Skip to: Site menu | Main content

 

 

 

 

 

شعله جاوید شماره پنجم

امپرياليزم امريكا ,  استبداد طالبان

و" دموكراسي " رژيم دست نشانده

امپرياليست هاي امريكايي براي تجهيز و سازماندهي نيروهاي ارتجاعي اسلامي ، در جنگ عليه سوسيال امپرياليست هاي شوروي و مزدوران شان در افغانستان ، ميليارد ها دالر به مصرف رساندند تا مقاومت عليه اشغالگران سوسيال امپرياليست و دست نشاندگان شان را بخود وابسته سازند . پس از آنكه اشغالگران از افغانستان بيرون رفتند و پس از آنكه رژيم پوشالي نجيب با فروپاشي شوروي سوسيال امپرياليستي از هم پاشيد و قدرت به نيروهاي ارتجاعي اسلامي ( جهادي ها ) انتقال يافت ، امپرياليست هاي امريكايي درميان " جهادي ها " دست به انتخاب زدند و حزب اسلامي گلبدين حكمتيار و " شوراي هماهنگي اسلامي " تحت رهبري اش را بر گزيدند . دليل آن روشن بود : جناح مقابل حزب اسلامي يعني جناح تحت رهبري " جمعيت اسلامي " و" شوراي نظار "  ، به امپرياليست هاي روسي ، نسبت به امپرياليست هاي امريكايي ، نزديكتر بودند .
    جنگ هاي خونيني كه ميان دو جناح ارتجاعي اسلامي وابسته به امپرياليست هاي امريكايي و روسي براي چند سال بر افغانستان مخروبه و مردمان بخاك و خون نشسته آن تحميل گرديد ، كشور ويرانه را بيشتر از پيش ويران ساخت و بربادي مردمان آنرا تداوم بخشيد . در اين سال ها نه تنها امپرياليست هاي امريكايي و متحدين شان و همچنان امپرياليست روسي و همركابان شان ، افغانستان را فراموش نكرده بودند ، بلكه با توجه و دقت تمام جنگ ارتجاعي خونين ميان جناح هاي وابسته بخود در " حاكميت اسلامي " را در جهت تامين منافع شان مشتعل كرده و به پيش هدايت مي كردند .
مادامي كه جناح عمدتا امريكايي " شوراي هماهنگي " نتوانست كاري از پيش ببرد و مسلم شد كه حزب اسلامي حكمتيار و متحدينش در حال شكست هستند ، جناح امپرياليستي و ارتجاعي خارجي تحت رهبري امپرياليست هاي امريكايي دست به مانور زده و با سازماندهي نيروي ارتجاعي اسلامي ديگري بنام طالبان و اعزام آنها به افغانستان ، خواست تا ابتكار عمل در افغانستان را بدست خود بگيرد .  طالبان با
حمايت هاي مستقيم و غير مستقيم جناح امپرياليستي و ارتجاعي تحت رهبري امپرياليست هاي امريكايي ، جنگ هاي ويرانكن چند ساله را در افغانستان به پيش
برده و در ظرف تقريبا هفت سال از بازارك سرحدي سپين بولدك به نزديكي هاي بدخشان رسيدند و تقريبا 90 % سر زمين كشور را تحت تصرف گرفتند . در اين سالها بنياد گرايي شديد اسلامي و سياست هاي ارتجاعي دد منشانه طالبان ، منجمله شوونيزم غليظ مليتي و شوونيزم خشن جنسي آنها ، مورد حمايت هاي مادي و معنوي امپرياليست هاي امريكايي و متحدين امپرياليست و دنباله روان مرتجع خارجي آنها قرار داشت .
در اواخر قرن بيست و شروع قرن بيست و يك ، امپرياليست هاي امريكايي ، عميقا و وسيعا به سازماندهي سياست خارجي شان بر محور مداخلات مستقيم و لشكركشي هاي اشغالگرانه دست زدند .  در چنين حالتي آنها دريافتند كه گرچه طالبان در آخرين مراحل " فتح " سرتاسري افغانستان قرار دارند ، اما اين كشور نه تنها نتوانسته حيثيت معبر مطمئن دستيابي به منابع نفت و گاز آسياي ميانه را براي شان كسب كند ، بلكه بد تر از آن و بيشتر از پيش ، به مانعي بر سر تحقق اين هدف مبدل گرديده است . آنها متوجه شدند كه حاكميت طالبان در افغانستان ، كشور هاي آسياي ميانه را مجددا بطرف روسها مي راند و حتي زمينه هاي گسترش بيشتر نفوذ چين را در اين منطقه فراهم مي آورد . اين بود كه دست پرورده
دلخواه ديروزي يكبار راكت باران شد و بار ديگر مورد حمله مرگبار قرار گرفت . اگر حملات خونين به سفارتخانه هاي امريكا در شرق افريقا توانست بهانه راكت كوبي قرار گيرد ، حادثه خونين وسهمگين
يازده سپتامبر 2001 كه مستقيما در داخل سر زمين امريكا بوقوع پيوست ، به طريق اولي توانست به مثابه محمل " مناسب " براي لشكر كشي سنگين و دهشت افگنانه امپرياليستي ، مورد استفاده قرار گيرد .
تجاوز به افغانستان و اشغال اين كشور ، تحت پوشش " مبارزه با تروريزم " القاعده و طالبان صورت گرفت . دهشت افگني تجاوزكارانه و اشغالگرانه امپرياليستي ، يكبار ديگر مردمان ما را بخاك و خون كشيد و سرزمين ويرانه ما را ويرانه تر ساخت . رژيم طالبان سقوط داده شد و بار ديگر نوكران رانده شده مورد نوازش قرار گرفتند .  جنگ سالاران " جهادي " ميداندار سياست خاينانه ملي در كشور شدند و " جهادي " تربيت شده توسط استخبارات و خريده شده توسط " كمپني " ايالات متحده امريكا در راس آنها قرار گرفت و رژيم دست نشانده اي از نوع " سلطنت " شاه شجاع و" جمهوريت " ببرك كارمل در كابل به كار گمارده شد .                                                        
امپرياليست هاي امريكايي در راس تمامي متجاوزين و اشغالگران امپرياليست ديگر ، در طول سه سال گذشته ، شكلدهي و پرورش اين رژيم دست نشانده و خائن و تحميل آن بر مردمان ما را ادامه داده اند و
نام آنرا دموكراسي و مردمسالاري گزاشته اند .
اما ماهيت خائنانه و چهره فريبنده اين دموكراسي و مردم سالاري دروغين نه تنها در جريان نمايشات مسخره و مسخ شده  تاريخي  لويه  جرگه ها ،  تصويب
قانون اساسي ارتجاعي و تعيين نظام جمهوري اسلامي براي افغانستان ، خود را نشان داده بود ، بلكه در صحنه سازي انتخاباتي براي تعيين به اصطلاح رئيس جمهور رژيم دست نشانده نيز بروشني عيان گرديد .  
قواي يكصد هزار نفري متجاوزين و اشغالگران امپرياليست و خائنين ملي ، مجهز به مدرن ترين تجهيزات هوايي و زميني و وسايل كنترل نظامي ، بسيج شدند تا امنيت اين انتخابات را تامين كنند . تنها مصارف اداري اين " انتخابات " كه تماما توسط اشغالگران امپرياليست پرداخت شد ، در حدود دو صد ميليون دالر گرديد . صد ها نشريه ، راديو ، تلويزيون و سايت انترنيتي امپرياليستي و ارتجاعي در يك كمپاين سنگين چند ماهه در جريان اين انتخابات و در جريان نامنويسي براي آن ، اين صحنه سازي اشغالگرانه امپرياليستي را آرايش كردند تا بتوانند بخوبي به خورد مردم بدهند .  چندين چهره ارتجاعي در اين بازي  دروغين به ميدان آمدند تا با بازي كردن نقش انتخاباتي در مقابل كرزي ، احساسات مليتي غير پشتون ها را در جهت شركت در اين نمايش ، بر انگيزانند و در عين حال به او نيز فرصت دهند كه
با استفاده از اين وضعيت ، به تحريكات
مستقيم و غير مستقيم شوونيستي در ميان پشتون ها بپردازد و راي آنها را براي خود جلب نمايد . آخوند هاي تسليم طلب و خائن ، فتوا پشت فتوا صادر كردند تا صواب دنيوي واخروي شركت در اين " بيعت عام " را ثابت سازند . روشنفكران
تسليم طلب و خائن ، تحليل پشت تحليل پيشكش كردند تا اساسات " علمي " اين " مردم سالاري " و ضرورت تاريخي اين حركت " ترقيخواهانه " را توضيح و تشريح كنند . ده ها حزب سياسي تسليم طلب و وطنفروش پا به عرصه وجود گزاشته و به سختي كوشيدند كه هم از " مزاياي " اين " دموكراسي " استفاده كنند و هم اين " مزايا " را به توده ها پيشكش كنند .  قوت هاي بروكراتيك چند هزار موسسه دولتي و " غير دولتي " همه بسيج شدند تا به طرق و ذرايع گوناگون ، برگزاري موفقانه نمايش يقيني شود . در جريان " انتخابات " و در جريان توزيع " كارت هاي انتخاباتي " تقلبات وسيعي صورت گرفت تا بتوانند ميزان شركت مردم در اين بازي را در حد قابل قبولي نشان دهند . اين تقلبات آنچنان وسيع و گسترده بود كه خود كانديدا ها بار بار با هم در افتادند و رسوايي هاي تقلب كارانه همديگر را افشا كردند ، آنچنانكه كانديدا هاي مخالف نه تنها در جريان توزيع كارت هاي انتخاباتي بلكه در روز برگزاري انتخابات هياهوي تحريم براه انداختند و اعلام كردند كه نتايج انتخابات را نخواهند پذيرفت . آنها ادعا كردند كه تنها در ولايت قندهار به تعداد سه صد هزار كارت بدون راي دهنده به نفع كرزي در صندوق ها انداخته شده است .                                                       
اما با وجود اين همه تجهيز و بسيج و محكم كاري و تقلب ، صرفا توانستند اعلان كنند كه هشت ميليون افغانستاني در انتخابات رياست جمهوري سهم گرفته اند . اين رقم حتي در صورت واقعي بودن
صرفا پنجاه فيصد از مجموع  پانزده يا شانزده ميليون نفر واجد شرايط شركت در انتخابات را دربر مي گرفت . اما رقم واقعي ، طبق محاسبات ارائه شده توسط بعضي از كانديداها ، بيشتر از پنج و نيم و حد اكثر شش ميليون نبود ، يعني تقريبا در حدود چهل فيصد مجموع واجدين شرايط شركت در انتخابات .
اعلام كردند كه حامد كرزي در حدود پنجاه و پنج فيصد مجموع آراء ريخته شده به صندوق ها را بدست آورده است . اين رقم حتي در صورتي كه واقعيت داشته باشد ، صرفا كمي بيشتر از بيست فيصد مجموعه آراء افراد داراي حق راي را در بر مي گيرد . اينك او با تكيه بر قوت هاي مهيب و پول هنگفت اشغالگران ، گويا بيست فيصد مجموعه آراء افغانستاني ها را بدست آورده و رئيس جمهور منتخب اين كشور انگاشته مي شود !!
ميزان عدم شركت مردم در انتخابات سركاري سركار دست نشانده ، وسيع بود . اكثريت زحمتكشان و زنان كشور در اين انتخابات شركت نكردند و نمي توانستند شركت كنند . در مناطق پشتون نشين ، اكثريت مردان نيز در انتخابات سهم نگرفتند . بطور بسيار واضح و روشن اكثريت مردم افغانستان اين انتخابات را از خود  ندانسته ودرآن شركت نكرد ند .                     
اينك اشغالگران امپرياليست و دست نشاندگان حقير شان براي برگزاري انتخابات پارلماني آمادگي مي گيرند . تقريبا يقيني است كه آنها نخواهند توانست
، و نمي خواهند ، آنرا در وقت تعيين شده قبلي برگزار كنند . يكي از عوامل مهم اين
تعويق ، رقابت شديد بين دو جناح امپرياليستي – ارتجاعي در درون حاكميت دست نشانده است . جناح خاص امريكايي يعني جناح " كمپني ها " از طريق به تعويق انداختن انتخابات پارلماني مي خواهد وقت بيشتري براي تقويت خود در اين انتخابات بخرد . از اين طريق جناح مذكور خواهد توانست بيشتر از پيش طرفداران خود را سازماندهي كند و كسان بيشتري از جناح مقابل را جذب كند . اما جناح مقابل آنها كه مي توان گفت عمدتا جناح مربوط به امپرياليست هاي روسي و متحدين آنها است و بيشتر از " جنگ سالاران جهادي " تشكيل يافته است ، با اين امر مخالف است و ميخواهد انتخابات پارلماني در همان موقع تعيين شده قبلي بر گزار گردد . آين جناح اميد وار است كه به اين طريق خواهد توانست موقعيت نسبتا مستحكمي در پارلمان آينده بدست آورد . گرچه تباني و سازش ميان اين دو جناح امپرياليستي – ارتجاعي از همان جلسه بن جنبه عمده مناسبات ميان آنها را ساخت و تا كنون نيز مي سازد ، اما در طول مدت سه سال گذشته رقابت ميان اين دو جناح امپرياليستي – ارتجاعي نيز ادامه يافته است . آنها در عين حاليكه در پيشبرد بازي فريبنده و دروغين انتخاباتي منافع
مشترك داشته و با هم متحد هستند ، در متن اين تباني و سازش رقابت هاي شان را هم پيش مي برند .   
اما حساب توده هاي مردم و منافع واقعي آنها از حساب تمامي امپرياليست ها و مرتجعين جدا است . توده هاي مردم فقط و فقط با مبارزه عليه امپرياليزم و ارتجاع
و در حال حاضر عمدتا با مبارزه  و مقاومت عليه امپرياليست هاي اشغالگر و خائنين ملي دست نشانده شان ، خواهند توانست به منافع اساسي شان دست يابند . در حال حاضر ، تحريم بازي هاي دروغين انتخاباتي امپرياليست ها و مرتجعين در افغانستان ،  جزء مهمي از مبارزه عليه اشغالگران امپرياليست و دست نشاندگان خائن شان و جزء مهمي از مبارزه عليه امپرياليزم و ارتجاع در كل است .
حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان ، انتخابات رياست جمهوري رژيم دست نشانده را تحريم كرد و در حد توان براي تحقق عملي آن كوشيد . ما جدا آرزو داريم كه در امر تحريم انتخابات پارلماني رژيم دست نشانده مبارزات جدي تر و فعال تري داشته باشيم . 
ما با درك اين ضرورت ، تمامي حلقات و شخصيت هاي انقلابي ، ملي و دموكرات در داخل و خارج كشور را فرا مي خوانيم تا دست در دست هم داده و  مشتركا براي ايجاد و پيشبرد يك حركت سياسي متحدانه و گسترده عليه بازي انتخاباتي پارلماني اشغالگران امپرياليست و دست نشاندگان خائن شان ، مبارزه نمائيم . 
مرگ بر اشغالگران امپرياليست !
مرگ بر خائنين ملي دست نشانده !
مرگ برانتخابات پارلماني رژيم پوشالي !

جلسات عمومي واحد هاي تشكيلاتي حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان

   در ماده هفدهم اساسنامه حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان گفته شده است : " جلسه عمومي منطقوي بعد از سراسري فرا خوانده مي شود تا منطبق با فيصله ها و رهنمود هاي كنگره              
   الف : رهنمود هاي مهم جهت رهبري فعاليت هاي حزب در منطقه و محلات مربوطه را تعيين و تصويب نمايد .  
    ب : كميته منطقوي را انتخاب كند .
اين كميته در ميان دو جلسه عمومي منطقوي فعاليت هاي حزب در منطقه را تحت رهبري كميته مركزي , هدايت مي نمايد . منشي كميته منطقوي توسط كميته منطقوي تعيين ميگردد .                     
     ج : فيصله ها و رهنمود هاي جلسه عمومي منطقوي بعد از تائيد كميته مركزي رسميت مي يابد                     
    منطبق با اين حكم اساسنامه حزب , بعد از تدوير كنگره وحدت جنبش كمونستي ( م ل م ) افغانستان و تامين وحدت اين جنبش در حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان , تا حال جلسات عمومي چندين واحد تشكبلاتي حزب موفقانه برگزار گرديده اند . اخبار مربوط به برگزاري جلسات عمومي چهار واحد تشكيلاتي حزبي در شماره دوم شعله جاويد ارائه گرديد . اينك خبر مربوط به برگزاري جلسه عمومي يك واحد تشكيلاتي ديگرحزبي را در اين شماره شعله جاويد ارائه مي نمائيم :                               
جلسه عمومي واحد تشكيلاتي شماره  51

    قبل از برگزاري جلسه عمومي واحد تشكيلاتي شماره 51 حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان , جلسات متعددي در طول چند ماه ميان رفقاي شامل در اين واحد ادامه داشته است . از زمان برگزاري كنگره وحدت جنبش كمونيستي ( م ل م ) افغانستان و تامين وحدت مشمولين كنگره در حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان تا ماه ميزان 1383 ( اكتوبر 2004 ) , رفقاي مربوط به اين واحد , اسناد اساسي تصويب شده در كنگره ( برنامه و اساسنامه حزب , گزارش به كنگره , قطعنامه كنگره , پيام هاي جوابيه به كميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي و حزب كمونيست ايران ( م ل م ) -  به شمول خود آن پيام ها - و همچنان پيام به حزب كمونيست نيپال ( مائوئيست )  ) را مورد مطالعه و تجزيه و تحليل قرار داده بودند . همچنان اين رفقا شماره هاي اول , دوم , سوم و چهارم شعله جاويد دوره سوم ( ارگان مركزي حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان ) را  مطالعه كرده و به ارزيابي گرفته بودند. در هريك از اين جلسات , در مورد پروسه وحدت جنبش كمونيستي افغانستان , تدوير كنگره وحدت جنبش كمونيستي ( م ل م ) افغانستان و تامين وحدت مشمولين كنگره در حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان گزارش داده شده و در مورد اسناد اساسي تصويب شده در كنگره توضيحات لازمه ارائه مي گرديد . سلسله اين جلسات و جرو بحث ها تا ماه ميزان 1383 ( اكتوبر 2004 ) ادامه يافت . در نتيجه , پروسه وحدت جنبش كمونيستي ( م ل م ) افغانستان , كنگره وحدت جنبش كمونيستي ( م ل م ) افغانستان و تشكيل حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان مورد تائيد و حمايت تمامي رفقاي شامل در واحد حزبي شماره 51 قرار گرفته و همه رفقا آمادگي شان را براي رزميدن در چوكات تشكيلاتي حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان اعلام كردند .
جلسه عمومي واحد تشكيلاتي شماره 51 , در يك نشست موجز و قاطع فيصله هاي فوق را مورد تائيد و تصويب قرار داده و طي نامه اي به اطلاع رهبري حزب رساند .                                  
     جلسه عمومي واحد تشكيلاتي شماره 51  داراي خصوصيت ويژه اي است . اين جلسه , اولين جلسه عمومي يك واحد حزبي در كشور هاي غربي است . تدوير اين جلسه وضعيت نسبتا غير فعال واحد هاي تشكيلاتي حزب در آن ديار را تغيير داده و يقينا جلسات عمومي سائر واحد هاي آن مناطق را  بدنبال خواهد داشت .   

انتخابات يا تقلبات ؟

   قدر مسلم است كه انتخابات رياست جمهوري يا پارلماني در يك كشور مستعمره -  نيمه فئودال كه قوت هاي اشغالگر امپرياليستي سرنوشت ملك و مردم را در دست داشته , كشور فاقد استقلال و مردمان آن فاقد آزادي و حق تعيين سرنوشت هستند , يك امر پوچ و بي معني است . چنين انتخاباتي نه تنها با معيار هاي انقلابي و  منافع علياي توده هاي مردم يعني معيار هاي دموكراتيك نوين خوانايي ندارد , بلكه با معيار هاي بورژوا دموكراتيك كهن و حتي با معيار هاي دموكراسي سر و دم بريده در كشور هاي نيمه مستعمره -  نيمه فئودال نيز نمي تواند انطباق داشته باشد . چنين انتخاباتي حتي پرده ساتري بر استبداد حاكم نيمه فئودالي و سلطه سياسي , اقتصادي و اجتماعي  نيمه مستعمراتي  امپرياليزم نيز نمي تواند تلقي گردد , بلكه صريح و روشن يك امر پوچ و بي معني و يك مضحكه رسوا و فاقد حيثيت است .

  انتخابات رياست جمهوري رژيم دست نشانده در افغانستان يك چنين نمايش پوچ و بي معني و يك چنين مضحكه رسوا و فاقد حيثيت بود و نمي توانست غير از اين باشد . يكي از جوانب مهم اين رسوايي و بي حيثيتي , تقلبات بي پرده و وسيعي بود كه در جريان اين انتخابات و قبل از آن در جريان توزيع كارت هاي انتخاباتي صورت گرفت . به همين جهت عبارت " انتخابات يا تقلبات " تقريبا زبانزد عام شده بود . در سطور ذيل همين موضوع را در هر دو مرحله متذكره مختصرا مورد دقت و ارزيابي قرار مي دهيم :                      

                                                      

تقلبات  در جريان توزيع کارت های انتخاباتی

    1 –  محاسبه مجموع واجدين شرايط شرکت  در  انتخابات رياست جمهوری رژيم دست نشانده  برمبنای احصائيه نفوس سال 1358 ( 1979 ) رژيم کودتای هفت ثور صورت گرفت . در اين احصائيه گيری , نفوس افغانستان شانزده ميليون ( 16000000 ) نفر تخمين زده شده بود . با يک محاسبه کاملا تقريبی تقلبکارانه ، نفوس فعلی داخل کشور را در حدود بيست ميليون ( 20000000 ) نفر در نظر گرفتند ، به   عبارت ديگر ، يک افزايش تقريبا بيست و پنج فيصده ( 25 % ) در طی بيست و پنج سال گذشته . اين محاسبه تقلبکارانه بر مبنای اين ادعای دروغين استوار بود که گويا با توجه به ميزان بسيار بالای تلفات جنگ در طول بيست و پنج ( 25 ) سال گذشته و همچنان آوارگي چند ميليون پناهنده به خارج از کشور ، نفوس فعلی داخل کشور ، صرفا چهار ميليون ( 4000000 ) نفر نسبت به نفوس سال 1358 ( 1979 ) افزايش يافته است. بر این اساس مجموع افراد دارای سن هجده سال وبالاتر از آن، یعنی واجدین شرایط  
شرکت در انتخابات را در داخل كشور , مجموعا ده ميليون ( 10000000 ) نفر اعلام کردند . طبق اين محاسبه بود که مقامات رژيم دست نشانده و دست اندر کاران (( سازمان ملل متحد )) در افغانستان ، توزيع ده ميليون ( 10000000 ) کارت شرکت در انتخابات رياست جمهوری رژيم دست نشانده را ، به معنی  ثبت نام شدن مجموع واجدين شرايط شرکت در انتخابات اعلام کردند و ادعا نمودند که مردم افغانستان  ، صد در صد ( 100 % ) آماده شرکت در انتخابات هستند . دروغين بودن اين ادعای متقلبانه کاملا آفتابی و آشکار بود ، ولی حتی سرمنشی (( سازمان ملل متحد )) آنرا تکرار کرد .                                
        فرض کنيم احصائيه سال 1358 ( 1979 ) رژيم کودتای هفت ثور ، رويهمرفته يک احصائيه تقريبا درست باشد . در طی بيست و پنج سال ، نفوس فعلی افغانستان ، بدون محاسبه تلفات جنگ و پناهندگان به خارج از کشور ، رويهمرفته دو برابر شده و تقريبا به سي و دو ميليون نفر می رسد . اين محاسبه تقريبي متناسب است با افزايش نفوس دو كشور همسايه يعني ايران و پاكستان در طي بيست و پنج سال گذشته . نفوس ايران در سال هاي 1358 و 1359 ( 1979 و 1980 ) سي و پنج ميليون ( 35000000 ) نفر محاسبه مي گرديد . نفوس امروزي ايران درحدود هفتاد ميليون (70000000 ) نفر دانسته ميشود . نفوس پاكستان در سال هاي 1358 و 1359 ( 1979 و 1980 ) , هفتاد ميليون ( 70000000 ) نفر حساب ميشد . نفوس امروزي پاكستان در حدود يكصد و چهل ميليون ( 140000000 ) نفر محاسبه ميگردد . به عبارت ديگر , نفوس هر دو كشور همسايه در طي بيست و پنج سال گذشته رويهمرفته دو برابر گرديده است .                      
تلفات مستقيم جنگ در طی اين سال ها تقريبا دو و نيم ميليون ( 2500000 ) نفر بوده است .  يك و نيم ميليون ( 1500000 ) نفر تلفات مقاومت ضد سوسيال امپرياليستي , نيم ميليون ( 500000 ) نفر تلفات رژيم مزدور و دست نشانده " شوروي " و نيم ميليون ( 500000 ) نفر تلفات خانه جنگي هاي ارتجاعي دوره جهادي ها و طالبان و دوره بعد از تجاوز امپرياليستي امريكا و متحدينش . فرض كنيم كه تلفات غير مستقيم ناشي از شرايط جنگ نيز يك ميليون ( 1000000 ) نفر بوده باشد .  تعداد پناهندگان به خارج از کشور ، فعلا بصورت تقريبی به سه و نيم ( 3500000 ) ميليون نفر ميرسد .  سه ميليون ( 3000000 ) نفر در پاكستان و ايران و رويهمرفته پنجصد هزار ( 500000 ) نفر در ساير کشور ها . اگر اين هفت ميليون ( 7000000 )  را از مجموع سي و دو ( 32000000 )  ميليون کم نمائيم ، نفوس فعلی افغانستان در داخل کشور به بيست و پنج ميليون نفر می رسد .                         به اين ترتيب نفوس فعلی داخل کشورتقريبا نه ميليون( 9000000 ) نفربيشتر از نفوس سال 1358 ( 1979 ) است و نه صرفا چهار ميليون بيشتر از آن . درينجا با يک تقلب محاسباتي پنج ميليوني در رابطه با نفوس داخل کشور مواجه هستيم .                       
         فرض کنيم نصف مجموع نفوس داخل کشور واجد شرايط شرکت در انتخابات باشند . مجموعه اين تعداد به دوازده و نيم ميليون ( 12500000 ) نفر می رسد و نه به ده ميليون نفر . درينجا با يک تقلب محاسباتی دو و نيم ميليونی ( 2500000 ) مواجه هستيم .   بازهم فرض کنيم تعداد افراد شرکت کننده درپروسه ثبت نام و اخذ کارت انتخاباتی واقعا ده ميليون نفر بوده باشند ، اين رقم هشتاد در صد مجموع واجدين شرايط شرکت در انتخابات را تشکيل می دهد و نه صد در صد آنها را . درينجا با يک تقلب محاسباتی بيست در صدي ( 20 % ) مواجه هستيم .                                       
       2  – اما تعداد واقعی افراد ثبت شده در ليست انتخابات و کارت های توزيع شده نيز خيلی کمتر از ده ميليون ( 10000000 )  نفر بوده است . درينجا می توان بصورت مشخص چند مسئله را مورد دقت قرار داد :          
      الف --  در طی چند هفته بعد از شروع ثبت نام و توزيع کارت های انتخاباتی ، تعداد مجموعی افراد ثبت شده ، سه و نيم ميليون ( 3500000 ) نفر اعلام گرديد.بعد درطی صرفاچند روز
، تعداد آنها را به هشت ميليون ( 8000000 ) و باالاخره به ده ميليون ( 10000000 ) بالا بردند و اعلام کردند که ثبت نام و توزيع کارت های انتخاباتی صد در صد ( 100 % ) موفقانه به پيش رفته است .                                             
ب --  شرکت افراد در پروسه ثبت نام و اخذ کارت های انتخاباتی در مناطق پشتون نشيبن کشور ، بسيار ضعيف بود و در جاهای معينی از اين مناطق ، اين پروسه اصلا براه نيفتاد .  اين پروسه رويهمرفته در ولايات ننگرهار و قندهار نسبت به ساير مناطق پشتون نشين بهتر پيش رفت ، ولی حتی در اين دو ولايت نيز اکثريت قاطع اهالی در آن شرکت نکردند . همين موضوع باعث تشويق کانديداهايی مثل قانونی ، محقق و دوستم گرديد و اميد توهم آميز آنها و يا حد اقل طرفداران شان را در جهت کسب پيروزی در انتخابات دامن زد . دوستم صريحا اين موضوع را مطرح کرد که چون پشتون ها کمتر ثبت نام کرده
اند ، چانس پيروزی کرزی در انتخابات بسيار ضعيف است . در منطقه پشتون نشين ولايت غزنی اين پروسه آنچنان ضعيف بود که در جريان آن ، والی  غزنی مردم را تهديد کرد که برای وادارکردن شان برای شرکت در اين پروسه ، از قوای امريکايی برای عمليات دعوت به عمل خواهد آورد . اين تهديد نيز نتوانست چندان موثر واقع شود . در قريه ای بنام (( اسپند ده )) که تقريبا يک هزار نفر نفوس دارد ، تا روز هاي آخری پروسه ثبت نام ، صرفا دو                                                
نفرکارت انتخاباتی گرفته بودند .       
     ج --  در تمامی مناطق کشور ، تعداد زيادی از طرفداران کرزی و همچنان طرفداران قانونی ، محقق و دوستم ، بيشتر از يک کارت گرفتند .  طرفداران کرزی و سه کانديدای متذکره ، متقابلا همديگر را از اين بابت متهم می کردند ، در حاليکه همه شان به اين تقلب دست زده بودند .    
کانديداهای ديگری مثل عبدالستار سيرت و سيد اسحاق  گيلانی علنا در سخنرانی ها و مصاحبه های شان ، مداوما اعلام می کردند که تعداد واقعی کارت های توزيع شده ، ده ميليون و يا بيشتر از آن نيست و در اين مورد تقلبات وسيعی صورت گرفته است . سيد اسحاق گيلانی در يکی از مصاحبه هايش حتی آمار و ارقام ارائه کرد و اعلام نمود که به نظر وی  رقم واقعی کارت های توزيع شده صرفا می تواند کمی بيشتر از پنج  ميليون باشد .           د --  مراجع معلوم الحال رژيم دست نشانده در جريان توزيع كارت هاي انتخاباتي  وسيعا تبليغات مي كردند كه كارت هاي انتخاباتي به قيمت هاي گزاف خريداري مي گردد تا افراد بيشتري كارت بگيرند . تحت تاثير اين تبايغات , يك تعداد افراد به تصور اينكه كارت هاي انتخاباتي را مي توان به صد دالر و حتي دو صد دالر به فروش رساند , بيشتر از يك كارت گرفته بودند . اين افراد بعد از پايان يافتن پروسه ثبت نام ، در تلاش بودند که کارت های اضافی شان را بالای ديگران به فروش رسانند .                                          
 ه  --  پس از آنکه اعلام شد که با توزيع ده ميليون ( 10000000 ) کارت انتخاباتی ،  صد در صد ( 100 % ) واجدين شرايط شرکت در انتخابات ، در پروسه ثبت نام سهم گرفته و اين پروسه كاملا موفقانه به پيش رفته است ، توزيع کارت های انتخاباتی در بعضی مناطق همچنان ادامه يافت . بعد از مدتی اعلام کردند که تعداد مجموعی کارت های توزيع شده به ده و نيم ميليون ( 10500000 ) رسيده است و به اين  ترتبب شركت افراد در پروسه ثبت نام را به يکصد و پنج در صد ( 105 % ) بالا بردند !!                                           
 و –   فعلا بيشتر از نصف نفوس افغانستان را زنان تشکيل می دهند . معمولا گفته ميشود که پنجاه و دو در صد ( 52 % ) نفوس افغانستان زن و چهل و هشت در صد ( 48 % ) آن مرد هستند . قاعدتا اين تناسب ميان زنان و مردان واجد شرايط شرکت در انتخابات نيز بايد بر قرار باشد . خود مقامات رژيم دست نشانده و (( يو نی ما )) رسما اعلام کرده اند که شرکت زنان در  پروسه ثبت نام ، چهل و دو در صد ( 42 % ) و از مردان پنجاه و هشت در صد ( 58 % )  بوده است . فرض کنيم چهار ميليون و هشت صد هزار مرد واجد شرايط شركت در انتخابات ( طبق محاسبات رژيم دست نشانده )  صد در صد کارت انتخاباتی گرفته باشند . چه تعدادي از پنج ميليون و دو صد هزار  (5200000 ) زن ( بازهم طبق محاسبات رژيم دست نشانده ) بايد كارت انتخاباتي گرفته باشند كه چهل و دو در صد ( 42 % ) كل اخذ كنندگان كارت هاي انتخاباتي را تشكيل دهند ؟ اين تعداد سه ميليون و يكصد و سي هزار ( 3130000 ) است كه در يك نسبت با چهار ميليون و هشت صد هزار ( 4800000 ) برابر مي شود با نسبت چهل و دو ( 42 ) بر پنجاه و هشت . از اين قرار بايد مجموعا هفت ميليون و نه صد و سي هزار ( 9730000 ) كارت انتخاباتي توزيع شده باشد كه مجموعا تقريبا هفتاد و نه در صد كل ده ميليون ( 10000000 ) را در بر مي گيرد و نه صد در صد آنها را .  درينجا حتي طبق محاسبات خود رژيم دست نشانده ,  با يك تقلب محاسباتي بيست و يك در صدى ( 21 % ) مواجه هستيم .               ز --  در جريان توزيع کارت های انتخاباتی ، صرفا ادعای افراد مبنی بر افغانستانی بودن کفايت ميکرد و ارائه سند تابعيت ضروری دانسته نمی شد . مطابق به قانون انتخابات فقط در صورتی که توزيع کنندگان کارت بالای کسی شک می کردند ، می توانستند سند تابعيت و يا تصديق اهالی را از فرد مورد نظر مطالبه نمايند . اما در عمل کمتر چنين موردی اتفاق افتاد . از آنجائيکه اکثريت قريب به اتفاق مراکز ثبت نام و توزيع کارت ، بافت محلی داشتند ، تقريبا بصورت کامل به يکی از کانديداهای اصلی ( کرزی ، قانونی ، محقق و دوستم ) مرتبط بودند و همه کارمندان شان هواداران يکی از اين
کانديداها را تشکيل می دادند . اين افراد به هر تلاشی دست می زدند تا کارت های بيشتری برای طرفداران کانديداهای مورد نظر شان توزيع نمايند . بطور مشخص طرفداران کرزی برای تعداد زيادی از پشتون های قبايلی ماوراء خط ديورند ، کارت توزيع کردند . همچنان طرفداران محقق در ميان تعدادی از هزاره های پاکستانی که در کابل و بعضی از نقاط هزاره جات رفت وآمد دارند و يا به کار هايی اشتغال دارند  کارت های انتخاباتی توزيع نمودند .                                  
   ح --  حد اقل سن شرکت در انتخابات و در نتيجه حد اقل سن برای گرفتن کارت انتخاباتی ، هجده ( 18 )  سال تعيين شده بود . اما در عمل تعداد زيادی از جوانان پائين تر از هجده سال نيز کارت گرفتند . در مواردی بصورت عمدی به اين جوانان کم سن و سال کارت داده می شد و در مواردی تشخيص دقيق سن و سال ممکن نبود . مثلا اگر يک جوان شانزده يا هفده ساله ادعا می کرد که هجده ساله است ، معمولا ادعايش رد نمی شد ، زيرا که هيچگونه مدرکی برای رد ادعايش مطرح شده نمی توانست .                             
  ط --  در واقع برنامه توزيع کارت های انتخاباتی برای شرکت افراد در انتخابات رياست جمهوری رژيم دست نشانده برای آن رويدست گرفته شده بود که راه برای تقلبات وسيع در ليست انتخاباتی باز باشد . اگر بجای توزيع کارت های انتخاباتی ، توزيع تذکره نفوس را در نظر می گرفتند و تطبيق می کردند  ،هم يک مشکل فعلی که عبارت از فقدان سند تابعيت در نزد اکثريت قريب به اتفاق اهالی است ، حل می شد ، هم زمينه خوبی برای احصائيه گيری مجموع نفوس کشور فراهم می گرديد و هم راه تقلبات در ليست انتخاباتی تا حد معيني بسته می شد . اما بخاطری که راه تقلبات وسيع باز باشد ، از خير دو امتياز ديگر توزيع تذکره نفوس صرفنظر کردند  . سازماندهی وسيع و مصارف هنگفتی که برای توزيع کارت های انتخاباتی در نظر گرفته بودند ، می توانست بخوبی پروسه توزيع تذکره نفوس را به پايه تکميل برساند .                             
 البته يکی از ضرورت های جدی سياسی اشغالگران و رژيم دست نشانده ، تبليغات فريبکارانه برای به اصطلاح دموکراسی شان بود و پروسه توزيع کارت های انتخاباتی زمينه مناسبی برای تامين اين ضرورت فراهم می آورد ، در حاليکه توزيع تذکره نفوس نمی توانست زمينه چنين تبليغاتی را فراهم نمايد . در واقع همين موضوع بود که پروسه ثبت نام و توزيع کارت های انتخاباتی را به زمينه ای برای تشديد تصادمات نظامی مبدل کرد . پروسه توزيع تذکره نفوس ,  به احتمال زياد , نمی توانست به چنين زمينه ای مبدل گردد . ولی چون زمينه ای برای تبليغات اشغالگران و رژيم دست نشانده برای دموکراسی کذائی شان فراهم نمی آورد آنرا مورد اجرا قرار ندادند و راه پر مخاطره و پر تلفات  توزيع کارت های انتخاباتی را در پيش گرفتند .    
تقلبات  در جريان انتخابات :
1 --  تمامي تقلباتي كه در جريان توزيع كارت هاي انتخاباتي يه عمل آورده بودند , در جريان انتخابات مورد استفاده قرار گرفتند زيرا در جريان انتخابات آنچه از افراد مطالبه مي گرديد كارت انتخاباتي بود و نه تذكره تابعيت . از اين جهت اگر نگوئيم كه تمامي كارت هاي تقلبي در جريان انتخابات مورد استعمال قرار گرفتند لا اقل مي توانيم بگوئيم كه بخش عمده آن كارت ها مورد استفاده قرار گرفته و به صندوق هاانداخته شد                          
2 – در جريان توزيع كارت هاي انتخاباتي , موضوع كارت هاي تقلبي كاملا افشا شده بود . وقتي كه مقامات دست اندر كار انتخابات مورد سوال قرار مي گرفتند كه چگونه خواهند توانست از افتادن كارت هاي تقلبي به صندوق هاي راي گيري جلوگيري نمايند ؟ آنها معمولا موضوع استفاده از رنگ مخصوص در جريان انتخابات را پيش مي كشيدند و استدلال مي كردند كه با نشاني شدن شصت راي دهنده توسط اين رنگ كه تا چند روز پاك نمي شود امكان ندارد يك فرد بتواند بيشتر از يك بار راي بدهد .             
اما در جريان انتخابات موضوع استفاده از اين رنگ مخصوص خود به يك مورد بسيار جدي تقلبكاري مبدل گرديد و در روز انتخابات رسوايي و افتضاح بزرگ سياسي براي اشغالگران ودست نشاندگان شان به وجود آورد .                                                             
هنوز دو سه ساعتي از شروع راي دهي نگذشته بود كه در چند مركز انتخاباتي شهر كابل معلوم گرديد كه رنگ هاي مورد استفاده بسيار به سادگي پاك مي شود . اين موضوع فورا به يك جنجال مطبوعاتي مبدل گرديد . اعضاي كمسيون برگزاري انتخابات استدلال مي كردند كه يك اشتباه كوچك رخداده و به فوريت اصلاح مي شود . اما تقلبكاري در رنگ مخصوص بسيار وسيع بود و به زودي معلوم گرديد كه در مراكز انتخاباتي متعدد در ولايات نيز از رنگ تقلبي استفاده به عمل آمده است . ظهرروز برگزاري انتخابات , پانزده نفر از مجموع هجده نفر كانديداي رياست جمهوري طي يك جلسه عاجل خواهان توقف راي دهي و لغو پروگرام انتخابات جاري شده و شركت در انتخابات را تحريم كردند . عبدالستار سيرت سخنگوي پانزده كانديدا , روز انتخابات را روز سياه اعلام كرد . به اين تحريم تحت عنوان اينكه دير وقت است وقعي گزاشته نشد و راي دهي ادامه يافت . اما در بعد از ظهر روز راي دهي نيز گزارشات متعددي از مراكز راي دهي در كابل و ولايات پخش گرديد كه از تقلبكاري در رنگ مخصوص خبر مي داد .
ولي استفاده از رنگ تقلبي منحصر به طرفداران كرزي نبود , بلكه طرفداران سائر كانديداها نيز از آن استفاده كردند . مثلا در مناطقي از هزاره جات و همچنان در كويته پاكستان , طرفداران محقق از رنگ تقلبي وسيعا كار گرفتند تا افراد شان بتوانند چند بار راي بدهند .
دراكثر مراكز راي دهي اين مناطق صرفا طرفداران محقق حضور داشتند و آنها به افراد اجازه مي دادند و حتي آنها را تشويق مي كردند كه بار بار رنگ شصت شان را پاك نموده و سر از نو در راي گيري شركت كنند !!
3 --   راي دهي دوباره و يا چند باره افراد صرفا به استفاده از رنگ تقلبي محدود نمي گرديد . قبل از آنكه روز انتخابات فرا رسد , يك نوع ماده كيمياوي مخصوص را يافته بودند كه قادر بود رنگ اصلي مورد استفاده در انتخابات را نيز به آساني پاك نمايد . افراد معيني از طرفداران كانديداهاي مختلف ( حد اقل چهار كانديداي اصلي ) در روز انتخابات اين ماده كيمياوي را تهيه كرده و از آن براي پاك كردن شصت افراد كار مي گرفتند . مثلا افراد معيني از طرفداران محقق در كابل و كويته پاكستان اين ماده مخصوص را تهيه كرده و از آن استفاده نمودند .
4 --  يكي از روش هاي ديگر تقلب در راي دهي اين بود كه يك فرد به تنهايي حتي بدون پاك كردن رنگ شصت , بار بار راي بدهد . در آن مراكز راي گيري كه انحصارا در كنترل طرفداران يكي از كانديداها بود , از اين روش آزادانه كار گرفته شد . بطور مثال در يكي از نقاط هزاره جات تنها يك نفر موفق شد چند صد راي به نفع محقق در صندوق بيندارد . از اين تقلب كاري وسيعا به نفع كرزي كار گرفته شد .مثلا در پشتون آباد و خروت آباد كويته پاكستان كه تعداد اندكي از پناهندگان افغانستاني مقيم اين مناطق(كه اكثرا پشتون هستند ) در راي گيري شركت كردند , صندوق هاي راي گيري به نفع كرزي پر شده بودند . در حاليكه طبق گفته هاي شاهدان عيني , تعداد راي دهندگان در هر مركز راي گيري به زحمت به صد نفر مي رسيدند .
5 --  در تعداد زيادي از مراكز راي گيري مناطق پشتون نشين كشور يا اصلا راي دهنده اي وجود نداشت و يا تعداد آنها بسيار كم بود . معهذا از اين مراكز نيز صندوق هاي پر شده از كارت هاي راي دهي به نفع كرزي را انتقال دادند .درينجا ها مستقيما كاركنان انتخابات هرصندوق را با صد ها كارت انتخاباتي مهر شده براي كرزي پر مي كردند تا چانس پيروزي رئيس جمهور منتخب مردم يقيني شود ! !
طبق ادعاي كانديدا هاي ديگر و طرفداران شان تنها در ولايت قندهار حد اقل سه صد هزار ( 300000 ) كارت فاقد راي دهنده به نفع كرزي به صندوق ها انداخته شده است . طبق گفته هاي شاهدان عيني در آن مراكز انتخاباتي ولايت پكتيكا كه حتي يك راي دهنده نيز وجود نداشت , صندوقها با چند صد كارت راي دهي به نفع كرزي توسط كاركنان انتخابات پر شده و انتقال داده شدند .
عليرغم اين همه تقلبات گوناگون و وسيع باالاخره صرفا توانستند اعلام كنند كه كمي بيشتر از هشت ميليون نفر درانتخابات شركت كرده اند.اين تعداد بنابه محاسبات خود شان در حدود هفتادفيصد ( 70 % ) مجموع افراد داراي حق راي  دهي را شامل مي شد . اما در حقيقت اين تعداد , حتي به فرض درست بودن , صرفا كمي بيشتر از پنجاه فيصد ( 50 % ) مجموع افراد واجد شرايط راي دهي را در بر مي گيرد .     

                                  

    نتايج انتخابات با تاخير اعلام گرديد ( چند هفته بعد از موقع تعيين شده ). در اين مدت هيئت بر رسي خارجي امريكايي و اروپايي انتخابات را به اصطلاح بر رسي كرد و موارد " شكايات " را ارزيابي نمود و در نهايت اعلام كرد كه انتخابات رويهمرفته آزادانه و دموكراتيك برگزار شده است . مفهوم اين اعلام آن بود كه امپرياليست هاي اشغالگر حاضر نيستند نتايج انتخابات را باطل اعلام كنند . در نتيجه كانديداهاي شاكي دهان شان را بستند و نتايج انتخابات اعلام گرديد :              

كرزي با اخذ  54 % مجموع آراء برنده انتخابات اعلام گرديد . يونس قانوني با اخذ 16% آراء در درجه دوم , محقق با اخذ 11 % آراء در درجه سوم , دوستم با اخذ 10 % آراء در درجه چهارم و بقيه كانديداها مجموعا با اخذ 9 % آراء در درجات بعدي قرار گرفتند .                  

      قانوني و محقق و دوستم آراء اعلام شده به نفع شان را دليل نفوذ و محبوبيت توده يي شان دانسته و بر محور آن تبليغات گسترده يي توسط طرفداران شان براه انداختند . شكي نيست كه مليت گرايي ارتجاعي تا حد معيني به نفع اينها تمام شد , اما آراء بدست آمده براي آنان به دو عامل ديگر نيز بستگي داشت : يكي تقلباتي كه در جريان انتخابات و قبل از آن در جريان توزيع كارت هاي انتخاباتي به نفع شان به عمل آمد و ديگري تهديد و ارعاب قوتهاي نظامي طرفدارشان در مناطق تاجيك ها , هزاره ها و ازبك ها . مجموع آراء اعلام شده به نفع كرزي , حتي در صورت درست بودن , در واقعيت امر صرفا كمي بيشتر از بيست فيصد ( 20 % ) مجموع واجدين شرايط راي دهي را در بر مي گيرد . اين آراء با پيشبرد تقلبات وسيع در جريان انتخابات و در جريان توزيع كارت هاي انتخاباتي و از طريق مداخلات وسيع بروكراسي و پوليس و اردوي رژيم پوشالي  سرهمبندي شد تا نوكر اصلي اشغالگران امريكايي بتواند در كسوت " رئيس جمهور منتخب مردم " باز هم بر اريكه قدرت چاكري و دست نشاندگي نصب باشد و خدمت به اربابانش را و خيانت به وطن و وطندارانش را همچنان ادامه دهد

" جهاد عليه مواد مخدر " !!

" وزارت مبارزه عليه مواد مخدر " !!

از همان بدو تجاوز قوت هاي اشغالگر امريكايي و متحدين شان بر افغانستان , اشغال اين كشور و رويكار آوردن رژيم دست نشانده حامد كرزي , هم قوت هاي متجاوز و اشغالگر امپرياليستي و هم رژيم دست نشانده ,  مبارزه عليه توليد و قاچاق مواد ممخدر در افغانستان را يكي از اولويت هاي سياسي و اجتماعي شان اعلام كردند . آنها در طي سه سال گذشته , پيوسته بر اين موضوع تاكيد نموده و گويا صد ميليون دالر در اين راه به مصرف رسانده اند . اما توليد و قاچاق مواد مخدر نه تنها تخفيف نيافته بلكه روز بروز بيشتر گرديده است .                                   
      خبر ها ازمنابع مطلع داخلي و خارجي حاكي است  كه افغانستان در سال جاري كماكان مقام اول جهاني در توليد مواد مخدر را در اختيار دارد . همين منابع گفته اند كه كشت ترياك , امسال نسبت به پارسال از لحاظ رقبه زمين زير كشت ,  تقريبا هشتاد در صد بيشتر گرديده و مناطقي از افغانستان را كه قبلا هيچگاهي كشت ترياك در آنها رواج نداشت نيز در بر گرفته است . همين منابع مي گويند كه قيمت مجموعي ترياك توليد شده امسال  در افغانستان بالغ بر بيست و چهار ميليارد دالر مي گردد كه سه ميليارد آن به افغانستاني ها تعلق گرفته و بيست و يك ميليارد ديگر آن به مافياي بين المللي مواد مخدر رسيده است .         
در هر حال , اين بيست و چهار ميليارد دالر , چندين ميليارد دالر كمتر از قيمت مجموعي ترياك توليد شده پارسال است كه تقريبا سي و دو ميليارد دالر بر آورد گرديده بود . دليل اين كمي فوق العاده مجموع قيمت , افت بسيار شديد قيمت ترياك در سطح جهاني و منطقه و در نتيجه در افغانستان است . قيمت ترياك طي سال جاري براي مدتي  تا سطح في كيلوهفت هزار افغاني ( تقريبا يكصد و پنجاه دالر ) سقوط كرد . بهبود بعدي قيمت نيز تا سطح في كيلو پانزده هزار افغاني ( تقريبا سه صد دالر ) رسيد , يعني تا سطح نصف قيمت پارسال كه في كيلو تقريبا سي هزار افغاني ( در حدود شش صد دالر ) بود . مقدار مجموعي توليد نيز بصورت نسبي افت شديدي داشته است . مقدار مجموع توليد پارسال , چهار هزار تن بود . نظر به افزايش هشتاد در صدي زمين زير كشت , مجموع توليد امسال بايد به هفت هزار و دو صد تن مي رسيد , در حاليكه صرفا به پنج هزار تن رسيد .                     
يكي از " خدمات برجسته " رژيم طالبان براي افغانستان اين بود كه توليد و قاچاق مواد مخدر در افغانستان را آنچنان گسترش داد كه توليد و قاچاق اين مواد به پايه اقتصاد افغانستان مبدل گرديد . امير المومنين طالبان (ملاعمر) ترياك را  بمب اتم طالبان مي دانست . گرچه با ممنوع اعلام شدن كشت ترياك در آخرين سال حيات رژيم طالبان , دامنه توليد مواد مخدر در افغانستان تا حد معيني تخفيف يافت ,  اما با درهم كوبيده شدن اين رژيم ,  دامنه كشت ترياك مجددا وسعت يافت و روز به روز بيشتر گرديد . در اوج وسعت كشت ترياك در افغانستان در زمان رژيم طالبان ,  توليد سالانه ترياك به سه هزار و پنجصد تن رسيد . ترياك توليد شده در سال اول رژيم دست نشانده حامد كرزي ,  به همان سطح وسيع توليد در زمان رژيم طالبان يعني 3500 تن رسيد ,  در سال دوم به 4000 تن و اينك در سال سوم به 5000 تن رسيده است .                   
     در طي تقريبا يك سال گذشته , مقامات رژيم دست نشانده بطور مداوم از ترويج كشت يا كشت هاي بديل بجاي كوكنار حرف زده اند . قرار است اين كشت هاي بديل سطح بالاي در آمد براي زمينداران و زارعين را در سطح مشابهي با كشت كوكنار تامين نمايد . كشت زعفران يكي از اين كشت هاي بديل قلمداد مي گردد . حتي شخص حامد كرزي در مورد كشت زعفران دست به " تبليغ " زده است . يكي از كشت هاي بديل ديگر , نوعي از گلاب پولندي است كه براي توليد عطر از آن استفاده به عمل مي آيد . گفته مي شود كه اين گلاب از پولند به افغانستان وارد گرديده و كشت آن در بعضي مناطق بصورت امتحاني رويدست گرفته شده و نتايج خوبي داده است .                                        
     چند روز بعد از اعلام نتايج انتخابات رياست جمهوري رژيم دست نشانده به نفع حامد كرزي ,  رئيس به اصطلاح منتخب رژيم از يك موضع ظاهرا قدرتمند تر از سابق " جهاد " عليه مواد مخدر را اعلام نمود . وي بيان داشت كه مبارزه عليه توليد و قاچاق مواد مخدر مهم تر از مباره عليه " تروريزم " است . قابل ياد آوري است كه قبلا شوراي آخوند هاي وابسته به رژيم , يك فتواي شرعي در مورد حرام بودن  توليد و قاچاق مواد مخدر صادر كرده و از همه " مسلمانان " افغانستان خواستند كه از اين اعمال حرام دست بردارند .                            چندي قبل روزنامه واشنگتن پست طي مقاله اي در مورد كشت و قاچاق مواد مخدر در افغانستان , با استناد به گفته هاي عده اي از ديپلمات هاي غربي , بخصوص اروپايي ها , فاش ساخت كه عده اي از مقامات پر قدرت حكومت دست نشانده در كشت و قاچاق مواد مخدر در افغانستان دست دارند . روزنامه در اين مقاله نتيجه گيري كرده بود كه تا زمانيكه دست اين مقامات از قدرت كوتاه نگردد , برنامه از بين بردن كشت و قاچاق مواد مخدر در افغانستان همچنان يك برنامه ناكام خواهد بود . در عكس العمل عليه اين مقاله واشنگتن پست , رژيم دست نشانده بصورت اضطراري يك جلسه عمومي وزراء تشكيل داد و رئيس , معاونين و تمامي وزراي كابينه " دولت موقت اسلامي افغانستان " , اظهارات واشنگتن پست را دروغ محض قلمداد كردند . جلسه كابينه يك اعلاميه فوق العاده انتشار داد و در آن اظهارات " واشنگتن پست " را غير مستند , غيرمسئولانه و كاملا بي پايهاعلام نمود و مدعي گرديد كه " دولت افغانستان " با تمام قوت و توان عليه كشت و قاچاق مواد مخدر مبارزه مي نمايد . قطعنامه فوق العاده جلسه كابينه ,  البته از اين موضوع ياد آوري به عمل نياورد كه قوت هاي متجاوز و اشعالگر امريكايي , به ويژه شركت هاي خصوصي نظامي امريكايي كه در افغانستان نيرو و فعاليت دارند ,  توسط مليشه هاي " گليم جمع " امريكايي و افغانستاني شان ,  در سطح افسر و عسكر , وسيعا در اين كار دست دارند .
   تقريبا يك هفته بعد از اعلام پر طمطراق جلسه كابينه رژيم دست نشانده در رد " قاطع " اظهارات روزنامه واشنگتن پست ,  مقامات وزارت داخله رژيم , در واقع اظهارات روزنامه مذكور را تائيد كردند . آنها بياناتي به عمل آورده و مطرح نمودند كه يكي از دلايل اساسي ناكامي آنها در مبارزه عليه توليد و قاچاق مواد مخدر اين است كه عده اي از منسوبين عاليرتبه و پر قدرت حكومت در توليد و قاچاق مواد مخدر دست دارند . از اين جهت نه تنها از امكانات حكومتي در توليد و قاچاق مواد مخدر وسيعا استفاده  به عمل مي آيد ,  بلكه همين قدرتمندان حكومتي به ذرايع مختلف , فعاليت هاي پوليس را اخلال مي نمايند . البته مقامات وزارت داخله رژيم دست نشانده نگفتند كه نقش اصلي در اين مورد را خود  مقامات پوليس رژيم بر عهده دارند .  براي ترديد و تكذيب اين بيانات , نه جلسه كابينه تشكيل گرديد و نه هم اعلاميه اي منتشر شد ,  ولي  حامد كرزي يكبار ديگر شعار " جهاد " عليه مواد مخدر را تكرار كرد .     
يكي از" ان  جي  او " ها يا سازمان هاي غير دولتي  خارجي در مناطقي از ولايات ننگرهار و كنر ها براي از بين بردن مزارع كوكنار ,  دوا پاشي كرده است . اخيرا معلوم گرديده كه دواي پاشيده شده  , تنها باعث از بين بردن بته هاي كوكنار نگرديده است , بلكه ساير مزارع را نيز شديدا آسيب رسانده و بر علاوه باعث آلودگي منابع آب در منطقه گرديده و بالاي صحت مردم منطقه نيز تاثيرات منفي بر جاي گزاشته است . پس از آنكه شكايات مردم منطقه از اين بابت وسيعا افزايش يافت , مقامات حكومت دست نشانده در صدد تحقيق بر آمده و هيئتي از وزارت زراعت و مالداري توظيف گرديد كه چگونگي موضوع را روشن نمايد . نتيجه تحقيقات هيئت اين است كه دواي سفيد رنگ پاشيده شده يك ماده زهري نيرومند است كه هر نوع كشت را از بين مي برد ,  منابع آب را آلوده مي سازد و به صحت انسان ها آسيب مي رساند . مقامات رژيم دست نشانده مي گويند كه حكومت اصلا در جريان اين دوا پاشي قرار نداشته و اينگونه كار ها را تائيد نمي نمايد . آنها حتي اين عمل را محكوم كر ده اند و گفته اند كه اينگونه كارها مبارزه عليه تروريزم و مبارزه عليه توليد و قاچاق مواد مخدر را اخلال مي نمايد ,  چرا كه باعث  نارضايتي مردم از حكومت و " منابع كمك رساني " خارجي گرديده و زمينه هاي مساعدي براي فعاليت " تروريست ها " در ميان مردم به وجود مي آورد .                                     
  چندي قبل منابع مربوط به " سازمان ملل متحد " اعلام كردند كه اعتياد به مواد مخدر در افغانستان رو به گسترش است . همين منابع گفتند كه فعلا تنها در زون شمال شرق ( ولايات بدخشان , تخار , قندوز و بغلان ) هفتاد هزار نفر معتاد وجود دارند . به گفته همين منابع , اين معتادين شامل مردان و زنان مي گردند . اعتياد به مواد مخدر در ميان زنان بدخشي رخنه كرده و روز به روز بيشتر مي گردد .                    
     از چندي به اينطرف , خبر هاي مربوط به تخريب كشتزار هاي كوكنار توسط پوليس رژيم دست نشانده در ولايات مختلف افغانستان , بصورت بسيار داغ از راديو و تلويزيون دولتي پخش مي گردد . روزي نيست كه خبر تخريب پنجاه جريب و صد جريب كشت كو كنار در اين ولايت يا ان ولايت پخش نگردد .  پس از اعلام اين موضوع توسط  حامد كرزي  كه مبارزه عليه توليد و قاچاق مواد مخدر يكي از اولويت هاي حكومت وي را تشكيل مي دهد  ,  يكسلسله جلسات و گرد همايي ها در مناطق مختلف كشور در حمايت از اين سياست رژيم به راه افتاده است. در اين جلسات و گردهمايي ها ,  كه گاهي ساحه يك ولسوالي و گاهي منطقه بزرگي از يك ولسوالي را در بر مي گيرد ,  معمولا اعلام مي گردد كه  اهالي منطقه در حمايت از سياست حكومت " منتخب " و بصورت داوطلبانه از توليد مواد مخدر دست بردار شده اند .                             
 تقريبا همزمان با اجراي مراسم تحليف براي احراز عملي مقام رياست جمهوري رژيم دست نشانده توسط حامد كرزي , اعلام گرديد كه رژيم در نظر دارد بصورت فوري  يك كنفرانس ملي در مورد مبارزه عليه توليد و قاچاق مواد مخدر در افغانستان , دائر نمايد . اين كنفرانس به روز نزدهم قوس ( نهم دسامبر ) دائر گرديد و مدت سه روز ادامه يافت . در اين كنغرانس مقامات حكومتي رژيم دست نشانده از مركز و تمامي ولايات شركت كرده بودند . كنفرانس فيصله نمود كه توليد و تجارت مواد مخدر در افغانستان غير قانوني است و جمهوري اسلامي افغانستان به نحو قاطعي عليه آن مبارزه خواهد كرد . اين كنفرانس يك بار ديگر از" جهاد " اعلام شده عليه مواد مخدر كه قبلا  توسط حامد كرزي به عمل آمده بود پشتيباني نمود .  در جهت پيشبرد " جهاد " عليه مواد مخدر و در جهت تطبيق  فيصله هاي " كنفرانس ملي مبارزه عليه مواد مخدر " ,  حامد كرزي در كابينه جديد خود وزارت خانه تازه اي بنام " وزارت مبارزه عليه مواد مخدر " تشكيل داده است .  يقينا اين وزارت خانه نقش كليدي اي در رابطه با مواد مخدر در افغانستان بازي خواهد كرد و نمي تواند بازي نكند . اما در چه جهتي ؟ در جهت مبارزه عليه توليد و تجارت مواد مخدر يا در جهت تنظيم بهتر و سود آور تر اين كشت و تجارت ؟ ببينيم وضع رژيم و قوت هاي اشغالگر اربابان امپرياليست آن از چه قرار است ؟                                 
ولايات هلمند , ارزگان , قندهار و ننگرهار مهم ترين ساحات كشت ترياك محسوب مي گردند كه كشت ترياك در
آنجا ها از سابق معمول بوده است . والي فعلي هلمند كه از خانواده نسيم آخوند زاده است و همچنان والي فعلي ننگرهار كه برادر حاجي قدير است , بصورت خانداني اداره توليد و تجارت ترياك در ولايات شان را به ارث برده اند . در ولايات قندهار و ارزگان , برادر حامد كرزي فعلا حيثيت بزرگترين معامله دار ترياك و هروئين را كسب كرده و با در آمد حاصله از اين كسب " حلال " به بزرگترين زمين خوار اين منطقه مبدل گرديده است .       والي ولايت غزني مناسبات فوق العاده نزديك و حسنه اي با حامد كرزي دارد و همه او را " آدم كرزي " محسوب مي نمايند . شبكه حمل و نقل ترياك و هروئين در طول شاهراه كابل - قندهار و بصورت خاص از ميدان شهر تا قلات توسط اين شخص اداره مي گردد .                                  
 والي فعلي باميان كه " آدم خاص " كريم خليلي محسوب مي گردد گروپ هاي نظامي ويژه اي ايجاد كرده كه معمولا يكي از اعضاي خانواده اش در راس آن قرار دارد .  اين گروپ ها راه قاجاقي باميان به سمت شمال را كه از مناطق يكاولنگ و بند امير به دره صوف يا كشنده مي گذرد , زير كنترل دارند و وظيفه شان در واقع اين است كه زمينه عبور اطمينان بخش مواد مخدر از اين مسير را فراهم آورند . اين شخص اكنون به يكي از متمولين درجه اول در هزاره جات مبدل گرديده است .
      در ساحات قطغن ( تخار , قندوز و بغلان ) و بدخشان,دارو دسته هاي مربوط به جمعيت اسلامي  و شوراي نظار امور مربوط به توليد و تجارت مواد مخدر را اداره ميكنند . اين دارو دسته ها هم با مارشال فهيم , يونس قانوني و داكتر عبدالله وصل اند و هم فعلا از طريق احمد ضياء مسعود ( معاون اول كرزي ) به " ارگ رياست جمهوري " .  والي فعلي ولايت بلخ به عنوان يك جمعيتي سابقه دار نيز در وضعيت مشابهي قرار دارد . او كه زماني با قوماندان امنيه انتخاب شده ازطرف كرزي بر سر مسايل مربوط به حمل و نقل مواد مخدر در افتاد , فعلا رابطه نزديكي با كرزي دارد و  در ارتباط با احمد ضياء مسعود در جريان انتخابات رياست جمهوري براي كرزي كار كرده است .                                       
       به اين ترتيب سلسله اي از شبكه هاي توليد و قاچاق مواد مخدر كه از " ارگ رياست جمهوري " تا پائين ترين سطوح اداري و نظامي رژيم دست نشانده را در بر مي گيرند فعاليت هاي مربوط به مواد مخدر را اداره مي كنند . اين شبكه ها مجموعا در ارتباط و پيوند نزديك با " مركز هوتل انتركانتينينتل " در كابل قرار دارند . اين مركز توسط جنرال هاي امريكايي اداره مي شود . در ساحات عملياتي يعني راه هاي حمل و نقل , گروپ هاي افغانستاني و امريكايي مربوط به شركت هاي خصوصي امنيتي امريكايي بصورت ويژه اي فعال هستند.                                           
   اين اطلاعات چيز هاي پوشيده اي نيستند و در افغانستان از جمله اخبار " سر چوك " محسوب مي گردند كه همه روزه دهان به دهان مي گردند .                               
   چرا چنين است ؟ چرا رژيمي كه خود اداره كننده اصلي توليد و تجارت مواد مخدر محسوب ميگردد , " جهاد " عليه مواد مخدر اعلام مي نمايد و " وزارت مبارزه عليه مواد مخدر "  تشكيل مي دهد ؟ چرا غربي ها و بطور خاص امريكايي ها در لفظ عليه توليد و تجارت مواد مخدر داد سخن مي دهند ولي در عمل كار چنداني انجام نمي دهند ؟ و سر انجام آيا هياهوي فعلي رژيم دست نشانده در مبارزه عليه مواد مخدر جدي است يا صرفا يك حركت تبليغاتي محسوب مي گردد ؟                 در حال حاضر توليد و تجارت مواد مخدر يكي از عرصه هاي پر سود و منفعت آور در بازار جهاني را تشكيل مي دهد كه معاملات آن سالانه به صد ها ميليارد و منافعش به ده ها ميليارد دالر مي رسد . اين عرصه همانند تمامي عرصه هاي ديگر بازار جهاني نهايتاتوسط اليگارشي مالي امپرياليستي يعني سرمايه هاي انحصاري امپرياليستي اداره , كنترل و رهبري مي گردد . به عبارت ديگرهمان اليگارشي مالي امپرياليستي كه مثلا توليد و تجارت اسلحه , نفت , صنايع الكترونيكي و غيره را اداره و كنترل نموده و مورد بهره برداري قرار مي دهد , توليد و تجارت مواد مخدر را نيز زير رهبري و اداره خود دارد و استخراج كننده اصلي سود و منفعت حاصله از اين عرصه مي باشد . از اينجهت فرق كيفي اي ميان اين عرصه و سائر عرصه هاي بازار جهاني وجود ندارد و همه در حالت مشابه با هم  قرار دارند . 
 اما در عبن حال توليد و تجارت مواد مخدر ويژگي مهمي دارد و آن حالت به اصطلاح غير قانوني آن است و همين حالت است كه منافع و سود هاي بزرگ ميليارد ها دالر در اين عرصه را تضمين مي نمايد . اگر اين حالت از ميان برود و توليد و تجارت مواد مخدر مثل عرصه هاي معمول بازار جهاني شكل قانوني و آزاد بخود بگيرد , فوق العادگي منافع و سود هاي بزرگ اين عرصه از ميان مي رود و حالت معمولي بخود مي گيرد . در چنين حالتي فرق ميان در آمد توليد كننده و تاجر گندم و جواري و در آمد  توليد كننده و تاجر ترياك و هروئين از ميان مي رود و همه در يك سطح قرار ميگيرند . از اين جهت حفظ حالت غير قانوني توليد و تجارت مواد مخدر براي تضمين سود هاي بزرگ و فوق العاده ضروري است . هر زماني كه اين حالت از ميان برود , اليگارشي مالي امپرياليستي خود دست به اقدام مي زند و حالت به اصطلاح غير قانوني را مجددا بر قرار مي نمايد .  طي سه سال گذشته كشت ترياك در افغانستان عملا شكل قانوني بخود گرفته بود . ساحات زير كشت به نحو فوق العاده اي افزايش يافته و به سراسر كشور گسترش يافته بود . در نتيجه يك هزار تن ترياك بيشتر از سال گذشته توليد گرديد . از آن گذشته ميزان عرضه و تقاضا در رابطه با مواد مخدر در سطح بين المللي نيز شديدا بهم خورده است . اين حالت باعث گرديده كه قيمت ترياك در بازار جهاني افت شديدي داشته باشد . برقراري موازنه و تثبيت قيمت ترياك درسطح جهاني و در خود             

افغانستان مستلزم دست يازيدن به اقدامات شديد بود ,  در غير آن اين " خطر " وجود داشت كه افت قيمت كماكان ادامه يابد و در سال آينده و سال هاي بعد ده ها ميليارد دالر " خساره " براي سرمايه هاي امپرياليستي بوجود بياورد . " جهاد " اعلام شده عليه مواد مخدر در خدمت اين هدف قرار دارد . به عبارت ديگر اين " جهاد " ترجمه ديني اسلامي منافع سرمايه هاي امپرياليستي است كه به زبان كرزي جاري شده است .     " جهاد " اعلام شده عليه مواد مخدر مرچ و مصالحه مبارزه عليه اعتياد را نيز با خود دارد . اما اين موضوع نه تنها مضون اصلي اين " جهاد " را در بر نمي گيرد بلكه صرفا براي مقبول جلوه دادن آن مورد استعمال قرار مي گيرد .            
 طرح ترويج كشت هاي بديل ترياك كه ظاهرا قرار است سطح بالاي در آمد زمين را همانند كشت ترياك تامين نمايد يك طرح امپرياليستي وابسته ساز است .  با اين طرح در واقع امپرياليست ها دوبار و بلكه سه بار افغانستان و افغانستاني ها را شيره كشي مي نمايند : يكبار از طريق به جيب زدن منافع عمده تجارتي مواد توليد شده بديل و بار ديگر از طريق تشديد وابستگي غذايي و وابستگي اقتصادي افغانستان در مجموع , يعني يكبار سود بري در خريد و بار ديگر سود بري در فروش .  در هر دو حالت سهم ناچيزي كه به افغانستاني ها تعلق مي گيرد عمدتا به جيب خائنين ملي و دست نشاندگان امپرياليست هاي اشغالگر مي افتد و اين بازهم در واقع به نفع آنها و تحكيم بيشتر پايه هاي سلطه شان بر كشور تمام مي شود در واقع " جهاد " امروزي حامد كرزي عليه مواد مخدر چيزي شبيه به " فتواي " ملا عمر در مورد تحريم كشت ترياك است . در آن وقت نيز قيمت ترياك شديدا سقوط كرده بود در حاليكه هزاران تن ترياك در گدام ها موجود بود . اگر كشت ترياك شديدا محدود نمي گرديد نه تنها ترياك موجود بلكه ترياك جديدا توليد شده نيز به شدت بازهم بيشتري قيمت خود را از دست مي داد و ميليارد ها دالر " خساره " وارد مي نمود . اين بود كه ملا عمر " فتواي تحريم " داد  و كشت " بمب اتم طالبان " را ممنوع اعلام نمود .                        
" جهاد " اعلام شده عليه مواد مخدر در پي آن است كه حالت معمول توليد و تجارت مواد مخدر يعني حالت " غير قانوني " آنرا بر قرار نمايد . برقراري اين حالت خواهي نخواهي دامنه كشت ترياك و توليد هروئين در افغانستان را محدود خواهد كرد , اما منفعت فوق العاده آنرا تضمين مي كند و به نحو متمركزي تحت اداره و كنترل اشغالگران و رژيم دست نشانده قرار مي دهد . در واقع  يكي از اهداف اين اقدام كوتاه كردن دست طالبان و القاعده از عرصه توليد و تجارت مواد مخدر و انحصاري ساختن آن در دست مقامات رژيم دست نشانده است . اين امر مورد حمايت امپرياليست هاي اشغالگر و مشخصا امپرياليست هاي امريكايي قرار دارد زيرا كه در واقع توسط آنها برنامه  ريزي و ديكته شده و تحت اوامر مستقيم قوت هاي اشغالگر شان پيش برده م شود .

      بطور خلاصه : " جهاد " اعلام شده عليه مواد مخدر نه در پي ريشه كن كردن توليد و تجارت مواد مخدر از افغانستان است و نه در پي ريشه كن كردن اعتياد از ميان افغانستانيها و نه هم با جايگزين كردن كشت بديل ترياك در پي ارتقاي سطح زندگي افغانستانيها و حتي حفظ سطج زندگي موجود . اين " جهاد " براي تضمين منافع سرشار سرمايه هاي امپرياليستي و همچنان تامين منافع خائنين ملي رويدست گرفته شده و پيش برده ميشود .

    
 از گزارشگر شعله جاويد :
تظاهرات وسيع عليه قواي اشغالگر در ننگرهار
قواي اشغالگر امريكايي شامگاه روز 6 قوس 1383 ( 26 نوامبر 2004 ) در مناطق شرقي ولايت ننگرهار به تلاشي خانه هاي مردم  پرداختند تا به قول خود شان تروريست ها را بيابند و يا لا اقل رد پاي آنها را پيدا نمايند . پس از آنكه تعداد زيادي از خانه هاي مردم را تلاشي نمودند و به چيزي دست نيافتند , اقدام به دستگيري سه مرد و يك زن نموده و آنها را با خود بردند .  مردم منطقه بخصوص بخاطر دستگيري يك زن و برده شدنش توسط قواي امريكايي به شدت بر افروخته شده و به روز 7 قوس 1383 ( 27 نوامبر 2004) دست به تظاهرات زدند.
  رسانه هاي خبري ارتجاعي و امپرياليستي تعداد شاملين اين تظاهرات را " صد ها نفر " اعلام كردند . اما واقعيت اين بود كه هزاران نفر در اين تظاهرات شركت داشتند . مظاهره كنندگان كه مي توان گفت تعداد آنها به بيشتر از سي هزار ( 30000 ) نفر مي رسيد , از صبح روز 7 قوس تا ظهر 8 قوس شاهراه جلال آباد - تورخم را بستند و ترافيك در اين شاهراه را متوقف ساختند . آنها عليه قواي خارجي و عليه رژيم دست نشانده شعار دادند و اعلام كردند كه قواي خارجي حق ندارند خانه هاي مردم را تلاشي نمايند . تظاهر كنندگان اعلام كردند كه ديگر مردم افغانستان دستگيري زنان توسط قواي امريكايي را تحمل نخواهند كرد .
   قواي امنيتي رژيم دست نشانده در   منطقه در صدد بر آمد كه جلو تظاهرات را بگيرد و شاهراه را باز نمايد . در جريان اين تلاش مذبوحانه ,  ميان قواي امنيتي رژيم و تظاهر كنندگان برخورد مسلحانه به وقوع پيوست كه در اثر آن يك دختر خورد سال كشته شد و چند نفر ديگر از مظاهره چيان زخمي  گرديدند . اما قواي امنيتي رژيم دست نشانده موفق به برهم زدن تظاهرات نگرديد .           
يكي از خصوصيات اين تظاهرات اين بود كه تعداد زيادي از زنان در آن شركت داشتند . آنها يكجا با اطفال شان به تعداد بسيار زياد روي شاهراه جلال آباد -  تورخم نشسته و ترافيك را مسدود نموده بودند و خواهان آزادي افراد دستگير شده , به ويژه زن دستگير شده , بودند . دختر خورد سال كشته شده  به همين تظاهر كنندگان تعلق داشته است .                          
وقتي قواي امنيتي رژيم دست نشانده موفق به برهم زدن تظاهرات نمي گردد , دامنه تظاهرات بيشتر و بيشتر شده و تمام مناطق شرق جلال آباد تا تورخم را در بر  مي گيرد . اشغالگران و دست نشاندگان شان از بيم اينكه دامنه اين تظاهرات بيشتر نگردد , ناچار مي شوند زن دستگير شده و دو تن از مردان دستگير شده را آزاد نمايند . مقامات رژيم دست نشانده به مظاهره كنندگان قول مي دهند كه ديگر قواي امريكايي بدون همراهي با قواي    دولتي , به تلاشي خانه هاي مردم دست نخواهند زد . اما مظاهره كنندگان اين موضوع را نمي پذيرند و خواهان آن مي شوند كه تلاشي خانه هاي مردم توسط قواي امريكايي و ساير قوت هاي خارجي بصورت كامل قطع گردد .         مقامات قواي اشغالگر امريكايي در تلاش بخاطر تخفيف نفرت مردم از آنها بخاطر دستگيري و زنداني ساختن يك زن افغانستاني , بعدا اعلان كردند كه محافظت از زن زنداني شده را نظاميان زنانه بر عهده داشته اند . آنها مي گويند كه شوهر اين زن " يكي از " تروريست ها " است و آنها مي خواسته اند كه از طريق زنش رد پاي او را پيدا نمايند . ولي چون در جريان تحقيق متوجه مي شوند كه اين زن هيچگونه اطلاعي ندارد كه فعلا شوهرش در كجا است ,  او را آزاد مي نمايند . اما اين حرف دروغي بيش نيست . رهايي زن اسير شده در واقع نتيجه تظاهرات توده يي وسيع مردم منطقه است و نه چيز ديگر .       به تاريخ 13 قوس 1383 ( 3 دسامبر 2004 ) مقامات حكومت پوشالي در ولايت ننگرهار , يك گرد هم آيي از مقامات حكومتي ولايت و " بزرگان قومي " وابسته شان تشكيل دادند .  در قطعنامه اين گردهم آي اعلام گرديده است  كه بخاطر جلوگيري از عمليات و خانه تلاشي هاي قواي امريكايي در منطقه , لازم است كه مردم منطقه به " تروريست ها " اجازه ندهند درمنطقه فعاليت داشته باشند .                                        
     اين فيصله گردهم آيي پوشالي خائنين ملي در ننگرهار ,  مصداق همان ضرب  المثل معروف پشتو است كه مي گويد :    
" زه پور غوارم , ته نور غواري " . اكثريت مردم منطقه , همانند اكثريت تمام مردم افغانستان , اصلا موجوديت قواي امريكايي و سائر قوت هاي متجاوز و اشغالگر خارجي را در افغانستان قبول ندارند . تظاهرات مردم ننگرهار و شعار هاي مطرح شده در آن , در واقع انعكاس دهنده همين مخالفت است . اما مقامات رژيم دست نشانده توقع دارند كه همين مردم در خدمت به قوت هاي اشغالگر قد علم نمايند و از فعاليتهاي مسلحانه عليه آنها در منطقه جلوگيري كنند .   
از گزاشگر شعله جاويد:

تظاهرات محصلين پوهنتون كابل

يك تعداد محصلين ,تحت سرپرستي فردي بنام جيحون , محصل دانشكده طب , از مدت ها به اينطرف در پوهنتون كابل " بد معاشي " مي كردند و حتي گاهگاهي محصلات را آزار و اذيت مي رساندند . جيحون از پنجشر و يكي از وابستگان " مارشال "  فهيم است . طبق ضرب المثل وطني كه : " گوساله به زور ميخ مي پرد " , گروپ جيحون به زور " مارشال فهيم " در پوهنتون كابل به " بد معاشي " مي پرداخت . يكي از خصوصيات افراد شامل در گروپ متذكره اين  بود كه همه داراي مو هاي دراز بودند . از طرف ديگر , فرد سرشار و شجاعي بنام حبيب الله حيدري از منطقه غوربند ,  محصل سال دوم دانشكده ادبيات نيز موهاي درازى داشته است .  ظاهرا همين موهاي دراز براي او مشكل آفرين مي گردد .                          
افراد گروپ جيحون چند مرتبه حبيب الله حيدري  را تهديد مي كنند كه در ساحه پوهنتون كافي است كه تنها ما موهاي دراز داشته باشيم و به او مي گويند كه يا شامل گروپ ما مي شوي و يا موهاي خود را كوتاه مي كني . اما حيدري قبول نمي كند و آنها او را تهديد به مرگ مي كنند . حيدري موضوع را به نيروهاي امنيتي موظف در پوهنتون كابل مي رساند , اما ايشان مسئله را جدي تلقي نمي كنند .                     
  باالاخره افراد گروپ جيحون به روز چهار شنبه تاريخ 3  نوامبر 2004  حيدري را از كلاس درس و يا به قول ديگر از اطاقش خارج مي كنند و قصد كوتاه نمودن موهايش را مي نمايند . حيدري مقاومت مي كند و با هم برخورد مي نمايند . آنان جمعا سه نفر بالاي حيدري حمله مي كنند و پيش چشمان تعداد زيادي از محصلين وي را با ضربات چاقو به قتل مي رسانند و خودشان با كمال خونسردي سوار موتر شان مي شوند و صحنه را ترك مي نمايند .                                       
 اما مسئولين امنيتي كه از موضوع خبر داشتند خود را به بيخبري مي زنند و نيم ساعت بعد به صحنه مي آيند كه مقتول از بين رفته و قاتلين هم فرار نموده اند . بگفته محصلين , پوليس در اين موضوع دخيل بوده و قاتلين را فرار داده است . صبح آنروز محصلين دست به تظاهرات زدند . آنها با شعار هاي " ما خواهان محاكمه قاتل حيدري هستيم ." و " مرگ بر مسئولين امنيتي " , خواهان برطرفي قدوس خان آمر ناحيه سوم شدند . محصلين در قطعنامه شان دولت را به بي مسئوليتي متهم كردند . مظاهره كنندگان كه پوليس هاي معاشخور و جاسوسان دولت آنانرا همراهي مي نمودند از پوهنتون بطرف وزارت داخله با سر دادن شعار هاي " مرگ بر قاتل " و ....  حركت كردند . مرتر آبپاش و پوليس هاي ضد شورش پيشاپيش آنان در حركت بود .  تظاهرات بعد از مدتي توقف در چوك دهمزنگ بطرف شهر حركت كرد . گذشته از چوك دهمزنگ جنرال بابه جان قوماندان امنيه كابل آمد و محصلين را به خاموشي دعوت نمود و گفت كه در مورد اقدام مي نمايند . اما محصلين با شعار " مرگ بر بابه جان " اورا از خود راندند . باالاخره بعد از مدتي دسته جات مظاهره كننده پراگنده شدند و قرار بر آن شد كه علي احمد جلالي وزير داخله ,  صبح ساعت 9 بجه روز شنبه به پوهنتون آمده و با محصلين گفتگو نمايد . اما وزير داخله به قول خود وفا نكرد و به دغلبازي و فريبكاري ,  كه جزء خواص مقامات حاكم است , پرداخت .                 محصلين بازهم دست به تظاهرات زدند . اما اين بار با خشونت با محصلين برخورد  كردند . كمربند پوليس ضد شورش در كارته سخي , كارته چهار , چوك دهمزنگ و غيره جاها برقرار بود .  خشونت و وحشيگري پوليس محصلين را به خشم آورد و با سنگ بطرف آنان حمله ور شدند , همه كمربند ها را شكستاندند و پوليس هاي ترسو را فراري دادند . انسان درينجا به ياد گفته سرنوشت ساز مائوتسه دون مي افتد كه : " قوت هاي حاكم و امپرياليستي با آن همه دم و دستگاه شان ببر هاي كاغذي اي بيش نيستند . " . پس از اين , پوليس هاي دولت دست نشانده عليه محصلين از سلاح كار گرفته و بالاي شان فير نمودند . در نتيجه چند محصل زخمي شدند و تعداد زيادي از مجصلين را به بهانه دست داشتن در شكلدهي تظاهرات
دستگير نمودند .                               
    رژيم دست نشانده همه دار و ندارش را مرهون قوت هاي متجاوز واشغالگر امپرياليستي است . اما مقامات همچو رژيمي با بي شرمي تمام حرف هاي بيهوده اي عليه محصلين سر دادند كه گويا اينها از طرف بيگانگان تحريك مي شوند .          
برخورد هاي غير انساني حاكميت دست نشانده با توده هاي مردم و خصوصا با محصلين همه را از دولت ناراضي ساخته است . در جريان نام نويسي براي شموليت در كانكور پوهنتون , در وزارت معارف ,  با متعلمين داوطلب مانند حيوان برخورد مي نمايند . اعتراض را با شلاق و زخم زبان پوليس هاي امنيتي جواب مي دهند و حتي تهديد به زندان مي كنند . اين است منطق فريبكاري و ددمنشي حكومت پوشالي با توده هاي مردم .   
            
از طرف كميته مركزي حزب كمونيست انقلابي امريكا ! 
درود سرخ به تاسيس حزب كمونيست افغانستان    ( مائوئيست )                                                              
به كميته مركزي حزب كمونيست افغانستان ( مائوئيست ) !
رفقاي عزيز !                          
   با نهايت خوشي از پايان يافتن موفقانه كنگره شما و متحد شدن  ماركسيست - لنينيست - مائوئيست هاي كشور تان در يك حزب پيشاهنگ واحد , با خبر شديم . اطمينان كامل داريم كه اين پيروزي , راه پشرفت هاي بزرگتري را براي مبارزات انقلابي خلق افغانستان مي گشايد .         
پيروزي كنگره شما نتيجه يك مبارزه ايدئولوژيك -  سياسي همه جانبه است . براساس اين مبارزه , يك وحدت اصولي به كف آمده است. اين درس بسيار مهمي است    
   توده هاي افغانستاني از دست امپرياليزم خارجي , فئوداليزم و سرمايه داري بروكرات , عميقا و وسيعا رنج برده اند . از سال 2001 به اينطرف , امپرياليزم امريكا مستقيما افغانستان را اشغال نموده و رژيم دست نشانده اي را بكار گمارده است.گرچه ايالات متحده وعده دموكراسي و روشنگري داد , اما در عمل با جنگ سالاران و فئودال ها متحد شد و اقدامات قرون وسطايي , مثل اعمال ستم شديد بر زنان را بيشتر از بيش تحكيم نموده واشكال مدرن تراستثمار را معمول ساخت.         
    تجاوز ظالمانه و اشغال افغانستان , بخشي از تلاش امپرياليزم امريكا , نه تنها براي تحميل ستم و استثمار بر خلق كشور شما, بلكه همچنان براي تحكيم امپراطوري استثمار و ستم جهاني اش مي باشد . به همين سان مبارزه شما بر ضد اشغالگران زير رهبري امريكا و مرتجعين داخلي نه تنها بخشي از مبارزه براي انقلاب دموكراتيك نوين افغانستان است , بلكه بخشي از انقلاب سوسياليستي پرولتاريايي جهان نيز مي باشد .  بر افراشتن درفش ماركسيزم- لنينيزم– مائوئيزم در افغانستان , مادامي كه توده ها در كشور شما و ساير جاها , در مسير انتخاب قلابي ميان امپرياليزم و بنياد گرايي و گمراهي مذهبي قرار داده شده اند , دستاورد كوچكي نيست .  مردم انقلابي انديش در امريكا از اينكه در افغانستان نيرويي عرض وجود كرده است كه حقيقتا از منافع خلق , ترقي و انقلاب نمايندگي مي نمايد , نهايت خرسند هستند .                                       
      رفقا ! جاي شك نيست كه حزب شما در ادامه مبارزاتش در جهت رهايي و در نهايت امر سوسياليزم و كمونيزم ,         
رفقاي عزيز !                            
 با نهايت خوشي از پايان يافتن موفقانه كنگره شما و متحد شدن  ماركسيست - لنينيست - مائوئيست هاي كشور تان در يك حزب پيشاهنگ واحد , با خبر شديم . اطمينان كامل داريم كه اين پيروزي , راه پيشرفت هاي بزرگتري را براي مبارزات انقلابي خلق افغانستان مي گشايد . پيروزي كنگره شما نتيجه يك مبارزه ايدئولوژيك -  سياسي همه جانبه است . براساس اين مبارزه , يك وحدت اصولي به كف آمده است . اين درس بسيار مهمي است .                                        
              
     توده هاي افغانستاني از دست امپرياليزم خارجي , فئوداليزم و سرمايه داري بروكرات , عميقا و وسيعا رنج برده اند . از سال 2001 به اينطرف , امپرياليزم امريكا مستقيما افغانستان را اشغال نموده و رژيم دست نشانده اي را بكار گمارده است . گرچه ايالات متحده وعده دموكراسي و روشنگري داد , اما در عمل با جنگ سالاران و فئودال ها متحد شد و اقدامات قرون وسطايي , مثل اعمال ستم شديد بر زنان را بيشتر از بيش تحكيم نموده واشكال مدرن تراستثمار را معمول ساخت .                    تجاوز ظالمانه و اشغال افغانستان , بخشي از تلاش امپرياليزم امريكا , نه تنها براي تحميل ستم و استثمار بر خلق كشور شما, بلكه همچنان براي تحكيم امپراطوري استثمار و ستم جهاني اش مي باشد . به همين سان مبارزه شما بر ضد اشغالگران زير رهبري امريكا و مرتجعين داخلي نه تنها بخشي از مبارزه براي انقلاب دموكراتيك نوين افغانستان است , بلكه بخشي از انقلاب سوسياليستي پرولتاريايي جهان نيز مي باشد .  بر افراشتن درفش ماركسيزم -  لنينيزم -  مائوئيزم در افغانستان , مادامي كه توده ها در كشور شما و ساير جاها , در مسير انتخاب قلابي ميان امپرياليزم و بنياد گرايي و گمراهي مذهبي قرار داده شده اند , دستاورد كوچكي نيست .  مردم انقلابي انديش در امريكا از اينكه در افغانستان نيرويي عرض وجود كرده است كه حقيقتا از منافع خلق , ترقي و انقلاب نمايندگي مي نمايد , نهايت خرسند هستند .                                      
 رفقا ! جاي شك نيست كه حزب شما در ادامه مبارزاتش در جهت رهايي و در نهايت امر سوسياليزم و كمونيزم , با مشكلات بيشتر مواجه خواهد شد و پيچ و خم هاي بسياري بر سر راه خواهد بود . ماركسيزم - لنينيزم - مائوئيزم چهارچوكات و وسايل حل تمامي مشكلات راه انقلاب را مهيا مي نمايد . فرماندهي اين ايدئولوژي و اتكا برتوده هاي مردم مي تواند معجزه ها بيافريند .             
      كنگره وحدت حزب كمونيست افغانستان ( مائوئيست ) را استقبال نمائيد !   زنده باد جنبش انقلابي انترناسيوناليستي! زنده باد ماركسيزم - لنينيزم - مائوئيزم   !
         كميته مركزي حزب كمونيست انقلابي امريكا
از طرف كميته مركزي حزب كمونيست  ( مائوئيست ) افغانستان

به كميته مركزي حزب كمونيست انقلابي , امريكا !                    
  رفقاي عزيز !                               
پيام رفيقانه تان درموردپايان يافتن پيروزمندانه كنگره وحدت جنبش كمونيستي ( ماركسيستي - لنينيستي -مائوئيستي ) افغانستان و تامين وحدت ماركسيست -  لنينيست - مائوئيست هاي كشور مان در يك حزب كمونيست واحد ( حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان ) را با خرسندي تمام دريافت نموديم . ارسال اين پيام از سوي شما نشانه اي از اين امر است كه در درون دژ ابر قدرت امپرياليستي امريكا يك حزب همسنگر استوار و رزمنده براي ما موجود است . نقش مبارزاتي انترناسيوناليستي حزب كمونيست انقلابي امريكا قابل قدرداني و احترام است . در قطعنامه كنگره وحدت جنبش كمونيستي ( ماركسيستي -  لنينيستي -  مائوئيستي ) افغانستان و برنامه حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان ,  به روشني بيان گرديده است :                                       
    (( نقش مبارزاتي انترناسيوناليستي حزب كمونيست انقلابي امريكا , در مبارزه براي انقلاب در امريكا و در شرايط مشخص فعلي مبارزه عليه كارزار تجاوزكارانه امپرياليستي ايكه امپرياليست هاي امريكايي در راس آن قرار دارند , براي جنبش كمونيستي بين المللي و كليت جنبش مقاومت خلق هاي جهان , بسيار مهم و ارزنده است .  در شرايط فعلي كه افغانستان مورد تجاوز و اشغالگري امپرياليست هاي امريكايي و متحدين شان قرار دارد , پيوند هرچه فشرده تر مبارزاتي ميان حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان و حزب كمونيست انقلابي امريكا , يك ضرورت اجتناب ناپذير است .  ما به حزب كمونيست انقلابي امريكا درود مي فرستيم و آرزو داريم كه درفش مبارزاتي اين حزب بطور روز افزوني ارتقا و شگوفايي يابد . )) ( قطعنامه كنگره وحدت جنبش كمونيستي ( م ل م ) افغانستان )(( حزب كمونيست انقلابي امريكا , حزبي است كه در متن مبارزات توده يي كارگران و زحمتكشان ايالات متحده حضور فعال دارد و توانمندي انقلابي آن غرض تدارك براي برپايي انقلاب در ان كشور , مايه اميدواري است . جزب كمونيست انقلابي امريكا , حزب انترناسيوناليست كبيري است كه علاوه بر خدمات ارزنده تئوريك براي جنبش بين المللي كمونيستي , نقش شايسته و قاطعي در تشكيل جنبش انقلابي انترناسيوناليستي ايفا نموده و در پيشبرد مبارزات آن فعالانه حضور دارد . حزب كمونيست انقلابي امريكا در متن مبارزات توده يي عليه كارزار تجاوزكارانه امپرياليستي به سردمداري امپرياليزم امريكا, حضورفعال دارد و در آينده مي تواند -  و بايد -   نقش مهمي در پيشبرد و هدايت اين مبارزات بر عهده بگيرد . ))  ( بر نامه حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان )            ر فقا !   ماركسيزم -  لنينيزم -  مائوئيسم به ما مي آموزاند كه مبارزات مان را در افغانستان به مثابه سهم و نقشي از مبارزات پرولتارياي جهاني كه بر عهده ما قرار دارد و در خدمت به انقلاب جهاني پيش ببريم . درين ميان , پس از تجاوز امپرياليست هاي امريكايي و متحدين شان بر افغانستان و اشغال كشور ما توسط آنها , زمينه هاي عيني پيوند ميان مبارزات ضد امپرياليستي و ضد ارتجاعي بصورت عام و مبارزات انقلابي پرولتري بصورت خاص در امريكا و   افغانستان , بيشتر از پيش تقويت و وسعت يافته است .  ما بخوبي آگاهيم كه پيشروي هاي ما در مسير برپايي و پيشبرد مقاومت ملي مردمي و انقلابي عليه اشغالگران امپرياليست امريكايي و متحدين شان و رژيم دست نشانده آنها , تا چه اندازه مي تواند براي تقويت مبارزات توده ها و بصورت ويژه مبارزات انقلابي پرولتري در امريكا , مفيد و مددگار باشد .  ما به شما اطمينان مي دهيم كه با تمام قوت و توان مان تلاش خواهيم كرد كه از اجراي اين مسئوليت انترناسيوناليستي لحظه اي غفلت نورزيم و آنرا بصورت اصولي , مداوم و پيش رونده انجام دهيم .     
    زنده باد ماركسيزم -  لنينيزم -  مائوئيزم ! زنده باد جنبش انقلابي انترناسيوناليستي ! زنده باد  حزب كمونيست انقلابي  امريكا !                 كميته مركزي حزب كمونيست( مائوئيست ) افغانستان    
جنگ خلق نیپال به مرحله تعرض استراتژ یک رسید
نقل از سرويس خبري جهاني براي فتح

 

     حزب كمونيست نيپال ( مائوئيست ) آغاز مرحله تعرض استراتژيك در جنگ خلق نيپال را اعلام نمود . در بيانيه مطبوعاتي مورخ 31 اگست 2004 , حزب كمونيست نيپال ( مائوئيست ) تصميمات اتخاذ شده توسط پولينوم كميته مركزي حزب را اعلام كرد . اين نشست كه مدت ده روز دوام نمود , در يكي از مناطق پايگاهي دهاتي , در يك سالون آراسته به شعار هاي گوناگون بر گزار گرديد . محل برگزاري جلسه , توسط كندك امنيتي اردوي آزاديبخش خلق و توده هاي وسيع محافظت مي گرديد . جلسه توسط صدر كميته مركزي حزب , پراچاندا هدايت شده و با شركت تمامي اعضاي كميته مركزي , كه در جبهات و مسئوليت هاي گوناگون در حال جنگ بوده اند , غير از آناني كه در دست دشمن اسير اند , برگزار شد .             
    جنگ انقلابي در نيپال كه در سال 1996 آغاز شد , از استراتژي جنگ توده يي طولاني كه توسط مائوتسه دون طي انقلاب چين تدوين گرديد , پيروي مي نمايد . اين جنگ از يك مرحله نسبتا طولاني دفاع استراتژيك گذشته است . در مرحله دفاع استراتژيك , نيرو هاي انقلابي ضعيف تر از نيروهاي دشمن هستند و بايد طي يك مرحله طولاني از طريق دست زدن به عمليات چريكي عليه دشمن , قواي خود را تقويت كنند . اين جنگ خلق از مرحله تعادل استراتژيك نيز گذشته است . در مرحله تعادل استراتژيك طرفين نسبتا مساوي هستند و هيچكدام هنوز قادر به نابودي قطعي طرف مقابل نيست و جنگ هر چه بيشتر از طريق دست زدن به جنگ در مقياس بزرگ و عمليات متحرك و موضعي مشخص مي شود . حزب كمونيست نيپال ( مائوئيست ) ميگويد رسيدن به مرحله تعادل استرتژيك به معني آن است كه كل جامعه وجود دو دولت مختلف را كه هر يك ارتش ها و موسسات مربوط بخود را دارند , تشخيص مي دهد . در اين مرحله , هم انقلابيون و هم رژيم سلطنتي براي ورود به مرحله نهايي كه تعرض استراتژيك نام دارد و سرنوشت جنگ را بطور قطع روشن ميكند , آماده مي شوند . از نظر تئوري مائوئيستي , انقلابيون هنگامي مرحله تعرض استراتژيك را شروع مي كنند كه بتوانند هدف اين مرحله را كه نابودي قظعينيروهاي مسلح دشمن و برقراري حاكميت خلق در سراسر كشور است را بر آورده كنند .                         
       اردوي آزاديبخش خلق , در سال 2001 ايجاد شد و به اين ترتيب نيروهاي نظامي جنگ خلق , از سطح نيروهاي عمدتا چريكي به سطح اردوي منظم انقلابي , ارتقا يافت . جلسه كميته مركزي اعلام كرد كه در حال حاضر اردوي آزاديبخش خلق داراي سه فرقه است . اين به معناي آن است كه علاوه بر فرقه هاي شرق و غرب كشور كه قبلا توسط اردوي آزاديبخش خلق و تحت رهبري حزب سازمان يافته بودند , اكنون يك فرقه ديگر در منطقه مركزي كشور سازمان يافته است . پايتخت رژيم سلطنتي در همين منطقه قرار دارد و قدرت اقتصادي , سياسي و نظامي رژيم در آن متمركز است .                                          
        حزب بطور يكسان بر ضرورت ارتقاي مهارت هاي اردوي آزاديبخش و گسترش وسايل و منابع و رشد كيفي و افزايش تعداد افراد تاكيد مي نمايد . بيانيه جلسه كميته مركزي اعلام كرد كه علاوه بر 3 فرقه , 9 لوا و 29 كندكي كه اردوي آزاديبخش را تشكيل مي دهند .   
دست به گسترش مليشياي خلق زده و آن را تا 100000 عضو متشكل در تولي هاي تحت رهبري اردوي آزاديبخش و در سطح ولسوالي ها و علاقه داري ها افزايش خواهد داد . بيا