میانه و پایین نیز روان گردیده اند. علت مشخص این مبارزات بالا رفتن نرخ ارز و کاهش ارزش ریال و نیز سوء مدیریت دولت احمدی نژاد طرح گردیده است. این علل بویژه بالارفتن نرخ ارز، امکان فعالیت اقتصادی را از تجار و کسبه گرفته و تقریبا یک نوع بن بست در فعالیتهای اقتصادی ایجاد کرده است. این بن بست تنها به تجار و کسبه محدود نشده و میتواند بر دیگر بخش های مبادله و تولید اثر گذارد. در همین بن بست است که امواج تازه ای از مبارزات نوین دموکراتیک، بار دیگر آغاز گردیده است.
پس از انقلاب این نخستین بار است که بازاریان در چنین ابعاد و با چنین شعارها و خواستها ، در چنین اشکال و به این درجه و شدت وارد مبارزه شده اند. بازار تهران یعنی مهمترین مرکز تجار و کسبه تهران که عموما  و البته تا حدود زیادی بنادرست، پایگاه طبقات حاکمه  که پا در راه کمپرادورهای سرمایه دار دوران سلطنت  گذاشته اند، تصور میشده، علیه دولت بپا خاسته است و مشکل بتوان گفت که این خواستها میتواند براحتی پاسخ بگیرد و یا به نتیجه مفیدی ختم شود.
شکل نخستین این مبارزات بستن مغازه ها و اعتصاب بازاریان است. اما بسرعت به اشکال تظاهرات و زد وخورد با نیروهای انتظامی کشیده شده است و بخشهای دیگری از مردم با انگیزه  گرانی اجناس و کالاها، سقوط هر بیشتر مردم به زیر خط فقر و عدم امکان زندگی به شکل کنونی،  نیز به تظاهر کنندگان بازاری پیوسته اند.شعارهای فعلی این تظاهرات ها، علیه سیاستهای اقتصادی داخلی و سیاسی خارجی حکومت، علیه احمدی نژاد و ولی فقیه خامنه ای است.
رژیم نیز بر مبنای تجارب انقلاب 57،  سالهای 42 ، سالهای 32-20 و انقلاب مشروطیت ایران، بروشنی میداند که این نوع حرکتها و مبارزات در صورتی که در نطفه خفه نشود، به  میتواند بسرعت تکامل یابد و به اشکال متکامل تری تبدیل شود. از این رو بر طبق این نظر که هر فریادی را باید در نطفه خفه کند، به بسیج نیروها و ریختن لاتها، اوباشان، چاقو کشان نیروهای انتظامی و سپاه بر سر مردم  و کشتن،  دستگیری و زندان کردن آنها دست زده است. برقرای اعلام نشده حکومت نظامی و  سرکوب خشونت آمیز مبارزات، تنها گزینه رژیم ولایت فقیهی ایران و دارو دسته آدمکشان و جنایتکارانی از قماش خامنه ای و احمدی نژاد میباشد.
این مبارزات اکنون مراحل ابتدایی خود را میگذراند و تا این لحظه که این مقاله نگاشته میشود، جز به شهرهای مشهد و اصفهان گسترش نیافته است. و نیز عجالتا بازاریان در آن نقش مرکزی را دارند. چنانچه این مبارزات ادامه یابد دیری نخواهد پایید، که به دیگر طبقات بویژه طبقات کارگر، زحمتکش و فقیر که بار سنگین تورم و گرانی جاری  بر آنها بیشترین تاثیر را داشته است و زندگی آنها را به وضع رقت آوری دچار کرده است، سرایت کند و دیگر شهرها را نیز در بر بگیرد.

 تفاوتها و یگانیگی های مبارزات سال88 با مبارزات کنونی
چنانچه بخواهیم مقایسه ای میان مبارزات کنونی و مبارزات سال 88 ( و نیز پیش از آن) بکنیم، نسبت به آن دوره، تفاوت ها و تغییراتی را در مبارزات دموکراتیک ترقی خواهانه و انقلابی مشاهد خواهیم کرد.
نخستین تفاوت مربوط است به علل فوری مبارزات: در مبارزات سال 88 این علل کاملا سیاسی بودند. مردم به تخلف حکام مسلمان ولایت فقیهی وآخوندها و «روحانیون»  شیاد و دروغگو،  بخطر تخلف در رای شماری و دزدیدن آرای شان اعتراض کردند و به شورش برخاستند. اما در حرکت جاری این علل کاملا اقتصادی هستند. یعنی به بن بست رسیدن فعالیتهای اقتصادی که از بخش مبادله و توزیع آغاز شده است و بسرعت گریبان تولید را نیز خواهد گرفت. امر ناایمن بودن حریم اقتصادی و مشکل شدن داد وستد، بازاریان را به اعتصاب واداشته است. اما آنچه برای بازاریان مشکل شدن دادو ستد، محسوب میشود، برای طبقات زحمتکش و محروم،  تورم افسار گسیخته و گرانی سرسام آور کالاها، پایین آمدن قدرت خرید و رفتن زیر خط فقر، سقوط به ورطه ی نابودی و ناتوان شدن در حتی  گذران یک زندگی معمولی محسوب میگردد. 
دومین تفاوت مربوط است به طبقات آغاز کننده : در حرکت سال 88 این عموم طبقات مردم  در یک پیوستگی نسبی عمومی  و بی تعین مشخص طبقاتی بودند که به تخلف بزرگ در خواندن رای ها اعتراض داشتند. در حالیکه در این حرکت این  دو طبقه خاص آغاز گر مبارزه بوده اند. بورژوازی و خرده بورژوازی سنتی. یا بخش مهمی از طبقات متوسط و میانی ایران. دی چنانچه این مبارزات خاموش نشود، دیری نخواهد پایید که هر کدام از طبقات با درجاتی از هویت و خواستهای مشخص طبقاتی، وارد مبارزه گردند.
سومین تفاوت مربوط است به بافت شرکت کنندگان در مبارزه : در حالیکه در حرکت اول  عموم طبقات بودند که آغازگر مبارزه بودند، اما عموما این نسل جوان بود که ادامه دهنده این مبارزه بود. اما در حرکت جاری یک گسترشی از این لحاظ صورت گرفته و طیف های میانسال و  سالمند نیز وارد مبارزه  شده وخواهند شد.
پنجمین تفاوت مربوط است به اشکال مبارزه: مبارزات سال 88 با تظاهرات آغاز شد و به شورش ها و زد و خوردهای خیابانی کشیده شد. در حالیکه مبارزات جاری  با شکل اعتصاب آغاز شده و به تظاهرات کشیده شده است. شکل اعتصاب، مهترین شکل در مبارزات جاری است و چنانچه اعتصاب بازاریان اندکی بپاید، این امکان وجود دارد که همه طبقاتی خلقی که در بخش های تولید و خدمات هستند، به مرور با شکل اعتصاب وارد مبارزه بشوند ودر نیز بعید نیست که در اندک مدتی اعتصاب سیاسی همگانی شکل بگیرد.  شکل اعتصاب، گرچه از لحاظ درجه تکامل مبارزه، مثلا نسبت به شکلهای شورش یا قیام مسلحانه  شکل تکامل یافته تری محسوب نمیشود، اما بواسطه شرکت طبقاتی که در مبادله و تولید  دست دارند، مستقیما تولید را فلج میکند و رتق و فتق امور را از کار میاندازد .
از سوی دیگر چنانچه مبارزات گذشته و بویژه شکلهای مبارزه در انقلاب 57 را مرور کنیم میبینیم که آغاز این مبارزات نیز با تظاهرات قم و شورش تبریز بود. اما زمانی که طبقه کارگردست به مبارزه زد، نخست این مبارزه به شکل اعتصاب بود. در آن زمان در حالیکه  اعتصاب نسبت به تظاهراتها، زدوخوردهای خیابانی و شورش ها شکلی مقدماتی محسوب میشد، اما بواسطه ورود طبقه کارگر با اعتصاب سیاسی به این مبارزات، تکاملی در مبارزات به شمار میآمد. در واقع به این دلیل که مبارزه طبقاتی درایران مسیر یکنواختی را طی نمیکند، در اشکال مبارزه نیز حرکات پیشرفته و مقدماتی و رفت و برگشتی، نیز جای یکدیگر را میگیرند.  گویی جامعه به عقب میرود تا گسترده تر، عمیق تر و مهیب تر دوباره مبارزه و تهاجم  را آغاز کند. از این رو اعتصاب سیاسی که یکی از اشکال مهیب مبارزه به شمار می رود، شکل تکامل یافته تری در مبارزات جاری در ایران، محسوب میشود.
ششمین تفاوت مربوط است به وضع جناح مسلط درگیر در حکومت ولایت فقیه. در حالیکه در دوره های پیشین مبارزات، از سالهای 76 تا 88 و بویژه مبارزات سال 88، بر زمینه درجاتی از وحدت میان باندهای ولایت فقیهی، باند خامنه ای ، احمدی نژاد، هیئت موتلفه و روحانیت مبارز و خلاصه جناحهایی که علیه جریان اصلاح طلبان و یا رفسنجانی مبارزه میکردند،استوار بود، مبارزات جاری بر بستر شدت گرفتن این تضادها و درجاتی غیر قابل کنترلی از گسیختگی، دریدگی و فحاشی جناحهای متحد در این حکومت بویژه دارو دسته های حامی خامنه ای و احمدی نژاد استوار است.  هم اکنون هم اینان یکدیگر را به قصور و کوتاهی و اشتباه متهم میکنند. این امر یکی از مهمترین شرایطی است که میتواند از آن به نفع مبارزات مردم استفاده کرد. از سوی دیگر باید بر بستر تلاشی دشمن کوشید که مستحکمترین اتحادها در صفوف خلق بر قرار گردد. 
هفتمین تفاوت مربوط است به علل داخلی و خارجی این مبارزات:  علل داخلی و خارجی در تکامل مبارزات مردم در سالهای پس از جنگ، کماکان به موازات یکدیگر عمل میکرده است. تضاد امپریالیستها با جمهوری اسلامی و تلاش برای محدود کردن وی در دایره ای معین، فشارهای سیاسی و بویژه تحریم، از همان سالهای جنگ کماکان ادامه داشته و یکی از علل سرعت و شدت یافتن بحران اقتصادی - سیاسی بوده است. اما گرچه در تمامی  سالهای گذشته و ادوار مبارزه این سیاستها و تحریم ها نقش تقریبا ثانوی و نسبتا کم رنگی داشته اند، در دوره کنونی بواسطه شدت گرفتن این تحریم ها از اواسط تیرماه، یعنی تقریبا از 4 ماه پیش از این، و بر زمینه شدت گرفتن تضاد امپریالیستها با جمهوری اسلامی، این علل خارجی نقش مهمتری در تکامل اوضاع داخلی و شدت گرفتن تضاد  طبقات مردم با جمهوری اسلامی داشته اند. امری که امپریالیستها نیز به خوبی از آن آگاهند. چندان که هلاری کلینتون در همان روز اول تظاهرات  تهران گفته است چنانچه جمهوری اسلامی با ما کنار بیاید، ما بسرعت تحریم ها را کاهش میدهیم، یا بزبان ساده  وی را از بحران کنونی نجات میدهیم.(1)
اینها تفاوتهای عمده این دو دوره است که با یک فاصله تقریبا سه ساله بروز میابد. اما این مبارزات با تمامی تفاوتهای خود، علل اساسی یکسانی دارند و آن بحران اقتصادی جامعه ایران  و بویژه پیاده کردن سیاستهای فقر آور،  نابود کننده و مرگبار برای طبقه کارگر و زحمتکشان،صندوق بین المللی پول و بانک جهانی و باصطلاح سیاستهای  نئو لیبرالیستی است که از سالهای پس ازجنگ شروع شد. تاثیرات این سیاستها در کشورهای جهان تحت سلطه ویرانگر بود و موج های نخستین آن درزمینه اقتصاد در کشورهای جنوب شرقی آسیا، موجب بحران سیاسی در یک سلسله کشورهای این منطقه گردید. در سالهای اخیر نیز امواج چنین بحرانهای سیاسی ای دامن کشورهای شمال افریقا و خاورمیانه را گرفت و موجب خیزش ها، شورش ها و انقلابات که اکثریت شرکت کنندگان آنرا کارگران، زحمتکشان و محرومان تشکیل میدادند، گردید.
در ایران، نخستین موج مبارزه  بر علیه این سیاستها، در سالهای حکومت رفسنجانی در اسلام شهر، مشهد و اراک، تجربه شد و سپس آحاد طبقات مردمی در انتخاب خاتمی و سالهای پس از آن، امیدی برای حل و فصل این بحران همواره عمیق شونده دیدند و بالاخره این بحران، در سال 88  که مردم با انتخاب موسوی نگاهی به سالهای دولت وی و سیاستهای اقتصادی اش در دوره جنگ داشتند، با توجه به تقلب در انتخابات ریاست جمهوری، به یک بحران سیاسی دامنه دار تکامل یافت. به موازات این بحران اقتصادی، بحران اجتماعی، سیاسی و فرهنگی نیز جریان داشته و دارد. این بحرانها بر بستر وجود حکومتی بغایت عقب مانده، که وجودش تحقیر آدمی است، شدت و عمق بیشتری یافته است. حکومتی که مردم آن را نمیخواهند، اما تا کنون توان لازم برای نابودی و یا برکناری آن را نیز نداشته اند(بخشا به علت رهبری های این مبارزات) .
بدین ترتیب، خواه مبارزاتی که علل نخستین آن مسائل سیاسی بود و خواه این مبارزات که علل نخستین آنها برخی مسائل مانند کاهش ارزش ریال است، بر زمینه یک بحران اقتصادی و سیاسی استواند که نه ربطی اساسی به آن رای گیری دارد و نه ربطی به این بالا رفتن واقعی (یا تصنعی) نرخ ارز. در مبارزات سال 88 مردم به موسوی و کروبی رای دادند تا مسائل اقتصادی جامعه حل شود، اکنون نیز از اقتصاد به سیاست گذر میکنند تا شاید با حل مسائل سیاسی، گره ای از مشکلات  و مسائل اقتصادی را بگشایند.
درمجموع حرکت از علل اقتصادی، ورود تجار و کسبه بازار به مبارزه دموکراتیک و انتخاب شکل اعتصاب، گونه ای گسترش جوانب و تکامل در مبارزات پیشین محسوب میشود. چنانچه شکل اعتصاب به طبقات دیگر سرایت کند، رژیم سوای شکل تظاهرات با شکل اعتصاب (که چنانچه عمومی شود، تمامی طبقات اصلی را به وسط این مبارزه طبقاتی خواهد کشاند.) روبرو خواهد شد. شکلی که هم طبقات مختلف و هم طیف های میانسال و سالمند را درگیر مبارزه خواهد کرد. در یک کلام، دیری نخواهد پایید که ایران بپا خیزد.

 وضع طبقه کارگر و موضع وی در قبال این مبارزات
طبقه کارگر ایران در شرایط بسیار بدی، خواه از لحاظ موقعیت اقتصادی خود و خواه از لحاظ سیاسی بسر میبرد. از نظر اقتصادی، این طبقه بشدت تحت فشار شرایط بد اقتصادی بیرونی، گرانی کالاها و تورم و سقوط وحشتناک سطح زندگی خود است وخود نیز در یکی از بدترین موقعیت ها در صف آرایی داخلی  کارخانجات و کارگاه ها، در مقابل سرمایه داران قرار دارد. این امر موجب آن گردیده که در 15 سال اخیر، تمامی مبارزات این طبقه اقتصادی و صرفا تدافعی باشد. تنها در مواردی که کارگران دست به مبارزه برای سندیکا زده اند، این مبارزات، شکل تهاجمی به خود گرفته است که البته این شکل تهاجم، نیز تنها در خواست تشکل اقتصادی و یا تلاش در راه تشکیل آن محدود مانده است. درمیان طبقه کارگر اتحاد جدی ای دیده نمیشود. اغلب یک کارخانه که بپای مبارزه میرود دیگر کارخانه ها به حمایت از آن برنمیخیزند. کارگران شاغل از کارگران بیکار حمایتی به عمل نمیآورند. همه این وضعیتها برای این رخ میدهدکه همه محتاج نان هستند و نمیخواهند به هیچ قیمت، کار و ممر درآمد خود را از دست بدهند.
این وضعیت به هیچ عنوان به نفع طبقه کارگر نیست و دشمنان این طبقه، مرتجعین سرمایه دار کمپرادور نوین، رانت خواران و مال اندوزان  صاحب جایگاه در امور دولت ومملکت، از آن نهایت استفاده را کرده و میکنند. پیشروترین کارگران باید تلاش کنند تا به این وضع  پایان دهند. آنان باید این طبقه  را همچون یک کل متحد گردانند. با کار آگاهگرانه کارگران پیشرو و فعالان مبارز هوادار طبقه کارگر،هر کارخانه و کارگاه و موسسه ای که به مبارزه بر میخیزد، می باید تمامی کارگران کارخانجات، کارگاه ها و موسسات دیگر از آن حمایت کنند. کارگران شاغل از مبارزات کارگران بیکار حمایت کنند و خود آن را دامن بزنند. تمام کارگرات پیشرو در تمامی کارخانجات و کارگاه ها باید در فکر تشکلات سندیکایی و سیاسی خود باشند و از شرایطی که حکومت در ضعف قرار میگیرد، بیشترین استفاده را برای پیشروی بنمایند. در غیر این صورت، تنها بخشی از طبقه کارگرخواهد توانست تا حدودی موقعیت اقتصادی خود را حفظ کند. موقعیتی که بسیار شکننده است و در صورت گسترش بحران جاری، گریبان تمامی رشته های صنعت و خدمات  و تمامی کارگران و از جمله خود آنها  را خواهد گرفت.
در موقعیت کنونی،  طبقه کارگر باید از مبارزات بازاریان، تجار و کسبه، از مبارزات طبقات متوسط و میانی جامعه که اکنون به جدال  با جمهوری اسلامی برخاسته اند، حمایت کند و خود با شرکت در این مبارزات از طریق شکل اعتصاب و با خواستهای سیاسی مستقل  خود، این مبارزات را بطرف رادیکال شدن هر چه بیشتر براند. تولید را که اکنون خود فلج گشته، به نهایت فلج شدگی خود برساند، تا رژیم نتواند بروی پا ایستد. هر چقدر که طبقه کارگر به این مبارزات بدمد و خود نیز بطور مستقل درگیر چنین مبارزاتی شود، امکان برای متحد شدن، ایجاد تشکلات صنفی - سیاسی و پیشوای تمامی طبقات خلقی گردیدن وی در این مبارزات و در انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی ایران  بیشتر فراهم میگردد.  چنانچه طبقه کارگراز این مبارزات دوری کند، با خواستها و اشکال رادیکال، مبارزه را به پیش نراند، این مبارزات در حد همین طبقات که عموما خواستهایشان اصلاح طلبانه است و طبقاتی مستحکم و پیگیر در مبارزه نیستند، محدود خواهد ماند و دست رژیم برای سرکوب آن ها بیشتر باز خواهدبود . مبارزاتی که پیروزی و شکست آن بر سرنوشت طبقه کارگر بی تاثیر نخواهد بود. پیروزی  آن موجب تکامل در مبارزات طبقه کارگر و تشکل و سازماندهی وی خواهد گردید و شکست آن، او را به وضعیتی بدتر و فلاکت بارتر از پیش خواهد راند.
پیشروان طبقه کارگر باید هوشیار باشند و اجازه ندهند که کارگران و زحمتکشان در دام شعارهای سوپر انقلابی پیر کفتاران و روباه صفتان مکاری همچون شریعتمداری و روزنامه کیهان وی بیفتند که اخیر با شروع مبارزه بازاریان،  به شعار دادن علیه سرمایه داران و احتکار گران پرداخته و التیماتوم داده که حزب اله و سربازان گمنام انبارهای احتکار کنندگان را باز خواهند کرد و اجناسشان را در دست مردم خواهند گذاشت. چنانچه نیاز به حمله به انبارهای احتکار کنندگان کالا های ضروری مردم که اکنون عموما از خود طبقات حاکمند، باشد، این باید با تشخیص دقیق پیشروان تمامی طبقات خلق صورت گیرد و نه اینکه بر مبنای شعارها و خواست شیادانی سیاست بازی همچون شریعتمداری باشد که یا دنبال ضربه زدن به سرمایه داران جناح دیگراست و یا با شناسایی سازماندهندگان اعتصاب و مبارزه بازاریان، آنها را مورد تهدید قرار میدهد و میخواهد به مال واموال آنها حمله کند.  
کسانی همچون شریعتمداری، خود حمایت کنندگان بزرگ ترین و ارتجاعی ترین سرمایه داران و احتکار کنندگانند و همچون شیادان سیاسی رنگ خود را عوض میکنند و به یکباره  مخالف احتکار کنندگان و طرفدار زحمتکشان می شوند. اگر قرار باشد به جایی حمله شود نخست باید به روزنامه کیهان، کنام  ایدئولوگ های جنایتکاران و قاتلین فرزندان مردم و بزرگترین حامی احتکارکنندگان تمامی این سالها صورت گیرد.  کارگران  نه تنها خود به انبارها حمله نخواهند کرد، بلکه  دیگر زحمتکشان را نیز از حمله به انبارهای تجار و سرمایه داران منع خواهند کرد. این طبقه در شرایط جاری مبارزه، از مبارزات تجار و کسبه حمایت کرده و در مقابل هرگونه حمله ای به منافع آنها موضع خواهد گرفت. برای طبقه کارگر وسیعترین اتحاد ها در میان طبقات خلقی مهم است و این طبقه از هیچ تلاشی در راه حفظ این وحدت  فرو گذاری نخواهد کرد.

وضع چپ های ترتسکیست و شبه ترتسکیست ایران
چپ های ترتسکیست و شبه ترتسکیست نیز مثل همیشه  به این دلیل که این مبارزات بر مبنای تضاد کار وسرمایه نیست، بوسیله طبقه کارگر و برای خواستهای این طبقه نیست، و طبقه کارگر در آن، در صف مستقل علیه همه سرمایه داران، نایستاده است، و مشغول انقلاب سوسیالیستی (بخوانید مبارزه اقتصادی و برای بهبود موقعیت خود در یک نظام سرمایه داری تحت سلطه و عقب مانده) نیست، یا آن را تخطئه خواهند کرد؛ و یا سعی خواهند کرد تصویری غیر واقعی و مطابق میل خود از مبارزات جاری ، خواستهای آن  و طبقات شرکت کننده در آن ارائه دهند. تصویری که میان آن و واقعیت شکافی بزرگ وجود دارد. اگر بگوییم ممکن است این قبیل ترتسکیستها، این تصویر را ارائه دهند که توده بورژوازی  درگیر یک تضاد ارتجاعی با دولت بورژوازی شده است، شاید پر بیراه نگفته باشیم.  از نظرات این حضرات  ترتسکیستها طبقه متوسط و میانی برای حضرات ترتسکیستها و شبه ترتسکیستها «اسطوره» است. اما معلوم نیست که این چه اسطوره ای است که نه تنها در ایران، بلکه در همه ی کشورهای تحت سلطه همواره واقعی است و به مبارزه برای خواستهای دموکراتیک، گیریم اصلاح طلبانه، محدود و ناپیگیر دست میزند!؟(2)

                                                                                    ادامه دارد


هرمز دامان
مهر 1391


یادداشتها

  1. مبارزات سیاسی ممکن است تحت تاثیر عوامل معینی آغاز شود، اما زمانی که یک مبارزه معین که از مثلا برخی مسائل اقتصادی شروع شده به عرصه سیاسی تکامل یابد، اوج و فرود آن،  نه صرفا تابع حل و فصل آن مسئله اقتصادی( در اینجا تحریم ها) بلکه تا حدودی تابع قوانین و قواعد تکامل مبارزه طبقاتی- سیاسی خواهد شد که تا پیش از آن به درجات معینی تکامل پیدا کرده بود. چنانچه این مبارزات  در اشکال سیاسی توسعه یابد و به طبقات و شهرهای دیگر سرایت کند، حتی رفع تحریم ها بوسیله امپریالیستها که مخالف هر چه نباشند، مخالف شورش و انقلابات مردمی غیر قابل کنترل هستند،کمکی به افت آن نخواهد کرد. زیرا علت اساسی این مبارزات، نه  تحریمهای دول امپریالیستی، بلکه تضاد اساسی جامعه ایران است که بین تمامی طبقات خلق و حکومت جمهوری اسلامی و نیز امپریالیستها است.
  2. مثلا حزب کمونیست کارگری در سایت خود مقاله ای درج کرده با این عنوان« مردم تهران، علیه فقر و جمهوری اسلامی بپا خاستند». این گزارشی نادرست و تصویری غیر واقعی از اعتصاب بازاریان است که مبارزه را آغاز کرده اند. بازاریان نه بدلیل فقر، بلکه بدلیل شرایط ناممکن شدن معاملات و ریسک بودن معامله (به دلیل بی ارزش شدن ریال در مقابل ارزهای خارجی)  و بطور کلی بر علیه ناامنی و عدم ثبات بازار دست به مبارزه زده اند. گرچه ممکن است  بسرعت، مبارزه  از حیطه بازار خارج شود و به طبقاتی گسترش یابد که انگیزه اصلی شان، مبارزه با فقر روز افزونی است که در نتیجه گران شدن اجناس و سقوط وحشتناک سطح زندگی برای آنها ایجاد شده است. این مسئله در مورد شرکت کنندگان در تظاهراتها نیز صادق است.