Skip to: Site menu | Main content

 

 

 

 

 

شماره هشتم دوره سوم اسد 1384 اگست 2005

در انتخابات پارلمانی رژیم دست نشانده شرکت نکنید !

خیل عظیمی از جنایتکاران جنگی " طالبی " و " جهادی " ، متنفذین شریر محلی ، آخوند های مرتجع ، جنایتکاران " خلقی " و " پرچمی " ، بروکرات ها و تکنوکرات های خائن ظاهر شاهی و داود شاهی و تسلیم طلبان سابقا چپی ، برای ورود به پارلمان مرکزی و شوراهای ولایتی رژیم دست نشانده صف بسته اند . اینها مجموعا کسانی اند که برای شرکت در نمایشات امپریالیستی – ارتجاعی فریبنده انتخاباتی و در نهایت برای خدمتگزاری به اشغالگران امپریالیست امریکائی ، انگلیسی ، .... آگاهانه اعلام آمادگی کرده اند . اینها خائنین و وطنفروشان آگاه اند و آگاهانه برای خیانت و وطنفروشی کمر بسته اند . در میان مجموعه کاندیداهای این بازی نمایشی کمتر کسی را می توان یافت که نا آگاهانه و مبتنی بر توهمات در این میدان اتن داخل شده و به دهل امپریالیست های اشغالگر برقصد . چنانچه چنین کسانی موجود نیز باشند ، تعداد آنها بسیار قلیل و غیر قابل محاسبه است .  چانس ورود چنین افرادی به پارلمان مرکزی و حتی شورا های ولایتی رژیم پوشالی نیز شدیدا ضعیف است .                                  
اینچنین است که پارلمان مرکزی و شوراهای ولایتی آینده رژیم پوشالی که در نتیجه این انتخابات فرمایشی به میان می آیند ، مجامعی خواهند بود متشکل از خائنین و وطنفروشانی که آگاهانه برای اشغالگران امپریالیست امریکائی و متحدین شان خدمت خواهند کرد . در واقع آنچه که امروز این خیل عظیم نامتجانس را به شرکت در بازی انتخاباتی فراخوانده و فردا در مجالس پارلمان مرکزی و شوراهای ولایتی رژیم دست نشانده گرد هم جمع خواهد کرد ، جاذبه و کشش " دستر خوان پر برکت " امپریالیست های اشغالگر امریکائی و غیر امریکائی است .
اینکه چه کسانی از طریق پارلمان مرکزی و شوراهای ولایتی رژیم پوشالی خواهند توانست به این " دسترخوان " راه یابند و بعد از راهیابی چه چیزی به دهان شان خواهد افتاد ، بعد از معلوم شدن نتایج بازی جاری و شروع کار مجامع " قانونگزار"  رژیم ، روشن و مشخص خواهد شد . اما از هم اکنون سیل وعده و وعید های فریبنده پروژه های رنگارنگ اقتصادی و تعلیمی و صحی و زراعتی و ... عطائی امپریالیست ها و مرتجعین خارجی بر سر و روی مردم باریدن گرفته است . در واقع این صحنه بازی ، سوداگرانه و بازاری است ، اما نه بازار بورژوائی اصیل است و نه خرید و فروش در آن طبق معیار های بورژوائی صورت می گیرد . همانگونه که بازارافغانستان یک بازار مستعمراتی – نیمه فئودالی است ، بازار انتخاباتی و خرید و فروش این بازار نیز چنین است .                   

 بازی های انتخاباتی اصیل بورژوائی در کشور های سرمایه داری پیشرفته ( امپریالیستی ) چگونه اند ؟ مارکس درینمورد گفته معروفی دارد . او می گوید : انتخابات سرمایه دارانه به این معنی است که استثمار شوندگان هر چند سال بعد یک بار فرصت می یابند که کسی از استثمار کنندگان را برای حاکمیت بالای شان انتخاب کنند . تاریخ نشان داده است که توده ها هرگز نمی توانند از طریق انتخابات بورژوائی گامی فرا تر گذاشته و حاکمیت خود شان را شکل دهند .          
 بورژوازی " قانونگرا " و " متمدن " به محض اینکه احساس کند حاکمیتش در خطر است ، به عریان ترین شیوه های سرکوب متوسل می شود . او در واقع انحصار اردو و پولیس مسلح را مداوما در دست دولت خود نگه می دارد تا در شرایط عادی با اتکا بر آنها " حاکمیت دموکراتیک " خود را تامین کند و در شرایط اضطراری از آنها برای سرکوب توده ها استفاده نماید.  با اینهم یک وجه مهم بقا و دوام " حاکمیت دموکراتیک " سرمایه دارانه در کشور های سرمایه داری پیشرفته ( امپریالیستی ) ، غارت و چپاول کشور های تحت سلطه است که سود مضاعف برای امپریالیست ها را تامین می نماید و به آنها فرصت می دهد که با تطمیع بخشی از کارگران کشور های شان ، اشرافیت کارگری را شکل دهند و از آن در جهت بقا و دوام سلطه شان کار بگیرند . بناءً باید همیشه بخاطر داشت که یک پایه مهم دموکراسی امریکا و انگلیس و ... غارت و چپاول ما و امثال ما است و اگر این غارت و چپاول نباشد ویا از میان برود ، آن دموکراسی ها نیز دوامی نخواهند کرد و یا لااقل شدیدا به زحمت خواهند افتاد .
    وقتی این مطاع سرمایه دارانه به کشور های تحت سلطه امپریالیزم راه می یابد ، تغییر شکل یافته و استحاله می شود  و در نتیجه نمی تواند حتی همان کارکرد معمولی انتخابات بورژوائی را نیز داشته باشد . یک وجه مهم کارکرد انتخابات در چنین کشور هائی ،  خدمت به بقا و دوام سلطه امپریالیزم است ، خواه این سلطه مستقیم باشد و از طریق قوت های اشغالگر امپریالیستی و رژیم دست نشانده آنها اعمال گردد و خواه غیر مستقیم باشد و از طریق یک حاکمیت وابسته به امپریالیست ها و مزدور آنها تامین گردد . سلطه غیر مستقیم امپریالیست ها می تواند کم و بیش فریبنده و اغواگرانه باشد ، چرا که یک حاکمیت به اصطلاح ملی به مثابه روکش در جهت فریب توده ها می تواند عملکرد داشته باشد و آنان را دچار این توهم سازد که گویا می توانند از طریق انتخابات سرنوشت ملک و ملت را تعیین کنند . اما سلطه مستقیم امپریالیست ها که توسط قوت های اشغالگر و رژیم دست نشانده اعمال می گردد ، کمتر می تواند فریبنده و اغواگرانه باشد و توده ها را فریب دهد .                                     
از لحاظ داخلی انتخابات و بازی های انتخاباتی در چنین کشور هائی صرفا یک روپوش استتاری نازکی است بر چهره کریه استبداد نیمه فئودالی ( فئودال – کمپرادوری ) ، چرا که ساختار اقتصادی – اجتماعی جامعه اصولا نمی تواند زمینه ساز پیدایش و رشد دموکراسی ، حتی با ماهیت و صورت بورژوائی آن ، باشد . بورژوازی ملی در این کشور ها معمولا ضعیف تر از آن است که بتواند زمینه ساز تحقق دموکراسی گردد . تاریخ نشان داده که حتی در صورتی که بورژوازی ملی در این کشور ها به قدرت برسد ، به سرعت تغییر ماهیت داده و به بورژوازی کمپرادور مبدل می گردد و نقش ملی و دموکراتیک خود را از دست می دهد . بورژوازی کمپرادور بمثابه دلال سرمایه های امپریالیستی خارجی ، با ماهیت ضد ملی و ضد دموکراتیک خود نمی تواند اساسا نقشی برای تحقق دموکراسی داشته باشد . پیدایش و رشد دموکراسی در این کشور ها قبل از همه مستلزم  نابودی ساختار اقتصادی – اجتماعی این کشورها و مبارزه درین راستا است  واین وظیفه ای است که در شرایط سلطه جهانی امپریالیزم فقط از عهده پرولتاریا می تواند بر آید . به عبارت دیگر ، دموکراسی در کشور های تحت سلطه امپریالیزم فقط از یک طریق می تواند پیاده گردد و آن انقلاب دموکراتیک نوین است ، یعنی انقلاب ملی - دموکراتیک تحت رهبری پرولتاریا که جامعه را بطرف انقلاب سوسیالیستی می برد و نه بطرف سرمایه داری .                                            
انتخابات برای پارلمان مرکزی و شوراهای ولایتی رژیم دست نشانده ، آخرین حلقه زنجیر شکلدهی به رژیم دست نشانده است ، سلسله ای که از جرگه خائنین ملی در بن شروع گردید و با انتقال قدرت به نوکر دست نشانده اشغالگران امریکائی و متحدین شان یعنی کرزی ادامه یافت . از آن پس ، با حمایت نظامی و سیاسی و مالی مستقیم امپریالیست های اشغالگر ، لویه جرگه اضطراری و لویه جرگه قانون اساسی آمدند و رژیم دست نشانده صاحب یک رئیس منتخب و یک قانون اساسی تصویب شده در لویه جرگه ها شد . رئیس منتخب در جرگه خانئین ملی در بن و لویه جرگه اضطراری ، یکبار دیگر از طریق انتخابات ریاست جمهوری ، باز هم با حمایت نظامی و سیاسی و مالی مستقیم اشغالگران ، به حیث رئیس جمهور منتخب بر سریر قدرت دست نشاندگی و چاکری باقی ماند . در طول این مدت امپریالیست های اشغالگر ، نهاد های نظامی ، امنیتی و اداری رژیم دست نشانده را نیز از طریق حمایت های مستقیم نظامی و سیاسی و اقتصادی کم و بیش شکل داده اند . اما تمامی این اقدامات اشغالگرانه امپریالیستی نتوانسته است یک رژیم با ثبات و نیرومند در افغانستان ایجاد کند . یک رژیم دست نشانده ذاتا و در ماهیت خود ، یک مو جود پوشالی است و نمی تواند قدرت واقعی داشته باشد . چنین رژیمی به مثابه یک موجود طفیلی قسمی بار می آید که از هر لحاظ وابسته و متکی به اربابان خارجی اشغالگرش بوده و بدون موجودیت قوت های اشغالگر امپریالیستی نمی تواند به حیاتش ادامه دهد .              
انتخابات برای پارلمان مرکزی و شورا های ولایتی رژیم دست نشانده ، قرار است که قوه مقننه این رژیم را در سطح کشوری و ولایتی به وجود بیاورد و شکلدهی رژیم را از لحاظ رسمی تکمیل نماید . بعد از آن گویا در افغانستان رژیمی رویکار خواهد بود که دارای هر سه قوه مجریه ، قضائیه و مقننه و " صاحب " یک " اردوی ملی " و یک " پولیس ملی " و یک " رئیس جمهور متنخب " درراس تمامی قوه ها و تمامی قوت ها است . از این قرار باید مشکلی وجود نداشته باشد و " حاکمیت منتخب " بتواند کشور را " اداره " نماید . در چنین صورتی ضرورت به حضور قوای اشغالگر خارجی در افغانستان باقی نمی ماند . افسران و سربازان این قوت های " مهمان " و " مسافر " باید به خوبی و خوشی بتوانند بطرف خانه های شان بروند . اما چنین نیست و نمی تواند چنین باشد  و چنین شود . تکمیل شکلدهی رژیم ، تکمیل شکلدهی یک رژیم دست نشانده است و باعث نمی شود که ماهیت و ذات این رژیم دچار تغییر و تحول گردد . رژیم دست نشانده کماکان با تکیه بر قوت های اشغالگر امپریالیستی " و حمایت های سیاسی و مالی مستقیم اشغالگران ، حاکمیت " اش را ادامه می دهد و حالت مستعمراتی کشور کماکان دوام می یابد . 
" اعلامیه مشترک ایالات متحده و افغانستان " که به تاریخ 2 جوزای 1384 مطابق به 24 می 2005 ، در قصر سفید ، میان جورج بوش و حامد کرزی به امضا رسید ، این موضوع را صراحت دا ده و به اصطلاح جنبه قانونی به آن داده است . در این اعلامیه مشترک تحت عنوان " امنیت " ،  " *  ادامه انجام عملیات ضد تروریزم در همکاری با نیروهای افغانستان . " مورد توافق قرار گرفته است .                                    
چند سطر پائین تر ، یکبار دیگر در " اعلامیه مشترک " تاکید گردیده است  که : " این واضح است که به منظور دسترسی به اهداف مندرج در این موافقتنامه ، نیروهای ایالات متحده مستقر در افغانستان همچنان به تاسیسات میدان هوائی بگرام و تسهیلات آن در دیگر مناطق که می تواند با توافق جانبین تعیین گردند دسترسی خواهند داشت . نیروهای ایالات متحده و ائتلاف بین المللی در اجرای عملیات نظامی مقتضی بر اساس مشوره و ضوابط از قبل تعیین شده آزادی عمل خواهند داشت . "                       
وقتی " اعلامیه مشترک " از " ادامه انجام عملیات ضد تروریزم در همکاری با نیروهای افغانستان " حرف می زند ، در واقع می خواهد چنین وانمود کند که انجام این عملیات در افغانستان در اساس کار " نیروهای افغانستان " است و نقش نیروهای امریکا  و " ائتلاف بین المللی " صر فا همکاری با این نیروها است . این ، حرف مفتی است که خود " اعلامیه مشترک " نیز به آن باور ندارد . به همین جهت ، در سطور پائین تر " اعلامیه " صریحا آزادی عمل نیروهای ایالات متحده و ائتلاف بین المللی در اجرای عملیات نظامی مقتضی مطرح می گردد . البته درینجا نیز از  " مشوره و ضوابط از قبل تعیین شده " صحبت به عمل می آید که باز هم حرف مفتی است . از جانب دیگر میدان هوائی بگرام بصورت صریح و روشن به قوت های اشغالگر امریکائی تسلیم داده شده است و پایگاه های نظامی دیگری نیز برای این قوت ها مدنظر گرفته شده است . تذکر در مورد " توافق جانبین " برای تعیین سائر پایگاه ها نیز حرف مفتی است .                             

واقعیت کاملا روشن و مبرهن این است که نیروی اصلی جنگی در افغانستان   ، همان نیروهای اشغالگر امریکائی و متحدین شان در " ائتلاف بین المللی " هستند .  نیروهای رژیم دست نشانده ، نه در گذشته نقش محوری جنگی داشته اند و نه فعلا دارند . تا جائیکه شواهد نشان می دهند و امضای " اعلامیه مشترک " میان بوش وکرزی نیز تائید می کند ، تا مدت های مدیدی در آینده نیز چنین نقشی نخواهند داشت . اینکه " اعلامیه مشترک " به میان آمده است و مجوز به اصطلاح قانونی برای دوام اشغال افغانستان فراهم گردیده است ، خود تاکید کننده این امر است .                                            
از همان روز اول تجاوز قوت های امریکائی و " ائتلاف بین المللی " به افغانستان و اشغال این کشور توسط این نیروها ، تا حال  ، در عملیات نظامی آنها ، نه مشوره با طرف افغانستانی ( رژیم دست نشانده ) به مثابه یک اصل جدی مطرح بوده است و نه هم " ضوابط از قبل تعیین شده " ای در مورد وجود داشته است . اینک که مدت چند ماه از امضای " اعلامیه مشترک " می گذرد ، نیز تا حال هیچ ضوابط تعیین شده ای درینمورد  بوجود نیامده است . وقتی نیروهای امریکائی و " ائتلاف بین المللی " در افغانستان مستقر شدند ، توافق طرف افغانستانی در تعیین پایگاه های این قوت ها اصلا مطرح نبود  و در طول چند سال گذشته نیز اصلا مطرح نبوده است . یقینا در آینده نیز تعیین کننده اصلی این پایگاه ها بازهم خود قوت های اشغالگر خواهند بود و نه رژیم دست نشانده .                

حال فرض کنیم  موضوعاتی مثل " توافق جانبین " ، " مشوره " و " ضوابط از قبل تعیین شده " واقعا تا این حد و یا آن حد مصداق پیدا نمایند . آیا این حالت می تواند تغییر کیفی جدی در وضعیت افغانستان بوجود بیاورد ؟  نه ، زیرا که این " توافق " و " مشوره " و " تعیین ضوابط " میان ارباب و نوکر صورت خواهد گرفت و نه میان دو طرف مستقل و متساوی الحقوق .
" اعلامیه مشترک " توسط خود اشغالگران و رژیم دست نشانده به " توافقنامه همکاری استراتژیک " معروف شده است . این کنیه برای اعلامیه مذکور، کاملا با متن آن خوانائی دارد و در خود متن آن نیز از " همکاری استرتژیک ایالات متحده و افغانستان " صحبت به عمل آمده است . مضمون این اعلامیه صرفا به مسائل مربوط به افغانستان محدود نمی شود ، بلکه یکسلسله مسائل استراتژیک در رابطه با کشور های همسایه و همچنان منطقه و جهان را نیز در بر می گیرد .                               
 امپریالیست های امریکائی بر مبنای یک استراتژی نظامی و سیاسی دراز مدت منطقوی و جهانی به افغانستان ، آسیای میانه و منطقه خلیج داخل شده اند . " اعلامیه مشترک " ، رژیم دست نشانده را به مثابه یک پادو دراز مدت در چوکات این استراتژی در نظر گرفته است . به بند های ذیل از متن " اعلامیه " توجه کنیم : 
" تشویق توسعه آزادی و دموکراسی در گستره منطقه ؛ "                               
" حمایت از ابتکار افغانستان برای احیای نقش تاریخی این کشور به عنوان پلی میان آسیای   مرکزی    و   جنوبی   و   ارتقای
مناسبات منطقه یی از رقابت به همکاری اقتصادی و سیاسی ؛ "                        
 " تقویت همکاری میان افغانستان و همسایه های آن و دفع مداخلات در امور داخلی این کشور ؛ "                          
" حمایت از روابط دوستانهء همکاری میان مردم و تقویت روابط میان جوامع امریکا و افغانستان برای دسترسی به دیدگاه مشترک و همکاری در زمینه چالش ها و ظرفیت های موجود ؛ "       
" مساعد ت و حمایت از بازگشت افغانستان به اقتصاد منطقه یی و جهانی و سازمان های مورد نظر بین المللی ؛ "   
" تشویق و فراهم آوری سهولت برای حضور متصدیان ایالات متحده در بخش هایی که توسعه شرکت های افغانی و بخش خصوصی را در افغانستان سرعت می بخشد ؛ "                                  
 " مشورت و اتخاذ تصامیم مقتضی مشترک در مواردی که به باور افغانستان تمامیت ارضی ، استقلال و امنیت آن کشور در معرض تهدید و خطر قرار گرفته است ؛ "                                 
" تداوم تبادل اطلاعاتی و استخباراتی ؛ "
" تقویت روابط افغانستان با ناتو ؛ "       
" حمایت از ابتکار امنیت در مرز های افغانستان . "                                    
در قسمت های دیگر این اعلامیه باز هم تاکید صورت می گیرد :                     
" پا بپای افزایش توانمندی دولت افغانستان ، این کشور همکاری اش را در مبارزه با تروریزم ، تقویت امنیت منطقه یی ... ادامه می دهد ؛ ... "         " ... ایالات متحده به تعهدات افغانستان در جهت ساختن چهار چوب قانونی و محیط مساعد برای بخش خصوصی و سرمایه گذاری ملی و بین المللی ...، باور دارد . "
در پایان اعلامیه اظهار اطمینان می گردد که :                                              
" ما مطمئن هستیم که همکاری استراتژیک ایالات متحده و افغانستان نقش محوری را در کمک به رسیدن افغانستان به این اهداف بازی خواهد کرد . "  تاکیدات از ما است . "                       
توجه به تمامی مطالب فوق به روشنی نشان می دهد که امپریالیست های امریکائی آرزو دارند رژیم دست نشانده شان در افغانستان به مثابه یک پا دو گوش به فرمان در خدمت اهداف منطقوی و جهانی آنها قرار داشته باشد . اگر مفاهیم واقعی و عملی این بند های " اعلامیه مشترک " را در نظر بگیریم و آنها را با توافقنامه های امیران خائن محمد زائی با استعمارگران انگلیسی مقایسه نمائیم ، متوجه می شویم که یک اساس مشترک و سه نکته اختلاف جدی میان آنها وجود دارند .                                           
 اساس مشترک این است که در هردو مورد سرنوشت کشور و سرنوشت سیاست خارجی کشور به قدرت های استعماری و امپریالیستی فروخته شده است .                                            
یک اختلاف این است که استعمارگران انگلیسی افغانستان را به مثابه دیوار حائلی میان هند برتانوی و متصرفات روسیه تزاری در آسیای میانه می نگریستند ؛ ولی امپریالیست های امریکائی این کشور را به مثابه پلی میان آسیای میانه و آسیای جنوبی  در نظر می گیرند . استعمارگران انگلیسی   برای  حفاظت هند تحت سلطه      شان  به  این  دیوار   حائل     ضرورت  داشتند و امپریالیست های امریکائی برای انتقال نفت و گاز آسیای میانه به طرف جنوب ، به این پل عبور نیاز دارند .  اختلاف دیگر این است که استعمارگران انگلیسی انحصار سیاست خارجی افغانستان را به این خاطر بدست گرفته بودند که امیران کابلی در محدوده افغانستان محصور بمانند و نقشی در بیرون از مرز ها نداشته باشند ؛ اما امپریالیست های امریکائی به این خاطر سیاست خارجی افغانستان را به معنی واقعی کلمه در انحصار گرفته اند که از دست نشاندگان شان علاوه از افغانستان در مسائل و منازعات منطقوی نیز بحیث پا دو کار بگیرند .                              
 اختلاف دیگر این است که امیران دست نشانده انگلیس در امور داخلی کشور نسبتا آزادی عمل داشتند ، ولی رژیم دست نشانده کنونی از چنین آزادی عمل نسبی برخوردار نیستند . مثلا انگلیس ها برای اردوی امیران دست نشانده شان کمک های پولی و تسلیحاتی معینی به عمل می آوردند ، ولی سازماندهی و آموزش اردو بدست خود امیران بود . اما در وضعیت کنونی نه تنها تجهیز و تمویل اردو و پولیس رژیم دست نشانده ، بلکه سازماندهی و آموزش آنها نیز توسط اشغالگران پیشبرده می شود و این کار یکایک افسران و سربازان را در بر می گیرد .                                             
این اختلافات از آنجا ناشی می شوند که استعمارگران انگلیسی امیران دست نشانده شان را بر تاج و تخت کابل نصب می کردند و بعد قوت های نظامی شان را از افغانستان بیرون می بردند . اما قوت های متجاوز امریکائی و متحدین شان در " ائتلاف بین المللی " ، افغانستان را مستقیما تحت اشغال گرفته اند و در واقع راسا حاکمیت را بدست دارند .                    
" اعلامیه مشترک بوش و کرزی " و به بیان روشن تر " توافقنامه استراتژیک " آنها ، خط رهنمودی پارلمان رژیم دست نشانده را در مورد قوت های اشغالگر امریکائی پیشاپیش روشن و واضح کرده است . این پارلمان وظیفه دارد توافقنامه امضا شده و از قبل فیصله شده را تحت نام مجمع نمایندگان مردم افغانستان مورد تصویب قرار دهد و به اصطلاح حیثیت قانونی آنرا بیشتر سازد . به عبارت روشن تر ، پارلمان رژیم دست نشانده وظیفه دارد حالت مستعمراتی کشور را تائید کند و " حیثیت قانونی " این حالت را بیشتر سازد .                                   
از جانب دیگر پارلمان مرکزی رژیم دست نشانده یکجا با شوراهای ولایتی آن ، با تکیه بر قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان و طبق ترکیب عمده  اعضای خود ، وظیفه دفاع از حالت نیمه فئودالی کشور را نیز برعهده خواهند داشت . این پارلمان و شوراهای ولایتی نه تنها مجبور اند در چوکات قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان حرکت کنند ، بلکه بر مبنای خواست واقعی اکثریت قریب به اتفاق اعضای خود نیز چنین خواهند کرد . از هم اکنون و پیشاپیش روشن و واضح است که اکثریت  هنگفت اعضای پارلمان مرکزی و شورا های ولایتی را عناصر " جهادی " و " طالبی " سابقه ، روحانیون مرتجع  و متنفذین  شریر  محلی  تشکیل خواهند داد .  به همین خاطر " قوه مقننه "  رژیم دست نشانده ، از لحاظ اقتصادی – اجتماعی گرایش به تحکیم بیشتر مناسبات نیمه فئودالی  خواهد داشت ، از لحاظ سیاسی برای تحکیم بیشتر جمهوری اسلامی خواهد کوشید و از لحاظ فرهنگی  برای فرهنگ مسلط نیمه فئودالی کوشش بیشتری خواهد کرد .  در مقایسه با بخش اکثریت هنگفت پارلمان ، جنایتکاران " خلقی و پرچمی ، بوروکرات ها و تکنوکرات های ظاهر شاهی و داود شاهی و تسلیم طلبان سابقا چپی ، اقلیت نا چیزی را تشکیل خواهند داد . تا جائیکه تجارب لویه جرگه ها نشان داده است و تجارب پارلمان مرکزی و شوراهای ولایتی نیز در آ ینده نشان خواهد داد ، بخش اخیر ، در موارد بسیاری از امور " قانونگزاری " ، یا بر مبنای باور های سیاسی شان و یا بر مبنای ترس ، از اکثریت تبعیت خواهند کرد . در موارد نادری که چنین تبعیتی به عمل نیاید ، اکثریت بازهم فیصله های خود را خواهد داشت . به همین جهت شکلگیری " قوه مقننه " رژیم دست نشانده باعث تقویت گرایشات فئودالی در این رژیم خواهد شد .                              
قرار است بخش معینی از اعضای پارلمان مرکزی و شوراهای ولایتی رژیم پوشالی را زنان تشکیل دهند . این زنان نیز ناگزیر خواهند بود موافق و منطبق با جو مسلط اسلامی  حرکت کنند . آنها نخواهند توانست ، و مقدم بر آن نخواهند خواست ، جلو قانونگزاری های زن ستیزانه را بگیرند و یا قوانینی در ضدیت با شوونیزم مردسالارانه حاکم به تصویب برسانند .                                        

با وجود تمامی اینها ، بخش اخیر  با ماهیت عمدتا بورژوا کمپرادوری وابسته به کشور های مختلف امپریالیستی ، عمدتا امپریالیزم امریکا ، در چوکات " قوه مقننه " رژیم ، نقش معینی بر عهده خواهد داشت . بناءً  چنانچه گرایشات به اصطلاح غیر فئودالی آنها در امور قانونگزاری بازتاب معینی نیز پیدا نماید ، ماهیت بورژواکمپرادوری خواهد داشت . بدینسان " قوه مقننه " رژیم " اساسا از نمایندگان طبقه فئودال و بورژوازی کمپرادور تشکیل خواهد شد و حضور نمایندگان سائر طبقات در آن  در حکم هیچ خواهد بود .                               
با توجه به تمامی مطالبی که در فوق بر شمردیم ، وظیفه تمامی نیروها و شخصیت های انقلابی ، دموکرات و میهن دوست در قبال انتخابات پارلمانی جاری رژیم دست نشانده این است که قاطعانه آن را تحریم نمایند ، خود در آن شرکت نکنند و سائرین را نیز به عدم شرکت در این بازی فریبنده امپریالیستی – ارتجاعی تشویق نمایند . این کار یک خواست حد اقلی است که الزامات مبارزه برای استقلال کشور و آزادی مردمان کشور در شرایط کنونی از آنها طلب می نماید .     

 

سايت شعله جاويد در انترنيت :  www.sholajawid.org

ایمیل آدرس شعله جاوید: sholajawid2@hotmail.com

نقد گذرائی  از کتاب " افغانستان الگوی دموکراسی امریکائی .... "

تسلیم طلبی پارلمانتاریستی

یک نظر اجمالی

افغانستان الگوی دموکراسی امریکائی ( از تحمیل تروریزم تاصدوردموکراسی)  "  کتابی است که به تازگی منتشر شده است . تاریخ چاپ کتاب  سال 1384 گفته شده است که از قرار معلوم باید اوائل همین سال باشد . نگارنده کتاب فردی با نام اصلی یا مستعار " و . آئیژ " نمایانده شده است و ناشر آن نیز یک اداره نشراتی نا شناخته بنام " اداره دار النشر افغانستان " .  ولی به نظر می رسد که این مسئولیت گیری فردی در نگارش کتاب و مسئولیت گیری نشراتی اداره نشراتی نا شناخته در نشر" کتاب " ، بکار گیری یک نوع تاکتیک " هوشیارانه " در بیان نظرات و مواضع یک گروه سیاسی است . " کتاب " در داخل کشور و همچنان در خارج از کشور پخش شده و بمثابه اعلام مواضع بخشی از بقیة الجیش سازمان  منحله " ساما " مطرح شده است . بطور مشخص این کتاب به عنوان اعلام مواضع ، توسط یکی از رهبران قبلی سازمان مذکور اینجا و آنجا توزیع شده و از محتویات آن دفاع به عمل آمده است . از این جهت نقد " کتاب " در واقع نقد نظرات و مواضع گروه مذکور است و نه نقد نظرات و مواضع یک فرد .                             
کتاب " افغانستان الگوی دموکراسی امریکائی ... " در 231 صفحه به نگارش در آمده و متن آن تحت عناوین ذیل بیان گردیده است :                                  
پیشگفتا ر:
نقش امریکا در تجاوز شوروی به افغانستان :
افغانستان معبر عبور پایپ لاین نفت و گاز و راه ترانزیت کالا :
امریکا سازنده طالبان و بن لادن :
انتخاب مرگ و نابودی یا پذیرش تجاوز :
اهداف اقتصادی و سیاسی امریکا در منطقه :
انتقال بحران مزمن اقتصادی امریکا به بیرون :
توجیه گران تجاوز :
کمک یا غارت و چپاول :
همسوئی اصولی و تقابل جناحی :
بازسازی ویرانگرانه :
بهره گیری از مواد مخدر :
کشت جایگزین تریاک :
از تجاوز خونین تا نمایش مسخره :
جلسه ی بن و نیرنگ های سیاسی دیپلماتیک :
ترکیب و عملکرد حکومت موقت :
لویه جرگه اضطراری و حکومت انتقالی :
لویه جرگه قانون اساسی و قانون اساسی آن :
انتخابات :
وضعیت نیروهای سیاسی – اجتماعی :
چه میتوان کرد :
 " کتاب " حاوی انحرافات و تسلیم طلبی های طبقاتی و ملی زیادی است ، انحرافات و تسلیم طلبی هائیکه در تمامی بخش های آن خود را نشان می دهد . ولی رویهمرفته ظاهرا چنین به نظر می رسد که به استثنای چهار بخش آخر کتاب ، بخش های دیگر آن نظرات و مواضعی را مطرح می نماید که حد اقل تسلیم طلبی های آشکار بخش های دیگر بقیة الجیش سازمان منحله مذکور را در بر ندارد  . حتی با یک مطالعه سرسری و اولیه "کتاب " می توان گفت که آن بخش های کتاب مذکور علیه اشغالگران امپریالیست امریکائی و متحدین شان و رژیم دست نشانده ، بیان کننده نظرات و مواضع جدا مخالف است . اما در چهار بخش آخر " کتاب " انحرافات و تسلیم طلبی های طبقاتی و ملی آنچنان به وضوح خود را نشان می دهد که در همان نظر اول جلب توجه میکند .  دقت روی این انحرافات و تسلیم طلبی های آشکار ، انحرافات و تسلیم طلبی های بخش های قبلی " کتاب " را نیز بیشتر از پیش وضاحت می دهد و روشن تر میسازد . به همین جهت نقد کتاب مذکور را اساسا روی مطالب همین چهار فصل متمرکز می نمائیم . یقینا این نقد مختصر و اولیه نمی تواند یک نقد همه جانبه باشد و صرفا به چند نکته پایه ئی توجه خواهد کرد .   
                         
قهرمان مبارزاتی " کتاب "

 کتابی که ادعای مخالفت و موضعگیری علیه امپریالیست های متجاوز و اشغالگر و رژیم دست نشانده و سائر مرتجعین را داشته باشد ، قهرمان  و چهره نمونه مبارزاتی اش را در میدان مبارزه اصولی و قاطع ضد اشغالگران و مرتجعین خائن ملی جستجو می نماید . ولی کتاب " افغانستان الگوی دموکراسی امریکائی ... " علیرغم به اصطلاح مخالفت علیه اشغالگران و سیاست های آنها و تمامی مراحل پروسه شکلدهی رژیم دست   نشانده ( جلسه بن ، لویه جرگه اضطراری ، لویه جرگه قانون اساسی و قانون اساسی آن و انتخابات ریاست جمهوری رژیم دست نشانده ) قهرمان و چهره نمونه مبارزاتی اش را از درون " لویه جرگه قانون اساسی " بیرون می کشد ، یعنی یکی از شرکت کنندگان در این " لویه جرگه " و به عبارت دیگر یکی از تصویب کنندگان قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان را به عنوان قهرمان و چهره مبارزاتی نمونه اش بر می گزیند . این قهرمان مبارزاتی و چهره نمونه رزمندگی " ملالی جویا " است که کتاب اورا " زن متهور " لقب می دهد . کتاب این " چهره " را نمونه سازی می نماید وبه عنوان یگانه نمونه مبارزاتی قابل ذکر در کتاب ، کل شیوه و اسلوب مبارزاتی اش را بر مبنای همین نمونه سازی بنا می کند . به گفته های کتاب در این مورد توجه کنیم :                                     
" در همین جا بود که فقط یک زن متهور بمیدان آمد و گفت : " اینها حق ندارند در راس کمیته ها قرار بگیرند . اینها جنایتکاران جنگی هستند . اینها ملک ما را ویران کردند . اینها را ملت ما نمی بخشد ... اینها باید در محاکم بین المللی جنایات علیه حقوق بشر سپرده شوند ... " " ... فریاد این زن به تنهائی چون بمبی در درون لویه جرگه و بیشتر از آن در بیرون لویه جرگه طنین انداز شد و مردم حد اقل خواسته دل شان را درین فریاد یافتند و همه جا ازین زن به عنوان قهرمان یاد میشد . چیزی را که نهاد ها و شخصیت های ملی طی سالها . با خودگذری ها بدست می آورند این خانم شجاع در یک لحظه و با چند جمله احساساتی بدست آورد . ازین حادثه به چند مسئله باید دقت کرد : "                 
" اول اینکه دل مردم چقدر از دست جنایتکاران بنیاد گرا این نمایندگان مسلح فئودالیزم دلال شده پر درد است و مردم چه نفرت عمیقی از آنها در دل دارند که با شنیدن چند جمله علیه شان این چنین سرتاسری شادی می کنند . "
" دوم اینکه مردم چقدر به سخنگوی و بیانگر درد های شان نیاز دارند و بدنبال آن می گردند و در عمل نشان می دهند که از کسی که بتواند بازتاب دهنده ی خواست های شان و درد های شان باشد چه بیدریغ و نترس و همگانی به دفاع بر می خیزند و عملا به کمک و حمایت آن – حتی از دور ترین روستا ها – میشتابند."
" سوم اینکه مردم به سخنگوی و نماینده ی واقعگرا ، مبارز و نترس نیاز دارند که در صورت لزوم بتواند خلاف جریان آب شنا کند و برای بدست آوردن حیات جاویدان بستیزد . آنانی را که چون ماهی مرده فقط همسوی جریان آب برده میشوند نماینده و سخنگوی خود نمیدانند ، ولو که این ماهی مرده ها سرخ و پر خط و خال و زینتی هم باشند . مردم میدانند که ماهی مرده به اعماق دریا نمی تواند شنا کند ، خود را به موج نمیزند ، نمیستیزد و در پی بدست آوردن حیات جاویدان هم نیست که حتی آبرا گنده میکند . سر انجام هم خوراک لاشخواران و یا حرام خور دیگری میشود ."                       
" چهارم اینکه چند جمله ی ملالی جویا در لویه جرگه به همه باید آموخته باشد که نفوذ یا کار کردن در نهاد ها و جرگه های ارتجاعی زمانی مفید ، موثر و مردم پسند است که از درون آن نهاد فریاد حق طلبانه مردم ، حتی اگر توسط یکنفر و در چند جمله هم باشد ، بلند و رسا به بیرون بر آید و به دیگران و به همه حالی شود که اینجا چه میگذرد و ماهیت این نهاد چیست ؟ و ما چه میخواهیم ؟ "                           
" پنجم اینکه اگر مسائل مطروحه در چنین جرگه ها و جلساتی هماهنگ و سازمانیافته مطرح شود و نهاد منظمی بتواند ضمن سازماندهی یک اپوزیسیون ، ولو کوچک و حتی یکنفر ، در تبلیغ و بهره برداری از آن مسائل ، منظم عمل کند و آنرا به عنوان یک انگیزه در فضای مسائل دیگر سیاسی  اجتماعی در جهت منافع مردم بکار گیرد ، درینصورت نتیجه و فرآیند چنین مسئله ی چند چندان است . اینجا ست که طبقه و لایه های محروم  جامعه نیز سخنگوی خود را در مسائل مطروحه ی روز هم در وجود یک جمع میبینند و در صف بندی های اجتماعی نیز موقعیت ها مشخص می شوند ، و ... " ( صفحات 158 ، 159 ، 160 و 161 کتاب )                          
برای اینکه معنی و مفهوم حقیقی این نمونه سازی  واضح  گردد در قدم اول لازم است در مورد " ملالی جویا " و مبنای سیاسی اقدام " متهورانه " وی روشنی انداخته شود .                         
تجاوز امپریالیست های امریکائی و متحدین شان بر افغانستان و اشغال این کشور بر پایه یک ائتلاف  امپریالیستی و ارتجاعی بین المللی صورت گرفت .  نیروهای ارتجاعی  داخلی گوناگونی این تجاوز و اشغالگری را استقبال کرده و به پیشواز متجاوزین و اشغالگران امپریالیست شتافتند .                     
یکی از این دار و دسته ها ، باند ارتجاعی رویزیونیستی بود – و هست – که " ملالی جویا " به آن تعلق دارد و  تحت رهبری آن فعالیت می نماید . شامل بودن این باند در جمع تسلیم طلبان ملی به پیروی از قدرت ارتجاعی خارجی رویزیونیستی است که این باند به آن وابسته است . قدرت رویزیونیستی مذکور علیرغم اینکه در افغانستان قوت نظامی ندارد اما از لحاظ سیاسی از تجاوز و اشغالگری امپریالیست های امریکائی و متحدین شان حمایت می نماید . این قدرت ارتجاعی از رژیم دست نشانده پشتیبانی می نماید و در ساحات مختلف به آن یاری می رساند .     باند تسلیم طلبی  که " ملالی جویا " به آن تعلق دارد ، در چوکات حمایت از متجاوزین و اشغالگران امپریالیست ، از رژیم دست نشانده حامد کرزی نیز حمایت می نماید . البته این حمایت قسمی است که تمامی جناح های رژیم را در بر نمی گیرد ، بلکه بطور خاص حامد کرزی و به عبارت دیگر جناح حامد کرزی که جناح مورد حمایت خاص امپریالیست های امریکائی است را شامل می گردد . تمامی تبلیغات و فعالیت های عملی این باند بر محور حمایت از جناح حامد کرزی ، و مقدم بر آن حمایت از متجاوزین و اشغالگران امپریالیست امریکائی و متحدین شان ، در مخالفت با جنگ سالاران جهادی پیش برده می شود .      
اینچنین موضعگیری ای بطور خاص در لویه جرگه قانون اساسی نیز به روشنی مشهود بود . " ملالی جویا " و کسان دیگری مثل او بطور صریح و علنی از حامد کرزی حمایت می نمودند و مخالفت شان با جنگ سالاران جهادی در لویه جرگه را بر مبنای همین حمایت پیش می بردند . " ملالی جویا " در مخالفت علیه اشغالگران امپریالیست تهوری از خود نشان نداد . او مخالف رژیم دست نشانده در کلیت آن نبود . او مخالف لویه جرگه به عنوان یک نهاد سنتی فئودالی و مدافع مرتجعین نیز نبود . او حتی مخالف شرکت جنگ سالاران جهادی در لویه جرگه قانون اساسی نیز نبود . او صرفا با قرار گرفتن رهبران جهادی در راس کمسیون های لویه جرگه مخالف بود و در همین مورد بود که به اصطلاح احساساتی شد و " تهور " از خود نشان داد و خواهان محاکمه آنها در محاکم بین المللی جنایات علیه حقوق بشر گردید .             
این درخواست اخیر دو وجه داشت . وجه اول همراهی با جناح کرزی در مخالفت با جنگ سالاران جناح مخالف در لویه جرگه بود ، جناحی که خواهان سیستم پارلمانی بودند و با سیستم ریاستی مورد حمایت کرزی مخالفت می کردند . مخالفت میان جناح کرزی و جناح مخالف مذکور به مفهوم مخالفت میان شوونیست های پشتون و مرتجعین غیر پشتون نیز بود و از این نظر ، " ملالی جویا "  یکجا با جنایتکارانی مثل سیاف و همقماشان او ، از جناح شوونیست ها حمایت می کرد . وجه دوم چشم داشت از امپریالیست های امریکائی و متحدین شان بود که هم اکنون " محاکمات بین المللی جنایات علیه حقوق بشر " را به عنوان یک حربه بین المللی علیه یکتعداد از مخالفین شان در جهان در دست دارند . اینکه مردمان افغانستان نباید جنایت کاران جهادی ، و همچنان جنایت کاران طالبی و جنایتکاران خلقی و پرچمی ، را ببخشند و باید آنها را به محاکمه بکشانند ، یک حق مسلم شان است . اما " محاکمات بین المللی جنایات علیه حقوق بشری " جاری ربطی به این حق مسلم مردمان ستمدیده کشور ندارد . " ملالی جویا " از طریق  تقاضا برای تدویر محاکمات بین المللی جنایات علیه حقوق بشر " در واقع از امپریالیست های متجاوز و اشغالگر امریکائی و متحدین شان میخواست که جنایتکاران جهادی افغانستانی را همانند جنایتکارانی چون رئیس جمهور سابق صربستان از قدرت بر اندازد و قدرت بیشتری به او و رفقایش در رژیم دست نشانده عطا نماید . این خواست در واقع خواستی برای خوشخدمتی بیشتر و ادعای نوکری وفادارانه  تر به بارگاه امپریالیست ها است ، خواستی که در عین تسلیم طلبانه بودن خود توهم آمیز نیز هست و این توهم را دامن می زند که متجاوزین و اشغالگران امریکائی و متحدین شان  تصفیه جنگ سالاران جهادی از مراجع قدرت دولت دست نشانده را بطور کل در دستور کار شان دارند .                       
حرکت " ملالی جویا " در لویه جرگه قانون اساسی مورد حمایت وسیع قرار گرفت . اما این حمایت وسیع ، حمایت توده های رزمنده ضد اشغالگران و رژیم دست نشانده نبود ، بلکه درست بر عکس آن ، حمایت امپریالیست ها ی متجاوز و اشغالگر ، حمایت بروکرات ها و تکنوکرات های جناح کرزی در رژیم دست نشانده ، حمایت منسوبین باند رهبری کننده " جویا " و همرنگان شان ، حمایت اقشار میانی متوهمی که خواهان زدن جنگ سالاران توسط اشغالگران هستند و حمایت توده های متوهم در کشور های غربی بود . هر گروه مترقی و انقلابی ایکه از ملالی جویا حمایت کرده باشد ، کار نادرستی انجام داده است .     
" احساسات " نشان دادن او در لویه جرگه قانون اساسی برای آرایش این جرگه ضرور بود . البته بر مبنای این " احساسات " نوکران قدیمی و امتحان داده امپریالیست ها از راس کمسیون های لویه جرگه قانون اساسی کنار زده نشدند ، اما این " احساسات " در حد خود و به اندازه ارزشی که برای امپریالیست ها داشت ، مورد تقدیر و نوازش قرار گرفت . رادیو ها ، تلویزیون ها و مطبوعات امپریالیستی وسیعا این " احساسات " را تقدیر کردند و " زن قهرمان " با اعطای نشان و مدال از سوی امپریالیست ها مورد نوازش قرار گرفت.                                       بر عکس تصویر غلطی که کتاب ارائه می نماید ، توده های وسیع از همان روز اول و بلا فاصله پس از " تهور " نشاندادن " ملالی جویا " ، او را به عنوان " آدم امریکا و کرزی " مشخص ساختند .
 ولی نمونه سازی مبارزاتی " کتاب " از " ملالی جویا " تا آنجا پیش می رود که حرکت او و حرکت های مشابه آنرا منشا و مولد صفبندی های اجتماعی و بیداری مبارزاتی توده ها قرار می دهد ، به اندازه زحمات چندین ساله و قربانی های وسیع سازمان های سیاسی مردمی عامل محبوبیت توده ئی قلمداد می نماید ، مثال برجسته حرکت خلاف جریان تلقی می کند و در نهایت " آب حیات " و عامل " حیات جاویدان " اعلام می نماید .                  
با انتخاب " ملالی جویا " به عنوان قهرمان و چهره مبارزاتی نمونه است که " کتاب " به مغاک پارلمانتاریزم می افتد و صریحا و بی هیچ شرم و آزرمی بیان می دارد :                                      
 " ... باید تشکل سرتاسری را بمثابه بدیل سومی در جامعه بنیاد نهاد و هم خود و هم مردم را از سرگردانی ، بی برنامگی و قحط شخصیت رهانید . آن بدیل بحیث یک نیروی منسجم با برنامه می تواند در تمام عرصه های ممکن با قدرت و توانمندی حضور بیابد . نمایندگانش درپارلمان بروند و به حیث یک اپوزیسیون نیرومند ، در تقابل آنچه نادرست و خلاف منافع مردم است موضعگیری روشن بکنند و طرح های سالم خود را بگوش مردم برسانند . "
 ( صفحه 213 کتاب )                                                             
  و همچنان :                                     
" ... در مسائل دیگری مثل پارلمان و جرگه ها و غیره نیز میتوان نماینده فرستاد ، اما با برنامه ی روشن و موضع انتقادی از همه نا بسامانی ها و افشای زد و بند ها و خورد و برد ها و سیاست های ضد مردمی حکام وقت . " ( صفحه 225 کتاب )                                           

مغالطه نویسی در مورد جنگ خلق و م ل م ها

طبیعی است که " کتاب " با برگزیدن راه" آسان " پارلمانتاریزم در سیاست ، از " ماهی های سرخ " خوشش نیاید و چنین ماهی هائی را یکسره " ماهی های مرده " بداند . گفته های کتاب درینمورد واقعا جالب و افشا کننده مواضع سیاسی حقیقی نویسنده یا نویسندگان کتاب است :         
" بخش دیگری هم با زدن اشاره ی چپ فقط نق نق میکنند و بر خوب و بد خط بطلان میکشند ، آنچه در این قماش دیده نمی شود عمل سازنده و موثر است . عده ی ازین نیروها که در متن جنگ  آزادیبخش ضد شوروی سیاسی شده اند و از نهاد های مختلف تفنگی بدست آورده بودند ، تجربه ی مبارزاتی شان در همان جنگ و تفنگ بدوشی خلاصه می شود . یا به یک خاطره ی پیروزمند نبرد مسلحانه شان دلبسته اند و آنرا اصولی ترین شیوه و تفکر در مبارزه میشناسند ، یا اینکه الگو ها و ایده آل های رزمنده ی از نهاد های انقلابی در دوران مبارزه مسلحانه شان را بر گزیدند و از آنها پیامبران نا مرسل ساخته اند . هر شیوه و روش دیگر مبارزاتی را به همان محک می زنند و چون با آن همنوائی نداشت مهر بطلان را بر آن می کوبند . این " چپروان بیمار کودک " هرگز بخود زحمت نمی دهند که شرایط و اوضاع مختلف را به مطالعه بگیرند و متناسب با شرایط شیوه ها و تاکتیک های مبارزاتی و تشکیلاتی خود را سازماندهی کنند . لذا در لاک خود می پوسند و هجوگویان بیماری از آب در می آیند که فقط کنج عزلت و یکی دو همنشین همانند ارضای شان می کند . " ( صفحات 162 و 163 کتاب ) " در مورد اینکه آیا چپی ها با چنین تحلیل و تشخیصی هم اکنون شعار جنگ آزادیبخش را مطرح می کنند ؟ چپی ها میگویند که جنگ عالی ترین شکل مبارزه ی سیاسی و آخرین راه حل جبری مسائل است . زمانی نیروی انقلابی شعار جنگ را بلند می کند که مطمئن شود اولا راه دیگری نیست و دوما اکثریت مردم آنرا می پذیرند و از آن حمایت می کنند . هم اکنون که جنگ همه را خسته کرده و ویرانی های زیادی را امپریالیست ها و فوندامنتالیست ها در جنگ های ویرانگر شان بر کشور ما تحمیل کرده اند ، طرح شعار جنگ مسلحانه بمثابه یک تاکتیک روز ، طرح بسیار احمقانه ای است که دشمنان چپ آنرا به چپ نسبت میدهند . از نظر چپ جنگ توده ای به عنوان یک استراتژی نظامی مطرح است آنهم اگر ایجاب کند و نه اینکه هم اکنون  آنرا بکار گیرد . " ( صفحه  222 کتاب )            
  " گفته می شود که عده ای از چپی ها با هرگونه کار دموکراتیک مخالفت می کنند و آنرا همسوئی با ارتجاع و امپریالیزم میخوانند . ولی عده ی دیگر چپی ها برخورد فوق را برخوردی خشک و مجرد میدانند و استدلال می کنند که گروه فوق در متن جنگ مسلحانه سیاسی شده اند و تجربه ی شان فقط در مخفی بودن و جنگ مسلحانه علیه دشمن خلاصه می شود لذا چیزی غیر از آنرا نمی پذیرند . در حالیکه هرگز مقدور نیست یک گروه مبارز از آغاز پیدایش تا رسیدن به حاکمیت فقط جنگ مسلحانه بکند .         
تاریخ مبارزات جهان مالا مال و سرشار است از اشکال مبارزات اتحادیوی کارگری ، دهقانی ، دانشجوئی ، صنفی و هکذا فرکسیون های مبارز پارلمانی و بسیاری از انقلابیون جهان در موسسات و نهاد های خصوصی و یا دولتی کار میکردند ، کارگر بودند ، محصل بودند ، مامور پائین رتبه بودند ، اساتید دانشگاه ها ، معلمین مکاتب بودند ، وکیل و قاضی و روسای ادارات بودند و هستند . این چه تفکری است که یا جنگ مسلحانه و یا هیچ ، یا مبارزه حرفه ای و یا هیچ ؟ این تفکر انحرافی است و نمی تواند با منافع مردم سازگار باشد و از واقعیت زندگی به دور است . " ( صفحات 226 و 227 کتاب ) 
به نظر نمی رسد که مغالطه کاری های " کتاب " در مطالب نقل شده فوق ناشی از بی اطلاعی و کمبود معلومات باشد . نویسنده یا نویسندگان کتاب بطور عمدی و قصدی در بیان و توضیح مطالب مغالطه کاری میکنند تا گویا پایه های استدلالات شان را محکم تر نمایند .                     
 1-- استراتژی مبارزه مسلحانه و جنگ توده ئی طولانی و شعار " قدرت سیاسی از لوله تفنگ بیرون می آید " طرح و شعاری نیستند که از زمان جنگ مقاومت علیه سوسیال امپریالیزم شوروی بوجود آمده باشند . این طرح و شعار به همراه سائر طرح ها و شعار های پایه ئی جنبش کمونیستی ( مائوئیستی ) و جنبش دموکراتیک نوین ( جریان شعله جاوید ) افغانستان ، منجمله تحریم پارلمانتاریزم ، از همان روز اول پیدایش این جنبش ها  در دهه چهل شمسی و بمثابه اصول پایه ئی آنها مطرح گردیده اند . این مسئله آنچنان روشن و واضح است که هر فرد افغانستانی ای که اطلاعات اندکی نیز از مسایل سیاسی افغانستان داشته باشد می داند که مائوئیست ها و شعله ئی ها از همان روز های اول فعالیت های مبارزاتی شان پارلمانتاریزم و استراتژی مبارزه مسالمت آمیز را رد می کردند و طرفدار " جنگ توده ئی طولانی " بودند و شعار " قدرت سیاسی از لوله تفنگ بیرون می آید " ورد زبان شان بود . به همین جهت اولین کسانی که طرفداران "  جنگ توده ئی طولانی " و تحریم کنندگان پارلمانتاریزم در افغانستان را مبتلا به " بیماری کودکانه چپروی " خواندند ، نویسنده یا نویسندگان کتاب مورد بحث نیستند ، بلکه رویزیونیست های خلقی و پرچمی در دهه چهل بودند .                 
بنا بر این مسئله این نیست که طرفداران فعلی مبارزه مسلحانه و جنگ مقاومت ملی مردمی و انقلابی علیه اشغالگران امپریالیست و رژیم دست نشانده ، بطور مشخص اعضا و هواداران حزب کمونیست ( مائوئیست ) افغانستان ، بخاطری که  طبق ادعای نویسندگان کتاب ، تجارب سیاسی شان صرفا به دوران جنگ مقاومت ضد سوسیال امپریالیزم شوروی خلاصه می شود ، طرفدار مقاومت مسلحانه و جنگ علیه اشغالگران و رژیم دست نشانده هستند .  مسئله این است که نویسنده یا نویسندگان " کتاب " با استراتژی جنگ خلق ( جنگ توده ئی طولانی) و تحریم پارلمانتاریزم که دو پایه از پایه های ایدئولوژیک – سیاسی بنیادی جنبش کمونیستی (مائوئیستی) و جنبش دموکراتیک نوین ( جریان شعله جاوید ) در افغانستان را تشکیل می دهد ، بیگانه شده اند و به زبان رویزیونیست های خلقی و پرچمی حرف می زنند . سوء استفاده از کتاب " بیماری کودکانه چپروی در کمونیزم " ، اثر لنین ، توسط رویزیونیست ها و اپورتونیست ها از سابقه طولانی در جنبش کمونیستی بین المللی برخوردار است . نویسندگان " کتاب " تازه به این " هوشیاری سیاسی " دست یافته اند . مبارک شان باشد ! ولی لازم نیست مغالطه کاری کنند و  صرفا طرفدارن فعلی جنگ خلق در افغانستان را " کودکان بیمار چپرو " بخوانند ، بلکه همانطوری که بینش شان در اساس حکم می کند ، باید کل جنبش مائوئیستی و جنبش دموکراتیک نوین افغانستان را از همان روز اول پیدائش آنها مشمول این " لطف " و " مهربانی "  بسازند !! اما چنین نمی کنند ، زیرا که بیگانگی شان با طرح ها و شعار های بنیادی جنبش ما افشا و رسوا می شود و این به نفع شان نیست . بنابرین کسانی را بنام سیاسی شده های دوران جنگ مقاومت ضد سوسیال امپریالیزم شوروی اختراع می کنند و آنها را " کودکان بیمار چپرو " میخوانند !     2 –  پذیرش استراتژی جنگ خلق ( جنگ توده ئی طولانی ) به معنی نفی اشکال غیر جنگی مبارزه بطور مطلق نیست ،  بلکه به معنی این است که جنگ خلق محور کل مبارزات است و تمامی اشکال دیگر مبارزاتی باید در خدمت آن باشد .  به این معنی که تا زمانیکه این جنگ برپا نگردیده اشکال غیر جنگی مبارزات در خدمت تدارک برای برپائی آن و پس از آنکه برپا گردید ، در خدمت پیشبرد آن قرار داشته باشد .  به نظر نمی رسد که نویسندگان کتاب " ، برنامه و اساسنامه حزب کمونیست ( مائوئیست ) افغانستان  " را ندیده و نخوانده باشند . این اسناد ماه ها قبل از انتشار" کتاب " ، در ویب سایت حزب و همچنان بصورت چاپی انتشار یافته و قبل از آن نیز مسوده های این اسناد منتشر گردیده اند .                             
در صفحه ( 95 ) برنامه حزب کمونیست ( مائوئیست ) افغانستان در مورد  " مقاومت ملی مردمی و انقلابی " به صراحت بیان گردیده است :             
" مقاومت ملی مردمی و انقلابی باید یک مبارزه همه جانبه و دارای اشکال گوناگون باشد . از آنجائیکه کشور تحت اشغال نیروهای نظامی امپریالیست های امریکائی و متحدین شان قرار دارد ، شکل مسلحانه این مقاومت عمده است و سائر اشکال این مبارزه تابع آ ن است . به عبارت دیگر جنگ مقاومت ملی مردمی و انقلابی ، شکل عمده این مقاومت است و اشکال مبارزاتی غیر جنگی ، علیرغم اینکه غیر قابل انصراف اند ، نقش تابع فرعی دارند . "    
به تاسی از همین حکم برنامه است که حزب کمونیست ( مائوئیست )افغانستان با قرار داشتن در مرحله تدارک برای برپائی جنگ مقاومت ملی مردمی و انقلابی ، به مثابه شکل مشخص کنونی جنگ خلق در افغانستان ، تمامی اشکال مبارزاتی   ( نظامی و غیر نظامی )  را با قرار دادن در خدمت اجرا و پیشبرد وظیفه عمده به پیش می برد . به عبارت دیگر حکم برناموی مذکور صرفا یک موضعگیری تئوریک نیست بلکه نمود های روشن و مشخص عملی مبارزاتی دارد . منسوبین حزب و همچنان مشمولین پروسه وحدت جنبش کمونیستی ( م ل م ) افغانستان در طول چند سالی که این پروسه دوام کرد ، نمونه های عملی روشنی از مبارزات سیاسی ملی – دموکراتیک داشته و دارند .  به نظر نمی رسد که نویسندگان " کتاب " از این فعالیت های مبارزاتی بی اطلاع و بیخبر باشند . آنها در اینمورد بصورت عمدی مغالطه کاری میکنند تا طرفداران جنگ مقاومت ملی مردمی و انقلابی ، و بصورت مشخص حزب کمونیست ( مائوئیست ) ، را نظامیگرا های غیر سیاسی وانمود ساخته و تسلیم طلبی های شان را رنگ و لعاب سیاسی بدهند .      
 3– " آنچه در این قماش دیده نمی شود عمل سازنده و موثر است "                 
این تعریفی است که نویسندگان کتاب بقول خود شان از مبتلایان به " بیماری کودکانه چپروی "  به عمل می آورند تا خود شان را پراتیسن های اهل عمل مبارزاتی و " چپروان " را تند گویان حراف و بی عمل وانمود سازند .
جریان عمل مبارزاتی و بطور مشخص جریان عمل مبارزاتی بعد از تجاوز امپریالیست های امریکائی و متحدین شان بر افغانستان ، اشغال این کشور و شکلدهی رژیم دست نشانده توسط اشغالگران ، یک " محک تجربی " واضح و روشن است . این " محک " بخوبی نشان می دهد که چه کسانی در شرایط اشغال امپریالیستی کشور و حاکمیت رژیم دست نشانده و پوشالی عمل سازنده و موثر در جهت تامین استقلال کشور و تامین حاکمیت ملی مردمان کشور و در جهت بر اورده شدن منافع اساسی توده ها در مسیر انقلاب انجام می دهند و چه کسانی راه بی آبروئی و تسلیم طلبی در قبال امپریالیست های اشغالگر و رژیم دست نشانده را در پیش گرفته و هر قدر در این مسیر بی حیثیت تر و رسوا تر می شوند ، باز هم تلاش به عمل اورند که سازش کاری ها و تسلیم طلبی های شان را توجیه نمایند .                               
مارکسیست – لنینیست – مائوئیست ها بلا فاصله پس از حادثه یازدهم سپتامبر 2001  در امریکا و روشن شدن قصد امپریالیست های امریکائی برای لشکر کشی و تجاوز به افغانستان ، ضرورت عاجل تامین وحدت میان شان را بر مبنای خط درست و اصولی م ل م  در یک حزب کمونیست واحد درک کردند و " پروسه وحدت جنبش کمونیستی م ل م افغانستان " را براه انداختند . آنها در جریان پیشرفت تقریبا  دو و نیم ساله این پروسه توانستند به برنامه و اساسنامه حزبی واحد دست یافته و با تدویر " کنگره وحدت جنبش کمونیستی م ل م افغانستان " و تصویب برنامه و اساسنامه حزبی واحد در این کنگره ، وحدت ایدئولوژیک – سیاسی و تشکیلاتی میان مشمولین " پروسه وحدت ... " را تامین نمایند . اینک مدت بیشتر از یکسال است که حزب برای تحکیم وحدت بدست امده و گسترش صفوف خود مبارزه می نماید .             
حزب به مبارزاتش در هر دو سطح کمونیستی و ملی – دموکراتیک با اصولیت و شجاعت ادامه می دهد و درفش مبارزه علیه اشغالگران امپریالیست و رژیم دست نشانده را در مسیر تدارک برای برپائی جنگ مقاومت ملی مردمی و انقلابی بلند نگه داشته و از طریق نشرات ، تبلیغات شفاهی ، فعالیت های توده ئی و ملی – دموکراتیک در اشکال گوناگون و در داخل و خارج کشور ، این مبارزه را پیش برده است . ما بصورت مشخص علیه تمامی مراحل شکلدهی رژیم دست نشانده توسط امپریالیست های اشغالگر موضعگیری نموده ایم . ما نه تنها جلسه بن را به مثابه گردهمائی خائنین ملی و لویه جرگه اضطراری را بمثابه حرکتی از سوی امپریالیست های اشغالگر برای شکلدهی بیشتر رژیم دست نشانده افشا نمودیم ، بلکه لویه جرگه قانون اساسی و انتخابات ریاست جمهوری رژیم دست نشانده را رسما تحریم نمودیم و در حد توان برای تحقق عملی این تحریم از لحاظ تبلیغاتی و عملی تلاش کردیم .  اینک حزب ما در مورد انتخابات پارلمانی رژیم دست نشانده نیز اعلام تحریم کرده و برای براه انداختن بک حرکت سیاسی متحدانه درین راستا تمامی نیرو ها و شخصیت های انقلابی ، ملی و دموکرات را به یک اتحاد عمل مبارزاتی فرا خوانده است .   اینها تماما از نظر نویسندگان " کتاب " نشاندهنده عدم موجودیت سازندگی و کار موثر در نزد مارکسیست – لنینیست – مائوئیست ها است . اما ببینیم " سازندگی " و " موثریت کاری " نویسندگان " کتاب " و رفقای شان از چه قرار بوده است ؟  
افراد و دسته های زیادی از رفقای نویسندگان " کتاب " در داخل و خارج کشور ، از همان روز اول تجاوز امپریالیست های امریکائی و متحدین شان بر افغانستان و شکلدهی رژیم دست نشانده توسط آنان ، به اشکال و صور گوناگون با این پروسه همنوا و هماهنگ گردیده و بطور صریح و آشکار در مسیر سازشکاری و تسلیم طلبی قرار گرفتند . این راه تسلیم طلبانه و سازشکارانه سال ها قبل که گویا هنوز سازمان مربوطه و " جبهه " مرتبط به آن رمقی داشت ، توسط رهبری تسلیم طلب و البته تحت نام موضعگیری " جبهه " فرمولبندی شد و در یک سند تسلیم طلبانه بطور آشکار و صریح از ضرورت حضور قوای صلح ملل متحد و ضرورت تامین دموکراسی در افغانستان از این طریق دفاع به عمل آمد . مارکسیست – لنینیست – مائوئیست ها در همان زمان بیان داشتند که این مشی تسلیم طلبانه نه تنها در ضدیت با م ل م قرار دارد ، بلکه با خط برناموی سازمان مربوطه نیز متناقض است . آنها در همان زمان انتشار سند حاوی این مشی تسلیم طلبانه را نه تنها ادامه تسلیم طلبی های قبلی در سازمان مذکور بلکه نشانه ای از انحلال رسمی ایدئولوژیک – سیاسی و تشکیلاتی آن اعلام کردند .       
افراد و دسته های متذکره از کانال های گوناگون و به صور و اشکال مختلف در همنوائی و هماهنگی با تجاوز و اشغال و رژیم دست نشانده قرار گرفته و علنا به دفاع نظری و عملی از این سازشکاری و تسلیم طلبی شان پرداختند . نزد ظاهر خانی ها شتافتند ، جلسه بن را تائید کردند ، با لویه جرگه اضطراری و لویه جرگه قانون اساسی همنوائی کردند ، به ساز انتخابات ریاست جمهوری رژیم دست نشانده رقصیدند و برای شرکت در نهاد های مربوط به رژیم دست نشانده " مساعی جمیله " به خرچ داده و در تحکیم و تقویت این نهاد ها عملا سهم گرفتند . کسانی که امروز کتاب " افغانستان الگوی دموکراسی امریکائی ... " می نویسند ، اگر نگوئیم مدت ها در همراهی و همگامی کامل با این سازشکاری ها و تسلیم طلبی ها باقی ماندند ، لا اقل می توانیم بگوئیم که نظاره گر بی احساس و تائید گر عملی حرکت های مذکور گردیدند . حالا پس از آنکه آب از سر شان گذشته و از یکجانب چیز چندانی از " تخت پر خون " امپریالیزم و ارتجاع بدست شان نیفتاده و از جانب دیگر دارو دسته ای هم برای شان باقی نمانده است ، کتاب می نویسند و علیه تجاوز امریکا به افغانستان کتاب می نویسند و برین مبنا پیشنهاد تشکیل کمسیون مشترک برای تامین وحدت جنبش چپ را بمیان می کشند . ولی این پیشنهاد را مبتنی بر نمونه سازی مبارزاتی " ملالی جویا " می سازند و با مغالطه کاری آشکار علیه مارکسیست – لنینیست – مائوئیست ها و بطور مشخص حزب کمونیست ( مائوئیست ) افغانستان برای تشکیل " فراکسیون پارلمانی چپ " در درون پارلمان آینده رژیم دست نشانده فرا خوان می دهند . این فراخوان در واقع فراخوان وحدت میان رویزیونیست های تسلیم طلب باند رهبری کننده ملالی جویا و امثال شان ، افراد و دسته های متشتت و پراگنده سازمان قبلی نویسندگان کتاب و سائر افراد و دسته های همقماش شان است . از هم اکنون واضح و روشن است که این فراخوان بی نتیجه و ناکام است و به هیچ جائی نمی تواند برسد . بر مبنای این فر اخوان نه وحدتی بوجود می آید و نه هم فراکسیون پارلمانی " رزمنده " ای . اگر هم چیزی بوجود بیاید یک جمع تسلیم طلب و سازشکار بزرگ تری خواهد بود که به امید دریافت پاره استخوان های بیشتری از خوان یغمای امپریالیزم و ارتجاع ، برای تحکیم و تقویت رژیم دست نشانده و آرایش به اصطلاح دموکراتیک تجاوز و اشغالگری امپریالیستی باز هم دعای خیر خواهد کرد .                      
این است مفهوم " سازندگی " و " موثریت کاری " نویسندگان " کتاب " که مبارک خود شان باد !                                  
4 –  " این چپروان بیمار کودک هرگز بخود زحمت نمی دهند که شرایط و اوضاع مختلف را به مطالعه بگیرند و متناسب با شرایط ، شیوه ها و تاکتیک های مبارزاتی و تشکیلاتی خود را سازماندهی کنند . لذا در لاک خود می پوسند و هجوگویان بیماری از آب در می آیند که فقط کنج عزلت و یکی دو همنشین همانند ارضای شان می کند . " در مورد شرایط و اوضاع کنونی و اینکه مارکسیست – لنینیست – مائوئیست ها وبطور مشخص حزب کمونیست( مائوئیست ) افغانستان آنرا چگونه می بیند و نویسندگان " کتاب " چگونه ، جداگانه مکث خواهیم کرد . در اینجا می بینیم که این " سیاستمداران پخته و هوشیار " چگونه بر مبنای تحلیلی که از شرایط و اوضاع جاری دارند ، در لاک خود نمی پوسند و بالندگی و پیشروی دارند ؟ چگونه هجوگویان بیمار نیستند و " مثبت نگران سالم " اند و چگونه عزلت نشین و دلخوش به یکی دو همنشین همانند نیستند بلکه در سطح وسیع و میدان فراخ فعالیت دارند ؟ از جانب دیگر می بینیم که مارکسیست – لنینیست – مائوئیست ها در چه حالت و وضعیتی قرار دارند ؟         
کتاب " افغانستان الگوی دموکراسی امریکائی ... " به مسئولیت فردی " آئیژ " منتشر شده است . قبلا  نیز یکی دو بار موضعگیری هائی به مسئولیت فرد دیگری بنام " موسوی " انتشار یافته بود . خصوصیت دیگر این موضعگیری ها این است که از خارجه یعنی از اروپا و کانادا به عمل آمده اند .           
چرا موضعگیری ها بنام افراد صورت می گیرد ؟ زیرا که اولا دیگر سازمانی وجود ندارد تا مسئولیت این موضعگیری ها را بگیرد . ثانیا کسانی که این موضعگیری ها را تنظیم میکنند و انتشار می دهند نمی خواهند یا نمی توانند که حتی یک هسته کوچک چند نفره نیز به دور این موضعگیری ها گرد اورند . از جانب دیگر همین موضعگیری های فردی هم از اروپا و کانادا صورت می گیرد ، زیرا که در داخل افغانستان و یا حتی در پاکستان و ایران یک فرد از بقایای سازمان مربوطه نیز باقی نمانده است که با این موضعگیری ها موافقت یا لا اقل همنوائی داشته باشد . در واقع تمامی آنها " مسیر مبارزاتی شجاعانه " ملالی جویا را در پیش گرفته اند ، حزب و شاید هم احزاب راجستر شده و رسمی دارند ، خواب وکالت و وزارت را در سر می پرورانند و هم اکنون نیز کسانی از آنها به موقعیت های خوبی در رژیم دست نشانده رسیده اند . این پوسیدگی عیان و روشن است و بر علاوه گسترده است . با ارائه موضعگیری های فردی از خارجه و ظاهر سازی های ضد امپریالیستی و ضد ارتجاعی ، آنهم پس از تاخیر چند ساله ، نمی توان این پوسیدگی را پنهان کرد ، بخصوص که تلاشی برای پنهان کردن آن نیز صورت نگیرد و حتی به ان مباهات به عمل آید . البته هر پوسیدگی ای خیل مگسان را بسوی خود جلب می نماید . ولی اگر کسی و یا کسانی بدون هیچگونه خجالتی خیل مگسان را لشکر جرار رزم آور بداند ، فقط می تواند پوسیدگی فکری خود را به نمایش بگزارد .                  
در لاک خود فرو رفتن و پوسیدن یک جنبه بین المللی نیز دارد .  نویسندگان " کتاب " و سائر همقماشان آنها ، با انترناسیونالیزم پرولتری بصورت عام و تام بیگانه اند . آنها پس از سال ها تجربه و امتحان نظری و عملی منفی ، هنوز هم  به بینش و سیاست " انزوا طلبی ملی " تحت عنوان : " مشی مستقل ملی " چسپیده اند و حاضر نیستند ازان بگزرند . اما در شرایط و اوضاع کنونی جهانی و کشوری ، اینچنین بینش و سیاستی اصلا زمینه تطبیقی و پراتیکی ندارد و هر نیرو و حرکت سیاسی جبرا باید متحدین بین المللی خود را داشته باشد . ازینجا است که انزوا طلبان ملی مدعی مشی مستقل ملی نیز عملا نمی توانند فارغ و بی نیاز از این روابط باقی بمانند . ولی چون به انترناسیونالیزم پرولتری و ارتباط با جنبش بین المللی کمونیستی و جنبش های آزادیبخش خلق ها بی باور اند ، راه دریوزگی به بارگاه خاقان های نوین چین را در پیش می گیرند و یا به بقایای پوسیده " انترناسیونال دو " می چسپند و در مجمع امپریالیستی و ارتجاعی " سوسیالیست های جهان " بصورت ناظر راه می یابند . تازه تمام این " افتخارات " را هم در تلاش برای گریز از تسلیم طلبی های ملی در قبال سوسیال امپریالیزم شوروی و رژیم دست نشانده شان بدست می آورند . اما این " افتخارات " حتی در همان زمان حیات " رهبر " نیز دوام نیاورد ، زیرا که هم " خاقان های نوین " و هم " مجمع جهانی سوسیالیست ها " رفقا و دوستان اصلی شان را داشتند و این " مهمانان " تازه وارد را پس زدند . اما به نظر می رسد  که بقایای رهبری ، پس از " رهبر " نیز از مسیر تعیین شده توسط وی دست بردار نیستند و همچنان به " تلاش های مذبوحانه " شان در این مسیر ادامه می دهند . به همین جهت است که کتاب " افغانستان الگوی دموکراسی امریکائی " حاکمیت ارتجاعی کنونی چین را با ایما و اشاره ، انقلابی و مردمی می داند و از کارنامه مزدوران شان در افغانستان الگو برداری می کند . اما همین ها پیوند انترناسیونالیستی حزب مارکسیست – لنینیست – مائوئیست هایافغانستان با حزب انقلابی پرولتری در امریکا ( حزب کمونیست انقلابی امریکا ) در چوکات جنبش انقلابی انترناسیونالیستی را " بردگی فکری از باب اواکیان " قلمداد می کنند تا گویا نشان دهند که درضدیت علیه امریکا "استوار" اند و مشی شان" مشی مستقل ملی" است ! !  از جانب دیگر مارکسیست – لنینیست – مائوئیست ها پروسه وحدت جنبش کمونیستی ( م ل م ) را داشته اند و حالا  حزب کمونیست واحد ( حزب کمونیست   ( مائوئیست ) افغانستان ) را دارند و موضعگیری ها و فعالیت های روشن کمونیستی و ملی – دموکراتیک ضد امپریالیستی و ضد ارتجاعی شان را . آنها بازی های انتخاباتی امپریالیستی و ارتجاعی را قاطعانه رد و تحریم کرده و میکنند ، حزب راجستر شده نزد اشغالگران و رژیم دست نشانده ندارند و طبعا از " شجاعت سیاسی " ملالی جویا و " فعالیت های وسیع " او و امثالش  نیز برخوردار نیستند .                            
 آنها به انترناسیونالیزم پرولتری وفا دار اند و به امر وحدت میان مبارزات پرولتری سوسیالیستی در کشور های امپریالیستی و مبارزات آزادیبخش در کشور های تحت سلطه امپریالیزم قاطعانه تعهد دارند . آنها مبارزات شان در افغانستان را به عنوان بخش تفکیک ناپذیری از انقلاب جهانی پرولتری پیش می برند . حزب انها به عضویت در جنبش انقلابی انترناسیونالیستی افتخار می کند و سربلند است که یکجا با سائر اعضای این جنبش در مبارزات بخاطر تشکیل انترناسیونال نوین کمونیستی سهیم و دخیل است . حزب کمونیست ( مائوئیست ) افغانستان به پیوند  استوار میان مقاومت ملی مردمی و انقلابی و تلاش های تدارکی کنونی برای برپائی  جنگ مقاومت ملی مردمی و انقلابی علیه اشغالگران امریکائی و متحدین شان و رژیم دست نشانده و مبارزات خلق امریکا ( پرولتاریا و متحدین آن ) عمیقا باورمند است و شگوفائی این مبارزات در امریکا را یکی از شروط لازمی پیروزی علیه اشغالگران در افغانستان می داند . با توجه به تمامی این مطالب ، پیوند استوار با حزب کمونیست انقلابی امریکا در نزد حزب ما از پایه ایدئولوژیک – سیاسی و تشکیلاتی نیرومندی برخوردار است وما به آن مباهات می نمائیم.  ما لاکی برای خود در سطح وجود فردی و یکی دو همنشین همانند چه که حتی در سطح افغانستان نیز نداریم . باور ها ، امید ها و شادی های ما و همچنان غم های ما جهانی و افغانستانی و افغانستانی و جهانی اند .  وقتی رفقای ما در نیپال ، در هند ، در ترکیه ، در پیرو ، در امریکا ، د ر ایران و در جاهای دیگر پیش می روند ، همانگونه نیرو می گیریم که پیشروی رفقای مان را در افغانستان شاهد باشیم . وقتی به آنها ضربه ای وارد می آید ، همانگونه غمین و اندوهگین می شویم که در افغانستان ضربه خورده باشیم .        
وقتی رفقای ما در ترکیه به خاک می افتند و ما اشک غم می ریزیم و تعهد می بندیم که این غم را به نیروی انتقام بدل کنیم ، دیگر لاکی باقی نمی ماند ، نه تنها برای پوسیدن ، بلکه حتی برای دفاع غیر فعال از خود نیز . وقتی از زبان یک رفیق غیرنیپالی می شنویم که فعالیت های حکومت انقلابی در نیپال ر ا به عنوان " فعالیت های حکومت ما " بیان می کند ، از شادی در خود نمی گنجیم و فراتر از خود فردی و حتی حزبی و حتی افغانستانی مان قرار می گیریم .  ما نمی توانیم یعنی توان آنرا نداریم که در لاک خود فرو رویم چه رسد به آنکه  در درون آن بپوسیم .  صلای نبردی که امروز در نیپال ، هند ، ترکیه ، پیرو و جاهای دیگر  بلند است ، باید  دیر یا زود در افغانستان نیز طنین انداز شود و نمی تواند که چنین نشود .                   
 5--  به جملات ذیل از متن " کتاب " یکبار دیگر توجه کنیم :                     
" جنگ عالی ترین شکل مبارزه سیاسی و آخرین راه حل جبری مسائل است . زمانی نیروی انقلابی شعار جنگ را بلند می کند که مطمئن شود اولا راه دیگری نیست ودوما اکثریت مردم آنرا می پذیرند و ازآن حمایت می کنند."  " جنگ مسلحانه بمثابه یک تاکتیک روز ، طرح بسیار احمقانه ای است که دشمنان چپ آنرا به چپ نسبت می دهند . " و دلیل  آورده می شود که : " جنگ همه را خسته کرده و ویرانی های زیادی را امپریالیست ها و فوندامنتالیست ها در جنگهای ویرانگرشان برکشورما تحمیل کرده اند ." " جنگ توده ای به عنوان یک استراتژی نظامی مطرح است آنهم اگر ایجاب کند و نه اینکه هم اکنون آنرا بکار گیرد . "     
این گفته ها را با بیانات مائوتسه دون در مورد جنگ مقایسه می کنیم :               
" وظیفه مرکزی و عالی ترین شکل انقلاب تصرف قدرت به وسیله نیرو های مسلح ، یعنی حل مسئله از طریق جنگ است . این اصل انقلابی مارکسیستی – لنینیستی در همه جا ، چه در چین و چه در کشور های دیگر ، صادق است . " مسائل جنگ و استراتژی ، (صفحه 325 جلد دوم منتخبات مائوتسه دون به زبان فارسی ) چرا مائوتسه دون جنگ انقلابی را وظیفه مبارزاتی مرکزی و یک اصل جهانشمول میداند ؟ به توضیحات خود وی در اینمورد توجه کنیم :                                     
" طبق تئوری مارکسیستی در باره دولت  ارتش در ترکیب قدرت دولت جزء عمده است . کسی که بخواهد قدرت دولت را بدست آورد و آنرا نگه دارد ، باید ارتشی مقتدر داشته باشد . بعضی ها ما را به عنوان هواداران تئوری " قدرت مطلق جنگ " بباد تمسخر می گیرند . بلی ، راست است ، ما طرفدار تئوری قدرت مطلق جنگ انقلابی هستیم . این نه اینکه بد نیست ، بلکه بسیار خوب است ، این مارکسیستی است ... تجربه مبارزه انقلابی در عصر امپریالیزم بما می آموزد که طبقه کارگر و توده های زحمتکش فقط به زور تفنگ است که می توانند بر طبقات بورژوازی و ملاکین پیروزگردد. در این مفهوم می توان گفت که تغییرجهان ممکن نیست مگر به وسیله تفنگ . "
" ما هوادار بر انداختن جنگیم ، ما جنگ نمی خواهیم ، ولی جنگ را فقط به وسیله جنگ می توان بر انداخت . برای اینکه دیگر تفنگی در میان نباشد ، حتما باید تفنگ بدست گرفت . " ( مسایل جنگ و استراتژی – جلد دوم منتخبات )            
" برای بر انداختن جنگ فقط یک راه موجود است : به وسیله جنگ با جنگ مقابله کردن ، به وسیله جنگ انقلابی با جنگ ضد انقلابی مقابله کردن ، به وسیله جنگ انقلابی ملی با جنگ ضد انقلابی ملی مقابله کردن ، به وسیله جنگ طبقاتی انقلابی با جنگ طبقاتی ضد انقلابی مقابله کردن ... " ( مسائل استراتژی در جنگ انقلابی چین )    
" انقلابات و جنگ های انقلابی در جوامع طبقاتی اجتناب ناپذیر اند . بدون وجود آنها نه میتوان جهشی در تکامل جامعه انجام داد و نه میتوان طبقات ارتجاعی حاکم را سرنگون ساخت و در نتیجه کسب قدرت سیاسی از طرف خلق نیز غیر ممکن می گردد . "                                         
" هر کمونیست باید این حقیقت را بخوبی درک کند که : " قدرت سیاسی از لوله تفنگ بیرن می آید " . " ( در باره تضاد – جلد اول منتخبات )             
این گفته های مائوتسه دون در واقع تفسیر آخرین جمله مانیفیست کمونیست است که با صراحت  بیان می نماید :    " کمونیست ها عار دارند که مقاصد و نظریات شان را پنهان دارند . آنها آشکارا اعلام می نمایند که فقط از طریق توسل به قهر ، از طریق سرنگونی جبری نظام اجتماعی موجود ، نیل به هدف های شان میسر است . "  به روشنی معلوم است که برای نویسندگان " کتاب " نه توسل به قهر و سرنگونی جبری نظام اجتماعی موجود ، یگانه راه نیل به هدف ها است ، نه جنگ انقلابی وظیفه مرکزی و نه هم یک اصل جهانشمول مبارزاتی . دلیل آن واضح است : برای نویسندگان " کتاب "   سرنگونی نظام اجتماعی موجود و در یک کلام  انقلاب اصلا مطرح نیست . آنها کاملا راه ریفورمیزم و دمسازی با نظام اجتماعی موجود را در پیش گرفته اند .    گرچه در یک جای " کتاب " از دموکراسی نوین در چین در برابر  دموکراسی تیپ کهن در هند به نحوی دفاع به عمل آمده است  ، اما " کتاب "انقلاب دموکراتیک نوین در افغانستان و انقلاب در سائر کشور های تحت سلطه و همچنان انقلاب در کشور های امپریالیستی را اساسا مد نظر قرار نمی دهد . برنامه " مبارزاتی " کتاب در شرایط مشخص کنونی افغانستان ، که کشور تحت اشغال قوت های نظامی اشغالگر امپریالیست های امریکائی و متحدین شان قرار دارد ، حتی مقاومت علیه اشغالگران و رژیم دست نشانده نیست ، چه رسد به اینکه این برنامه شکل عمده این مقاومت ( جنگ مقاومت ) را مشخص نماید وآنرا شکل مشخص کنونی جنگ خلق در افغانستان بداند .                                            

تحلیل غلط و تسلیم طلبانه از شرایط کنونی کشور

همانطوریکه دیدیم کتاب " افغانستان الگوی دموکراسی امریکائی ... " ، طرح شعار جنگ مسلحانه بمثابه یک تاکتیک روز را نه تنها نادرست می داند ، بلکه طرح بسیار احمقانه ای محسوب می کند که دشمنان چپ آنرا به چپ نسبت می دهند . ازینقرار " کتاب " یک عضو لویه جرگه قانون اساسی رژیم دست نشانده را قهرمان مبارزاتی چپ به شمار می آورد و حزب کمونیست ( مائوئیست ) را دشمن چپ و آنهم دشمن بسیار احمق ! !      
قبلا گفتیم که این ارزیابی  مبتنی بر نفی جنگ انقلابی بمثابه وظیفه مرکزی و اصل جهانشمول است ، اما ظاهرا کتاب آنرا به  تحلیل مشخص از شرایط کنونی افغانستان و بطور خاص به دو موضوع ذیل متکی میسازد :                           
 1–  همه از جنگ خسته شده اند .         
2–  بر خلاف زمان تجاوز شوروی به افغانستان ،  که سرکوبگری مطلق بود ، فعلا دموکراسی و آزادی بیان و آزادی احزاب تا حدی وجود دارد که بتوان فعالیت های مبارزاتی غیر جنگی را  آزادانه پیش برد . فرض کنیم اوضاع و شرایط کنونی افغانستان واقعا  همانگونه است که " کتاب " می گوید . اما نیروئی که از لحاظ خط ایدئولوژیک – سیاسی باور مند به سرنگونی نظام حاکم و انقلاب باشد و تحقق آنرا فقط از راه توسل به قهر و جبر ممکن و میسر بداند ، از چنین شرایطی  به نفی کامل مبارزه مسلحانه و جنگ انقلابی نمی رسد ، بلکه صرفا راه تدارک برای برپائی و پیشبرد آنرا طولانی میداند . در چنین شرایطی نیروی انقلابی با حوصله مندی راه دراز مدت تبلیغ و ترویج و سازماندهی  برای جنگ انقلابی در میان پیشروان و توده های انقلابی را در پیش می گیرد تا در موقعیت مساعد برای برپائی جنگ انقلابی ، برای پاسخدهی مناسب به الزامات مبارزاتی ، آمادگی های لازمه موجود باشد . در غیر آن اوضاع و شرایط مساعد فرا خواهد رسید اما پیشروان و توده ها برای پاسخدهی به شرایط آمادگی نخواهند داشت . آنها ناگزیر خواهند بود برای دستیابی به آمادگی های مبارزاتی لازمه از صفر شروع کنند و در نتیجه قویا احتمال دارد که شرایط مساعد را از دست بدهند .      
اما نویسندگان " کتاب "  با چنین تحلیلی از شرایط به این نتیجه می رسند که باید موضوع جنگ انقلابی را فعلا بصورت مطلقا کنار گزاشت و حتی شعار انرا هم مطرح نکرد . حتی بالا تر از این ، طرح شعار جنگ انقلابی را در شرایط کنونی ، طرح بسیار احمقانه و طرح دشمنان چپ معرفی می کنند .                              
باز هم فرض کنیم این نتیجه گیری از شرایط موجود نیز درست باشد . آیا الزاما با چنین نتیجه گیری ای از شرایط  باید راه پارلمانتاریزم و شرکت در انتخابات سرکار دست نشانده را در پیش گرفت . یک نیروی سیاسی و حتی یک شخص بی باور به راه مقاومت جنگی و یا غیر آماده به رهروی در چنین راهی ، میتواند علیه اشغالگران و رژیم دست نشانده به مقاومت غیر جنگی بپردازد ، یعنی می تواند راه عدم همکاری با اشغالگران و رژیم دست نشانده ، راه عدم شرکت در بازی های سیاسی آنها و راه مخالفت سیاسی با آنها را در پیش بگیرد .   در متن یک مقاومت ملی وسیع علیه اشغالگران و رژیم دست نشانده ، چنین مقاومتی نیز نقش معینی می تواند بازی نماید ، ولی البته نمی تواند نقش محوری داشته باشد . چنین نقشی را فقط جنگ مقاومت ملی مردمی و انقلابی می تواند بازی نماید .                                    
اما نویسندگان " کتاب " چنین راهی را نیز برای مقاومت در پیش نمی گیرند . در واقع آنها میخواهند جای معینی در " تخت پر خون " اشغالگران و رژیم دست نشانده داشته باشند و در عین حال مخالف خوانی هائی نیز بنمایند  و همین را به نفع شان می بینند . یقینا اشغالگران و رژیم دست نشانده این مخالف خوانی ها را تحمل می کنند زیرا این مخالف خوانی ها " آرائش دموکراتیک " برای بازی های سیاسی شان فراهم می نماید  و انها به این  " آرائش " نیاز  د ارند .                        
اما واقعیت بسیار ملموس و روشن این است که تحلیل " کتاب " از شرایط و اوضاع کنونی افغانستان ، یک تحلیل بسیار غلط و تسلیم طلبانه است .           
الف : شدیدا نا درست است که گفته شود " همه از جنگ خسته شده اند " .             
در قدم اول ، امپریالیست های اشغالگر امریکائی و متحدین شان و رژیم دست نشانده از جنگ خسته نشده اند . قوت های اشغالگر امپریالیستی نه تنها از تجاوز به افغانستان و اشغال این کشور خسته نشده اند ، بلکه نیت و قصد شان را برای جنگیدن در افغانستان تا  نابودی " تروریزم " مداوما و بصورت صریح و روشن اعلام می نمایند . امپریالیست ها نه تنها از لحاظ سیاسی و اداری بلکه از لحاظ نظامی نیز به شکلدهی بیشتر رژیم دست نشانده ادامه می دهند  و نیروهای مسلح برای رژیم بوجود می آورند . تنها امپریالیست های امریکائی تا حال دو میلیارد دالر برای اردو و پولیس رژیم اختصاص داده اند . این  اردو و پولیس پوشالی که به اصطلاح اردوی ملی و پولیس ملی خوانده می شود و تعداد نیروهای شان فعلا بصورت تقریبی به پنجاه هزار نفر رسیده است ، قوت های اشغالگر را تقریبا در تمامی جنگ ها همراهی می کند و تجهیزات و تعلیمات و نفرات شان پیوسته افزایش می یابد ( ولو با سرعت کم ) .                              
بخشی از طالبان که به جنگ ادامه می دهند و همچنان متحدین القاعده ئی شان در افغانستان نیز از جنگ خسته نیستند و می توان گفت که در مقایسه با پارسال ، در سال جاری فعالیت های نظامی و جنگی شان افزایش یافته است .                     
بخشی از توده های مردم نیز از جنگ خسته نیستند . در واقع از میان همین بخش از توده ها است که رژیم پوشالی از یکجانب و طالبان و القاعده از جانب دیگر سرباز گیری می نمایند .                     
از جانب دیگر حزب کمونیست ( مائوئیست ) نیز از جنگ خسته نیست . اینکه اعضا و هواداران " چپگرای کودک خوی " این حزب ( بقول " کتاب " ) ، فعلا فعالیت های جنگی ندارند ، ناشی از عدم آمادگی عملی شان است . ولی نه تنها برای تدارک جنگ از لحاظ عملی کوشش دارند بلکه به تبلیغ در میان مردم نیز در اینمورد می پردازند .                         
 بهر حال در افغانستان وضعیت جنگی بر قرار است . حدت و شدت این وضعیت کمتر نگردیده بلکه نسبت به پارسال افزایش نیز حاصل کرده است . قرا ر احصائیه ای که اشغالگران امریکائی خود ارائه کرده اند ، مجموع تلفات انها در طول سال 2004 کمتر از پنجاه نفر بود ، در حالیکه صرفا در شش ماه اول سال جاری ( سال 2005 ) شصت نفر تلفات داشته اند .
اما علیرغم این وضعیت ، در این شکی نیست که بخش نسبتا بزرگی از توده های مردم از جنگ خسته به نظر می رسند . اما باید دید که علت این خستگی  چیست و آنها از چه چیزی خسته اند ؟                
آنها از جنگ های بی فرجام و بد فرجام بیست و چند سال گذشته خسته اند . آنها بیشتر از یک  دهه علیه قوت های متجاوز و اشغالگر سوسیال امپریالیست ها و قوت های پوشالی رژیم دست نشانده شان جنگیدند و در این جنگ چند میلیون قربانی دادند . اما این جنگ اگر چه منجر به خروج قوای اشغالگر از کشور گردید ، اما جای آن را خانه جنگی های ارتجاعی ویران کننده مرتجعین اسلامی گرفت و قربانی های بیشتری را بر توده ها تحمیل نمود . این جنگ های ارتجاعی به نوبه خود به جنگ میان جهادی ها و طالبان یعنی به چیزی بد تر از خود منجر شد . در نتیجه قربانی های توده ها بیشتر و ویرانی های کشور وسیع تر گردید . به این ترتیب گر چه قوای متجاوز و اشغالگر سوسیال امپریالیستی ناچار به خروج از افغانستان گردید ، اما خانه جنگی های ذات البینی جهادی ها و بدنبال آن خانه جنگی طالبان و جهادی ها ، مقدمه  ورود قوای اشغالگر امپریالیستی امریکا و متحدینش به کشور گردید و افغانستان یکبار دیگر به مستعمره تحت اشغال مبدل شد .                               
بطور خلاصه باید گفت که بخش نسبتا بزرگ توده ها از جنگ های تحت رهبری مرتجعین خسته اند و به نظر نمی رسد که حاضر باشند تحت رهبری آنها حتی با قوای اشغالگر بجنگند . اما اگر الترناتیف جنگ انقلابی در مقابل آنها گذاشته شود( از طریق تبلیغ و ترویج ) و مهم تر از آن چنین جنگی در عمل به آنها نشان داده شود ، توده ها از آن استقبال خواهند کرد و جای خستگی امروزی شان را روحیه جنگی مقاومت جویانه و جانبازانه خواهد گرفت . بخشی از توده ها که در جنگ مقاومت ضد سوسیال امپریالیستی تحت رهبری شخصیت ها و گروپ های شعله ئی جنگیده بودند ، از آن جنگ ها خاطرات خوش و فراموش نشدنی دارند و تا هم اکنون خوشبینی های شان را نسبت به " شعله ئی ها " حفظ کرده اند . چنانچه میدانیم این جنگ ها در مجموع تحت خطوط ایدئولوژیک – سیاسی انحرافی و نا سالم پیش برده شدند . حال فکر کنیم اگر بر مبنای خط ایدئولوژیک –  سیاسی مارکسیستی –  لنینیستی –  مائوئیستی اصولی و روشن ، جنگ مقاومت ملی مردمی و انقلابی در میان توده ها تبلیغ گردد و م ل م ها یکجا با توده های پیشرو چنین جنگی را آغاز کنند ، ولو اینکه در ابتدا بصورت نسبتا ضعیف و با دامنه کم ، یقینا توده های وسیع را دیر یا زود بسوی خود جلب خواهد کرد و عرصه بر اشغالگران و رژیم دست نشانده تنگ خواهد شد .                                     
خستگی توده ها از جنگ و به عبارت دیگر ضعف روحیه جنگی در آنها یک عامل دیگر نیز دارد و آن تبلیغات وسیع و زهر آگین امپریالیست های اشغالگر و خائنین ملی علیه جنگ بصورت عام است . این تبلیغات بخشی از جنگ روانی اشغالگران و دست نشاندگان شان علیه توده های افغانستانی است تا روحیه جنگی و مقاومت جویانه در آن ها بیشتر و بیشتر تضعیف گردد . آنها در حالیکه قوت های اشغالگر مجهز و آماده به جنگ شان را در افغانستان دارند و هر حرکت مقاومت جویانه مخالف شان را به ددمنشانه ترین صورت پاسخ می دهند ، دم از صلح و مسالمت در افغانستان می زنند . آنها در حالیکه برای رژیم پوشالی دست نشانده شان میلیارد ها دالر هزینه می کنند تا به اصطلاح اردوی ملی و پولیس ملی خود را بسازد ، برنامه خلع سلاح براه می اندازند تا از یکطرف قوت های نظامی مزدوران شان را از حالت پراگندگی بیرون نموده و منسجم و سازمانیافته نمایند و از جانب دیگر توده های افغانستانی را خلع سلاح کنند تا امکان مقاومت و ایستادگی درمقابل شان را بیشتر ازپیش تضعیف نمایند . صلح طلبی و برنامه خلع سلاح توطئه گرانه امپریالیست های اشغالگر و خائنین ملی باید افشا و رسوا گردد . همنوائی با این توطئه یک تسلیم طلبی آشکار و یک خدمتگذاری بی پرده به اشغالگران است . در جائی ازکتاب " افغانستان الگوی دموکراسی امریکائی " از برنامه خلع سلاح حمایت به عمل آمده است . نویسندگان " کتاب " باید از این تسلیم طلبی آشکار خجالت بکشند ، البته اگر خجالتی برای کشیدن داشته باشند که از قرار معلوم ندارند .     ب : فرض کنیم واقعا فضای بازی برای فعالیت های مبارزاتی " چپ " وجود داشته باشد . ولی مهم این است که از چنین