برنامه و اساسنامه حزب کمونیست ( ما ئویست ) افغانستان

بخش اول

barnama

  نسخه قابل چاپ (PDF )

 

-بخش اول           

برنامه حزب كمونیست ( مائویست ) افغانستان      
-           ماركسیزم ـ لنینیزم ـ مائوئیزم
-           مارکسيزم
-           سه جز مارکسیزم

-           لنينيزم
-           تکاملات لنینیستی 
-           مائوئيزم
-           پیدایش مائوئیزم
-           خد مات مائوتسه دون در امر تكامل ماركسیزم – لنینیزم
-     بخش فلسفه
-           بخش اقتصادی
-           بخش سوسیالیزم علمی
-           سه جزء ماركسیزم ـ لنینیزم ـ مائوئیزم
 -          فلسفه   
-            اقتصادسیاسی
-           سوسياليزم علمي 
-           رویزیونیزم
-           انترناسیونالیزم پرولتری 
-           انترناسیونالیزم پرولتری از لحاظ ایدیولوژیك   
-           انترناسیونالیزم پرولتری از لحاظ سیاسی
-           انترناسیونالیزم پرولتری از لحاظ تشكیلاتی
-           اوضاع جهاني و جنبش جهاني کمونيستي .
بخش دوم
  -           سيماي کنوني افغانستان
-           مناسبات توليدي حاکم بر افغانستان
-           طبقات اجتماعي جامعه افغانستان
-             طبقه فیودال
-           بورژوازی كمپرادور
-           بورژوازی ملی
-           خرده بورژوازی     
-           دهقانان 
-           دهقانان مرفه
-           هقانان میانه حال  
-           دهقانان فقیر
-           طبقه كارگر 
-           نیمه پرولتاریا
-           اوباشان و اراذل 
-           تضاد های اجتماعی مهم
-           مسئله زنان
-           مسئله ملیت ها
-           انقلاب افغانستان  جامعه مستعمره -  نیمه فئودال وتضاد های طبقاتی و اجتماعی آن
-           تضاد ملي خلق ها و مليت ها با قدرت هايامپرياليستي
-           تضاد میان توده های مردمان كشور و طبقات حاكم فئودال و بورژوا كمپرادور
-           تضاد میان دسته بندی های ارتجاعی- عمدتاً به شكل دو دسته بندی مربوط به امپرياليست هاي امريكايي و روسي
-           تضادمیان زنان وشوونیزم مرد سالار
-           تضادمیان ملیت های تحت ستم وشوونیزم طبقات حاكمه ملیت پشتو ن
بخش سوم
-           مضمون و وظايف انقلاب  
-           جهتگيري انقلاب
-           نيروهاي محرکه انقلاب
-           سه سلاح انقلاب    
-           مقاومت ملي مردمي و انقلابي
-           اهداف انقلاب دموکراتيک نوين  
-           اهداف سیاسی
-           اهداف اقتصادی
-           اهداف فرهنگی
-           اهداف اجتماعی
بخش چهارم
-           جنگ مقاومت ملي مردمي و انقلابي
-           قیام شهری و کودتا، دو بیراهه
-           جنگ توده يي عمدتا دهقاني تحت رهبري پرولتاريا
-           محاصره شهر ها از طريق دهات
-           جنگ طولانی
-           مناطق پايگاهي انقلابي
  -           ارتش انقلابي خلق
-           تدارک براي برپايي جنگ مقاومت ملي مردمي و انقلابي ( شکل مشخص کنوني جنگ خلق .
بخش پنجم
-           سه چهره رويزيونيزم کهن     
-           رویزیونیزم برنشتین
-           رویزیونیزم کائوتسکی
-           رویزیونیزم تروتسكی
-           سه چهره رويزيونيزم مدرن
-           رویزیونیزم روسی و سوسیال امپریالیزم شوروی
-           رویزیونیزم چینی  
-           دگما رویزیونیزم خواجه
-      پیشینه تاریخی افغانستان
 
قسمت دوم اساسنامه حزب کمونیست (مائویست ) افغانستان
فصل اول
-           خصلت طبقاتی حزب
-           ایدیولوژی رهنمای حزب
-            مارکسیزم
-            لنینیزم
-            مائوئیزم
-           انترناسيوناليزم پرولتري
-           مهم ترين اهداف انقلاب دموکراتيک نوين
فصل دوم آئين نامه تشکيلاتي
  -        اصول تشکيلاتي 
-            ساختمان تشکيلات
-           ارگان مرکزي حزب، نشريه دروني مرکزي و سائر نشريه ها
-            درفش
-             عضويت
-           اقدامات انضباطی
………………………………………………………………………………………………………
    برنامه و اساسنامه حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان محصولي از مبارزات طولاني جنبش كمونيستي بين المللي و ثمره بزرگ مبارزات جنبش كمونيستي كشور و دستاورد جانفشاني هاي شهداي اين جنبش است. در شرايطي كه امپرياليست ها گرد باد شوم تهاجم و تجاوز عليه خلق ها و پرولتارياي جهان به راه انداخته و افغانستان را به يكي از مراكز اين گرد باد تبديل كرده اند، آغاز و پيشرفت پروسه وحدت جنبش كمونيستي ماركسيستي ـ لنينيستي ـ مائوئيستي افغانستان، تدوير كنگره وحدت و تاُمين وحدت اين جنبش در يك حزب كمونيست واحد، كه برنامه و اساسنامه حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان تبلور برجسته آن است، يك ضد حمله كمونيستي اصولي شجاعانه و مناسب به شمار مي رود.
    اينك به روشني پيدا است كه شعله ي بر افروخته شده توسط پيشروان ما و در پيشاپيش آنها رفيق شهيد اكرم ياري، نه تنها در زير " خاكستر جاويد " مدفون نگرديده است، بلكه با گذار از پيچ و خم هاي فراوان، عليرغم تحمل بزدلي ها، انحرافات، خيانت ها و ارتداد بسياري از رفقاي نيمه راه و دشمن شاد و وارد آمدن صدمات و ضربات بيشماري بر پيكر آن، فروزان تر از پيش بر افروخته و مشتعل است و مي رود تا بر خرمن هستي دشمنان آتش افگند، آتش بزرگ، آتش عظيم.
     برنامه و اساسنامه حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان، درفش مستقل پرولتارياي جهاني در سنگر مبارزات ملي و طبقاتي كشور در خون خفته ما و يگانه درفش تا به آخر انقلابي در افغانستان است. كمونيست هاي انقلابي در كشور فقط و فقط با رزميدن زير اين درفش سترگ است كه مي توانند وظايف و مسئوليت هاي شان را در قبال انقلاب جهاني و انقلاب افغانستان به نحو اصولي و شايسته ادا نمايند.

 
 

 برنامه حزب كمونيست (مائوئيست ) افغانستان

     حزب كمونيست ( مائوئيست) افغانستان، حزب سياسي پرولتاريا و پيشاهنگ پرولتاريا در كشور است. برنامه حزب كمونيست (مائوئيست) افغانستان كه بيان مرام هاي پرولتارياي بين المللي و مرام هاي پرولتارياي افغانستان بمثابه بخشي از پرولتارياي جهاني است و اساس موجوديت و پايه وحدت حزب را مي سازد، ايديولوژي راهنماي انديشه و عمل، برنامه سياسي و مشي استراتژيك مبارزاتي آنرا در بر مي گيرد.
ايديولوژي راهنماي انديشه و عمل حزب كمونيست (مائوئيست ) افغانستان، ماركسيزم ـ لنينيزم ـ مائوئيزم است كه ايديولوژي و علم انقلاب پرولتارياي جهاني و يگانه ايديولوژي انقلابي، علمي و رهائيبخش در جهان مي باشد. ماركسيزم ـ لنينيزم ـ مائوئيزم اساس ايديولوژيك برنامه سياسي و مشي استراتژيك مبارزاتي حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان را مي سازد.
     برنامه حد اقل و حد اكثر حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان عبارت است از انجام انقلاب دموكراتيك نوين و استقرار ديكتاتوري دموكراتيك خلق، گذار به انقلاب سوسياليستي در كشور و ادامه انقلاب تحت ديكتاتوري پرولتاريا از طريق برپايي و پيشبرد انقلابات فرهنگي متعدد و پيشروي بسوي ايجاد جامعه كمونيستي جهاني.
در شرايط فعلي دفع تجاوز امپرياليستي به سركردگي امپرياليست هاي امريكايي و سر نگوني رژيم دست نشانده وظيفه عمده انقلاب دموكراتيك نوين را تشكيل مي دهد.
     مشي استراتژيك مبارزاتي حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان براي دفع تجاوز و قطع سلطه امپرياليست ها از كشور و سر نگوني دولت ارتجاعي، بر پايي و پيشبرد جنگ خلق است. جنگ خلق، جنگ توده هاي مردم، عمدتاً دهقانان تحت رهبري طبقه كارگر از طريق حزب پيشاهنگ پرولتري است. جنگ خلق، جنگ طولاني و متكي بر ايجاد، تحكيم و گسترش مناطق پايگاهي انقلابي است. اين جنگ از راه محاصره شهر ها از طريق دهات و تصرف شهر ها، بطرف پيروزي سرتاسري پيش مي رود.
در شرايط كنوني، بر پايي و پيشبرد جنگ مقاومت ملي انقلابي و مردمي، شكل مشخص بر پايي و پيشبرد جنگ خلق را مي سا زد.

ماركسيزم ـ لنينيزم ـ مائوئيزم

 

     علم انقلاب پرولتارياي بين المللي بر پايه تجارب مبارزات طبقاتي، مبارزات توليدي و آزمون هاي علمي پرولتاريا و نوع بشر، بيشتر از يك و نيم قرن قبل با انتشار مانيفيست حزب كمونيست بوجود آمد و از آن زمان تا حال با تكيه بر همين پايه ها به حركت مبارزاتي خود ادامه داده و مستحكمتر و متكاملتر گرديده است. ماركس اين علم را كشف نمود و پايه هاي اساسي آنرا بنا كرد، لنين آنرا به سطح عالي تري تكامل داد و پس از آن مائوتسه دون كيفيت متكاملتري به آن بخشيد. به اين ترتيب علم انقلاب پرولتارياي بين المللي تا حال سه مرحله تكامل كيفي را از سر گذشتانده و متكاملتر گرديده است :

     ١ ـ ماركسيزم

     ٢ ـ لنينيزم

     ٣ ـ مائوئيزم

     اين مراحل تكامل بهم پيوسته بوده و هر سه جزء فلسفه، اقتصاد سياسي و سوسياليزم علمي را در بر گرفته است.

 

ماركسيزم

     
پيدايش نظام سرمايه داري و در بطن آن پيدايش طبقه كارگر، پايه عيني ايجاد ماركسيزم را فراهم نمود. ماركسيزم در متن مبارزات كارگران اروپا و با جمعبندي از اين مبارزات و همچنان جمعبندي از آخرين نتايج آزمون هاي علمي و مبارزات توليدي، در اواسط قرن نزده بوجود آمده و در ارتباط نزديك با مبارزات پرولتارياي بين المللي و در خدمت به آن پرورانده شد.

 

سه جزء ماركسيزم

     ١ ـ فلسفه ماركسيزم : سيستم فلسفي فرا گير ماترياليزم دياليكتيك و ماترياليزم تاريخي يا بكار بست ماترياليزم دياليكتيك در مورد تاريخ جامعه بشري و تكامل آن، فلسفه ماركسيزم است.
٢ ـ اقتصاد سياسي ماركسيزم : اقتصاد سياسي ماركسيزم، نقد همه جانبه و بنيادي از اقتصاد سرمايه داري است كه با تشخيص ارزش اضافي بمثابه سر چشمه پيدايش و عامل حيات و رشد سرمايه، از راز استثمار پرولتاريا پرده بر ميدارد و چگونگي انباشت سرمايه، انارشي توليد و نابرابري توزيع در نظام سرمايه داري را روشن ميسازد.
٣ ـ سوسياليزم علمي يا تيوري سياسي ماركسيزم :  سوسياليزم علمي يا تيوري سياسي ماركسيزم مبتني است بر تيوري طبقات و مبارزه طبقاتي كه نكات اساسي آن عبارت اند از :
     ١ ـ طبقات اجتماعي يك پديده تاريخي است كه در مقاطع مشخص از رشد توليد اجتماعي بوجود آمده و بعد از آن تاريخ جوامع بشري بيان مبارزات طبقاتي است.
٢ ـ مبارزات طبقاتي در فرجام از طريق انقلاب قهري منجر به ديكتاتوري پرولتاريا ميگردد.
٣ ـ ديكتاتوري پرولتاريا مرحله گذاري است كه در نهايت به جامعه بي طبقه كمونيستي مي انجامد.
جمعبندي از درس هاي كمون پاريس به عنوان شكلي از ديكتاوري پرولتاريا و مبارزه عليه فرصت طلبان درون جنبش كارگري چون پرودون، لاسال، باكونين، ديورينگ و . كه راه ريفورميزم را در پيش گرفته بودند، در تدوين اين تيوري داراي اهميت برجسته بوده است.
تيوري سياسي ماركسيزم دربرگيرنذهُ اين اصل است كه نظام سرمايه داري يك نظام جهاني بوده و طبقهُ كارگرنيز يك طبقهُ واحد جهاني است. بر اين مبنا بود كه انترناسيونال اول تشكيل گرديد و طي دورهُ معيني رهبري مبارزات كارگران جهان را بر عهده گرفت.     
پايه گزاري و پرورش مرحله اول ايديولوژي پرولتري توسط ماركس و رفيق همرزمش انگلس انجام يافت و ماركسيزم ناميده شد. مبارزه براي اينكه جنبش بين المللي كمونيستي ماركسيزم را به رسميت بشناسد، بعداز پدرود حيات ماركس، توسط انگلس رهبري گرديد.

 

لنينيزم

     تكامل سرمايه داري رقابت آزاد به سرمايه داري انحصاري و پيدايش عصر امپرياليزم، پايه عيني پيدايش لنينيزم و تكامل به ماركسيزم ـ لنينيزم را بوجود آورد. لنينيزم در جريان رهبري جنبش انقلابي پرولتري در روسيه و مبارزه عليه رويزيونيزم انترناسيونال دوم به سردمداري برنشتين، ميلران و بعداً كارل كائوتسكي و بطور مشخص در جريان رهبري انقلاب اكتوبر، بوجود آمد. 

 

تكاملات لنينيستي

     ١ ـ در فلسفه : مبارزه فلسفي عليه امپريوكريتيسيست ها كه تلاش داشتند ماترياليزم و ايده آليزم را باهم آشتي دهند، يكي از عرصه هاي  مبارزاتي لنين در تكامل فلسفه ماركسيزم توسط وي را تشكيل داد. لنين در اين مبارزه از ماترياليزم دفاع بنيادي و قاطعي به عمل آورده و مفهوم ماده را تكامل داد. او رابطه و پيوند ميان ماده و شعور را روشن تر ساخت و مفهوم حقيقت و همچنان حقيقت مطلق و حقيقت نسبي را وضاحت بيشتري بخشيد. تكامل دياليكتيك ماركسيستي عرصه ديگري از مبارزات لنين در تكامل فلسفه ماركسيسزم توسط وي محسوب مي گردد. لنين دياليكتيك ماركسيستي را بيشتر از پيش وضاحت بخشيد و قانون تضاد را به مثابه جوهر دياليكتيك مشخص نمود. 
٢ ـ در اقتصاد سياسي : لنين تكامل سرمايه داري رقابت آزاد به سرمايه داري انحصاري را كه در آن سرمايه مالي سيادت دارد، جمعبندي كرده و تيوري امپرياليزم را تدوين نمود. او روشن ساخت كه صفت مشخصه اين سرمايه داري، صدور سرمايه است. لنين مشخصات سرمايه داري امپرياليستي را توضيح داد و آنرا به مثابه سرمايه داري طفيلي، گنديده و در حال احتضار كه آخرين مرحله سرمايه داري را تشكيل ميدهد، معين نمود.
٣ ـ در سوسياليزم علمي يا تيوري هاي سياسي : لنين عصر را به عنوان عصر امپرياليزم و انقلابات پرولتري مشخص ساخت و نشان داد كه عصر امپرياليزم آستانه ورود به انقلابات پرولتري و سوسياليزم است. لنين نشان داد كه سرمايه داري امپرياليستي با استفاده از سود ها و مافوق سود هاي حاصله از استثمار جهاني، يك بخش از كارگران كشور هاي امپرياليستي را با اعطاي امتيازات معيني به دنبالچه خود مبدل نموده و اشرافيت كارگري را به وجود آورده است و اين امر انشعاب در طبقه كارگر كشور هاي امپرياليستي بوجود آورده است. تودهُ وسيع كارگران، كماكان پايهُ اجتماعي انقلاب پرولتري محسوب ميگردند، در حاليكه قشر اشرافيت كارگري عامل بروز رويزيونيزم يعني عامل بروز ايديولوژي بورژوازي در درون طبقهُ كارگر محسوب ميگردد.  او روشن ساخت كه در عصر امپرياليزم و انقلابات پرولتري جهان به مشتي ملل ستمگر امپرياليستي و اكثريت عظيم ملل تحت ستم تقسيم گرديده و جنبش هاي آزاديبخش ملي در پهلوي مبارزات پرولتري، به موُلفه اي از انقلاب جهاني پرولتري مبدل ميگردد. لنين تيوري حزب سياسي تراز نوين ( حزب پيشاهنگ پرولتري ) يا حزب كمونيست را با توجه به اهميت آگاهي انقلابي تدوين نموده و بنيانگزاري و ساختمان چنين حزبي را براي رهبري پرولتاريا و توده هاي انقلابي براي كسب قدرت سياسي، رهبري و هدايت نمود. لنين تيوري و پراتيك انقلاب پرولتري و راه كسب قدرت سياسي را در جريان رهبري انقلاب و برقراري ديكتاتوري پرولتاريا در شوروي تكامل داد. برين مبنا ها بود كه جنبش كمونيستي هر چه بيشتر در سراسر جهان اشاعه يافت و اتحاد ميان مبارزات خلق هاي ستمديده و مبارزات انقلابي جهاني پرولتاريا بوجود آمد و انترناسيونال كمونيستي ( انترناسيونال سوم ) ايجاد شد.
مرحله دوم تكامل ايديولوژي پرولتاريا با نام لنين گره خورد و لنينيزم ناميده شد. بعد از پدرود حيات لنين، مبارزه براي اينكه جنبش بين المللي كمونيستي، ماركسيزم ـ لنينيزم را به عنوان دومين مرحله تكامل ايديولوژي پرولتري به رسميت بشناسد، توسط استالين رهبري گرديد.همچنان استالين مبارزه خطي عظيمي را عليه خط رويزيونيستي تروتسكي كه در ضديت با لنينيزم قرار داشت، به پيش برد.

مائوئيزم

 

     آنچه در شرايط امروزي از اهميت اساسي برخوردار است، تاُكيد روي خدمات مائوتسه دون به علم انقلاب پرولتارياي بين المللي و ارتقا و تكامل كيفي اين علم توسط وي مي باشد. اين تاُكيد صف انقلابيون پرولتري را از صف رويزيونيست هاي رنگارنگ كه به انقلاب پرولتري خيانت كرده و در پايه هاي اساسي علم انقلاب پرولتارياي بين المللي تجديد نظر نموده اند، جدا ميسازد. بيانيه جنبش انقلابي انترناسيوناليستي درينمورد ميگويد :
" دفاع از تكامل كيفي علم ماركسيزم ـ لنينيزم توسط مائوتسه دون مسئله ي خصوصا مهم و مبرم را در جنبش بين المللي و در ميان كارگران آگاه و ساير افراد انقلابي انديش جهان كنوني، نمايندگي ميكند. اصل مطرح شده درينجا اين است كه آيا بايد از خدمات تعيين كننده مائوتسه دون به انقلاب پرولتري و علم ماركسيزم ـ لنينيزم دفاع كرده و آنرا توسعه داد يا نه ؟ در حقيقت بحث بر سر دفاع از ماركسيزم ـ لنينيزم است . ما تاُكيد ميكنيم كه انديشه مائوتسه دون مرحله نوين از تكامل ماركسيزم ـ لنينيزم است. بدون دفاع از ماركسيزم ـ لنينيزم ـ انديشه مادوتسه دون { مائوئيزم } و پايه كار قرار دادن آن، غلبه بر رويزيونيزم و ارتجاع بطور عموم نا ممكن است. "

پيدايش مائوئيزم

          مائوئيزم از درون مبارزه بسيار حاد و شديد طبقاتي متولد گرديده است. جلسه " زون يه " پس از سپري شدن هشت سال جنگ انقلابي عليه گوميندان، مائوتسه دون را به عنوان رهبر حزب كمونيست چين انتخاب نمود. اين انتخاب حاكي از اين بود كه مشي مائوتسه دون پس از سالها مبارزه بر مشي هاي راست روانه و چپ روانه درون حزب كمونيست چين كه در طول سال هاي گذشته ضربات مهلكي بر پيكر انقلاب چين وارد نموده بودند، غلبه حاصل نمود. ده سال بعد ازين جلسه، كنگره هفتم حزب كمونيست چين در سال  ١٩۴٥ در حاليكه حماسه راه پيمايي طولاني و دوران جنگ مقاومت عليه تجاوز امپرياليزم جاپان پشت سر گذاشته شده بود تاُكيد نمود كه :
" حزب كمونيست چين تحت هدايت ماركسيزم ـ لنينيزم و ايده هاي مائوتسه دون قرار دارد. "
گرچه در هشتمين كنگره حزب كمونيست چين، فرمولبندي " ايده هاي مائوتسه دون " حذف گرديد، اما مبارزه همچنان ادامه يافت. در دهه پنجاه، پس از پيروزي انقلاب چين، ايده هاي مائوتسه دون در ساير كشور ها كم و بيش نفوذ نمود و در داخل چين تطبيق اين ايده ها در مبارزات طوفاني توده يي عظيم در دوران " جهش بزرگ " و ساختمان كمون هاي خلق متبارز گرديد. به راه افتادن مبارزه عليه رويزيونيزم خروشچفي، ايده هاي مائوتسه دون را كيفيت نويني بخشيده و باعث كسترش آن در سطح جهاني گرديد. اما دقيقا با انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي بود كه " انديشه مائوتسه دون " بمثابه مرحله نويني در تكامل ماركسيزم ـ لنينيزم خود را نماياند و صدر مائو به عنوان رهبر انقلاب جهاني تثبيت گرديد. بر اين اساس نهمين كنگره حزب كمونيست چين در سال  ١٩۶٩ با جمعبندي از انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي اعلام نمود كه :
" حزب كمونيست چين تحت هدايت ماركسيزم ـ لنينيزم ـ انديشه مائوتسه دون قرار دارد. "
همچنان بسياري از احزاب و سازمانهاي كمونيستي در جهان كه به مخالفت با رويزيونيزم خروشچفي و سوسيال امپرياليزم شوروي برخاسته بودند، ماركسيزم ـ لنينيزم ـ انديشه مائوتسه دون را قبول نمودند. كنگره دهم حزب كمونيست چين زائيده لين پيائوئيستي " عصر زوال امپرياليزم " را بدور افگند و به اين ترتيب صفاي علم انقلاب پرولتري به نحوروشنتري نمايان گرديد ( سال ١٩۷٣ ).
شكست انقلاب در چين و تصرف كامل قدرت توسط رويزيونيست هاي چيني، سر آغاز حملات تازه عليه دستاورد هاي مائوتسه دون گرديد و سر درگمي وخيمي در جنبش بين المللي كمونيستي بوجود آورد. اما مبارزه در خط ماركسيزم ـ لنينيزم ـ مائوئيزم در جهان ادامه يافت. اين مبارزه در كنفرانس اول احزاب و سازمان هاي ماركسيست ـ لنينيست در خزان سال ١٩٨٠ و بيانيه اين كنفرانس خود را به روشني نماياند و با برگزاري دومين كنفرانس بين المللي احزاب و سازمان هاي ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوتسه دون انديشه ( مائوئيست ) كه منجر به تشكيل جنبش انقلابي انترناسيوناليستي گرديد، به نحو بارزي در سطح بين المللي مشخص گرديد.
بيانيه جنبش انقلابي انترناسيوناليستي " انديشه مائوتسه دون " را تكامل ماركسيزم ـ لنينيزم دانسته و اعلام نمو د :
" ما تاُكيد ميكنيم كه انديشه مائوتسه دون مرحله نوين از تكامل ماركسيزم ـ لنينيزم است . "
بيانيه، مهم ترين اصل " انديشه مادوتسه دون " يعني " تيوري ادامه انقلاب تحت ديكتاتوري پرولتاريا " را محك تشخيص ماركسيزم از رويزيونيزم دانسته و بيان نمود :
" فقط كسي ماركسيست است كه نه فقط قبول مبارزه طبقاتي را به قبول ديكتاتوري پرولتاريا ارتقاء دهد، بلكه موجوديت عيني طبقات، تضاد هاي انتاگونيستي طبقاتي و ادامه مبارزه طبقاتي تحت ديكتاتوري پرولتاريا در سراسر دوره سوسياليزم تا كمونيزم را قبول ميكند. "
اصطلاح " مائوئيزم " براي اولين بار توسط حزب كمونيست پيرو بكار گرفته شد. اين حزب در اسناد متعدد خود كه پس از تشكيل جنبش انقلابي انترناسيوناليستي، انتشار يافته، اصطلاح " مائوئيزم " را بكار برده است. همچنان در هشتمين پولينوم دومين كميته مركزي حزب كمونيست انقلابي امريكا ( R C P   ) در سال ١٩٨٨ اصطلاح " مائوئيزم " مورد قبول قرار گرفت.
پس از آن،سازمان كمونيست هاي انقلابي افغانستان و اتحاديه كمونيست هاي ايران ( سر بداران ) نيز " مائوئيزم " را مورد پذيرش قرار دادند و سپس " حزب كمونيست افغانستان " نيز در بكاربرد اين اصطلاح تاُكيد اساسي به عمل آورد. از آن ببعد ساير احزاب و سازمان هاي عضو جنبش انقلابي انترناسيوناليستي، يكي پس از ديگري، " مائوئيزم " را تائيد كردند. جنبش انقلابي انترناسيوناليستي در سال ١٩٩٣ رسما اعلام كرد كه " مائوئيزم " را به عنوان سومين مرحله در تكامل ايديولوژي و علم انقلاب پرولتري، مورد پذيرش قرار داده است. به اين ترتيب، رسميت بين المللي " مائوئيزم " خدمتي است كه به جنبش انقلابي انترناسيوناليستي تعلق دارد. جنبش انقلابي انترناسيوناليستي اعلام كرده است كه ماركسيزم ـ لنينيزم ـ مائوئيزم بايد فرمانده و راهنماي انقلاب جهاني شود.
اصطلاح " مائوئيزم " بدرستي هم سطح و هم ارزش بودن خدمات مائو با خدمات كارل ماركس و لنين را نشان داده و زمينه هرگونه برداشت نا درست در كم بها دادن به خدمات مائو را ازميان مي برد و به همين جهت سومين مرحله در تكامل علم انقلاب پرولتاريا را دقيقتر و روشنتر از اصطلاح " انديشه مائوتسه دون " بيان مي نمايد.

 

خد مات مائوتسه دون در امر تكامل ماركسيزم ـ لنينيزم

  

  بخش فلسفي :

     ١ ـ مائوتسه دون قانون تضاد يا قانون وحدت اضداد را به عنوان قانون اساسي دياليكتيك در طبيعت، جامعه و تفكر انساني مطرح كرد و آنرا به مثابه جوهر دياليكتيك ماترياليستي تكامل داد. مائو قانون تضاد يا قانون وحدت اضداد را عميقاً مورد بررسي قرار داده و در پرتو اين بررسي عميق مفهوم تضاد عمده به عنوان تضاد رهبري كننده مرحله مشخص از تكامل هر پروسه را روشن كرد و آنرا از تضاد اساسي كه پايه موجوديت يك پروسه از ابتدا تا انتها ي آن ميباشد، تفكيك نمود. مائوتسه دون در پرتو اين بررسي عميق جوانب گوناگون قانون تضاد يا قانون وحدت اضداد را مورد بررسي قرار داد. او همگوني و مبارزه، تضاد عام و تضاد خاص، جهت عمده و جهت غير عمده تضاد و مقام انتاگونيزم در تضاد را روشن نمود.
٢ ـ مائوتسه دون دياليكتيك ماترياليستي را به نحو استادانه اي در سياست بكار گرفته و قانون تضاد يا قانون وحدت اضداد را به نحو عميقي در بررسي قضايا و مبارزات سياسي مورد استفاده قرار داد.
٣ ـ مائوتسه دون تيوري شناخت دياليكتيك ماترياليستي را در پرتو بررسي عميق دو جهش تشكيل دهنده آن يعني جهش از پراتيك به تيوري و سپس جهش از تيوري به پراتيك، با تكيه بر عمده بودن پراتيك در كل، تكامل داده و آنرا عميق تر ساخت. مائوتسه دون روشن ساخت كه تيوري به نوبه خود تاُثير تعيين كننده اي بر پراتيك دارد و ماداميكه جهش از تيوري به پراتيك مطرح باشد، تيوري نقش عمده بازي مي نمايد.    
۴ ـ مائوتسه دون موفق شد فلسفه را به ميان توده ها ببرد. وي با اين كار، فلسفه را از لابلاي كتابها و از درون كتابخانه ها و از انحصار فيلسوفان بيرون كشيده و به نيروي مادي توده يي فعالي مبدل نمود.
٥ ـ تحليل رابطه ميان زير بنا و روبنا بصورت دياليكتيكي و نفي برداشت متافزيكي رابطه يكجانبه ميان روبنا و زيربنا كه در مبارزه عليه برداشت اكونوميستي از ماركسيزم و در مبارزه عليه تيوري رويزيونيستي رشد نيروهاي مولده بكار گرفته شد. مائوتسه دون تصريح نمود : همانطوريكه زير بنا بر روبنا تاُثير مي نهد و خصلت آنرا تعين مي نمايد، و اين در كل عمده است، روبنا نيز به نوبه خود و در موقعش نقش عمده بازي كرده و بر زير بنا تاُثير مي گزارد و خصلت آنرا معين مي نمايد. بر اساس اين ديد، وي بيان لنين مبني بر : " سياست بيان فشرده اقتصاد است " را تكامل داده و تاُكيد نمود كه بايد سياست انقلابي بر همه عرصه ها حاكم باشد. به اين ترتيب مائوتسه دون جايگاه شايسته آگاهي انقلابي را در تغيير جهان معين نمود و شعار لنيني " بدون تيوري انقلابي، جنبش انقلابي وجود ندارد " را تكامل بخشيد.

     بخش اقتصادي :

     ١ ـ مائوتسه دون اقتصاد سياسي سوسياليستي را تكامل داده و با انتقاد از جنبه هاي معيني از سياست اقتصادي شوروي در ساختمان سوسياليزم، سياست اقتصادي ساختمان سوسياليزم در چين را تدوين نموده و عملي كرد. نكته مركزي درين مورد عبارت است از بر انگيختن ابتكار عمل توده ها بر اساس خط درست و اصولي و افزايش توليد از طريق توده يي ساختن سياست هاي اقتصادي و نه افزايش توليد از طريق اجراي صرف دستورالعمل هاي بروكراتيك. در همين مضمون مائوتسه دون رابطه ميان انقلاب و توسعه اقتصادي را معين نموده و اين شعار معروف را فرموله نمود :
" انقلاب را دريابيد ! توليد را افزايش دهيد  ! "
٢ ـ مائوتسه دون سياست اقتصادي دموكراسي نوين را تدوين و عملي نمود. سه نكته اساسي در اين سياست اقتصادي عبارت است از :
الف : ريشه كن كردن فيوداليزم از طريق انقلاب ارضي بر مبناي شعار زمين از آن كشتكار و شكلدهي به فعاليت هاي جمعي دهقانان از قبيل تشكيل دسته هاي كار مشترك و تعاوني ها.
ب : مصادره تمام موُسسات اقتصادي خارجي و داخلي كه " يا خصلت انحصاري دارند و يا دامنه فعاليت آنها از حدود ظرفيت اداره خصوصي بيرون است. "
ج : رهبري، كنترل و تحديد سرمايه هاي خصوصي تا نتوانند وسايل زندگي خلق را زير نظارت خود بگيرند. "
اعمال سياست اقتصادي فوق الذكر در جريان پروسه طولاني انقلاب دموكراتيك نوين چين از زمان ايجاد اولين پايگاه هاي انقلابي روستايي ( سال ١٩٢۷ ) تا زمان آغاز انقلاب سوسياليستي، توانست زمينه مساعد براي ساختمان اقتصادي سوسياليزم در چين فراهم نمايد.
٣ ـ مائوتسه دون مفهوم سرمايه داري بروكراتيك را به مثابه شكلي از سرمايه داري خصلتاً كمپرادور كه امپرياليزم در كشور هاي تحت سلطه و به عنوان اهرم نفوذ خود بر قرار ميسازد، مطرح نمود. توجه به اين مطلب از اهميت اساسي بر خوردار است زيرا كه اولاً بدون شناخت  بورژوازي بروكراتيك و مصادرهُ سرمايهُ بروكرات، سر نگوني امپرياليزم در كشور هاي تحت سلطه بطور عموم نا ممكن ميباشد و ثانياً جهت پيريزي اقتصادي ساختمان سوسياليزم، مصادره آن ضرورت حياتي دارد.

     بخش سوسياليزم علمي :

     ١ ـ انقلاب دموكراتيك نوين : در عصر ما انقلاب در كشور هاي تحت سلطه در پهلوي انقلاب در كشور هاي امپرياليستي يكي از دو جريان انقلاب جهاني پرولتري محسوب ميگردد. بر خلاف انقلاب در كشور هاي امپرياليستي، انقلاب در كشور هاي تحت سلطه، مستقيماً داراي خصلت سوسياليستي نبوده و داراي خصلت دموكراتيك ميباشد كه در اثر تاُمين رهبري انقلابي پرولتري بر آن به انقلاب دموكراتيك نوين تبديل گرديده و جهتگيري سوسياليستي مي يابد. مائوتسه دون تيوري انقلاب دموكراتيك نوين را در جريان مبارزه انقلابي در چين شكل داده و با به پيروزي رساندن انقلاب در چين راه انقلاب در كشور هاي تحت سلطه را روشن نمود. انقلاب دموكراتيك نوين مبتني است بر تاُمين رهبري حزب كمونيست بر مبارزات ضد امپرياليستي و ضد فيودالي تمامي طبقات خلقي و بطور مشخص تاُمين رهبري حزب كمونيست بر ارتش خلق و جبهه متحد. انقلاب دموكراتيك نوين داراي جهتگيري سوسياليستي بوده و زمينه مساعد را براي گذار به انقلاب سوسياليستي فراهم مي نمايد.
٢ ـ مائوتسه دون مبارزه مسلحانه طولاني حزب كمونيست و توده هاي خلق چين را تا به پيروزي رساندن انقلاب در آن كشور رهبري نموده و مهمتر از آن براي اولين بار پرولتارياي بين المللي را از يك مشي نظامي مدون بهره مند ساخت. تيوري جنگ خلق مائوتسه دون تنها يك استراتژي نظامي صرف نيست، بلكه بيان مدون قهر انقلابي پرولتاريا و توده ها در مبارزه انقلابي طبقاتي بخاطر به پيروزي رساندن انقلاب محسوب ميگردد كه شعار " قدرت سياسي از لوله تفنگ بيرون مي آيد " بيان فشرده آن است.
٣ ـ مائوتسه دون تيوري طبقات و مبارزه طبقاتي را تكامل داده و تداوم مبارزه طبقاتي را در سراسر دوران ساختمان سوسياليزم تا رسيدن به كمونيزم روشن نمود. وي با توجه به تجربه تلخ احياي مجدد سرمايه داري در شوروي به اين نتيجه رسيد كه مبارزه ميان پرولتاريا و بورژوازي در طول دوران سوسياليزم تا رسيدن به كمونيزم مبارزه اي است بسيار پيچيده و طولاني. وي راه مبارزه براي جلوگيري از احياي مجدد سرمايه داري در جامعه سوسياليستي را فرموله كرده و انقلاب فرهنگي عظيم پرولتاريايي را در چين رهبري نمود. به اين صورت مائو تسه دون با تدوين تيوري " ادامه انقلاب تحت ديكتاتوري پرولتاريا " بزرگترين خدمت به علم انقلاب پرولتارياي بين المللي را ارائه نموده و تيوري طبقات و مبارزه طبقاتي در ماركسيزم را كه جوهر سوسياليزم علمي ميباشد، به مرحله كاملاً نويني ارتقا و تكامل بخشيد.
اينك يكبار ديگر تاُكيد بيانيه جنبش انقلابي انترناسيوناليستي را درين مورد ياد آور مي شويم :
" لنين گفت : " فقط كسي ماركسيست است كه قبول مبارزه طبقاتي را به قبول ديكتاتوري پرولتاريا ارتقا دهد."  در پرتو دروس و پيشرفت هاي گرانبهاي حاصله از طريق انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي تحت رهبري مائوتسه دون معياريكه لنين ارائه كرده بود عميقتر شده است. اينك ميتوان گفت : فقط كسي ماركسيست است كه نه فقط قبول مبارزه طبقاتي را به قبول ديكتاتوري پرولتاريا ارتقا دهد، بلكه موجوديت عيني طبقات، تضاد هاي انتاگونيستي طبقاتي و ادامه مبارزه انقلابي تحت ديكتاتوري پرولتاريا در سراسر دوره سوسياليزم تا كمونيزم را قبول مي كند. همانگونه كه مائوتسه دون با قدرت بيان داشت : " نا روشني در مورد اين مسئله به رويزيونيزم مي انجامد."

 

سه جزء ماركسيزم ـ لنينيزم ـ مائوئيزم

     با توجه به خدمات عظيم مائوتسه دون به علم انقلاب پرولتارياي بين المللي و تكامل كيفي اين علم توسط وي پس از ماركس و لنين، اصول اساسي علم ماركسيزم ـ لنينيزم ـ مائوئيزم را در سه جزء فلسفه، اقتصاد سياسي و سوسياليزم علمي توضيح مي دهيم.

فلسفه :

     فلسفه ماركسيزم ـ لنينيزم ـ مائوئيزم، ماترياليزم دياليكتيك است. اين فلسفه بيان اين مطلب اساسي است كه كل واقعيت و وجود عبارت است از واقعيت و وجود مادي. اين واقعيت و وجود مادي در بر گيرنده اشكال مختلف ماده متحرك است كه شعور از آن سر چشمه ميگيرد، به آن وابسته است و به آن تبديل ميشود. اشكال مختلف ماده متحرك فقط و فقط در حالت وحدت اضداد موجود اند. قانون تضاد يعني قانون وحدت اضداد، قانون اساسي تكامل طبيعت، جامعه و تفكر ميباشد. وحدت و همگوني در تمامي پديده ها موقتي و نسبي است، در حاليكه مبارزه اضداد دايمي و مطلق است و همين امر مايه جهش ها و كيفيت هاي نوين و پديده هاي نوين محسوب ميگردد. اعتقاد به تعادل دايم، نظم دايم و ابدي بودن امور و نيز اعتقاد به مقدر بودن آنها غلط و ارتجاعي ميباشد.
ماترياليزم دياليكتيك پراتيك را سر چشمه حقيقت و نيز معيار نهايي آن دانسته و بيش از هر چيزي بر پراتيك انقلابي تكيه مي نمايد. برين مبنا ماترياليزم دياليكتيك فلسفه اي است در خدمت تغيير انقلابي جهان.
ماترياليزم تاريخي عبارت است از بكار بستن ماترياليزم دياليكتيك در مورد جامعه بشري و تكامل آن. ماترياليزم تاريخي بالاي نقش اساسي دو چيز تكيه مي نمايد :
١ ـ توليد و تضاد اساسي آن يعني تضاد ميان نيروهاي مولده و مناسبت توليدي.
٢ ـ رابطه متقابل ميان توليد و روبناي ايديولوژيك و سياسي جامعه.
     واقعيت اين است كه پيدايش زندگي اجتماعي با پروسه توليد اجتماعي تواُم بوده و بقايش به آن وابسته است. اما نيروهاي مولده فقط ميتوانند از طريق ورود انسانها به مناسبات توليدي معين وجود داشته و تكامل نمايند. تضاد ميان نيروهاي مولده و مناسبات توليدي در مرحله معيني از تكامل نيروهاي مولده آشكارا انتاگونيستي ميشود. ضرورت رشد بيشتر نيروهاي مولده اين الزام را به وجود مي آورد كه بايد يك تغيير ريشه يي و انقلابي در جامعه رخداده و مناسبات توليدي نويني جايگزين مناسبات توليدي كهن گردد. اين تغيير ريشه يي و انقلابي در جامعه در روبناي ايديولوژيك و سياسي براه مي افتد و حول مبارزه طبقاتي براي قدرت سياسي متمركز ميشود. در صورتيكه شرايط مادي لازم فراهم نباشد، ايديولوژي و سياست نمي توانند انقلاب به وجود آورند، اما همينكه شرايط مادي لازم بوجود آمد، روبنا ( ايديولوژي و سياست ) بصورت عرصه تعيين كننده نبرد طبقات و نيرو هاي مختلف سياسي در مي آيد و ايجاد تحول كيفي در روبنا به ضرورت عمده تكامل جامعه مبدل ميشود.

اقتصاد سياسي

     تيوري ارزش اضافي هسته اصلي اقتصاد سياسي ماركسيزم ـ لنينيزم ـ مائوئيزم را در تحليل از اقتصاد سرمايه داري تشكيل ميدهد. سرچشمه پيدايش و عامل حيات و رشد سرمايه عبارت است از توليد ارزش اضافي كه از طريق عملكرد مكانيزم بازار بصورت سود تحقق پيدا مي نمايد. در توليد سرمايه داري سود هم آغاز توليد به شمار ميرود و هم مقصد نهايي آن كه از همان آغاز از طريق تصاحب ارزش اضافي حاصل كار جمعي كارگران و تحقق آن در بازار بدست مي آيد. بدين صورت سرمايه داري آن شيوه توليدي است كه صفت مشخصه آن كالايي شدن نيروي كار انساني مي باشد.
تضاد ميان توليد جمعي و تملك خصوصي، تضاد اساسي سرمايه داري محسوب مي گردد كه انارشي در توليد را در خود نهفته دارد و باعث بروز بحران هاي متعدد سرمايه داري ميشود. در جريان توليد و گسترش مداوم سرمايه كه با فقر روز افزون كارگران همراه است، بين سرمايه هاي مختلف اصطكاك بوجود مي آيد و رقابت ميان سرمايه داران زاده ميشود كه در نهايت به انحصار منجر ميگردد. رشد و گسترش انحصار ها در ابعاد مختلف به حدي ميرسد كه فضاي داخل سرحدات كشور براي رشد مداوم آنها كفايت نميكند و به ناچار به خارج از مرز ها سرازير شده و صدور سرمايه آغاز ميگردد. امپرياليزم با صفات مشخصه خود پا بعرصه وجود ميگزارد و در پهلوي استثمار كارگران كشور هاي خودي به چپاول و غارت خلق ها و ملل تحت سلطه مي پردازد. در دوران امپرياليزم، تضاد ميان توليد جمعي و تملك خصوصي ابعاد جهاني بخود ميگيرد. تضاد ميان امپرياليزم و خلق ها و ملل تحت سلطه بوجود مي آيد و رقابت ميان سرمايه داران تا سرحد تضاد ميان قدرت هاي مختلف سرمايه داري در سطح جهان رشد مي نمايد، كما اينكه تضاد ميان پرولتاريا و بورژوازي بصورت روز افزون تشديد ميگردد.
انقلاب سوسياليستي با خلع يد از سرمايه داري، گام كيفي مهمي در حل تضاد اساسي سرمايه داري بر مي دارد. اما هنوزاين گام كيفي كامل نيست. دولت به عنوان نماينده جامعه، وسايل توليد را در اختيار ميگيرد و اين عمل، اجتماعي ساختن ناقص و اعتباري وسايل توليد محسوب ميگردد، نه اجتماعي ساختن كامل و حقيقي آن. انقلاب سوسياليستي در حركت به سوي كمونيزم بايد اين اجتماعي بودن ناقص و اعتباري وسايل توليد را به اجتماعي بودن كامل و حقيقي وسايل توليد مبدل نمايد. اين مسئله سمتگيري اساسي و در عين حال ماهيت حقيقي جامعه را معين مي نمايد.
علاوتاً در ساختمان اقتصادي سوسياليزم چند نكته ديگر در رابطه با حل كامل تضاد اساسي سرمايه داري از اهميت اساسي برخوردار است : كنترول و تحديد عملكرد قانون ارزش و تحديد حق بورژوايي بصورت روز افزون، بر انداختن سود از مقام فرماندهي در توليد و مبارزه مداوم در جهت حل تضاد ميان كار فكري و كار جسمي و شهر و روستا و كارگر و دهقان. در توليد سوسياليستي نيروي كار انساني و وسايل توليد كالا تلقي نميگردد، اما اقتصاد سوسياليستي اقتصاد گذار از سرمايه داري به كمونيزم است و با اقتصاد كمونيستي تفاوت كيفي دارد. شعار اساسي دوران سوسياليزم " از هر كس به اندازهُ توانش و به هر كس به اندازهُ كارش " است، در حاليكه شعار اساسي در دوران كمونيزم " از هر كس به اندازهُ توانش و به هر كس به اندازهُ نيازش " مي باشد.

سوسياليزم علمي

 سوسياليزم علمي اساساً عبارت است از تيوري طبقات و مبارزه طبقاتي، ارتقاي مبارزه طبقاتي تا سطح قبول ديكتاتوري پرولتاريا و ادامه انقلاب تحت ديكتاتوري پرولتاريا از طريق انقلابات متعدد فرهنگي و حركت بسوي جامعه كمونيستي جهاني. دولت ها و احزاب كه زائيده طبقات اند، با نابودي آنها نابود ميشوند.
ـ از زمان پيدايش طبقات و جوامع طبقاتي تا زمان ورود به عصر امپرياليزم و انقلابات پرولتري ( كمون پاريس درينمورد يك استثنا به شمار ميرود )، تمامي انقلاباتي كه به وقوع پيوسته، يك طبقه استثمارگر را جانشين طبقه استثمارگر ديگر و يك سيستم استثماري را جايگزين سيستم استثماري ديگر ساخته است. سيستم سرمايه داري كه آخرين سيستم استثمارگرانه به شمار ميرود، اساس مادي ساختمان يك جامعه فاقد استثمار و بهره كشي را بوجود آورده و طبقه اي را كه منافعش در جهت ساختمان همچو جامعه اي ميباشد، يعني پرولتاريا را در خود پرورانده است. تضاد اساسي جامعه سرمايه داري از طريق انقلاب پرولتري، استقرار ديكتاتوري پرولتاريا، ساختمان سوسياليزم و رهبري انقلاب به سوي كمونيزم تحت ديكتاتوري پرولتاريا از طريق انقلابات فرهنگي متعدد تا رسيدن به كمونيزم حل مي گردد.
ـ سيستم سرمايه داري امپرياليستي يك سيستم جهاني است و پرولتاريا نيز يك طبقه جهاني ميباشد. بدين لحاظ جنبش انقلابي پرولتري ماهيتاً جنبش بين المللي بوده و انترناسيوناليزم پرولتري پايه اساسي آن است. پرولتاريا مبارزه اش را بايد در سطح جهاني به پيش ببرد و حين پيشبرد مبارزه در كشورهاي خاص نيز روي اين مطلب تاًكيد نمايد كه عرصه جهاني تعيين كننده ترين عرصه در معين نمودن فرجام مبارزه بوده و منافع عمومي پرولتارياي جهاني برترين منافعي است كه بايد در پيشبرد مبارزه در نظر گرفته شود.
ـ جهان امروزي به كشور هاي امپرياليستي و كشور هاي تحت سلطه امپرياليزم تقسيم گرديده است. انقلاب جهاني پرولتري توسط پرولتاريا، زحمتكشان و خلق ها در هر دو نوع اين كشور ها به پيش برده ميشود. مگر وقوع انقلاب دراين دو نوع كشور ها از هم متفاوت ميباشد. انقلاب در كشور هاي امپرياليستي مستقيماً داراي خصلت سوسياليستي ميباشد و انقلاب اكتوبر نمونه پيروزمند اين نوع انقلاب است. جنگ خلق در اين نوع كشور ها از طريق افشاگري و مبارزه سياسي تدارك ديده ميشود و با قيام در شهر ها و ادامه جنگ داخلي عمومي به پيش برده ميشود. انقلاب در كشور هاي تحت سلطه مستقيماً داراي كركتر سوسياليستي نميباشد، بلكه عبارت است از انقلاب دموكراتيك نوين كه تحت رهبري پرولتاريا با بر انداختن سلطه امپرياليزم و سرنگوني فيوداليزم و سرمايه داري بروكرات و كمپرادور، راه را براي انقلاب سوسياليستي هموار ميسازد. انقلاب چين نمونه پيروزمند اين نوع انقلاب به شمار ميرود كه بر اساس استراتژي جنگ توده يي طولاني با تكيه بر پايگاه هاي روستايي و محاصره شهر ها و نهايتاً تسخير شهر ها، به ايجاد قدرت سياسي سرتاسري انقلابي منجر ميگردد. گرچه انقلاب در كشور هاي مختلف نظر به گوناگوني شرايط و اوضاع مشخص، اشكال مشخص متعددي بخود ميگيرد، اما بطور كلي تمامي انقلابات در كشورهاي مختلف جهان به يكي از دو جريان فوق الذكر مربوط ميباشد. اصول عام در هر دو نوع اين انقلابات عبارت اند از : رهبري انقلاب توسط پرولتاريا از طريق حزب كمونيست، استفاده از قهر انقلابي و مبارزه مسلحانه به عنوان عالي ترين شكل مبارزه سياسي و تصرف قدرت و خصلت توده يي انقلاب و جنگ انقلابي.

    ـ انقلاب پرولتري با استقرار ديكتاتوري پرولتاريا پايان نمي يابد. تحت ديكتاتوري پرولتاريا بايد در طول دوران سوسياليزم تا رسيدن به كمونيزم، انقلاب تداوم يابد، زيرا كه طبقات و مبارزه طبقاتي در طول اين دوران ادامه مي يابد. انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي در چين تحت رهبري مائوتسه دون، متكامل ترين دستاوردي است كه تا حال پرولتارياي بين المللي در حركت انقلابي اش به سوي كمونيزم، به آن دست يافته است. اين انقلاب نشان داد كه چگونه و با كدام وسايل ميتوان با بسيج توده ها و تكيه بر آنها از احياي سرمايه داري در جامعه سوسياليستي جلوگيري نموده و پيشروي بسوي كمونيزم را تاُمين نمود. نكته مركزي در اين دستاورد، توجه به خصلت حزب انقلابي پرولتري بر سر قدرت، بعد از تصرف قدرت سياسي است. حزب انقلابي پرولتري پيشاهنگ پرولتاريا و رهبرانقلاب است و مبارزه براي نيل به كمونيزم را رهبري ميكند. اما وقتيكه حزب رهبري دولت سوسياليستي را بدست گرفت، تضاد ميان حزب و توده ها به تبلور تضاد هاي جامعه در حال گذار سوسياليستي مبدل ميگردد. حزب بايد حركت بسوي انقلاب جهاني و حركت بسوي حل نهايي تضاد اساسي سرمايه داري را رهبري نمايد. آنهاييكه به خصوص در مقامات رهبري حزب نميخواهند در اين جهت حركت نمايند و در نهايت ميكوشند سرمايه داري را دوباره احيا كنند، ستاد بورژوازي را در درون حزب و دولت تشكيل ميدهند و به آماج انقلاب مبدل ميشوند. چنين ستاد هايي بار بار سر بلند خواهند كرد و حزب در مبارزه عليه آنها، با تكيه بر توده ها، بر اساس سمتگيري اصولي بسوي كمونيزم و با سرنگون ساختن اين ستاد ها، ضرورت داردكه بطور مداوم پروسه انقلابي شدن بيشتر از پيش خود را در تمامي سطوح به پيش برده و حركت مداوم به سوي كمونيزم را رهبري نمايد. ولي اين مطلب هرگز بدان معنا نيست كه كشور معيني ميتواند اين مبارزه را به فرجام رسانده و به تنهايي وارد دوران كمونيزم شود. پيروزي كمونيزم بدون پيروزي مبارزه جهاني پرولتاريا عليه بورژوازي نميتواند قابل حصول باشد. بناءً بايد تاًكيد نمود كه تداوم انقلاب تحت ديكتاتوري پرولتاريا به تداوم انقلاب در كشور معيني خلاصه نشده و تداوم انقلاب در سطح جهاني را طلب مي نمايد.

رويزيونيزم

    علم انقلاب پرولتارياي جهاني در مسير تكامل خود با تمامي ايديولوژي هاي غير پرولتري مصاف داده و پاكيزگي و صفاي خود را بيشتر از پيش صيقل داده است. تكامل اين علم نه تنها در مبارزه عليه ايديولوژي هايي كه با خصومت آشكار و عيان در مقابلش ايستاده اند حاصل شده است، بلكه در عين حال مرهون مبارزه عليه آنچنان اشكالي از ايديولوژي بورژوايي ميباشد كه ادعاهاي كمونيستي دارند. آن جريان ايديولوژيك بورژوايي كه ظاهرا شكل كمونيستي دارد، اما در ماهيت دشمن كمونيزم است، به رويزيونيزم معروف ميباشد.
رويزيونيزم ( تجديد نظر طلبي ) عبارت از نفي اصول و حقايق عام علم انقلاب پرولتاريايي و تجديد نظر در مورد آنها و در عين حال حفظ شكل ظاهري اين علم است.
وقتي سرمايه داري وارد مرحله امپرياليزم گرديد، با استفاده از سود ها و مافوق سود هاي حاصله از استثمار و غارت جهاني، يك بخش از كارگران كشور هاي امپرياليستي را با اعطاي امتيازاتي به دنبالچه خود مبدل نمود و اشرافيت كارگري را به وجود آورد. اين امر انشعاب در طبقه كارگر كشور هاي امپرياليستي به وجود آورد. توده وسيع كارگران كماكان به مثابه پايه اجتماعي انقلاب پرولتري باقي ماندند. ولي قشر اشرافيت كارگري، عامل بروز رويزيونيزم يعني عامل بروز ايديولوژي بورژوازي در درون طبقه كارگر گرديد. در نتيجه بخش بزرگي از احزاب پرولتري فاسد گرديد ند و با پيشروي در مسير قهقرايي ايديولوريك سياسي و تشكيلاتي به بخشي از هيئت هاي حاكمه كشور هاي  امپرياليستي مبدل گرديدند. اين جريان رويزيونيستي در اشكال مختلف خود به رويزيونيزم كهن معروف است.
بروز رويزيونيزم در درون احزاب كمونيست پيروزمند و دولت هاي سوسياليستي  بر سر قدرت، از همان بدو امر، بر پايه بورژوازي بروكرات صورت مي گيرد و رهبران حزبي و دولتي گام نهاده در راه سرمايه داري پايه اجتماعي بروز رويزيونيزم و در عين حال هسته هاي اصلي شكل دهنده سرمايه داري احيا شده بعد از سرنگوني سوسياليزم را تشكيل مي دهند. اين جريان رويزيونيستي در اشكال مختلف خود به رويزيونيزم مدرن معروف است 
در كشور هاي تحت سلطه امپرياليزم بطور عموم بورژوازي كمپرادور وابسته به قدرت هاي امپرياليستي و سوسيال امپرياليستي تحت رهبري رويزيونيست هاي كهن و مدرن پايه بروز رويزيونيزم است و رويزيونيست ها در اين كشور ها بطور مشخص نمايندگان سياسي اين بخش از  بورژوازي كمپرادور هستند.

    چهره هاي اصلي رويزيونيزم كهن و رويزيونيزم مدرن در " ضميمه شماره اول برنامه حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان " بي نقاب گرديده اند.

انترناسيوناليزم پرولتري

     انترناسيوناليزم پرولتري يك اصل اساسي براي كمونيست ها محسوب مي گردد. اين اصل مبين آن است كه كمونيست ها قبل از همه بخاطر انترناسيوناليست بودن شان از ساير انقلابيون تفكيك ميشوند.  حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان، انترناسيوناليزم پرولتري را از لحاظ ايديولوژيك ـ سياسي و تشكيلاتي به مثابه يك اصل اساسي مبارزاتي خود پذيرفته اس  

انترناسيوناليزم پرولتري از لحاظ ايديولوژيك

ماركسيزم ـ لنينيزم ـ مائوئيزم اساساً ايديولوژي پرولتارياي بين المللي است و نه منحصراً ايديولوژي طبقه كارگر اين يا آن كشور مشخص، قبل از همه به اين خاطر كه پرولتاريا اساساً طبقه اي است بين المللي.
اين مكتب از همان آوان تاًسيس خود محصول فكري و مبارزاتي يك ملت خاص نبود. ماركس و انگلس كه ماركسيزم را بنيان گزاشتند، گرچه آلماني الاصل بودند، اما منابع تغذيه فكري شان در ايجاد ماركسيزم صرفا آلماني نبود. از سه منبع تيوريك ماركسيزم فقط يكي از آنها متعلق به آلمان بود و آن فلسفه كلاسيك آلمان است. در حاليكه منبع تيوريك اقتصادي، اقتصاد كلاسيك انگلستان و منبع تيوريك سوسياليزم علمي، سوسياليزم فرانسه محسوب ميگردد.
مبارزاتي كه ماركس و انگلس با شركت مستقيم و يا با تكيه بر آنها ماركسيزم را بنيان گزاري كرده و آنرا به پيش سوق دادند، مبارزات انقلابي پرولتاريا در يك كشور خاص نبود بلكه شامل مبارزات انقلابي در كشور هاي مختلف مي گرديد.
مانيفيست حزب كمونيست، بيانيه حزب كمونيست به مثابه يك حزب جهاني است. اتحاديه كمونيست ها صرفاً آلماني نبود، بلكه تشكيلات بين المللي محسوب مي گرديد. دومين چوكات تشكيلاتي كه ماركس و انگلس در داخل آن مبارزات شان را پيش بردند، انترناسيونال اول بود كه آنهم يك تشكيلات بين المللي بود. وقتيكه شرايط و اوضاع جديد، تشكيل احزاب جداگانه در كشور هاي مختلف را الزام آور ساخت، ماركس و انگلس بازهم بر روي مواضع انترناسيوناليزم پرولتري استوار ايستادند و تشكيل انترناسيونال دوم تحقق اين استواري محسوب مي گرديد كه در اواخر عمر انگلس به وقوع پيوست.
پس از بروز انحرافات در انترناسيونال دوم و مبدل شدن آن به انترناسيونال زرد، جريان ماركسيزم انقلابي به عنوان دوام راه ماركس و انگلس كه منجر به تبارز بلشويزم و راه لنين گرديد، در مبارزه بين المللي عليه ارتداد انترناسيونال دوم شكل گرفت. لنينيزم گرچه انقلاب روسيه را به پيروزي رساند، اما محصول خالص جامعه روسيه نبود. لنين بلا فاصله پس از پيروزي انقلاب در روسيه فكر تشكيل انترناسيونال جديد را عملي نمود و انترناسيونال سوم بوجود آمد كه عليرغم كمبودات و اشتباهات، خدمات عظيمي براي جنبش بين المللي كمونيستي انجام داد. انحلال كمينترن در سال ١٩۴٣ ضربه بزرگي بر جنبش بين المللي كمونيستي محسوب ميگردد.
سومين مرحله در تكامل علم انقلاب پرولتري يعني مائوئيزم نيز محصول خالص جامعه چين محسوب نمي گردد. قبل از همه به اين دليل كه احكام اساسي آن، همان تكامل احكام اساسي ماركسيزم ـ لنينيزم است كه محصول جامعه چين نبود. اصل عمده در مائوئيزم يعني " تيوري ادامه انقلاب تحت ديكتاتوري پرولتاريا " گرچه بصورت بر پايي انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي در چين عملا پياده گرديد، اما شكل گيري آن اساساً مبتني بود بر توجه به تجربه منفي احياي سرمايه داري در " شوروي ".
امروز جمعبندي هاي مهمي توسط جنبش انقلابي انترنماسيوناليستي از ماركسيزم ـ لنينيزم ـ مائوئيزم و گذشته جنبش بين المللي كمونيستي به عمل آمده است. اين جمعبندي ها محصول جنبش بين المللي كمونيستي اند ولو با نام افراد و يا احزاب معين و مشخص درين يا آن كشور گره خورده باشند.
 ماركسيزم ـ لنينيزم ـ مائوئيزم ايديولوژي پرولتارياي بين المللي است و درست به همين جهت احكام اساسي آن براي مبارزات انقلابي پرولتاريا در هر كشور كاربرد دارد كه از طريق تطبيق حقيقت عام آن در شرايط خاص هر انقلاب خاص، تحقق پيدا مي نمايد.
ماركسيزم ـ لنينيزم ـ مائوئيزم  علم است، علم انقلاب پرولتارياي جهاني. به همين جهت ميتواند ـ و بايد ـ تكامل يافته و غناي بيشتري حاصل نمايد. اين، وظيفه و مسئوليتي است كه بر دوش جنبش بين المللي كمونيستي يعني بر دوش تمامي كمونيست هاي جهان قرار دارد. پيشبرد اين مبارزه در مورد مسايل عام ايديولوژيك و دخالت در مباحثات ايديولوژيك جنبش بين المللي كمونيستي مسايلي اند كه بي توجهي و غفلت نسبت به آنها نه تنها به سنتريزم و ناسيوناليزم منجر خواهد شد، بلكه بخصوص در رابطه با كمونيست هاي كشور هاي تحت سلطه، نشانه اي از " سلطه پذيري فكري " نيز محسوب ميگردد.

انترناسيوناليزم پرولتري از لحاظ سياسي

    
درين مورد پنج نكته قابل دقت است :
١ ـ هدف نهايي سياسي كمونيست ها رسيدن به جامعه بي طبقه كمونيستي است. تاُمين اين هدف فقط و فقط در سطح جهاني ممكن است و اولين شرط تاُمين آن، نابودي سيستم استثمارگرانه امپرياليستي ميباشد. دم زدن از ساختمان كمونيزم در كشور خاص، در حاليكه نظام جهاني امپرياليستي موجود باشد، پوچ و بي معني است. بنا بر اين هدف غايي سياسي كمونيست ها يك هدف جهاني است و نه يك هدف ملي و كشوري. سمتگيري اساسي مبارزات كمونيست ها بايد متوجه اين دور نماي غايي باشد، دور نمايي كه براي يك لحظه نبايد به فراموشي سپرده شود. در صورت عدول از سمتگيري به طرف اين دورنماي غايي، مبارزات ما در بهترين صورت مبارزات ناسيونال سوسياليستي است، نه مبارزات كمونيستي. اين است مفهوم انترناسيوناليزم پرولتري از لحاظ دورنماي غايي سياسي و سمتگيري اساسي سياسي.
٢ ـ اوضاع جهاني تعيين كننده ترين عرصه مبارزات كمونيست ها در جهان است. مفهوم اين گفته آن نيست كه در پيشبرد وظايف انقلابي و به پيروزي رسانيدن انقلابات در كشور هاي معين، اوضاع خاص آن كشور ها نبايد مدنظر قرار بگيرند. توجه به اوضاع داخلي هر كشور خاص در به پيروزي رساندن انقلاب در آن كشور از اهميت اساسي برخوردار است. اما امپرياليزم يك سيستم جهاني است و امروزه در شرايط سلطه جهاني امپرياليزم، اوضاع داخلي هر كشور خاص نيز عمدتاً توسط الزامات و شرايط بين المللي شكل مي گيرد و نبايد كشور ها را به مثابه پديده هاي كاملا مستقل و بيرون از سيستم جهاني امپرياليستي به حساب آورد. كمونيست ها مكلف اند مبارزات شان را در كشور هاي خاص عمدتاً بر اساس توجه به اوضاع و شرايط بين المللي به پيش برند، بدون اينكه شرايط خاص كشور ها را از نظر دور بدارند.  
اين است مفهوم انترناسيوناليزم پرولتري از لحاظ برخورد به اوضاع جهاني و اوضاع داخلي كشور هاي خاص.
٣ ـ با توجه به هدف غايي جهاني و با توجه به تعيين كنندگي اوضاع جهاني، بايد روي اين مطلب تاُكيد كرد كه براي كمونيست ها منافع انقلاب جهاني نسبت به منافع انقلاب خاص در يك كشور خاص مرجحتر و اولي تر است. اگر منافع انقلاب جهاني ايجاب نمايد كه كمونيست هاي يك كشور منافع انقلاب خاص را كه در كشور شان مطرح است، قرباني نمايند، آنها نبايد در تقبل اين قرباني ترديدي بخود راه دهند.
انقلاب در يك كشور حلقه اي از حلقات انقلاب جهاني است و بايد در خدمت آن قرار گيرد. سوسياليزم در يك كشور پايگاهي براي انقلاب جهاني است و بايد به مثابه پايگاهي براي انقلاب جهاني در نظر گرفته شود.  سوسياليزم براي يك كشور و براي تاُمين منافع و تاُمين رفاه يك ملت مبتني بر ناسيوناليزم است و نه كمونيزم. مسئله اين نيست كه نبايد منافع انقلاب در يك كشور خاص مدنظر قرار بگيرد. در واقع از ديد منافع انقلاب جهاني نيز توجه به اين امر اساسي است. مسئله آن است كه در لحظاتي كه به ظاهر منافع يك انقلاب خاص با منافع انقلاب جهاني در تقابل قرار بگيرد، بايد منافع انقلاب جهاني را بر منافع انقلاب خاص ترجيح داد. دليل تكيه روي تقابل ظاهري يك انقلاب خاص با انقلاب جهاني بدين خاطر است كه بين منافع يك انقلاب خاص و منافع انقلاب جهاني از ديد استراتژيك توجه به هدف غايي تقابلي وجود ندارد و بروز تقابلات ازين لحاظ مي توانند صرفا تاكتيكي باشند. قرباني نمودن يك منفعت خاص يك انقلاب معين، خود از لحاظ استراتژيك به نفع همان انقلاب خاص نيز هست.    
اين است مفهوم انترناسيوناليزم پرولتري از لحاظ ارتباط ميان منافع انقلاب جهاني و منافع انقلاب در كشور هاي خاص. در نظر داشت دايمي و استوار اين مفهوم براي كمونيست ها نه در گذشته كار آساني بوده و نه در حال و آينده سهل و ساده خواهد بود. كوشش مداوم و پيگير در جهت تحقق اين امر اجتناب نا پذير و الزام آور ميباشد.
۴ ـ سهم كمونيست هاي هر كشور  براي اداي وظايف انترناسيوناليستي شان قبل از همه عبارت از تجزيه و تحليل درست اوضاع سياسي ـ اجتماعي كشور هاي شان بر پايه تحليل درست طبقاتي و پيشبرد مبارزه انقلابي پرولتري با اتكا به اصول عام ماركسيزم ـ لنينيزم ـ مائوئيزم ميباشد. كمونيست هاي تمامي كشور ها وظيفه دارند با پيشبرد وظايف انقلابي و به پيروزي رساندن انقلابات دموكراتيك نوين و انقلابات سوسياليستي، كشور هاي خود را به پايگاه هاي نيرومندي براي پيشبرد انقلاب جهاني تبديل نمايند. آنها فقط به اين صورت ميتوانند از در غلطيدن به ناسيوناليزم و يا فروگزاري وظيفه پيشبرد مبارزه براي انقلاب در كشور خود شان احتراز جويند.
٥ ـ چوكات سياسي انترناسيوناليزم پرولتري و به بيان مشخص تر چوكات سياسي انترناسيونال كمونيستي عبارت است از مشي سياسي عمومي جنبش بين المللي كمونيستي و پيشبرد آن توسط تمامي احزاب و سازمان هاي كمونيست جهان.
در حال حاضر كه جنبش بين المللي كمونيستي فاقد يك مشي سياسي عمومي مدون شده ميباشد، مبارزه در راه تدوين آن، وظيفه اي است كه بر عهده تمامي كمونيست هاي جهان قرار دارد. پايه هاي اساسي مشي عمومي جنبش بين المللي كمونيستي دراسناد اساسي جنبش انقلابي انترنماسيوناليستي مطرح گرديده است. اما اين پايه ها بايد تا سطح يك مشي عمومي مدون تكامل نمايد. بدون اجراي اين مسئوليت سترگ تشكيل انترناسيونال نوين كمونيستي ممكن نخواهد بود.

انترناسيوناليزم پرولتري از لحاظ تشكيلاتي

 
تشكيل و تقويت احزاب كمونيست در تمامي كشور ها وظيفه اي است كه كمونيست ها مكلف اند آنرا به عنوان يك وظيفه اساسي در نظر بگيرند. اين احزاب ولو بر اساس انترناسيوناليزم پرولتري، وظيفه پيشبرد مبارزه انقلابي پرولتري و به پيروزي رساندن انقلاب در كشور هاي خاص را بر دوش دارند. پيشبرد و رهبري انقلاب در سطح جهاني مسئوليتي است به مراتب بغرنج تر و پيچيده تر از انقلاب در يك كشور خاص. از آنجاييكه انقلاب جهاني صرفاً مجموعه عددي انقلابات در كشور هاي خاص نيست، به طريق اولي پيشبرد آن، بدون تشكيلات بين المللي از ديد كمونيستي امري است نا ممكن. تا حال در تاريخ جنبش بين المللي كمونيستي، سه تشكيلات بين المللي براي پيشبرد انقلاب جهاني به وجود آمده است : انترناسيونال اول، انترناسيونال دوم و انترناسينال سوم. از زمان انحلال انترناسيونال سوم در سال ١٩۴٣ تا حال جنبش بين المللي كمونيستي فاقد ستاد رهبري بين المللي ميباشد و در حال حاضر مبارزه در راه تشكيل انترناسيونال كمونيستي وظيفه اي است اساسي. تشكيل جنبش انقلابي انترناسيوناليستي از آنرو از اهميت اساسي بين المللي بر خوردار است كه گام كيفي مهمي درين راستا محسوب مي گردد. در حال حاضر رزميدن در صفوف جنبش انقلابي انترناسيوناليستي بخاطر پيشبرد امر انقلاب جهاني و مشخصاً ايجاد انترناسيونال نوين كمونيستي، تحقق انترناسيوناليزم پرولتري از لحاظ تشكيلاتي محسوب ميگردد.
بطور خلاصه، انترناسيوناليزم پرولتري از لحاظ تشكيلاتي عبارت است از مبارزه در راه تشكيل انترناسيونال نوين كمونيستي كه در حال حاضر تبارز عملي اين مبارزه عبارت از رزميدن در صفوف جنبش انقلابي انترناسيوناليستي مي باشد.

اوضاع جهاني

و

جنبش جهاني كمونيستي

عصر ما عصر امپرياليزم و انقلابات پرولتري است. سيستم اقتصادي و سياسي امپرياليستي غالب بر جهان كنوني چهار چوب اساسي جوامع مختلف در سطح جهاني را معين مي نمايد. انقلاب پرولتري يگانه راه نابود ساختن امپرياليزم و تمامي سيستم هاي استثمارگرانه از جهان ما ميباشد .
انقلاب پرولتري براي اولين بار در كمون پاريس خود را نشان داد، ولي پس از آنكه سرمايه داري به مرحله امپرياليزم وارد گرديد، با پيروزي انقلاب اكتوبر، به مثابه يك پروسه و روند جاري آغاز گرديد و با دستاورد هاي عظيم، پيچ و خم هاي فراوان و عقبگرد هاي وخيم، ادامه يافت.
كمون پاريس اولين حركت انقلابي پرولتاريا براي سرنگوني بورژوازي و تصرف قدرت سياسي، در يك سطح محدود و بصورت موقتي بود. كارگران مسلح پاريسي در مارچ سال ١٨۷١ قيام كرده و قواي بورژوازي را در پاريس شكست دادند و قدرت را در اين شهر بدست گرفتند. كمون پاريس پارلمان بورژوازي را منحل نموده و ارگان قدرت توده يي را كه هم قوه مقننه را در دست داشت و هم قوه مجريه را، بوجود آورد، دستمزد مقامات دولتي وكارگران را برابر ساخت، راه تسليح عمومي توده ها بجاي ارتش دايمي را در پيش گرفت و قدرت اقتصادي و ديني كليسا را مورد حمله قرار داد. اينها دستاورد هاي مبارزاتي اي بودند كه براي اولين بار كارگران و توده هاي پاييني به آن دست مي يافتند.
اما كمون از پيروزي هايش حد اكثر استفاده را به عمل نياورد و قواي بورژوازي را بصورت پيهم و مداوم تحت تعقيب و يورش قرار نداد، درسركوب ضد انقلابيون كوتاهي ورزيد، بانك فرانسه و ساير موسسات بزرگ مالي را مصادره نكرد و راه اتحاد با توده هاي دهقاني را در پيش نگرفت. بنا به اين عوامل صرفاً در محدوده شهر پاريس باقي ماند و فقط ۷٢  روز دوام نمود و پس از آن توسط قواي بورژوازي سرنگون گرديد. كمون پاريس با دستاورد هاي مبارزاتي عظيم در استقرار ديكتاتوري پرولتاريا و دفاع جانبازانه از اين دستاورد ها، صفحه درخشاني از مبارزات پرولتاريا را در بر مي گيرد.
با پيروزي انقلاب اكتوبر در روسيه در سال ١٩١۷، يعني تقريباً نيم قرن بعد از كمون پاريس، مرحله نويني در تاريخ مبارزاتي پرولتارياي جهاني آغاز گرديد. در واقع با پيروزي انقلاب اكتوبر بود كه انقلاب پرولتري به مثابه يك جريان تاريخي جاري در سطح جهاني آغاز گرديده و ادامه يافت.
انقلاب اكتوبر تحت رهبري حزب پيشاهنگ پرولتري بر پا گرديده و پيش برده شد. حزب پيشاهنگ پرولتري، توده هاي كارگران و سربازان را تسليح و سازماندهي كرده و با رهبري قيام مسلحانه، دولت امپرياليستي روسيه را سرنگون نمود و ديكتاتوري پرولتاريا را بر قرار كرد. دولت انقلابي، سه سال مداوم جنگ داخلي عليه بقيه الجيش ارتجاع روسيه و جنگ عليه قوت هاي مهاجم چهارده كشور امپرياليستي را پيش برد و با تارو مار كردن آنها، بر سراسر قلمرو روسيه تزاري سابق كه يك ششم تمامي خشكي هاي روي زمين را در بر مي گرفت، قدرت انقلابي نوين را بر پا نمود.
انقلاب اكتوبر، مالكيت هاي طبقات استثمارگر فيودال و بورژوا را مصادره نموده و به مالكيت عمومي دولتي سوسياليستي مبدل نمود. اين انقلاب، توده هاي ميليوني كارگران و دهقانان را به ميدان سياست و قدرت دولتي، كنترول اقتصاد و ايجاد و رشد و شگوفايي فرهنگ نوين سوسياليستي كشاند.
امپراطوري روسيه زندان ملل بود. با انقلاب اكتوبر، اين زندان بزرگ فرو ريخت و ملل تحت ستم به حق تعيين سرنوشت شان دست يافتند. اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي كه بر ويرانه هاي روسيه تزاري بنا گرديد، اتحاد داوطلبانه جمهوريت هاي شوروي سوسياليستي بود و بر مبناي برابري حقوق ميان شان تشكيل گرديد.
با پيروزي و پيشروي انقلاب اكتوبر، زنان به حقوق و آزادي هاي سيباسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي وسيع و بي سابقه اي نايل آمدند و بصورت عميق و گسترده اي به عرصه هاي گوناگون حيات اجتماعي وارد گرديدند.
ساختمان سوسياليزم در نيمه دوم دهه بيست و دهه سي قرن بيستم، در شرايطي اقتصاد اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي را به شگوفا ترين اقتصاد جهان مبدل ساخت كه اقتصاد كشور هاي امپرياليستي به شدت بحران زده بود. اقتصاد برنامه ريزي شده سوسياليستي با صنعت و زراعت سوسياليستي، براي اولين بار در تاريخ بشر، آن اقتصاد شگوفاي متعلق به زحمتكشان بود كه به معني واقعي كلمه در خدمت نابودي استثمار و تاُمين عدالت اجتماعي قرار داشت.
جنگ كبير دفاع از شوروي سوسياليستي در مقابل تهاجم و تجاوز نازيزم، عليرغم كمبود ها و اشتباهات معين، يكي از حماسه هاي رزمي بي همتاي تاريخ بشريت محسوب ميگردد كه فقط ميتوانست از عهده يك دولت سوسياليستي و توده هاي رزمنده يك كشور سوسياليستي بر آيد.
انقلاب كبير اكتوبر تقريباً چهار دهه به حيات پر بار خود ادامه داد و سر انجام پس از در گذشت استالين، توسط خروشچف و دار و دسته رويزيونيست اش سرنگون گرديد. اشتباهات اجتناب نا پذير و اشتباهات اجتناب پذير ناشي از فقدان تجربه قبلي در ساختمان سوسياليزم و محاصره امپرياليستي، كه دامنگير كمونيست هاي شوروي گرديد، نقش مهمي در شكست انقلاب بازي نمود. كمونيست هاي جهان تحت رهبري مائوتسه دون و حزب كمونيست چين، اين اشتباهات را جمعبندي كرده و با درس آموزي از آنها جنبش جهاني كمونيستي را به پيش سوق دادند و مبارزه عليه رويزيونيزم و مبارزه براي برپايي انقلابات و ساختمان سوسياليزم را ادامه دادند.
انقلاب چين كه اندكي بيشتر از سه دهه بعد از انقلاب اكتوبر، در سال ١٩۴٩ به پيروزي سرتاسري دست يافت، ضربات كاري، عميق و گسترده اي بر نظام امپرياليستي جهاني وارد آورده و انقلاب جهاني پرولتري را به نحو فوق العاده اي به پيش سوق داد. در اين انقلاب، توده هاي چند صد ميليوني چين تحت رهبري حزب كمونيست، پس از پيشبرد يك جنگ انقلابي طولاني بيست و چند ساله، موفق به سرنگوني نظام نيمه فيودالي ـ نيمه مستعمراتي و بر قراري نظام انقلابي در كشوري گرديدند كه يك پنجم تمامي نفوس نسل بشر را در بر مي گرفت. اين انقلاب، چند صد ميليون دهقان چيني را از شر استثمار فيودالي نجات بخشيده و يكجا با ميليون ها كارگر چيني، حاكم بر سرنوشت شان ساخت و بيكاري و گرسنگي را در سرزمين وسيع چين نابود كرد. انقلاب، شوونيزم مرد سالار را قوياً مورد ضربت قرار داده و تساوي حقوق ميان زنان مردان را در عرصه قوانين و همچنان عرصه هاي مختلف حيات اجتماعي متحقق ساخت.
انقلاب چين فرهنگ نوين انقلابي را شگوفا ساخت و قادر گرديدكه مفاسد اجتماعي جامعه كهن مثل فحشا و اعتياد را در ظرف چند سال ريشه كن سازد.
انقلاب چين جنبش هاي تعاوني و كلكتيوي چند صد ميليوني را در دهات چين براه انداخت. توده هاي ميليوني مردم در جريان اين جنبش ها با پيشبرد كار هاي دسته جمعي پر شور و شوق توده يي، كوه هاي سر به فلك كشيده را براي زراعت صاف و هموار نمود ند، درياهاي بزرگ و طغياني را رام كردند، با احداث هزاران كيلو متر نهر مناطق بسيار وسييعي را قابل كشت ساختند و صد ها جهيل مصنوعي و بند آبي به وجود آوردند.  در متن و بطن چنين جنبش هاي عظيمي، ساختمان سوسياليزم در روستاها و سراسر قلمرو پهناور چين بنياد گزاشته شده و به پيش هدايت گرديد.
تصرف قدرت توسط رويزيونيست ها در شوروي و سرنگوني سوسياليزم و احياي سرمايه داري در آن كشور، مائوتسه دون و ساير كمونيست هاي چيني را بر آن داشت كه تجربه انقلاب سوسياليستي و ساختمان سوسياليزم در شوروي را به نحو عميق تري مورد بررسي و جمعبندي قرار دهند. اين مسئله از آن جهت نيز اهميت و مبرميت يافت كه رويزيونيست هايي همانند خروشچف در داخل حزب كمونيست و دولت چين نيز سر بلند كرده بودند و خطر آن وجود داشت كه در چين نيز انقلاب توسط آنها سرنگون گردد.
مائوتسه دون و ساير كمونيست هاي چيني، با بر رسي و جمعبندي از تجربه احياي سرمايه داري در شوروي و همچنان پيدايش رويزيونيست ها در درون حزب كمونيست و دولت چين، به نتايج تيوريك و عملي برجسته و مهمي دست يافتند كه بطور فشرده در تيوري و پراتيك " ادامه انقلاب تحت ديكتاتوري پرولتاريا " متبلور گرديد و در برپايي و پيشبرد انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي خود را عملاً  نشان داد.
انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي صرفاً يك خيزش توده يي ده ها ميليون نفري عليه رويزيونيست هاي لانه كرده در حزب كمونيست و دولت چين و براي سرنگون ساختن آنها نبود. اين انقلاب توانست سياست، اقتصاد و فرهنگ سوسياليستي را عميقاً و وسيعاً شگوفا سازد و نمونه ها و تجربه هاي درخشاني از حركت هاي وسيع توده يي به سوي كمونيزم را به نمايش بگزارد. در اين انقلاب اشكال جديدي از فعاليت هاي سياسي توده يي به ميدان آمد، اشكال جديدي از سازماندهي توده يي اقتصادي موفقانه تجربه گرديد و فعاليت هاي فرهنگي، علمي، فلسفي و هنري وسيع توده يي، فرهنگ انقلابي سوسياليستي را بيشتر از پيش غنا بخشيد. اين انقلاب، استثمار و ستم را بيشتر از پيش و بصورت فوق العاده، عميق و گسترده اي مورد ضربت قرار داد. در جريان اين انقلاب كارگران و دهقانان در سطح وسيعي زمام سياست، اداره اقتصاد و ايجاد و پرورش فرهنگ انقلابي در جامعه را به دست گرفتند. كميته هاي انقلابي اي كه در تمامي عرصه هاي جامعه قد بر افراشتند، نمونه هاي بي نظير و درخشاني از سهمگيري زحمتكشان در اداره امور جامعه را به نمايش گزاشتند. در اين انقلاب، زنان به آن حدي از تساوي حقوق با مردان و آزادي در عرصه هاي مختلف دست يافتند كه واقعاً تا حال در تاريخ بشر بيمانند است.
انقلاب فرهنگي براي مدت بيشتر از يك دهه توانست از احياي نظام كهن در چين جلو گيري نمايد، ولي سر انجام پس از درگذشت مائوتسه دون، رويزيونيست ها، كه عليرغم ضربات وارده بر آنها در دوران انقلاب فرهنگي، همچنان در حزب كمونيست و دولت چين قوي باقيمانده بودند، دست به كودتا زده و جناح انقلابي در حزب و دولت چين را سرنگون كردند و انقلاب را از پا در آوردند.
در واقع همان عوامل اساسي اي كه باعث شكست انقلاب در شوروي گرديد، شكست انقلاب در چين را نيز ببار آورد. اما تفاوت هاي بسيار برجسته اي نيز ميان اين دو شكست وجود دارد. در شوروي، رويزيونيست ها به آساني به قدرت دست يافتند و بعد از تصرق قدرت توسط آنها، مقاومت چنداني و يا در واقع تقريباً هيچ مقاومتي در مقابل آنهاصورت نگرفت، زيرا كه حزب كمونيست و دولت شوروي در مقابل اين خطر خلع سلاح بود و آمادگي قبلي نداشت. اما مائوتسه دون و ساير كمونيست هاي چيني خطر را درك كردند، براي مدت بيشتر از ده سال عليه آن جنگيدند و ضربات كاري اي بر آن وارد كردند و توانستند انقلاب را حفظ كرده و به پيش سوق دهند. مائوتسه دون در آخرين روز هاي حياتش، همچنان خطر ضد انقلاب را احساس ميكرد و به كمونيست ها و خلق هاي چين و جهان هوشدار داد كه در صورتيكه رويزيونيست ها دست به كودتا زده و قدرت را قبضه نمايند، عليه آنها بپا خيزند و سرنگون شان سازند. پس از آنكه رويزيونيست ها دست به كودتا زده و انقلاب را در چين سرنگون كردند، نتوانستند به آساني و بدون مقاومت، كنترول تمامي امور را در دست بگيرند. مقاومتي كه عليه آنها صورت گرفت، از دفتر سياسي حزب تا كارخانه ها و مزارع و مراكز گارد هاي سرخ و از گوشه هاي زندان تا ميدان هاي نبرد، وسيع و گسترده بود و براي چند سال ادامه يافت.
به اين ترتيب با وجودي كه انقلاب فرهنگي نيز نتوانست تا آخر از سرنگوني انقلاب جلو گيري نمايد، اما مشي سياسي براي جلو گيري از سرنگوني انقلاب سوسياليستي و حفظ و تداوم آن را ارائه داد. نكات اصلي اين مشي سياسي « ادامه انقلاب تحت ديكتاتوري پرولتاريا » عبارتند از :                                   
١ ــ  انقلاب سوسياليستي يك انقلاب مداوم است كه از زمان تصرف قدرت سياسي توسط پرولتاريا و ساختمان اوليه سوسياليزم تا رسيدن به جامعه كمونيستي بايد پيوسته ادامه يابد. جامعه سوسياليستي يك جامعه در حال گذار از سرمايه داري به كمونيزم است و طبقات و مبارزه طبقاتي در اين جامعه وجود دارد و موتور محركه تكامل آن است. مصادره مالكيت هاي طبقات استثمار گر و شكلدهي نوين آنها در مالكيت هاي عمومي دولتي و يا مالكيت هاي جمعي زحمتكشان، صرفاً شكل بسيار ابتدايي مالكيت اجتماعي محسوب ميگردد. اين مالكيت هاي سوسياليستي، مالكيت هاي اجتماعي اعتباري است و به اعتبار سوسياليستي بودن دولت و رهبري پرولتري بر آن، مالكيت هاي اجتماعي محسوب مي گردند. اگر ماهيت سوسياليستي دولت و پرولتري بودن حزب رهبري كننده دولت يعني حزب كمونيست، عوض شود، مالكيت هاي مذكور تغيير ماهيت مي دهند و به مالكيت هاي سرمايه دارانه مبدل مي گردند. مالكيت اجتماعي حقيقي فقط در جامعه كمونيستي مي تواند به وجود آيد، يعني در جامعه اي كه ديگر دولت در آن نمي تواند موجوديت داشته باشد.
در جامعه سوسياليستي، حزب كمونيست بمثابه حزب سياسي بر سر قدرت، به تبلور تمامي تضاد هاي اين جامعه در حال گذار تبديل ميگردد. از اين جهت است كه تضاد طبقاتي ميان پرولتاريا و بورژوازي يعني تضاد عمده اين جامعه، در درون حزب كمونيست متمركزمي گردد و باعث سر بلند كردن ستاد بورژوازي از داخل حزب ميگردد. در طول دوره انقلاب سوسياليستي، چنين ستاد هايي بار بار سر بلند مي نمايند و براي احياي سرمايه داري تلاش مي كنند. حزب از طريق مبارزه عليه اين ستاد ها و سرنگون كردن بار بار شان است كه مي تواند خصلت سوسياليستي پيشرونده جامعه و انقلاب را حفظ نمايد و همچنان  خصايل انقلابي خود، دولت سوسياليستي و كل جامعه را پيوسته ارتقا و گسترش دهد. ازينجا است كه بر پايي انقلابات فرهنگي متعدد در جامعه سوسياليستي ضرورت مي يابد. بدون پيشبرد مداوم و پيوسته اين مبارزه، فساد و گنديدگي در درون حزب بيشتر و بيشتر ميگردد و خطر قلب ماهيت حزب و خطر سرنگوني انقلاب بروز مي نمايد.   
٢ ــ بر قراري مالكيت هاي دولتي ومالكيت هاي جمعي زحمتكشان حتي در سطح كل جامعه، به مفهوم نابودي كامل مناسبات سرمايه دارانه نيست. سيستم مبادله كالايي و رواج پول، عملكرد قانون ارزش و حق بورژوايي، تضاد ميان سطح در آمد افراد، تضاد ميان كار فكري و جسمي، شهر و ده، دهقان و كارگر. زن و مرد، آن جوانبي از مناسبات سرمايه دارانه اند كه براي مدت طولاني در جامعه سوسياليستي باقي مي مانند و  به فوريت و با يكي دو ضربهُ كاري از ميان نميروند. انقلاب بايد پيوسته بر مسايل مربوط به اين تضاد ها فايق آيد و آنها را در جهت تكامل پيوسته سوسياليزم و حركت به سوي كمونيبزم حل و فصل نمايد و اين تضاد هارا پيوسته به سوي حل نهايي سوق دهد. چنانچه انقلاب بنا به هر دليل تيوريك و عملي و يا داخلي و خارجي، از اين حركت مداوم پيشرونده باز ماند و در جا زند، خطر رشد عوامل سرمايه دارانه در جامعه بيشتر ميگردد و زمينه هاي عيني احياي سرمايه داري بيشتر و بيشتر ميگردد.                  
     ٣ ــ جوانب مختلف روبناي فكري و فرهنگي بازمانده از دوران قبل از انقلاب، به درجات و سطوح مختلف و براي مدت طولاني در جامعه سوسياليستي به حيات خود ادامه مي دهند و بصورت خود بخودي از ميان نمي روند، بلكه فقط مي توانند طي يك مبارزه طولاني و پيوسته به سوي نابودي كامل سوق داده شوند. از جانب ديگر به همان ميزاني كه جوانب گوناگون مناسبات سرمايه دارانه در جامعه سوسياليستي موجود باشند، روبناي فكري و فرهنگي ارتجاعي و ضد انقلابي در خود جامعه سوسياليستي نيز از پايه مادي برخوردار است. بناءً حفظ خصلت سوسياليستي انقلاب و تضمين پيشروي مداوم آن، مستلزم مبارزه دوامدار در عرصه روبنا، نه تنها در عرصه سياست، بلكه در عرصه هاي فكري، فلسفي، فرهنگي و غيره نيز هست. اگر اين عرصه هاي مبارزاتي نا ديده گرفته شوند و يا حتي اهميت لازم به آنها داده نشود، افكار و عقايد و فرهنگ و سنن ارتجاعي مي توانند رشد كنند و نه تنها تاًثيرات منفي فرهنگي، بلكه تاُثيرات منفي سياسي و اقتصادي نيز بر سطح كل جامعه وارد نمايند و براي زمينه سازي احياي سرمايه داري خدمت كنند.
     ۴ ــ موجوديت نظام امپرياليستي در جهان، فشار هاي سياسي، نظامي، اقتصادي و فرهنگي عديده اي را بر جامعه سوسياليستي وارد مي نمايد. اين فشار ها صرفاُ به خطر تهاجم و تجاوز نظامي از بيرون محدود نمي گردد و در اشكال متعدد خود، عوامل داخلي منفي اقتصادي، سياسي، فرهنگي و اجتماعي جامعه سوسياليستي را تقويت مي نمايد. اگر پيشروي انقلاب در سطح جهاني باعث جلو گيري و يا حد اقل تضعيف اين تاُثيرات منفي نگردد، عاقبت مي تواند به نحو موُثري در سرنگوني انقلاب و احياي سرمايه داري نقش بازي نمايد. يك انقلاب پيروزمند حيثيت يك پايگاه انقلا