Skip to: Site menu | Main content

 

 

 

 

 

شماره دوازدهم دوره سوم ثور- جوزای ۱۳۸۵ می ۲۰۰۶

با تقدیم صمیمانه ترین تبریکات رفیقانه به تمام اعضا و هواداران حزب
به مناسبت دومین سالگرد تدویر موفقانه کنگره وحدت جنبش کمونیستی ( مارکسیستی – لنینیستی - مائوئیستی) و تشکیل حزب کمونیست ( مائوئیست )

برگزاری پولینوم دوم کمیته مرکزی
حزب کمونیست ( مائوئیست ) افغانستان
دومین پولینوم کمیته مرکزی حزب کمونیست ( مائوئیست ) افغانستان ، در دومین سالگرد برگزاری کنگره وحدت جنبش کمونیستی ( م ل م ) افغانستان ، با موفقیت دائر گردیده و به پایان رسید . تدویر موفقانه و به پایان رسیدن پیروز مندانه این پولینوم ، یک موفقیت مبارزاتی حزب ما محسوب می گردد ، موفقیتی که تاثیرات آن بر جریان بعدی مبارزات حزب بخوبی عیان خواهد بود .
پولینوم دوم کمیته مرکزی حزب ، به شرکت اعضای دفتر سیاسی کمیته مرکزی و اکثریت قریب به اتفاق سائر اعضای اصلی کمیته مرکزی و اعضای علی البدل کمیته مرکزی دائر گردید . در شرایط عادی ، پولینوم های کمیته مرکزی حزب باید سالانه یکبار دائر گردد . اما با توجه به شرایط ویژه ای که حزب در آن قرار دارد ، پولینوم دوم کمیته مرکزی دو سال بعد از پولینوم اول دائر گردید . 
با توجه به گزارشات ارائه شده به پولینوم دوم کمیته مرکزی توسط دفتر سیاسی و مباحث مطرح شده توسط رفقای شامل در جلسه و در راستای تسریع فعالیت های مبارزاتی تدارکی برای برپایی و پیشبرد جنگ مقاومت ملی مردمی و انقلابی بمثابه شکل مشخص کنونی جنگ خلق ، پولینوم به فیصله هایی  نائل آمد که بعضا درینجا نقل می گردد : 
"  ................
4  --  پولینوم مباحثات خطی آغاز شده علیه تسلیم طلبان قبلا منسوب به جنبش چپ کشور و همچنان تسلیم طلبی چپ نمای مندرج در نشرات " سازمان پیکار برای نجات افغانستان ( اصولیت انقلابی پرولتری ) " در ارگان مرکزی حزب را مورد تائید قرار داده و خواهان ادامه اصولی و پیگیر آن است . پولینوم خواهان آن است که مباحثات تئوریک علیه شبه تروتسکیزم به اصطلاح سوسیالیست های کارگری و " چپ رادیکال " ، که متاسفانه تا حال کمتر مورد توجه حزب قرار گرفته است ، در ارگان مرکزی حزب ، بصورت جدی مدنظرقرار گرفته و پیش برده شود .   
5  -- خط عمومی نشراتی حزب ، که در انتشار یازده شماره شعله جاوید ( ارگان مرکزی حزب ) و دو شماره کمونیست ( نشریه درونی مرکزی ) در طی دو سال گذشته ، انعکاس یافته است ، مورد حمایت پولینوم قرار دارد . تسریع در کار های نشراتی حزب و توسیع مباحث آنها یک ضرورت جدی است . باید سعی به عمل آید که شعله جاوید بصورت ماهنامه منتشر گردد و ...  . همانطوریکه در مرام نشراتی ارگان مرکزی حزب گفته شده است ، همکاری فعال و پیگیر تمامی اعضای حزب ، در تحقق عملی این ضرورت مبارزاتی ، یک امر اجتناب ناپذیر است . طبیعی است که در قدم اول ، همکاری فعال و پیگیر اعضای اصلی و علی البدل کمیته مرکزی با ارگان مرکزی و ... مورد ضرورت جدی قراردارد . همچنان ضروری است که انتشار جزوات و رسالات جداگانه ، منجمله اسناد تحقیقاتی ، بصورت ها و اشکال مختلف – حزبی ، ملی – دموکرایتک ، مخفی ، نیمه مخفی و ...  رویدست گرفته شود .
6--  پولینوم اول کمیته مرکزی حزب ، در عرصه تشکیلاتی شعار استحکام تشکیلات حزب بر محور دستاورد های ایدئولوژیک – سیاسی و تشکیلاتی بدست آمده در جریان پیشرفت پروسه وحدت جنبش کمونیستی ( م ل م ) و به ویژه کنگره وحدت ... یعنی دستیابی به برنامه و اساسنامه حزبی واحد و تامین وحدت جنبش کمونیستی ( م ل م ) افغانستان در حزب کمونیست ( مائوئیست ) ، را به مثابه شعار عمده مطرح نمود . پولینوم دوم کمیته مرکزی برین باور است که استحکام تشکیلاتی حزب در آن حدی که بتوان در دوره بعد از این پولینوم ، شعار گسترش تشکیلات حزب بر پایه آن را ، به شعار عمده تشکیلاتی مبدل نمود ، بدست آمده است . در واقع با پیشبرد و تطبیق عملی این شعار است که می توان به استحکام بیشتر تشکیلات حزب در آینده نائل آمد . علاوتا حزب ما در حال حاضر از لحاظ کمیت یک حزب کوچک است و ضرورت جدی مبارزاتی برای رفع این کمبود وجود دارد . گسترش تشکیلات حزب باید عمدتا از طریق جذب خون تازه به پیکر حزب و سرباز گیری از میان مبارزین جوان برای میدان کارزار ، صورت گیرد . اما در عین حال لازم است که به جلب و جذب آن مبارزین سابقه ای که فاسد نشده و روحیه مبارزاتی شان را از دست نداده اند ، نیز توجه نمائیم . یک جنبه از گسترش تشکیلات حزب ، ایجاد روابط و هسته ها و واحد های حزبی در مناطقی است که حزب تا حال در آنجاها حضور ندارد .
9  -- حزب کمونیست ( مائوئیست ) افغانستان با تکیه بر اصل انترناسیونالیزم پرولتری و به عنوان یکی از اعضای جنبش انقلابی انترناسیونالیستی نمی تواند توجه ویژه ای به اوضاع جهانی ، مسائل جهانی و روابط بین المللی ، ...  نداشته باشد . برای اجرای بهتر و موثر تر این وظیفه و مسئولیت مبارزاتی ، پولینوم به چند فیصله از جمله فیصله ذیل نائل آمد :   - ...     -   .... 
-  تبلیغ و ترویج وسیع برای جنبش انقلابی انترناسیونالیستی در افغانستان و همچنان تبلیغ و ترویج وسیع برای حزب کمونیست ( مائوئیست ) افغانستان درمیان منسوبین جنبش انقلابی انترناسیونالیستی ، یک امر اجتناب ناپذیر است و باید بصورت جدی پیش برده شود .  ... - ....
پولینوم دوم کمیته مرکزی حزب کمونیست ( مائوئیست ) افغانستان
( 11 ثور ) – 1385 اول می  ( 2006 )


با تقدیم صمیمانه ترین تبریکات رفیقانه به تمام اعضا و هواداران حزب
به مناسبت دومین سالگرد تدویر موفقانه کنگره وحدت جنبش کمونیستی ( مارکسیستی – لنینیستی - مائوئیستی) و تشکیل حزب کمونیست ( مائوئیست )

برگزاری پولینوم دوم کمیته مرکزی
حزب کمونیست ( مائوئیست ) افغانستان
دومین پولینوم کمیته مرکزی حزب کمونیست ( مائوئیست ) افغانستان ، در دومین سالگرد برگزاری کنگره وحدت جنبش کمونیستی ( م ل م ) افغانستان ، با موفقیت دائر گردیده و به پایان رسید . تدویر موفقانه و به پایان رسیدن پیروز مندانه این پولینوم ، یک موفقیت مبارزاتی حزب ما محسوب می گردد ، موفقیتی که تاثیرات آن بر جریان بعدی مبارزات حزب بخوبی عیان خواهد بود .
پولینوم دوم کمیته مرکزی حزب ، به شرکت اعضای دفتر سیاسی کمیته مرکزی و اکثریت قریب به اتفاق سائر اعضای اصلی کمیته مرکزی و اعضای علی البدل کمیته مرکزی دائر گردید . در شرایط عادی ، پولینوم های کمیته مرکزی حزب باید سالانه یکبار دائر گردد . اما با توجه به شرایط ویژه ای که حزب در آن قرار دارد ، پولینوم دوم کمیته مرکزی دو سال بعد از پولینوم اول دائر گردید . 
با توجه به گزارشات ارائه شده به پولینوم دوم کمیته مرکزی توسط دفتر سیاسی و مباحث مطرح شده توسط رفقای شامل در جلسه و در راستای تسریع فعالیت های مبارزاتی تدارکی برای برپایی و پیشبرد جنگ مقاومت ملی مردمی و انقلابی بمثابه شکل مشخص کنونی جنگ خلق ، پولینوم به فیصله هایی  نائل آمد که بعضا درینجا نقل می گردد : 
"  ................
4  --  پولینوم مباحثات خطی آغاز شده علیه تسلیم طلبان قبلا منسوب به جنبش چپ کشور و همچنان تسلیم طلبی چپ نمای مندرج در نشرات " سازمان پیکار برای نجات افغانستان ( اصولیت انقلابی پرولتری ) " در ارگان مرکزی حزب را مورد تائید قرار داده و خواهان ادامه اصولی و پیگیر آن است . پولینوم خواهان آن است که مباحثات تئوریک علیه شبه تروتسکیزم به اصطلاح سوسیالیست های کارگری و " چپ رادیکال " ، که متاسفانه تا حال کمتر مورد توجه حزب قرار گرفته است ، در ارگان مرکزی حزب ، بصورت جدی مدنظرقرار گرفته و پیش برده شود .   
5  -- خط عمومی نشراتی حزب ، که در انتشار یازده شماره شعله جاوید ( ارگان مرکزی حزب ) و دو شماره کمونیست ( نشریه درونی مرکزی ) در طی دو سال گذشته ، انعکاس یافته است ، مورد حمایت پولینوم قرار دارد . تسریع در کار های نشراتی حزب و توسیع مباحث آنها یک ضرورت جدی است . باید سعی به عمل آید که شعله جاوید بصورت ماهنامه منتشر گردد و ...  . همانطوریکه در مرام نشراتی ارگان مرکزی حزب گفته شده است ، همکاری فعال و پیگیر تمامی اعضای حزب ، در تحقق عملی این ضرورت مبارزاتی ، یک امر اجتناب ناپذیر است . طبیعی است که در قدم اول ، همکاری فعال و پیگیر اعضای اصلی و علی البدل کمیته مرکزی با ارگان مرکزی و ... مورد ضرورت جدی قراردارد . همچنان ضروری است که انتشار جزوات و رسالات جداگانه ، منجمله اسناد تحقیقاتی ، بصورت ها و اشکال مختلف – حزبی ، ملی – دموکرایتک ، مخفی ، نیمه مخفی و ...  رویدست گرفته شود .
6--  پولینوم اول کمیته مرکزی حزب ، در عرصه تشکیلاتی شعار استحکام تشکیلات حزب بر محور دستاورد های ایدئولوژیک – سیاسی و تشکیلاتی بدست آمده در جریان پیشرفت پروسه وحدت جنبش کمونیستی ( م ل م ) و به ویژه کنگره وحدت ... یعنی دستیابی به برنامه و اساسنامه حزبی واحد و تامین وحدت جنبش کمونیستی ( م ل م ) افغانستان در حزب کمونیست ( مائوئیست ) ، را به مثابه شعار عمده مطرح نمود . پولینوم دوم کمیته مرکزی برین باور است که استحکام تشکیلاتی حزب در آن حدی که بتوان در دوره بعد از این پولینوم ، شعار گسترش تشکیلات حزب بر پایه آن را ، به شعار عمده تشکیلاتی مبدل نمود ، بدست آمده است . در واقع با پیشبرد و تطبیق عملی این شعار است که می توان به استحکام بیشتر تشکیلات حزب در آینده نائل آمد . علاوتا حزب ما در حال حاضر از لحاظ کمیت یک حزب کوچک است و ضرورت جدی مبارزاتی برای رفع این کمبود وجود دارد . گسترش تشکیلات حزب باید عمدتا از طریق جذب خون تازه به پیکر حزب و سرباز گیری از میان مبارزین جوان برای میدان کارزار ، صورت گیرد . اما در عین حال لازم است که به جلب و جذب آن مبارزین سابقه ای که فاسد نشده و روحیه مبارزاتی شان را از دست نداده اند ، نیز توجه نمائیم . یک جنبه از گسترش تشکیلات حزب ، ایجاد روابط و هسته ها و واحد های حزبی در مناطقی است که حزب تا حال در آنجاها حضور ندارد .
9  -- حزب کمونیست ( مائوئیست ) افغانستان با تکیه بر اصل انترناسیونالیزم پرولتری و به عنوان یکی از اعضای جنبش انقلابی انترناسیونالیستی نمی تواند توجه ویژه ای به اوضاع جهانی ، مسائل جهانی و روابط بین المللی ، ...  نداشته باشد . برای اجرای بهتر و موثر تر این وظیفه و مسئولیت مبارزاتی ، پولینوم به چند فیصله از جمله فیصله ذیل نائل آمد :   - ...     -   .... 
-  تبلیغ و ترویج وسیع برای جنبش انقلابی انترناسیونالیستی در افغانستان و همچنان تبلیغ و ترویج وسیع برای حزب کمونیست ( مائوئیست ) افغانستان درمیان منسوبین جنبش انقلابی انترناسیونالیستی ، یک امر اجتناب ناپذیر است و باید بصورت جدی پیش برده شود .  ... - ....
پولینوم دوم کمیته مرکزی حزب کمونیست ( مائوئیست ) افغانستان
( 11 ثور ) – 1385 اول می  ( 2006 )

جنایت اشغالگران و عکس العمل گسترده توده ها

یکبار دیگر اشغالگران امپریالیست امریکایی دست به جنایت زدند . شهریان کابل دیدند که قوت های سرمست امریکائی بی مهابا و در یک اقدام عمدی ، صد ها نفر از هموطنان ملکی ما را به قتل رسانده و زخمی نمودند . آنها ساکت ننشستند و عکس العمل نشان دادند . این عکس العمل آنچنان گسترده و خشماگین بود که خیزش سوم حوت 1358 را یکبار دیگر زنده کرد ، اشغالگران و دست نشاندگان شان را شدیدا لرزاند و به آنها فهماند که به ساز و برگ و قوتهای نظامی شان غره نباشند ، زیرا که اینها در مقابله با خشم توده ها بیشتر از پر کاهی ارزش ندارند .
جنایت ، زور گویی و قتل و کشتار مردمان یک کشور اشغال شده ، جزء خصایل ماهوی نیرو های متجاوز و اشغالگر امپریالیستی محسوب می گردد . جنایاتی را که دیروز قوت های مهاجم و اشغالگر سوسیال امپریالیستی در افغانستان انجام می دادند ، ناشی از همین خصایل ماهوی بود و جنایاتی را که امروز اشغالگران امپریالیست امریکایی درین کشور و همچنان جا های دیگر انجام می دهند ، نیز ناشی از همین خصایل ماهوی است .
نیروهای متجاوزامریکایی از همان روزاولی که افغانستان را مورد تهاجم قرار دادند ، علیرغم آنکه نقشه های دقیق مراکز نظامی طالبان و القاعده را در اختیار داشتند ، دست به قتل عام اهالی ملکی زده و هزاران تن آنها را کشته ، زخمی ومعیوب نمودند و ده ها هزار تن دیگر را آواره و بی خانمان ساختند . سلسله این جنایات در طول مدت چهار و نیم سال گذشته ، پیوسته و بی وقفه و در نقاط مختلف کشور ادامه یافته است .
آخرین حلقه این زنجیر طولانی جنایت ، همین چند روز قبل در منطقه پنجوایی قندهار شکل گرفت . قوای اشغالگر و پوشالی های وطنی به بهانه اینکه " مخالفین مسلح " در میان خانه های یک روستا سنگر گرفته اند ، کل آن روستا را بمباران نموده و با خاک یکسان ساختند . اشغالگران و پوشالی های وطنی ، تعداد اهالی ملکی کشته شده را پنجاه نفر اعلام کردند ، در حالیکه مطابق به گفته اهالی قریه ، تعداد آنها از صد نفر هم بیشتر بوده است . شفاخانه های شهر قندهار آنچنان مملو از زخمی ها شده بود که مقامات حکومتی ولایت ناچار شدند با بلند گوها در شهر براه افتاده و از اهالی شهر بخاطر اهداء خون کمک طلب نمایند . خلاصه ، قتل عام کراره در کنر توسط اشغالگران سوسیال امپریالیست شوروی ، یکباردیگر ، توسط اشغالگران امپریالیست امریکایی در پنجوایی قندهار تکرار شد .
هراس افگنی در میان اهالی ملکی ، یک کار همیشگی کاروانهای نظامی نیروهای اشغالگر امریکایی  به شمار می رود . این کاروانها در هر مسیری که براه می افتند ، دریوران و راکبین وسایط نقلیه و اهالی ملکی محل عبور شانرا مورد هراس اندازی و دهشت افگنی قرار میدهند . همه مجبورند خود را از مسیر آنها کنار بکشند ، در غیر آن مورد هدف قرار میگیرند و کشته میشوند و در رسانه های خبری و مطبوعات دولتی وتسلیم طلب انتحارکنندگان ناکام جلوه داده میشوند . حادثه ترافیکی جلوه دادن جنایتکاری های کاروان های نظامی اشغالگران ، یک اختراع جدید است .
عکس العمل شهریان کابل در مقابل اشغالگران ، رژیم دست نشانده و مظاهر تجاوز گری و اشغال امپریالیستی در شهر کابل ، خارج از انتظار اشغالگران و دست نشاندگان شان بود و آنها را شدیدا لرزاند . یقینا این عکس العمل وسیع و گسترده ، همانند هر حرکت خود جوش توده یی دیگر نقاط ضعف خود را نیز داشت ، ولی نمی توان توده ها را بخاطر این ضعف ها مورد ملامت قرار داد . قدر مسلم است که اشغالگران امپریالیست امریکایی و متحدین شان بر مبنای یک استراتژِی جهانی و منطقوی به اشغال افغانستان دست زده اند و یگانه راه صحیح مقابله و مبارزه علیه آنها و دست نشاندگان شان ، دست یازیدن به جنگ مقاومت دراز مدت سازمان یافته و متشکل توده یی است .
این چنین جنگ مقاومتی می تواند – و باید -  غیر از آن مقاومت ارتجاعی و واپسگرایانه ای باشد که طالبان و متحدین القاعده یی شان پیش می برند . توده ها مجبور نیستند که از میان اشغالگران امپریالیست و تاریک اندیشان طالبی ، یکی را انتخاب کنند . آنها می توانند – و باید -  جنگ شان علیه اشغالگران و خائنین ملی را بمثابه جنگ مقاومت ملی مردمی و انقلابی براه اندازند و پیش برند . یعنی جنگی  که مبتنی بر مقاومت ملی و نه مقاومت مذهبی  - مقاومت مسلمانان در مقابل عیسویان – باشد . یعنی جنگی که  متکی  بر منافع اساسی طبقات مردمی باشد و نه طبقات فوقانی و استثمارگر که نوکران ذاتی امپریالیست ها اند . یعنی جنگی که  هدفش سرنگونی نظام ارتجاعی ، استثمارگرانه و ستمگرانه موجود و ایجاد یک جامعه ونظام نوین مردمی و در یک کلام انقلاب باشد . چنین جنگ مقاومتی صرفا می تواند تحت رهبری پیشآ هنگ پرولتری براه بیفتد ، پیش برود و به موفقیت بینجامد .
حزب کمونیست ( مائوئیست ) افغانستان کل فعالیت های مبارزاتی اش را بر محور تدارک برای برپایی و پیشبرد جنگ مقاومت ملی مردمی و انقلابی ، بمثابه شکل مشخص کنونی جنگ خلق در افغانستان ، متمرکز کرده است . خیزش شهریان کابل نشان می دهد که عنصر ذهنی و آگاه چنین جنگی هنوز عقبمانده تر از عنصر عینی آن است . با تمام قوا تلاش خواهیم کرد که هر چه زود تر این عقبماندگی را جبران کنیم .
مرگ بر اشغالگران امپریالیست و خائنین ملی دست نشانده شان !
به پیش در راه برپایی و پیشبرد جنگ مقاومت ملی مردمی و انقلابی ! 
" حزب کمونیست ( مائوئیست ) افغانستان "
9 جوزای 1385
جنایت اشغالگران و عکس العمل گسترده توده ها

یکبار دیگر اشغالگران امپریالیست امریکایی دست به جنایت زدند . شهریان کابل دیدند که قوت های سرمست امریکائی بی مهابا و در یک اقدام عمدی ، صد ها نفر از هموطنان ملکی ما را به قتل رسانده و زخمی نمودند . آنها ساکت ننشستند و عکس العمل نشان دادند . این عکس العمل آنچنان گسترده و خشماگین بود که خیزش سوم حوت 1358 را یکبار دیگر زنده کرد ، اشغالگران و دست نشاندگان شان را شدیدا لرزاند و به آنها فهماند که به ساز و برگ و قوتهای نظامی شان غره نباشند ، زیرا که اینها در مقابله با خشم توده ها بیشتر از پر کاهی ارزش ندارند .
جنایت ، زور گویی و قتل و کشتار مردمان یک کشور اشغال شده ، جزء خصایل ماهوی نیرو های متجاوز و اشغالگر امپریالیستی محسوب می گردد . جنایاتی را که دیروز قوت های مهاجم و اشغالگر سوسیال امپریالیستی در افغانستان انجام می دادند ، ناشی از همین خصایل ماهوی بود و جنایاتی را که امروز اشغالگران امپریالیست امریکایی درین کشور و همچنان جا های دیگر انجام می دهند ، نیز ناشی از همین خصایل ماهوی است .
نیروهای متجاوزامریکایی از همان روزاولی که افغانستان را مورد تهاجم قرار دادند ، علیرغم آنکه نقشه های دقیق مراکز نظامی طالبان و القاعده را در اختیار داشتند ، دست به قتل عام اهالی ملکی زده و هزاران تن آنها را کشته ، زخمی ومعیوب نمودند و ده ها هزار تن دیگر را آواره و بی خانمان ساختند . سلسله این جنایات در طول مدت چهار و نیم سال گذشته ، پیوسته و بی وقفه و در نقاط مختلف کشور ادامه یافته است .
آخرین حلقه این زنجیر طولانی جنایت ، همین چند روز قبل در منطقه پنجوایی قندهار شکل گرفت . قوای اشغالگر و پوشالی های وطنی به بهانه اینکه " مخالفین مسلح " در میان خانه های یک روستا سنگر گرفته اند ، کل آن روستا را بمباران نموده و با خاک یکسان ساختند . اشغالگران و پوشالی های وطنی ، تعداد اهالی ملکی کشته شده را پنجاه نفر اعلام کردند ، در حالیکه مطابق به گفته اهالی قریه ، تعداد آنها از صد نفر هم بیشتر بوده است . شفاخانه های شهر قندهار آنچنان مملو از زخمی ها شده بود که مقامات حکومتی ولایت ناچار شدند با بلند گوها در شهر براه افتاده و از اهالی شهر بخاطر اهداء خون کمک طلب نمایند . خلاصه ، قتل عام کراره در کنر توسط اشغالگران سوسیال امپریالیست شوروی ، یکباردیگر ، توسط اشغالگران امپریالیست امریکایی در پنجوایی قندهار تکرار شد .
هراس افگنی در میان اهالی ملکی ، یک کار همیشگی کاروانهای نظامی نیروهای اشغالگر امریکایی  به شمار می رود . این کاروانها در هر مسیری که براه می افتند ، دریوران و راکبین وسایط نقلیه و اهالی ملکی محل عبور شانرا مورد هراس اندازی و دهشت افگنی قرار میدهند . همه مجبورند خود را از مسیر آنها کنار بکشند ، در غیر آن مورد هدف قرار میگیرند و کشته میشوند و در رسانه های خبری و مطبوعات دولتی وتسلیم طلب انتحارکنندگان ناکام جلوه داده میشوند . حادثه ترافیکی جلوه دادن جنایتکاری های کاروان های نظامی اشغالگران ، یک اختراع جدید است .
عکس العمل شهریان کابل در مقابل اشغالگران ، رژیم دست نشانده و مظاهر تجاوز گری و اشغال امپریالیستی در شهر کابل ، خارج از انتظار اشغالگران و دست نشاندگان شان بود و آنها را شدیدا لرزاند . یقینا این عکس العمل وسیع و گسترده ، همانند هر حرکت خود جوش توده یی دیگر نقاط ضعف خود را نیز داشت ، ولی نمی توان توده ها را بخاطر این ضعف ها مورد ملامت قرار داد . قدر مسلم است که اشغالگران امپریالیست امریکایی و متحدین شان بر مبنای یک استراتژِی جهانی و منطقوی به اشغال افغانستان دست زده اند و یگانه راه صحیح مقابله و مبارزه علیه آنها و دست نشاندگان شان ، دست یازیدن به جنگ مقاومت دراز مدت سازمان یافته و متشکل توده یی است .
این چنین جنگ مقاومتی می تواند – و باید -  غیر از آن مقاومت ارتجاعی و واپسگرایانه ای باشد که طالبان و متحدین القاعده یی شان پیش می برند . توده ها مجبور نیستند که از میان اشغالگران امپریالیست و تاریک اندیشان طالبی ، یکی را انتخاب کنند . آنها می توانند – و باید -  جنگ شان علیه اشغالگران و خائنین ملی را بمثابه جنگ مقاومت ملی مردمی و انقلابی براه اندازند و پیش برند . یعنی جنگی  که مبتنی بر مقاومت ملی و نه مقاومت مذهبی  - مقاومت مسلمانان در مقابل عیسویان – باشد . یعنی جنگی که  متکی  بر منافع اساسی طبقات مردمی باشد و نه طبقات فوقانی و استثمارگر که نوکران ذاتی امپریالیست ها اند . یعنی جنگی که  هدفش سرنگونی نظام ارتجاعی ، استثمارگرانه و ستمگرانه موجود و ایجاد یک جامعه ونظام نوین مردمی و در یک کلام انقلاب باشد . چنین جنگ مقاومتی صرفا می تواند تحت رهبری پیشآ هنگ پرولتری براه بیفتد ، پیش برود و به موفقیت بینجامد .
حزب کمونیست ( مائوئیست ) افغانستان کل فعالیت های مبارزاتی اش را بر محور تدارک برای برپایی و پیشبرد جنگ مقاومت ملی مردمی و انقلابی ، بمثابه شکل مشخص کنونی جنگ خلق در افغانستان ، متمرکز کرده است . خیزش شهریان کابل نشان می دهد که عنصر ذهنی و آگاه چنین جنگی هنوز عقبمانده تر از عنصر عینی آن است . با تمام قوا تلاش خواهیم کرد که هر چه زود تر این عقبماندگی را جبران کنیم .
مرگ بر اشغالگران امپریالیست و خائنین ملی دست نشانده شان !
به پیش در راه برپایی و پیشبرد جنگ مقاومت ملی مردمی و انقلابی ! 
" حزب کمونیست ( مائوئیست ) افغانستان "
9 جوزای 1385

پاسخ به یک دشنامنامه
بخش سوم

نتیجه گیری تسلیم طلبانه از جنگ مقاومت ضد سوسیال امپریالیزم شوروی

در صفحه پنجم و ششم " دشنامنامه " نتیجه گیری غلط و تسلیم طلبانه ای از جنگ مقاومت ضد سوسیال امپریالیزم شوروی به عمل می آید :
" ... اگر کسی بخواهد راه افتادن جنگ همگانی مردم ما را علیه تجاوز شوروی نمونه بیاورد باز هم خلط شرایط و نتیجه گیری اشتباه کرده است . در آن زمان آن جنبش همگانی مردم بطور خود جوش راه افتاد و نیروهای سیاسی مختلف اجبارا بدنبال آن رفتند . همه شاهدیم که یکی از دلائل حالات موجود و نفوذ و تسلط نیروهای امپریالیستی و ارتجاعی در کشور ما همان نبود تدارک امکانات و رهبری سالم در آن جنگ است ، یعنی با آنکه کشور در اشغال و مستعمره بود و مردم کاملا روحیه جنگ ضد تجاوزی داشتند و جنگ را هم آغاز کرده قهرمانانه جنگیدند ، ولی با نداشتن تدارک لازم و نبود یک ستاد رهبری پخته و آگاه با آنکه بیش از یک میلیون انسان قربانی دادند ، نتیجه اش به کجا کشید . این تجربه تلخی است که هرگز نباید تکرار شود . جنگ خلق بازیچه نیست که بتوان آنرا بخواست این و آن بکار برد . با تجربه تلخ و گران قیمتی که ما داریم ، تکرار چنین اشتباهی خیانت است . امید است عناصر پاک جنبش به این مسئله توجه کنند . "
به این ترتیب ، " دشنامنامه " بر مبنای یک شناخت غلط از جنگ مقاومت ضد سوسیال امپریالیزم شوروی ، یک تحلیل و ارزیابی غلط از آن جنگ به عمل می آورد و بر مبنای آن ، طرح تسلیم طلبانه امروزی اش را به میان می کشد . به جمله ذیل یکبار دیگر توجه کنیم :
" آن جنبش همگانی مردم بطور خود جوش براه افتاد و نیروهای سیاسی مختلف اجبارا بدنبال آن رفتند . " .
این ، یک شناخت غلط و نادرست از جنگ مقاومت ضد سوسیال امپریالیزم شوروی در افغانستان است .
اولا این جنگ صرفا یک جنگ خود جوش نبود ، گرچه در ابتدا جنبه خود بخودی آن عمدگی داشت . در واقع از همان ابتدای جنگ علیه رژیم کودتای هفت ثور و قوای متجاوز و اشغالگر سوسیال امپریالیستی ، در پهلوی حرکت های خود بخودی توده ئی ، تحریکات نیروهای ارتجاعی و مبارزات نیروهای مترقی و ملی – دموکرات نیز در شکلدهی آن جنگ نقش بازی کردند .
ثانیا جنبه خود بخودی این جنگ ، مثل هر حرکت مبارزاتی خود بخودی نمی توانست ، و نتوانست ، مدت های مدیدی دوام نماید و پس از دو – سه سال ، رهبری نیروهای ارتجاعی بر آن عمدگی پیدا نمود .
ثالثا نیروهای سیاسی مختلف اجبارا به دنبال جنبش خود بخودی توده های مردم نرفتند . نیروهای ارتجاعی اسلامی از حرکت های خود جوش توده ها دنباله روی نکردند بلکه از همان ابتدا برای تامین رهبری شان بر آن حرکت ها بصورت صریح و روشن برنامه ریزی کردند و آنرا در عمل تطبیق نمودند .
اما بر عکس نیروهای مترقی و ملی – دموکرات به دنباله روی پرداختند ، اما این دنباله روی نیز دارای شکل و شمایل یکسان نبود . نیروهائی مثل " ساما " و " رهائی " ، قبل از آنکه جنگ ها و مقاومت ها سراسر کشور را فرا گیرد ، به اسلام بازی و مسلمان نمائی رو آورده بودند . آنها پیشاپیش به استقبال  " اسلام بمثابه درفش مقاومت ملی " ، " جمهوری اسلامی " و حتی " انقلاب اسلامی " رفتند و این ، عمدتا دنباله روی از جو حاکمی بود که بعد از بوجود آمدن رژیم خمینی در ایران و رژیم ضیاءالحق در پاکستان ، در منطقه بوجود آمده بود ، یعنی دنباله روی از احزاب ارتجاعی اسلامی و نه دنباله روی از مبارزات خود جوش توده های مردم ، گرچه بصورت ضمنی دنباله روی از توده ها را نیز در بر داشت .
نیروهای دیگری مثل " اخگر " ، " دسته پیشرو " و غیره گرچه پیشاپیش به اسلام بازی و مسلمان نمائی نپرداختند ، ولی دنباله روی عملی از حرکت های خود جوش توده ها و همچنان دنباله روی از احزاب ارتجاعی اسلامی را در پیش گرفتند .
درینجا به صراحت دیده می شود که عنصر عمده ، دنباله روی از احزاب ارتجاعی اسلامی است و نه دنباله روی از مبارزات خود جوش توده ها . این تسلیم طلبی طبقاتی که در عین حال تسلیم طلبی ملی در قبال امپریالیست های حامی احزاب ارتجاعی اسلامی را نیز در بر داشت ، در نهایت صرفا در حد خود باقی نماند و بعد ها تا سرحد تسلیم طلبی ملی و طبقاتی در قبال سوسیال امپریالیزم شوروی و رژیم دست نشانده آن تکامل منفی نمود .
آنچه باعث این دنباله روی ها گردید ، خط های ایدئولوژیک – سیاسی نادرست و مشی های غیر اصولی بود و نه اینکه اجبارا چنین دنباله روی هائی صورت گرفت . آنطور نبود که کسی نمی خواست دنباله روی کند ، اما همه مجبور شدند این کار را انجام دهند . طرح مسئله به این صورت بدین معنی است که درآن شرایط نیروهای ملی – دموکرات و مترقی هیچ زمینه ای از لحاظ مبارزاتی در اختیار نداشتند و مجبور بودند از جو حاکم دنباله روی کنند . چنین تحلیلی صاف و ساده ، توجیه تسلیم طلبی و انحراف است و نه چیز دیگری .
اینچنین دنباله روی ای در شرایط کنونی نیز توجیه و تئوریزه می گردد . مثلا به مطلبی از صفحه چهارم دشنامنامه توجه کنیم :
" وقتی یک شکل مبارزه عمده گفته می شود که شرایط عینی و ذهنی ضرورت آن شکل مبارزه را در دستور روز قرار دهد و بیشترین نیرو ، وقت و امکاناتمبارزاتی نیروی مبارز را در خدمت خود بگیرد و اشکال دیگر مبارزه را تحت شعاع خود قرار دهد .شما چه احمقانه هم کنون جنگ مسلحانه را شکل عمده مبارزه تان معرفی می کنید ، در حالیکه حتی توان و جرئت یک شلیک را هم ندارید ( ! )، چه رسد به داشتن نیروهای پارتیزانی و یا ارتش جنگی ، پشتوانه توده ئی ، پایگاه انقلابی ، امکانات نظامی – لوجیستیکی و غیره که همه لازمه جنگ خلق هستند . "
درینجا ظاهرا صحبت از شکل عمده مبارزه است . ولی وقتی با توجه به جهتگیری عمومی نوشته ، مطالب متذکره را با دقت مورد توجه قرار دهیم ، متوجه می شویم که :  موضوع جنگ مقاومت از دید نویسنده " دشنامنامه " وقتی می تواند مطرح شود که نه تنها شرایط عینی بلکه شرایط ذهنی جامعه نیز آنرا در دستور روز قرار دهد و بر علاوه عملا بیشترین نیرو ، وقت و امکانات مبارزاتی نیروی مبارز را در خدمت خود گرفته باشد ، اشکال دیگر مبارزه را تحت شعاع خود قرار داده باشد ، عملا شلیک ها آغاز شده باشند ، نیروهای پارتیزانی و یا ارتش جنگی ، پشتوانه توده ئی جنگی ، پایگاه انقلابی ، امکانات نظامی – لوجیستیکی و غیره ، همه و همه فراهم شده باشند . یعنی اینکه همه این پیش شرط های عینی و ذهنی برای جنگ باید خود بخود آماده شود ؛  آنگاه است که " نیروی مبارز" مورد نظر نویسنده " دشنامنامه " قانع می شود که بلی ! حالا می توان از جنگ صحبت به عمل آورد و در آن شرکت کرد . طبیعی است که برای این " نیروی مبارز " تنبل و خواب رفته ، شرکت در چنین جنگ پیشرفته ای فقط می تواند به مفهوم دنباله روی از آن مطرح باشد .
اما در مورد نداشتن توان و جرئت یک شلیک : اگر ما توان و جرئت یک شلیک را هم نداریم ، چرا " آئیژ " در کتابش داستان " قتلگاه " را مطرح کرده است و چرا " نادر " نیز ناله کنان آنرا تکرار می کند ؟ این تعزیه داری پیشاپیش بر شهدای احتمالی آینده و به فحوای یک ضرب المثل عامیانه " پیش از مرده یخن پاره کردن " نشان می دهد که شعار ضرورت برپائی جنگ مقاومت ملی مردمی و انقلابی را ما بلند کرده ایم و ترس از تلفاتش  را " نادر – آئیژ و شرکاء " خورده اند !
آنها هیاهو می کنند و فحش و دشنام و ناسزا نثار ما می نمایند تا مبادا امروز یا در آینده ، این " تلفات " به نا حق دامن آنها را نیز بگیرد . این ترس البته تا حد زیادی ساختگی و تقلبی نیز هست . مسیری که آنها در تسلیم طلبی پیموده اند تا حد زیادی چتر محافظتی امنیتی برای شان بوجود آورده است . آنها به خوبی میدانند که اشغالگران امپریالیست امریکائی و متحدین شان یکجا با سردمداران عالی رژیم پوشالی ، اگر بالای کسانی اعتماد نداشته باشند آنها را تا سطح وکالت و وزارت بالا نمی برند . اما این ترس در عین حال کم و بیش واقعی نیز هست . آنها از این ترس دارند که گفته ها و عملکرد های حزب کمونیست ( مائوئیست ) افغانستان بالای شان تاوان شود و اعتماد اشغالگران و رژیم دست نشانده و وکالت و وزارت را از دست بدهند . به همین جهت است که تپ  و تلاش برای سوا نشان دادن خود از حزب را براه انداخته اند .
ما بخوبی می دانیم که یکی از اهداف آنها در براه انداختن هیاهو علیه حزب کمونیست ( مائوئیست ) افغانستان ، این است که اختلافات شان با حزب هر چه بیشتر و وسیع تر برملا گردد و آنها بتوانند اسناد بیشتری بدست بیاورند که صلح طلب اند ، مبارزه مسالمت آمیز و پارلمانی می نمایند و گرد مبارزات مسلحانه و جنگ خلق خط کشیده اند . آنها تشدید هرچه بیشتر این وضعیت را به نفع شان می بینند . البته ما هم بنا به دلائل دیگری نفع مان را در تشدید این مبارزه می بینیم . ما بخوبی واقفیم که برگرداندن این تسلیم طلبان از مسیری که در پیش گرفته اند ، به احتمال قریب به یقین نا ممکن است ، اما یقینا وظیفه داریم به آن مبارزینی از بقیة الجیش سازمان منحله ، که هنوز از روی توهم و بنا به عدم شناخت درست از این افراد ، دنبال شان حرکت می کنند ، ماهیت واقعی آنها را نشان دهیم . 
" دشنامنامه " مدعی است که : " نبود تدارک امکانات و رهبری سالم ( ستاد رهبری پخته و آگاه ) در ... جنگ " مقاومت ضد سوسیال امپریالیستی "  در این جنگ ، به عنوان یکی از عوامل ، تسلط امروزی ارتجاع و امپریالیزم بر افغانستان را باعث گردیده است .
این جمله می توانست درست باشد ، در صورتیکه بصورت ذیل فرمولبندی می گردید :
" نبود رهبری سالم ( ستاد رهبری آگاه و پخته ) و تدارک امکانات در ... جنگ " درینجا موضوع صرفا بر سر پس و پیش کردن کلمات نیست ، بلکه بر سر این است که ما خط سیاسی – ایدئولوژیک درست را عمده و تعیین کننده می دانیم و اولویت می دهیم یا امکانات را . نویسنده " دشنامنامه " به موضوع امکانات به عنوان موضوع عمده و درجه اول می نگرد و موضوع بود یا نبود ستاد رهبری اصولی برایش اهمیت ثانوی و غیر عمده دارد . اینچنین " امکانات گرائی " جزء مهمی از خط " سامائی " بود  و به ویژه در زمان رهبری قیوم رهبر ، پای " ساما " را به سفارتخانه ها و قونسلگری های امریکا و سر انجام به بارگاه خاقان های نوین چین کشاند . او تا آنجا در این مسیر پیش رفت که حاضر شد در قبال رویزیونیست های حاکم بر چین " انعطاف ایدئولوژیک " نشان دهد و خود و کل " ساما " را به دنباله رو رویزیونیزم چینی مبدل نموده و آنرا از لحاظ ایدئولوژیک – سیاسی با " سازمان رهائی " منطبق سازد . این امکانات گرائی همین امروز نیز بخش مهمی از خط ایدئولوژیک – سیاسی " نادر – آئیژو شرکاء " را می سازد .
در سطور قبلی این نوشته گفتیم که " دشنامنامه " نویس ، جنگ خلق در افغانستان را نه به مثابه یک جنگ توده ئی طولانی مبتنی بر استراتژی محاصره شهر ها از طریق دهات که خاص کشور های مستعمره – نیمه فئودالی و یا نیمه مستعمره – نیمه فئودالی تحت سلطه امپریالیزم است ، بلکه به مثابه یک قیام عمومی و سرتاسری که خاص کشور های سرمایه داری امپریالیستی است ، می نگرد . واضح است که چنین جنگی استراتژِی مبارزاتی انقلاب دموکراتیک نوین بمثابه مرحله مقدماتی و ضروری برای گذار به انقلاب سوسیالیستی نیست ، بلکه مستقیما استراتژی مبارزاتی انقلاب سوسیالیستی محسوب می گردد . به عبارت دیگر دست یازیدن به جنگ خلق درشکل قیام عمومی و سرتاسری مستلزم پخته شدن شرایط عینی و ذهنی انقلاب در یک کشور سرمایه داری و آنهم سرمایه داری امپریالیستی است . می توان پرسید که چنین شرایط عینی و ذهنی ای چه وقت در افغانستان فراهم می شود ؟ و مقدم بر آن می توان پرسید که چرا و چگونه مرحله انقلاب دموکراتیک نوین ، تروتسکیست مآبانه ، کاملا نا دیده گرفته شده و از قلم انداخته می شود ؟ مگر نمی توان گفت که چنین بینشی ، به نحو خجولانه و پوشیده ، اجرای کامل وظایف انقلاب بورژوا دموکراتیک در افغانستان را بر عهده امپریالیست های اشغالگر و دست نشاندگان شان می اندازد  و کل وظیفه و مسئولیت رهبری انقلاب بورژوا - دموکراتیک توسط کمونیست ها یعنی پیشبرد آنرا به مثابه انقلاب دموکراتیک نوین منتفی اعلام می نماید ؟ 
تجارب جنگ مقاومت ضد سوسیال امپریالیزم شوروی هرگز چنین نتیجه گیری ای را در بر ندارد که تا زمان فراهم شدن شرایط عینی و ذهنی قیام عمومی و همگانی ، نباید به مقاومت جنگی علیه امپریالست های متجاوز و اشغالگر و دست نشاندگان شان پرداخت . این تجارب حکم می کنند که کمونیست ها قبل از هر چیزی باید حزب شان را داشته باشند و با تکیه بر آن ، برای بر پائی جنگ خلق تدارک ببینند . این مبارزه تدارکی شامل تدارک ایدئولوژیک – سیاسی و تشکیلاتی خود حزب از لحاظ جنگی ، تدارک توده ئی ، تدارک لوجستیک و شناسائی مناطق مساعد و پیشبرد کار تدارکی درین مناطق برای آغاز جنگ است . جبهه متحد ملی یکی از سلاح های انقلاب است ولی موجودیت آن ، پیش شرط آغاز جنگ خلق نیست . تجارب انقلابات پیروزمند نشان میدهند که غالبا جبهه متحد ملی پس از آغاز جنگ خلق و حتی پس از پیشرفت های معین آن بوجود می آید . همچنان ارتش خلق یکی از سلاح های دیگر انقلاب محسوب می گردد ، ولی موجودیت آن نیز پیش شرط آغاز جنگ خلق محسوب نمی گردد . اصولا پیش از دست زدن به جنگ خلق در یک کشور مستعمره – نیمه فئودال ، هیچ زمینه ای برای دستیابی به ارتش خلق وجود ندارد . نیروی انقلابی ناگزیر است در ابتدا با تکیه بر گروپ های چریکی جنگ را آغاز نماید و با تکامل و پیشرفت این گروپ ها در جریان جنگ برای تشکیل نیروهای نظامی منظم یعنی ارتش انقلابی اقدام نماید .
" ساما " در برنامه اش از مبارزه همزمان برای دستیابی به سه سلاح انقلاب دم میزد . اما در عمل ، سامائی ها اول در جنگ شرکت کردند ، بعد موجودیت جبهه متحد ملی را اعلام کردند و در قدم سوم دست به تشکیل سازمان ( ساما ) زدند ، بدون اینکه گامی در جهت تشکیل حزب حرکت نمایند و بدون اینکه ارتش خلق در اختیار داشته باشند . حالا بقایای " ساما " همه چیز را معکوس ساخته اند . " نادر – آئیژ و شرکاء " موجودیت هر سه سلاح ( حزب ، جبهه و ارتش )  را پیش از جنگ به عنوان پیش شرط طلب می نمایند و این منتهای تسلیم طلبی آنها است . طرح موجودیت هرسه سلاح انقلاب به عنوان پیش شرط الزامی نه تنها در جنگ های توده ئی طولانی در کشور های تحت سلطه بلکه در جنگ های قیامی در کشور های سرمایه داری امپریالیستی نیز نا درست است .

دید امکانات گرایانه از روابط بین المللی

در صفحه پنجم " دشنامنامه می خوانیم :
" ...  ( م – ل – م ) های لاف و پتاق گوی منتقد برای اینکه ما " مار ها " گفته باشند و همپالگی های امریکئی – ایرانی خود را خوش ساخته و لقمه نانی بدست آورند ، به خلق مظلوم ما دستور می دهند ... "
همردیفان امریکائی و ایرانی حزب کمونیست ( مائوئیست ) افغانستان چه کسانی اند ؟ یکی حزب کمونیست انقلابی امریکا است و دیگری حزب کمونیست ایران ( مارکسیست – لنینیست – مائوئیست ) ، یعنی دو حزب از احزاب عضو جنبش انقلابی انترناسیونالیستی . بناءً سائر احزاب و سازمان های عضو جنبش انقلابی انترناسیونالیستی یعنی احزاب و سازمان های کمونیست مائوئیست پیرو ، نیپال ، هند ، بنگله دیش ، سریلانکا ، ترکیه ، تونس ، ایتالیا ، کولمبیا و داوطلبان عضویت در آن از سائرکشور ها نیز همردیفان و بقول دشنامنامه نویس " همپالگی " های دیگر حزب کمونیست ( مائوئیست ) افغانستان محسوب می گردند .
به این ترتیب ،  اگر موضوع را از دید امکانات گرایانه " نادر – آئیژ و شرکاء " ببینیم منابع نان این حزب صرفا محدود به احزاب امریکائی و ایرانی نیست ، بلکه احزاب چندین کشور دیگر را نیز در بر می گیرد و گویا نانش در روغن است ! !
ارائه چنین طرح مبتذلی از روابط بین المللی فقط و فقط از عهده کسانی ساخته است که سراسر روابط بین المللی شان با چنین ابتذالی رقم خورده است . یعنی کسانی که دیروز می توانستند هم ملیشه های پوسته های نظامی دولت مزدور سوسیال امپریالیزم شوروی باشند و معاش بگیرند و اعاشه شوند و هم می توانستند قونسلگری ها و سفارتخانه های امپریالیست های امریکائی را بخاطر دریافت امکانات مدام دق الباب کنند و درعین حال و باز هم بخاطر دریافت امکانات با تمام قوا تلاش نمایند که به دامن رویزیونیست های حاکم بر چین آویزان شوند . امروز اینها نیز بهتر ازدیروز شان نیست و بلکه بد تر از آن است .
اما روابط و مناسبات میان مشمولین جنبش انقلابی انترناسیونالیستی مبتنی بر انترناسیونالیزم پرولتری است که اساس آنرا وحدت ایدئولوژیک – سیاسی مارکسیستی – لنینیستی – مائوئیستی تشکیل می دهد . این مناسبات و روابط ریشه های عمیق کمونیستی دارد و معامله گری های مالی مبتذل " ساما " و " رهائی " نمی تواند در آن جای داشته باشد . در چنین جوی اصلا امکان حرکت بر مبنای معامله گری های مالی نمی تواند وجود داشته باشد . گذشته از آن ، اگر کسانی بخواهند با چنین دیدی حرکت نمایند ، از لحاظ عملی نمی توانند چیزی بدست بیاورند . احزاب و سازمان های شامل در جنبش انقلابی انترناسیونالیستی همه در مراحل مختلف مبارزاتی قبل از تصرف قدرت سیاسی سرتاسری قرار دارند و آن احزاب و سازمان هائی که به مراحل پیشرفته تر مبارزاتی رسیده اند ، مثل حزب کمونیست نیپال ( مائوئیست ) ، احتیاجات مالی شان بیشتر از دیگران است . کسانی که روابط بین المللی شان را مبتنی بر امکانات گرائی عیار می کنند به سراغ دولت ها ، و در شرایط فعلی به سراغ دولت های امپریالیستی و ارتجاعی ، می روند  و نه به سراغ احزاب دست تنگی که برای تهیه امکانات مورد نیاز خود شان در مضیقه هستند .
کسانی مثل " نادر – آئیژ و شرکاء " بخوبی می دانند که بخشی از مشمولین حزب کمونیست ( مائوئیست ) افغانستان در سال 1364 بخاطر اینکه حاضر نشدند به اصطلاح انعطاف ایدئولوژیک مورد خواست " رهبر " در قبال رویزیونیست های حاکم بر چین را قبول کنند ، به امکانات میلیونی دولت ارتجاعی چین پشت پا زدند و عطای شان را به لقای شان بخشیدند . وقتی این طشت رسوائی به زمین افتاد و موضوع تسلیم طلبی " ساما " در قبال رویزیونیست های حاکم چینی فاش شد ، چینی ها خود را جمع کردند و " رهبر و شرکاء " نتوانستند چیزی بدست بیاورند . در واقع سازمان رهائی با استفاده از فرصت موفق شد از نشستن یک مهمان تازه وارد به دور دسترخوان رنگین خاقان های نوین جلوگیری نماید . کسانی که از این بابت به درد شکم مبتلا شدند ، شدیدا نسبت به افشا کنندگان راز سامائی – چینی یا " گشنه پر زور هائیکه هم از دهان خود می زنند و هم از دهان دیگران " ( به قول رهبر و شرکاء ) شدیدا عقده به دل گرفتند و تا حال این عقده شان رفع نشده است .  در هر حال ، " گشنه پر زور " هائیکه به امکانات میلیونی دولت ارتجاعی چین پشت پا زده باشند  ، بخاطر بدست آوردن امکانات مالی و آنهم در حد لقمه نانی به سراغ " گشنه پر زور " های دیگری مثل خود نمی روند ! گذشته از تمام اینها ، در صورت لزوم و امکان ، مشمولین جنبش انقلابی انترناسیونالیستی همدیگر را کمک مالی نیز می کنند و این کمک ها مبتنی بر روحیه انترناسیونالیستی پرولتری است و هیچگونه پیش شرطی مثل " انعطاف ایدئولوژیک " و حتی "انعطاف سیاسی " را در قبال خود ندارد. اما حزب کمونیست ( مائوئیست ) افغانستان در آنچنان وضعیت بدی قرار ندارد که برای تهیه " لقمه نانی " ازرفقای بین المللی اش تقاضای کمک نماید. نویسنده " دشنامنامه " و همقماشانش از طرح مسئله به اینصورت هدف خاصی دارند . آنها وضعیت حزب ما را بد و محتاج یک لقمه نان نشان می دهند تا از پیوستن آن بخش از بقایای صفوف شان که خواهان مقاومت مسلحانه علیه اشغالگران و رژیم دست نشانده هستند ، به حزب جلوگیری به عمل آورند . این موضوع در سند مربوط به سیمینار اروپائی شان به خوبی عیان است .

 

سوابق تراشی جعلی در خدمت انحلال طلبی ایدئولوژیک – سیاسی

نقد شعله جاوید شماره هشتم ، از کتاب " افغانستان الگوی دموکراسی امریکائی ... " یک موضعگیری حزبی است و شخص منفردی مسئولیت آنرا به عهده نگرفته است . اما دشنامنامه نویس این نقد را یک نقد شخصی جلوه می دهد و در همان سطور اولیه نوشته اش می نویسد :
" ... این نوشته را ... چند مرتبه خواندم و از خلال آن طراح و نویسنده اش را هم حدس زدم که گاهی بنام ضیاء قلمفرسائی می کرد . ( حالا حدس زدن هم یک کاری شده چنانکه نقد نویس نه تنها افراد را که حتی تعلقات مخفی تشکیلاتی شان را با حدس خود معرفی می کنند ؟ ! ) ... "
به همین جهت است که عنوان دشنامنامه ( حجت الاسلام " کمونیست " داروغه " جرگه مارکسیست – لنینیست – مائوئیست ها " ) متوجه یک فرد است . و باز به همین جهت است که صحبت از سوابق این فرد بخش مهمی از متن دشنامنامه را در بر می گیرد . مطابق به این صحبت ، " ضیاء " در زمان فعالیت جریان شعله جاوید در دهه چهل و اوائل دهه پنجاه شمسی ، طلبه یا چلی مدرسه دینی بوده که در اثر فعالیت های ضد کمونیستی خود به مرتبه حجت الاسلامی یعنی ملائی می رسد . او با استفاده از منابر مساجد به تکفیر کسانی مثل نویسنده کتاب " افغانستان الگوی دموکراسی امریکائی ... " و رهبرانی مثل شهید اکرم یاری می پرداخته و علیه مبارزینی چون مجید شهید زهر پراگنی می کرده است . فعالیت های ضد کمونیستی این شخص آنقدر بالا  گرفته بود ه که در پیوند با نواب صفوی و مجاهدین خلق ایران و بنا به فتوای خمینی ، حتی برنامه  ضربه زدن به جنبش مارکسیستی – لنینیستی فلسطین را رویدست داشته است . عاقبت شهید مختار این فرد را از گند و تعفن مدرسه و منبر و فعالیت های ضد کمونیستی بیرون می کشد ولی عمر او و فرصت یارانش وفا نمیکند که این شخص را از پروسه آدم ساز معرفت و آموزش و تجدید ترتبیت بگزرانند تا با وجدان پاک با گذشته ننگینش تصفیه نماید و این آلودگی ها را به جنبش مارکسیست – لنینیست – مائوئیست منتقل نکند . نویسنده افسوس می خورد که ای کاش مختار شهید با رفقایش فرصت می یافتند که این شخص را به ارزش های والای مبارزات انقلابی در درون و بیرون جنبش مارکسیستی – لنینیستی آشنا می ساختند . دشنامنامه نویس از این مشکل روز گار که این  طالب العلم مدرسه دینی ، ضد کمونیست ، مقلد خمینی و دنباله رو نواب صفوی در جنبش ما خود را سخنگوی و داروغه مارکسیست – لنینیست – مائوئیست ها جا بزند . ( نقل به مفهوم از صفحه دوم دشنامنامه ) 
دشنامنامه نویس بهتر از هرکس دیگری میداند که این سوابق تراشی ، جعلی است ، اما از یک تسلیم طلب پارلمانتاریست نمی توان گیله نمود که چرا در قبال مائوئیست ها ، آگاهانه دروغ گوئی و اتهام زنی در پیش گرفته است . شخصی که سوابقش در سطور فوق بیان گردید ، حتی وجود خارجی ندارد چه رسد به اینکه در صفوف حزب کمونیست ( مائوئیست ) افغانستان و آنهم به عنوان سخنگوی حزب حضور داشته باشد .
ولی بیائید فرض کنیم چنین شخصی وجود دارد . ادعای اینکه  مختار و سائر رهبران شهید " ساما " که خیر ، حتی " رهبر جانباخته " ساما " در صورتیکه عمر شان وفا می کرد می توانستند این شخص را تجدید ترتبیت کنند ، یک ادعای پا در هوا و باطل است . " ساما " مبارزه برای برقراری نظام جمهوری اسلامی را پذیرفته بود ، اعلام مواضع اسلامی داشت و " ندای آزادی " یعنی ارگان مرکزی خود را با " بسم الله الرحمن الرحیم " منتشر می کرد . این وجهه اسلامی یعنی اعلام مواضع و ارگان مرکزی اسلامی تا اواخر زمان رهبری " قیوم رهبر" نیز رسما حفظ شده بود . حتی زمانیکه او مورد سوء قصد و ترور قرار گرفت ، سخنگوی " ساما " در مصاحبه با بی بی سی او و شهید مجید را از مرشدان طریقت و مربوط به یک  خانواده روحانی معرفی کرد . از آن ببعد نیز " ساما " هیچگاه علیه اسلام بازی ها و جمهوری اسلامی خواهی هایش موضع روشن نگرفته است . به همین جهت است که امروز نیز در واقع بقایای " ساما " به جمهوری اسلامی افغانستان وفادار اند و برای تحکیم این جمهوری ، در هر سطحی که برای شان ممکن باشد ، کوشش و تلاش به خرچ می دهند .
در واقع مبارزه علیه تسلیم طلبی های ملی و طبقاتی " ساما " بود که توانست زمینه تجدید تربیت برای بخشی از سامائی ها و منجمله برش شان از اسلام بازی ها را تا سال 1364 تکمیل نماید . شخصی را که دشنامنامه نویس ، " حجت الاسلام کمونیست " می خواند و سوابق جعلی برایش می تراشد ، پس از کنفرانس سرتاسری " ساما " در سال 1362 ، برای مدت بیشتر از یک و نیم سال عضو کمیته مرکزی ساما و مسئول کمسیون تحقیق و بررسی تسلیم طلبی در " ساما " بود . او در پیشبرد این مسئولیت هایش مدام با سبوتاژها و خرابکاری های قیوم " رهبر " و کسانی مثل " آئیژ " و " نادر" رو برو بود . در واقع این افراد با وجودی که در ابتدا خود را داوطلبانه به عنوان اولین افراد قابل تحقیق در کمسیون تحقیق و بررسی تسلیم طلبی معرفی کرده بودند ، اما موقعی که کار تحقیق و بررسی کمسیون به مراحل و نقاط حساس رسید ، در صدد جلوگیری از پیشرفت کار آن بر آمدند . علاوتا " رهبر و شرکاء " می خواستند کاملا آشکارا و روشن به دنباله روی از رویزیونیزم چینی بپردازند و " ساما " را یکسره به رویزیونیست های چینی بفروشند . این موضوعات ، اختلافات در رهبری و صفوف " ساما " را تشدید نمود ، ولی " رهبر و شرکاء "  برای پیشبرد یک مباحثه و مبارزه ایدئولوژیک – سیاسی درونی نیز حاضر نشدند و جلو آنرا گرفتند . در نتیجه فرد مذکور ، یکجا با افراد دیگری ، بر مبنای موضعگیری علیه تسلیم طلبی های ملی و طبقاتی " ساما " ، منجمله موضعگیری علیه اسلام بازی ها و جمهوری اسلامی خواهی های آن ، از سازمان مذکور انشعاب کردند و " هسته انقلابی کمونیست های افغانستان " را بوجود آوردند . این مبارزه مدت بیشتر از بیست سال است که بصورت پیشرونده و با عمق و وسعت هر دم فزاینده ، ادامه یافته است و اکنون نیز بمثابه بخشی از مبارزات حزب کمونیست ( مائوئیست ) افغانستان پیش خواهد رفت .
گذشته ازینها ، این دید که یک مذهبی همیشه مذهبی باقی می ماند و باید بماند و همچنان یک ماتریالیست یا آته ایست نیز همیشه ضد مذهبی یا غیر مذهبی باقی می ماند و باید بماند ، یک دید غلط و ضد علمی است و در تخالف با ماتریالیزم دیالیکتیک قرار دارد . بر مبنای چنین دیدی سرنوشت وتکلیف ایدئولوژیک – سیاسی یک فرد ، یکبار و برای همیشه ، و انهم در سال های جوانی ، تعیین می گردد . بر مبنای چنین دیدی ، مارکس و انگلسی که در جوانی به مثابه هگلیست های جوان پا به عرصه مبارزه گذاشتند ، نمی توانستند و نمی باید به مثابه بنیانگذاران کمونیزم قد علم کنند . بر مبنای چنین دیدی ، یک طلبه مدرسه دینی مثل استالین ، نمی توانست و نمی باید بمثابه یکی از رهبران حزب بلشویک و انقلاب اکتوبر و رهبر سازمانده اولین ساختمان سوسیالیزم در جهان قد علم نماید . بر مبنای چنین دیدی ، گلبدین پرچمی و داکتر فیض پرچمی باید تا آخر پرچمی باقی می ماند ند  و یکی به رهبری سازمان جوانان مسلمان و دیگری به رهبری گروه انقلابی خلق های افغانستان و بعدا سازمان رهائی نمی رسیدند . بر مبنای چنین دیدی اولین حلقه اخوانی ها در افغانستان یعنی قیوم رهبر ، برهان الدین ربانی و عبدالرسول سیاف باید تا آخر اخوانی باقی می ماندند و بطور مشخص قیوم رهبر نمی توانست رهبری ساما را بر عهده بگیرد . 
نویسنده " دشنامنامه " نقد شعله جاوید از " کتاب افغانستان الگوی دموکراسی امریکائی ... " را بر چسپ استبداد فکری و سیاسی آخوندی می زند ، ولی در حقیقت انحلال طلبی عام و تام ایدئولوژیک – سیاسی خود و همقماشانش را به نمایش می گزارد . در صفحه دوم " دشنامه " به جملات ذیل در اینمورد بر میخوریم :
" نویسنده نقد طوری به جنبش چپ ( مارکسیست – لنینیست – مائوئیست ) برخورد می کند که گویا او و همپالگی هایش بنیان گزاران و وارثان و " مرجع تقلید " این جنبش و رهروان آن هستند و از این مقام به " تکفیر" بهترین شهدا و رهروان جنبش چپ پرداخته و به آنها تحقیر و توهین روا می دارد و حتی آن ها را از حق " شعله ئی " بودن محروم اعلان می کند . .... اصولا می گویم که هیچ کسی ، حتی طراحان و بنیان گزاران یک جریان و یک روند فکری فرا گیر حق ندارند بگویند تو از پیوند این جریان و از اندیشیدن به این فکر محروم هستی .
چنین استبدادی را حتی ادیان روا نمی دارند . ولی نویسنده " نقد " و یا نویسندگان پر مدعای " شعله جاوید کذائی " بخود حق می دهند بنویسند : " نه تنها نویسندگان کتاب در جرگه مارکسیست – لنینیست – مائوئیست ها قرار ندارند ، بلکه این تسلم طلبان ... را دیگر شعله ئی نیز نمی توان بحساب آورد . "  ... تو گوئی این جرگه مارکسیست – لنینیست – مائوئیست ها جرگه خانوادگی نویسندگان " شعله جاوید انترنیتی " است که کسی را در آن اجازه دهند و کسی را از آن اخراج نمایند . وقتی عده ای ادعای مارکسیست – لنینیست – مائوئیست بودن بکنند و یک اندیشه جهانی را این چنین در چنبره محدود و تنگ نظرانه خود به لجن بکشند معلوم است کار به کجا می کشد . ... نکند حجت الاسلام ها هر وقت حق دارند حکم تکفیر و طرد کسی را از هر تفکر ، جریان و نهادی که بخواهند صادر کنند و تو نیز با همان ویژگی ات عمل میکنی ؟ "   
اگر تشکیلاتی مارکسیزم – لنینزم – مائوئیزم را راهنمای اندیشه و عمل خود قرار دهد یعنی به اصول و بنیان های علمی آن باور داشته باشد و این باورش را در گفتار و کردار نشان دهد ، آن تشکیلات یک تشکیلات مارکسیستی – لنینیستی – مائوئیستی است . ولی اگر جمعی فاقد چنین خصوصیات باشد ، معلوم است که نمی توان آنرا یک جمع مارکسیستی – لنینیستی – مائوئیستی به حساب آورد . نویسنده کتاب " افغانستان الگوی دموکراسی امریکائی " و همنوایانش ، مثلا نویسنده " دشنامنامه " ، فاقد  چنین خصوصیاتی اند و لذا مارکسیست – لنینیست – مائوئیست محسوب نمی گردند . اینها حتی لفظا ادعای مارکسیست – لنینیست – مائوئیست بودن ندارند چه رسد به اینکه عملا چنین باشند . همچنان شعله ئی بودن خصوصیاتی دارد که اگر کسانی و یا جمعی فاقد آن خصوصیات باشند ، نمی توانند شعله ئی محسوب گردند . مثلا ضد امپریالیزم بودن ، ضد ارتجاع بودن و ضد پارلمانتاریزم بودن از جمله خصوصیات شعله ئی ها بود و کماکان هست . حال اگر کسانی در سال های دهه چهل ، شعله ئی و واجد این خصوصیات بوده اند ، ولی فعلا نیستند ، مثلا فعلا پارلمانتاریست اند ، در ساختار قدرت دولت ارتجاعی جمهوری اسلامی افغانستان شرکت می جویند و در قبال امپریالیست های متجاوز و اشغالگر تسلیم طلب اند ، فعلا نمی توانند شعله ئی محسوب شوند . مثلا واضح و روشن است که سپنتا در دهه چهل شعله ئی بود و او خودش نیز به آن اعتراف دارد . ولی فعلا شعله ئی نیست ، بلکه وزیر خارجه رژیم دست نشانده امپریالیست های اشغالگر است و خودش نیز می گوید که حالا دیگر شعله ئی نیست . همچنان است " دادفر" ، " براهوی " ، " ثریا صبحرنگ " ، " سیما ثمر " ، " حبیبه سرابی " و امثال شان  که دیگر شعله ئی محسوب نمی گردند و خود شان نیز چنین ادعائی ندارند . شعله ئی های سابقی مثل " آئیژ " و " نادر" نیز چنین اند و دیگر نمی توانند شعله ئی محسوب گردند .
درینجا هیچگونه استبداد فکری و سیاسی آخوندی در کار نیست ، بلکه صرفا یک موضوع روشن و صریح بیان گردیده است . نویسنده " دشنامنامه " با استبداد فکری آخوندی خواندن این بیان روشن ، مرز های ایدئولوژیک – سیاسی مارکسیست – لنینیست – مائوئیست بودن و نبودن و شعله ئی بودن و نبودن را مغشوش می سازد و جنبش مارکسیستی – لنینیستی – مائوئیستی و جنبش دموکراتیک نوین افغانستان را آنچنان بی حد و مرز و فاقد چوکات بندی میسازد که هر کسی ، مثلا سپنتا و یا آئیژ فعلی ، با یک ادعای صرف و حتی بدون ادعا می تواند در درون آن ها جای بگیرد و این منتهای انحلال طلبی ایدئولوژیک – سیاسی و تشکیلاتی است .

چه کسانی جانباختگان جنبش چپ و " سپاهیان " پاکباز راه خلق را تحقیر، توهین ، اهانت و طرد و نفی می کند ؟

" دشنامنامه " نویس در صفحه دوم نوشته اش  مدعی است که شعله جاوید به " شهدای جنبش چپ ... تحقیر و توهین روا " داشته و " سپاهیان پاکباز راه خلق را اهانت و طرد و نفی " کرده است ؟ " دشنامنامه " بصورت مشخص در همین صفحه اش سه نفر از جانباختگان را نام می برد : اکرم یاری ، مجید کلکانی و مختار . برخورد ما در مورد این جانباختگان چگونه است ؟
ما رفیق جانباخته اکرم یاری را شخصیتی میدانیم که پیشاپیش پیشگامان اولیه یعنی پیشاپیش پایه گزاران جنبش مارکسیستی – لنینیستی – مائوئیستی افغانستان قرار داشته است . این موضوع برای ما از آنچنان اهمیتی برخوردار است که آنرا در دیباچه برنامه حزب مان وارد کرده و به آن حیثیت برناموی داده ایم . حزب ما آشکارا خود را ادامه دهنده و تکامل دهنده خطی می داند که رفیق اکرم و رفقایش به مثابه خط پایه گزار جنبش م ل م افغانستان مطرح کردند . معهذا ما پیشگامان مان و اولین سازمان مائوئیستی در افغانستان یعنی سازمان جوانان مترقی را معصوم و منزه از هر عیب و نقصی نمی دانیم و برین باوریم که بهترین طریقه راهروی در مسیر پیموده شده توسط آنها ، تکیه استوار روی اصولیت های مبارزاتی شان و انتقاد روشن و صریح از کمبودات و نواقص کار شان است .
رزمنده جانباخته مجید کلکانی کسی بود که مبارزه علیه رژیم های سلطنتی و جمهوریت داود شاهی  را ادامه داد و علیه کودتاچیان هفت ثوری و اشغالگران سوسیال امپریالیست جانبازانه ایستاد و با نثار خون خود نشان داد که با دشمن اشغالگر و مزدوران بی مقدارش سر سازش و آشتی ندارد . معهذا او در این مبارزه نقاط ضعف و کمبود های جدی ای داشت . او هرگز نتوانست به مثابه یک مارکسیست – لنینیست – مائوئیست ( آنوقت مارکسیست – لنینیست – مائوتسه دون اندیشه ) استوار و پیگیر قدعلم نماید . او و رفقایش در ابتدا پس منظری و دارای گرایشات چه گواریستی بودند ، بعدا به اکونومیزم " گروه انقلابی ... " پیوستند ، بعدا  در طرح پلاتفرم " جبهه متحد ملی " تا پای پذیرش جمهوری اسلامی نیز پیش رفتند و مسوده برنامه ساما را نه بصورت یک برنامه مارکسیستی – لنینیستی – مائوئیستی بلکه بصورت یک برنامه ملی - دموکراتیک نوشتند . او در جریان مبارزاتش علیه رژیم های ارتجاعی بعضا حرکاتی از خود نشان می داد که در همان وقتش مایه تشویش و بعضا سردرگمی مبارزین می شد . مثلا ملاقات با سردار ولی در زمان رژیم شاهی ، ملاقات با حیدر رسولی در زمان به اصطلاح جمهوریت داود خانی و ملاقات با دستگیر پنجشیری و حفیظ الله امین بعد از کودتای هفت ثور . علاوتا او در زمان رژیم شاهی خود را به پارلمان شاهی کاندید نمود و این حرکت در تخالف با خط عمومی جریان شعله جاوید که تحریم انتخابات پارلمانی بود ، قرار داشت . این جانباخته مبارز ، زمانی خودش نوشته ای بنام " سپاهی جریان " بیرون داد و از گذشته اش انتقاداتی به عمل آورد . در هر حال ، تائید استواری های مبارزاتی این جانباخته قهرمان دقیقا مستلزم ان است که آن کمبود ها بصورت صریح و روشن مورد انتقاد قرار بگیرند .
مختار ، قهرمان مقاومت علیه شکنجه های ضد انسانی نوکران سوسیال امپریالیزم در درون زندان بود و از این بابت همه زندانیان به او احترام داشتند . او چندین ماه پیهم و به طرق گوناگون مورد شکنجه قرار گرفت ، اما دشمن نتوانست کلمه ای هم از دهان او بیرون بکشد . او بر سر این استواری و پافشاری مبارزاتی جان باخت ولی حاضر نشد ذره ای هم در قبال دشمن نا استواری و تزلزل نشان دهد . معهذا این جانباخته مبارز نیز نقاط ضعفی داشت که بیان آنها غیر قابل انصراف است . اولین نقطه ضعف او سامائی بودنش بود . او کسی بود که یکجا با سائر یارانش ، پس از یک مبارزه شدید و فشرده ایدئولوژیک – سیاسی و آگاهانه و روشن از خط  مذهبی سیاسی بریده  و به کمونیزم روی اورده بود ؛ ولی دوباره در چوکات ساما علمبردار جمهوری اسلامی شد . این ، یک عقبگرد ایدئولوژیک – سیاسی بود و نمی توان روی آن انگشت انتقاد نگزاشت . انتقادی که متوجه او ، ضیاء و سائر یاران شان هست ، این است که چرا آنها پس از یک برش آگاهانه مبتنی بر مبارزات فشرده فلسفی و سیاسی از خط مذهبی سیاسی دوباره حاضر شدند خط ساما و جمهوری اسلامی بازیهایش را بپذیرند . البته نمی توان منکر مبارزات آنها علیه خط اعلام مواضع در درون ساما شد ، ولی در نهایت امر ، این مبارزات مبتنی بر خط برنامه ساما و در نهایت متزلزل ، نا استوار و مبتنی بر سازشکاری بود .
به این ترتیب ما از استواری های مبارزاتی این جانباختگان قدر دانی می کنیم و ضعف ها و کمبود های شان را نقد می نمائیم . 
دشنامنامه نویس و همقماشانش انتقاد ما از کمبود ها و ضعف های مبارزاتی این جانباختگان را با توهین و تحقیر آنها مترادف می دانند و گویا در صدد دفاع و پشتیبانی از آنها می بر آیند . اما دقت زیادی بکار ندارد که متوجه شویم این دفاع و پشتیبانی به منظور پوشاندن تسلیم طلبی های شان و کشاندن افراد متوهم و بی خبری که به آن جانباختگان احترام دارند ، به سوی این تسلیم طلبی است . در واقع این تسلیم طلبان با دفاع از آن جانباختگان ، در صدد مسخ چهره های آنها بر می آیند و به این ترتیب بد ترین جفا در حق آنها روا می دارند . حزب کمونیست ( مائوئیست ) افغانستان وظیفه دارد با اصولیت و استواری جلو این سوء استفاده تسلیم طلبانه را بگیرد .
نکات معین دیگری نیز در دشنامنامه وجود دارند که قابل بحث و بررسی هستند . اما ما به همین مقدار اکتفا می کنیم و این بحث را می بندیم

سر و صدا ها در مورد " شعله یی ها "

از چندی به اینسو سر و صدا ها در مورد شعله ئی ها قوت گرفته است . منشاء و منبع اصلی این سرو صدا ها ترکیب رژیم دست نشانده بمثابه یک رژیم متشکل از جناح های مختلف قدرت و رقابت میان این جناح ها است . یکی از جناح های قدرت در رژیم دست نشانده ، چه در حکومت و چه در پارلمان ، را کسانی تشکیل می دهند که سابقه شعله ئی داشته اند و یا بهر حال این چنین سابقه ئی به آنها نسبت داده می شود . گر چه بطور قطع ، این افراد یک جناح متشکل ویک پارچه را تشکیل نمی دهند ، اما " جهادی " های شامل در ترکیب رژیم مجموع اینها را بنام شعله ئی های در قدرت یاد می نمایند و از بابت اینکه گویا قدرت " مائوئیست ها " در رژیم زیاد است ، مدام شکوه وشکایت و جار و جنجال براه می اندازند .
موقعیکه حامد کرزی لیست وزرای کابینه اش را اعلام کرد و آن لیست را به پارلمان رژیم فرستاد ، سر و صدای برهان الدین ربانی بلند شد که اکثریت وزرای پیشنهادی را کمونیست ها و مائوئیست ها تشکیل می دهند . حساسیت برهان الدین ربانی و کل جمعیت اسلامی و شورای نظاری ها بیشتر از همه روی رنگین سپتنا به مثابه وزیر خارجه پیشنهادی بجای عبدالله عبدالله بود . ولی نه تنها سپنتا بلکه دو وزیر پیشنهادی دیگر نیز که یک زمانی شعله ئی بوده اند ، از پارلمان رای اعتماد گرفتند . تنها یکی از وزرای پیشنهادی دارای سابقه شعله ئی یعنی " ثریا صبحرنگ " که به عنوان وزیر امور زنان پیشنهاد شده بود ، موفق به اخذ رای اعتماد از پارلمان نشد .
مقارن همین زمان سر و صدا های درونی پارلمان در مورد شعله ئی ها اوج گرفت . ملالی جویا که همیشه علیه جنگ سالاران جهادی حرف می زند و خواهان اخراج آنها از پارلمان و حکومت است و تقاضا دارد که این جنایتکاران جنگی به پای میز محاکمه کشانده شوند ، در مرکز این جنجال ها قرار داشت . جنگ سالاران جهادی عضو پارلمان ، در یکی از جلسات پارلمان ، در عکس العمل علیه گفته های او غوغا بر پا کردند ، او را با بوتل های آب زدند ، دشنام های رکیک نثارش کردند و حتی گفته می شود که به تجاوز جنسی تهدیدش نمودند . آنها غوغا کنان آنچنان قیافه هائی بخود گرفته بودند که تو گوئی جنگ واقعی در کار است . مثلا عبدالرسول سیاف کمرش را محکم بسته بود و چنان به نظر می رسید که برای یک درگیری جدی آمادگی می گیرد . درین گیر و دار  جهادی ها شعارهای مرگ بر شعله ئی ها و مرگ بر مائوئیست ها سر داده و الله اکبر گویان سالون پارلمان را از هیاهو و سر و صدای شان پر ساختند . صحنه آنچنان افتضاح آور و تماشائی بود که جهادی ها بخاطر جلوگیری از فیلم برداری آن ، به لت و کوب راپور تر تلویزیون طلوع اقدام کردند . معهذا قسمت هائی از آن جنجال پارلمانی تماشائی به تلویزیون ها و سائر رسانه های خبری راه یافت .
 در هر حال ، اکنون سه وزیر کابینه یعنی وزرای خارجه ( سپنتا ) ، تعلیمات عالی ( اعظم داد فر ) و سرحدات (کریم براهوی ) ، رئیس کمسیون حقوق بشر ( سیما ثمر )، والی ولایت بامیان ( حبیبه سرابی ، ملالی جویا و تعداد دیگری از وکلای پارلمان ، افرادی اند که دارای سابقه شعله ئی هستند و یا چنین سابقه ئی به آنها نسبت داده می شود . این حالت مورد قبول جنگ سالاران جهادی نیست و این عدم قبول شان را با تبلیغات و سر و صدا علیه شعله ئی ها در داخل و خارج کشور به نمایش می گزارند .
 البته روشن است که جنگ سالاران جهادی نیز می دانند که افراد نامبرده دیگر مدافعین جمهوری اسلامی افغانستان اند ، اکثرا بهتر و بیشتر ازآنها به خدا و قرآن و اسلام توسل می جویند ، نوکران کمر بسته متجاوزین و اشغالگران امپریالیست اند و در یک کلام دیگر هیچ مشخصه ای ازمشخصات شعله ئی ها در وجود انها سراغ نمی گردد . اما درینجا مسئله قدرت و حاکمیت مطرح است . جناب برهان الدین ربانی که گویا عمری برای برقراری نظام اسلامی جهاد کرده و اکنون از برکت حضور قوای اشغالگر به این آرزویش دست یافته است ، شاید در خواب هم نمی توانست ببیند که در جمهوری اسلامی عزیزش کسی مثل سپنتا بتواند چوکی وزارت خارجه را در اختیار بگیرد ، آنهم بجای عبدالله عبدالله . ازینجا است که عکس العمل نشان می دهند و ناله های وااسلاما سر می دهند . اما شعار های جهادی الله اکبر شان حد اکثر می تواند تا سطح جهاد بوتلی و فحاشی های زبانی تاثیر داشته باشد . روشن است که طرف مقابل شان دیگر " شعله ئی " های کمزور و ناتوان دیروزی و مورد تعقیب در کوچه های پشاور یا روستاها و شهر های افغانستان نیستند . آنها بخشی از قدرت دولتی رژیم دست نشانده را تشکیل می دهند و بهتر از آنها برای اشغالگران و رژیم دست نشانده شان خدمت می نمایند و خوبتر از آنها " مدرنیزم " و " دموکراتیزم " امپریالیستی اشغالگران را نمایش و رنگ و جلا میدهند .
سر و صدا ها علیه به اصطلاح شعله یی های شامل در حاکمیت پوشالی توسط جهادی ها ، بخصوص بعد از انتشار گزارش " کمسیون حقوق بشر افغانستان " در مورد حنایتکاران جنگی ، تقریبا یک و نیم سال قبل ، شدت گرفت . گرچه آن گزارش کدام نتیجه گیری مشخص و معین نداشت و یک گزارش مجمل و بی محتوا بود ، اما در همان حد نیز به شدت با عکس العمل های تند " جهادی ها " مواجه شد . نشریه پیام مجاهد بمثابه یک نشریه مرتبط به جمعیت اسلامی این گزارش را یک گزارش شعله یی خواند و نشریه " مشارکت ملی " ارگان نشراتی حزب وحدت اسلامی در مقاله ای به قلم مدیر مسئولش ، ادعا کرد که پروسه جاری ، پروسه تصفیه " مجاهدین " از مراجع قدرت رژیم و قدرتگیری روز افزون کمونیست ها و مائوئیست ها است . این مقاله بصورت مشخص در مورد گزارش کمسیون حقوق بشر نوشته شده بود و این گزارش را یک گزارش کمونیستی و مائوئیستی خوانده بود . ( به مقاله جنجال خائنین ملی بر سر حقوق بشر در شماره ششم شعله جاوید مراجعه شود . ) 
به این ترتیب ، سر و صداهای ضد شعله ئی کنونی ، که ادامه سر و صدا های آغاز شده از زمان انتشار گزارش کمسیون بشر است ، اولا انعکاسی از رقابت های درونی جناح بندی های مختلف رژیم دست نشانده ، بر سر قدرت است ، و ثانیا سر و صدا هائی است که از روی استیصال و درماندگی توسط جنگ سالاران جهادی شریک درحاکمیت پوشالی دامن زده می شود و به نظر نمی رسد که تاثیری در تصمیم گیری اشغالگران برای به خدمت گرفتن شعله ئی های سابقه تسلیم شده داشته باشد .
در چنین اوضاع و احوالی ، در رابطه با سرو صدا های مورد بحث ،  دو مقاله " داغ " در دفاع از شعله ئی ها ، در یک سایت انترنیتی بنام " گفتمان " منتشر شده اند . عنوان هر دو مقاله یک چیز است  : " شعله ئی کیست ؟ " . مقاله اول که تاریخ آن 24 / 4 / 2006 است ، توسط " ش . آهنگر" به رشته تحریر در آمده است و نویسنده مقاله دوم ، که به تاریخ 6 / 5 / 2006 نوشته و یا منتشر گردیده است ، کسی به اسم مستعار " مهاجر " است . 
هر دو مقاله ظاهرا به شدت از شعله ئی ها دفاع کرده و از آنها تعریف و تمجید به عمل آورده و از مظلومیت های شان یاد کرده است . ولی خطی را که دنبال می کنند ،  به شدت تسلیم طلبانه و انحرافی است . گرچه این مقالات نکات انحرافی و نادرست زیادی دارد ، ولی ما درینجا نمی توانیم  به همه آنها بپردازیم و توجه خود را صرفا به جنبه تسلیم طلبی آنها در قبال اشغالگران امپریالیست و رژیم دست نشانده متمرکز می کنیم .
ما دقیقا نمی دانیم که " مهاجر" کیست .  ازمتن مقاله همین قدر معلوم شده می تواند که وی یکی ازشعله یی های سابقه و فعلا مقیم کانادا است . قسمتی از متن مقاله " مهاجر " نشان می دهد که او تائید کننده خط  " ملالی جویا " و طرفدار محاکمه " جنایت کاران جنگی " افغانستانی توسط امپریالیست های امریکائی و متحدین شان است . قسمت ذیل از متن مقاله این مطلب را بخوبی نشان می دهد :
" همانطور که هر دو جناح فوق الذکر مرتکب جنایت ها و خیانت های عظیمی در کشور عزیز ما افغانستان گردیده و قتل و غارت دامنه داری را انجام داده اند ، از فرجام خویش در هراس اند و میدانند که در جهان امروز هیچ عملی بدون مجازات یا مکافات مانده نمی تواند و بخصوص به این نکته واقف اند که اگر وطنپرستان واقعی ( ! ) متحد شوند ، اگر فریاد ملت مظلوم افغانستان به گوش جهانیان و مدافعین بین المللی حقوق بشر رسیده و باالاخره به یک فشار موثر مبدل شود ، محاکمه و مجازات شان حتمی خواهد بود . پس " شعله یی " ها که بیشتر از همه طرفدار محاکمه و مجازات خائنین و جنایتکاران می باشند ، طبعا هر دو جناح جنایتکار بیشتر و شدید تر از پیش به فعالیت ها و تبلیغات تیلیفونی و رادیویی و اخباری و ... متوسل می شوند ... " ( تاکیدات از ما است )
جهان امروز ، جهانی است تحت سلطه نظام جهانی سرمایه داری امپریالیستی و سراپای آنرا غارت ، استثمار و ستم سرمایه داری و ماقبل سرمایه داری در بر گرفته است . جالب است که یک فرد مدعی شعله یی بودن و مدعی دفاع از شعله یی ها ، این جهان پر از جنایت و ددمنشی را یک جهان پر از عدل و داد میداند و لابد حاکمان جهان را حاکمان عادلی که هر جنایتکاری را به جزای اعمالش می رسانند . بنا به اینچنین تصوری از جهان کنونی است که " مهاجر" وظیفه تمام وطنپرستان واقعی را این میداند که متحد شوند و وظیفه عمده شان را نه مبارزه ومقاومت علیه اشغالگران امپریالیست امریکائی و متحدین شان و رژیم دست نشانده ، بلکه تلاش برای به محاکمه کشاندن جنایتکاران خلقی – پرچمی و اخوانی توسط  همین اشغالگران – که نوشته مدافعین بین المللی حقوق بشر می خواند – تعیین کنند و فریاد ملت افغانستان را نه به شعار مقاومت ملی ضد اشغال بلکه به یک فشار موثر برای به محاکمه کشاندن جنایتکاران توسط امپریالیست ها مبدل نمایند . کاملا درست است که شعله یی ها بیشتر از همه طرفدار محاکمه و مجازات خائنین و جنایتکاران – و در قدم اول مجموعه خائنین و جنایتکاران در قدرت یعنی مراجع قدرت رژیم دست نشانده کنونی – هستند . اما همانقدر هم ، ضد امپریالیست یعنی ضد نظام امپریالیستی حاکم بر جهان هستند و امپریالیست ها را مراجع عدالت و داد خواهی نمی دانند .
بهر حال این قسمت از متن مقاله " مهاجر " بسیار صریح است و خط تسلیم طلبانه مقاله را به روشنی نشان می دهد . به همین جهت به بحث بیشتر در مورد این مقاله نمی پردازیم اما متن مقاله " ش . آهنگر " ماهرانه تر بسته بندی شده است و تسلیم طلبی اش پوشیده تر است .
  ما مقاله نویس را بخوبی می شناسیم . وی بخشا خود را در مقاله اش معرفی کرده است . ولی این را ناگفته باقی گذاشته است که در سال های 1359 و 1360 ازپشت مرزهای کشور مشوق تسلیم طلبی های شعله ئی های منطقه اش بوده و به آنها نامه های اصرار آمیز می نوشت که روابط شان را با دولت مزدور سوسیال امپریالیزم شوروی قطع نکنند . وی این نکته را نیز نا گفته گذاشته است که فعلا نیز یکی از مشوقان اصلی تسلیم طلبان سابقا شعله ئی است و با استفاده از نفوذی که به مثابه یکی از شعله ئی های سابق دارد تعداد زیادی را - حد اقل در منطقه اش -  به مسیر تسلیم طلبی سوق داده و کا رو بار یک حزب پارلمانتاریست تسلیم طلب را رونق بخشیده است .
مقاله " ش . آهنگر " هرگز به این مسئله نمی پردازد که عامل اصلی سر و صدا ها و تبلیغات ضد شعله ئی فعلی چیست ؟ او اصلا به موضوع شعله ئی های سابقه ایکه فعلا بخشی از قدرت حاکمه رژیم دست نشانده را تشکیل میدهند و تبلیغات کنونی ضد شعله ئی جهادی ها دراصل عکس العملی علیه این مراجع قدرت رژیم پوشالی است ، نمی پردازد . او صرفا در یک جا و آن هم دور انداخته و بدون اینکه مطلب را باز نماید ، اعلام می کند :
" ... هیچ تسلیم طلب و بیگانه پرستی هم که تجاوز اجانب به کشورش را توجیه وتائید کند ، هرگز به آن جریان آزاد منش تاریخی تعلق ندارد . " ، که یکی از مصداق های واقعی آن خودش است . گرچه او صریحا و بی پرده اشغالگران و متجاوین کنونی را تائید نمی نماید ، اما توجیهاتش در مورد آنها ، بخش مهمی از روند تئوریک تسلیم طلبی های کنونی شعله یی های سابق را تشکیل میدهد . نقش جناب " آهنگر " در تسلیم طلبی های سال 1359 و 1360 نیز همینگونه بوده است .
در مقاله " شعله ای کیست ؟ " ، او کل تلاشش را روی دو نکته متمرکز کرده است  : یکی اینکه جریان شعله جاوید در سال 1351 یعنی 34 سال قبل فرو پاشید و از آن پس دیگر جریانی بنام شعله جاوید در افغانستان وجود نداشته است و دیگر اینکه علم کردن نام جریان از بین رفته شعله جاوید ، سرقت ادبی ، معامله گری سیاسی و غیره است و نمی تواند مبین زنده بودن این جریان سیاسی در جامعه افغانستان باشد . به این گفته های جناب " ش . اهنگر " توجه کنیم :
" همینجا متذکر می شوم که غرض از این یاد داشت هرگز " شعله ای " ساختن کس نیست چه دیگر رسما جریانی بنام " شعله جاوید " وجود ندارد و هر نوع ادعای موجودیت سازمان و جریانی تحت این نام سوء استفاده و اغواگری بازار سیاست می باشد . زیرا این جریان 34 سال قبل بمثابه ی یک جریان واحد تجزیه و منحل شده و فقط خطوط کلی فکری آن در وجود نهاد های گوناگون دارای مشی و برنامه های مختلف ادامه یافته است . هکذا برخی از رهروان و تربیت یافتگان این جنبش با وجود عدم حضور آن بحیث یک جریان در جامعه ، سنن والای این جنبش را بصورت انکار ناپذیری با راست کاری ، معنویت انقلابی ، وطن پرستی و مردم دوستی فداکارانه و با پرداختن بهای گزاف گذشتن از جان و آرامش خود ، حفظ کردند .
" ... تاریخ جنبش ها ... گویای این حقیقت است که وقتی حزب یا جریان سیاسی ، به هر دلیلی منحل و یا تجزیه می شود ، دیگر حتی اعضای منفرد آنهم بنام آن یاد نمی شوند . مثلا حزب خلق دوکتور عبدالرحمان محمودی فقید به دلایلی از بین رفت . حال کسی نمی تواند آقای عبدالحمید مبارز را که در آن وقت عضو آن حزب بوده هنوز هم به آ منسوب بداند . و یا کسی حتی اگر نام حزب و یا یک جریان تاریخی را سرقت کرد و یا از روی حسن نیت آن نام را بر خود گذاشت با این حال هم این نام تازه الزاما حامل خصوصیات و ماهیت آن نام تاریخی نیست . چنانکه حزب خلق تره کی هرگز هیچ قرابت و شباهت و یا نسبتی به حزب خلق دوکتور محمودی فقید ندارد و یا اینکه حزب وطن نجیب هرگز تداوم و یا میراث خوار حزب وطن مرحوم غبار نیست .
" بعد از کودتای نکبتبار ثور 1357 ش برخی از محافل باقی مانده ی آن جریان و گروه های دیگری با هم متحد شده و سازمان های مختلف را بوجود آوردند که هیچ یک نام " شعله جاوید " و یا " سازمان جوانان مترقی " را برخود نگذاشت . حال هم اگر کسی این نام ها را بر خود بگذارد ، یقینا این یک سرقت تاریخی است . ... " " ازین تاریخ یعنی دهم عقرب 1351 ش ( 34 سال قبل از امروز ) دیگر هرگز و در هیچ جای افغانستان حرکتی ، اعتصابی ، مظاهره ای و جریان واحدی بنام " شعله جاوید " بر آمد نکرده ، بلکه در آغاز تجزیه شان بنام انتقادیون " و " مدافعین " و بعد ها بنام محافل شان یاد می شدند . خواننده عزیز خوب توجه کنید ! از سال 1351 ش دیگر عملا و رسما جریانی بنام " شعله جاوید " وجود ندارد ... "   ( تاکیدات از ما است )به این ترتیب درد جناب " ش . آهنگر " این نیست که چند باور باخته تسلیم شده به امپریالیزم و ارتجاع به مناصب عالی قدرت در رژیم دست نشانده دست یافته و با خدمتگزاری به نظام ارتجاعی مستعمراتی – نیمه فئودالی و امپریالیست های اشغالگر ، زمینه را برای مسخ چهره مبارزاتی و انقلابی جریان شعله جاوید مساعد می سازند . او به دنبال این نیست که چهره های واقعی این افراد را افشا کرده و از شرافت و حیثیت مبارزاتی ضد امپریالیستی و ضد ارتجاعی جریان دفاع نماید . او بر عکس تلاش دارد نشان دهد که جریان ، دیگر از بین رفته است و اگر کسانی باز هم دست به انتشار جریده " شعله جاوید " زده اند ، این کار سرقت تاریخی ، سوء استفاده و اغواگری در بازار سیاست است و نمی تواند حامل خصوصیات و ماهیت آن حرکت تاریخی باشد و در نتیجه نمی تواند باعث احیای آن حرکت تاریخی گردد .
جناب " ش . آهنگر" بخوبی می داند که اینک همین شماره جاری " شعله جاوید " ، شماره دوازدهم دوره سوم آن است که از دو سال به اینطرف ، یعنی پس از برگزاری موفقیت آمیز کنگره وحدت جنبش کمونیستی ( مارکسیستی – لنینیستی – مائوئیستی ) افغانستان و تامین وحدت جناح های مختلف مائوئیستی کشور در یک حزب واحد یعنی حزب کمونیست ( مائوئیست ) افغانستان ، بحیث ارگان مرکزی حزب کمونیست  ( مائوئیست ) افغانستان منتشر می گردد .
همچنان او بخوبی می داند که قبل بر این از اوائل سال 1370 تا اوائل سال 1383 شمسی ، یعنی برای مدت سیزده سال ، دوره دوم انتشاراتی جریده شعله جاوید ، بحیث ارگان مرکزی حزب کمونیست افغانستان ، در حدود سی شماره را در بر گرفت و به این ترتیب مجموعا در دوره دوم و سوم انتشاراتی خود ، شعله جاوید بیشتر از چهل شماره منتشر گردیده است .
ولی با وجود آن ادعا دارد که :
" ازین تاریخ یعنی دهم عقرب 1351 ش ( 34 سال قبل از امروز ) دیگر هرگز و در هیچ جای افغانستان حرکتی ، اعتصابی ، مظاهره ای و جریان واحدی بنام " شعله جاوید " بر آمد نکرده است . " ( تاکیدات از ما است ) . ولی بلا فاصله متوجه می شود که نه خیر چنین نیست و جریده " شعله جاوید " به دوره سوم نشراتی اش رسیده است . آنوقت سراسیمه ادعا می کند که این یک سرقت تاریخی و اغوا گری سیاسی است .
نخیر جناب " ش . آهنگر " ! اغواگری سیاسی آن است که با استفاده از سابقه شعله ئی ، مبارزین سابقه و جدید بطرف تسلیم طلبی و پارلمان بازی کشانده شوند ای کاش " شهامت " این را میداشتی که رک و راست وبدون هیچگونه شرم و حیائی ، مثل رنگین سپنتا ، در " میدان کارزار " تسلیم طلبی می ایستادی و از امتیازاتش نیز شخصا بهره مند می شدی . اما بجای اینکار ، همانند سال های 1359 و 1360 ، دیگران را به تسلیمی می کشانی و خود را ظاهرا دور نگه میداری . نکند باز هم قصد داشته باشی که اگر بازی ها سر چپه شدند ، این چانس را داشته باشی که با زمینه سازی برای بستن پیش از وقت دهان یک داکتر صدیق دیگر ، مسئولیت تمام داستان را به گردن او بیندازی و بقول ایرانی ها قال قضیه را بکنی .
" شعله جاوید " احیاء شده است . این موضوع از سال ها به اینطرف  یک موضوع آفتابی و روشن است . یقینا از لحاظ کمیتی از آن گستردگی وکثرت تعداد سابقه بر خوردار نیست و این امر با توجه با کل اوضاع کشوری و بین المللی و تاریخ چند دهه گذشته کشور یک امر طبیعی است . اما از لحاظ کیفی ، شعله جاوید دیگر نشریه ای نیست که خود را ناشر اندیشه های دموکراتیک نوین بخواند و یک نشریه ملی – دموکراتیک باشد ، بلکه دیگر یک نشریه کمونیستی ( مارکسیستی – لنینیستی – مائوئیستی ) و ارگان مرکزی یک حزب مارکسیست – لنینیست – مائوئیست است . به این ترتیب شعله ئی های کنونی مارکسیست – لنینیست – مائوئیست هستند و این امر نه تنها از رسمیت کشوری بلکه ازرسمیت بین المللی ( به مفهوم تقبل مسئولیت تحریری ) نیز برخوردار است . یقینا این حرکت با حرکت شعله جاوید در دهه  چهل شمسی فرق کیفی دارد ، اما ادامه آن است ، نکات مثبت مبارزاتی آنرا جذب کرده و اساس ایدئولوژیک – سیاسی آنرا در خود نهفته دارد .
این موضوع با مسئله حزب وطن نجیب در رابطه با حزب وطن غبار و حزب خلق تره کی در رابطه با حزب خلق محمودی فقید ، فرق کیفی دارد . حزب وطن نجیب ادامه دهنده خط حزب وطن غبار نبود و چنین ادعائی نیز اصلا وجود نداشت ، همچنان حزب خلق تره کی ادامه دهنده خط حزب خلق محمودی فقید نبود و ایضا درینمورد نیز چنین ادعائی وجود نداشت .
اما " شعله جاوید " کنونی ادامه دهنده راه مبارزاتی " شعله جاوید " دوره اول هست ، آنهم از لحاظ ایدئولوژیک – سیاسی و تشکیلاتی در سطح کیفی بالاتری و این موضوع  رسما و با تاکید و بار بار تائید و اعلام  شده است ، در مرام نشراتی شعله جاوید دوره دوم ، در مرام نشراتی شعله جاوید دوره سوم ، در دیباچه مرامنامه حزب کمونیست افغانستان ، در دیباچه برنامه حزب کمونیست ( مائوئیست ) افغانستان ، در صفحات شماره های مختلف شعله جاوید و در لابلای جزوات و رسالات منتشره از سوی حزب .
" ش . آهنگر " وقتی که جملات ذیل را بیان می نماید ، تا حدی به واقعیت نزدیک می گردد :
" باید متذکر شد که جریان شعله جاوید با همه خوب و بد هایش به عنوان یک روند سیاسی – اجتماعی در تاریخ کشور ما ثبت شده است و اثراتش به مثابه یک شبح تا هم اکنون در روند سیاسی جامعه ی ما در گردش است که مرتجعین رنگارنگ تا هنوز هم از آن می ترسند و هیچ کس نمی تواند آن مبارزات صادقانه و ایثارگرانه و اثرات پایای آن را از تاریخ بزداید . "
اما او باز هم کل واقعیت را نمی گوید . این را که آن مبارزات صادقانه و ایثار گرانه ، دیگر صرفا نه به مثابه یک شبح ، بلکه به مثابه یک واقعیت عینی ملموس و واقعی در روند سیاسی جامعه ما در گردش است . هم اکنون این واقعیت عینی یقینا تا آن حدی قوی و نیرومند نیست که مرتجعین رنگارنگ و امپریالیست ها از آن بترسند ، قبل از همه به دلیل گستردگی خیل تسلیم طلبان . امید واریم فردا چنین نباشد . ممکن است تسلیم طلبان عیانی مثل سپنتا نیز فعلا از ان نترسند ، قبل از همه به دلیل قدر قدرت انگاشتن اربابان اشغالگر امپریالیست شان . و باز هم امید واریم که فردا چنین نباشد . اما تسلیم طلبان پنهان و نه چندان پنهان و نه چندان عیان ، یعنی تسلیم طلبانی مثل " ش . آهنگر " ، که هم به نعل می زنند و هم به میخ ، هم اکنون نیز به شدت از آن می ترسند و روز بروز بیشترو بیشتر خواهند ترسید . 
چرا شخصی که دیگر " شعله جاوید " را یک جریان خاتمه یافته وبه تاریخ پیوسته تلقی می کند ، احیای دوباره شعله جاوید را یا اصلا منکر می شود و یا آنرا سوء استفاده و سرقت تاریخی اعلام می کند ؟ به این دلیل که این امر می تواند بمثابه سدی در مقایل حرکت های تسلیم طلبانه وی و امثال وی ، که با سوء استفاده از سابقه شعله ئی شان صورت می گیرد ، عمل نماید . و ما با تمام قدرت تلاش می کنیم  که این سد را هرچه نیرومند تر و قوی تر بسازیم .

گزارشگر شعله جاوید – هرات
تظاهرات خشونت آمیز کارگران بازار مشترک
دوشنبه – 9 حوت 1384

امروز در جریان تظاهرات خشونت آمیز کارگران  بازار مشترک که در مرز افغانستان و ایران ( نزدیک اسلام قلعه ) موقعیت دارد ، یک تن از عساکر دولتی مربوط به  " اردوی  ملی " و چند کارگر زخمی شدند . 
بازار مشترک در منطقه اسلام قلعه شامل دو بازار است . یکی از این بازار ها در قسمت مرز دوقارون یعنی در آن سوی اسلام قلعه که مرز میان افغانستان و ایران را مشخص می کند موقعیت دارد و مربوط به خاک ایران می شود . تمام دکانداران آن ایرانی  می باشند و تمام دکان ها نیز تحت ملکیت ایرانی ها قرار دارند و رئیس آن بازار نیز ایرانی است . در این بازار کارگران افغانستانی به شکل روز مزد و بیگار مشغول کار هستند . بازار دیگر در داخل خاک افغانستان در مقابل بازار ایرانی موقعیت دارد و دکان های آن نیز در ملکیت افغانستانی ها قرار دارند
یک بازار مشابه دیگر در مرز ولایت نیمروز با منطقه زابل ایران وجود دارد و همچنان بازار مشترک دیگری در مرز ولایت فراه واقع است . وضعیت این بازار ها نیز کلا با وضعیت بازار منطقه اسلام قلعه مشابهت دارد .
حادثه از اینجا شروع می شود که : رئیس بازار ایرانی کارگران افغانستانی را شدیدا تحقیر و توهین می نماید . این حرکت رئیس بازار ، کارگران را شدیدا بر افروخته می سازد و آنها بالای رئیس حمله ور می شوند و او را لت و کوب می نمایند .
در همین زمان افراد به اصطلاح اردوی ملی افغانستان ، به پشتیبانی رئیس بازار مشترک وارد عمل می شوند . بین کارگران و عساکر مذکور درگیری صورت می گیرد که یکی از عساکر و چند کارگر زخمی می شوند . عساکر دولتی کارگران را از بازار بیرون رانده و در منطقه گمرک اسلام قلعه  در محاصره می گیرند و وادار به تسلیم می نمایند .
این عمل سرکوبگرانه عساکراردوی پوشالی باعث تضعیف روحیه کارگران گردیده و باعث تشویق سرمایه داران ایرانی خواهد شد و آنها بیشتر از پیش به تحقیر و توهین کارگران افغانستانی خواهند پرداخت .
در این زمینه ، دولت دست نشاند