مروری کوتاه بر تاریخچه تشکیل
دولت اسلامی شام و عراق ( داعش)
دولت اسلامی که قبلاً "دولت اسلامی عراق و شام" نام داشت، اختصاراً به عنوان "داعش" (مخفف دولت اسلامی عراق و شام) در رسانه ها خوانده شده و در اذهان شناسانده شده است. "داعش" یک گروه اسلام گرای مسلح سلفی ـ جهادی - تکفیری است که هدف اصلی خود را بازگرداندن "خلافت اسلامی" و اجرای دقیق "شریعت اسلامی دورۀ پیامبر اسلام" در کشورهای اسلامی اعلام کرده است. گرچه سیر تشکیل و پیدایش این گروه از 9 سال پیش آغاز شد، اما مهمترین گام خود را باید با اشغال شهر بسیار مهم عراق یعنی موصل و ایجاد امتداد جغرافیائی بین مناطق تحت سلطه خود در سوریه و این منطقه برمیداشت تا صدر اخبار جهانی میشد و برای مدتها ذهنیت ها را در حول و هوش این محور سمت و سو میداد. هستۀ اصلی "داعش" به تاریخ 15اکتبر 2006 اعلام موجودیت کرد. این سازمان از ائتلاف چند گروه مسلح عضو القاعده و بدون پسوند شام تحت عنوان " قاعدة الجهاد فی بلاد الرافضین (عراق)" شکل گرفت و "ابوعمرالبغدادی" به عنوان اولین رهبر آن منصوب شد. گروه مذکور از آن زمان تا 19 اپریل 2010 که ابو عمر البغدادی کشته شد، عملیات های متعددی در مناطق مختلف داخل عراق انجام داد که، در حالیکه خاک سوریه به عنوان منطقۀ عقبگاهی و تکیه گاه لوجستیکی گروه متذکره برای انتقال سلاح و نیرو، مورد استفاده قرار می گرفت. پس از مرگ ابو عمر البغدادی، ابراهیم عواد، ابراهیم البدری السامرائی، معروف به ابوبکر البغدادی جانشین او شد. در این دوره عملیات های مسلحانه این گروه در عراق از لحاظ کمی و کیفی، گسترش چشمگیری نمود، که از آن میان می توان به حمله به بانک مرکزی عراق ، وزارت عدلیه، زندان ابوغریب و زندان الحوت که منجر به فرار هزاران زندانی گردید، اشاره کرد. اواخر سال 2011 و در جریان تشدید شورش ها علیه دولت بشار اسد در سوریه و آغاز فعالیت گروه القاعده در این کشور تحت نام سازمان النصره و اوج گرفتن قدرت آن، داعش به تدریج خود را در مسایل سوریه نیز وارد کرد و مسئولیت برخی از عملیات در این کشور را به عهده گرفت؛ تا آنکه در 9 اپریل 2013 ابوبکر البغدادی در یک پیام صوتی که شبکۀ اسلامی "شموخ" آنرا منتشر کرد و به سرعت توسط خبرگزاری ها و شبکه های ماهواره ای دیگر نیز پخش شد، اعلام کرد که گروه "جبهه النصره" به عنوان شاخه ای از دولت عراق اسلامی به این گروه پیوسته و از این پس سازمانی است تحت امر " دولت اسلامی عراق و شام – (داعش)" است؛ از اینرو تمامی گروه ها باید به او بیعت کنند. مهمترین عملیاتی که "داعش" بعد از اعلام موجودیت "دولت اسلامی عراق و شام" انجام داد تلاش برای انفجار سفارت "جمهوری اسلامی ایران" در بیروت بود. جنگجویان "داعش" مدتهای مدیدی است که شهر فلوجۀ عراق را تحت تصرف و کنترل خود قرار داده اند و ارتش عراق از دسامبر 2013 (میزان 1392) تا به امروز بیش از 10 بار اعلام کرده است که قومندانی امنیه تکریت را از اشغال "داعش" خارج کرده و بیرق آنها را به زیر کشیده است. "داعش" را می توان افراطی ترین شاخۀ بنیادگرای برآمده از گروه بنیادگرای القاعده توصیف کرد. به هر میزانی که در مورد نفوذ سازمان های اطلاعاتی منطقه (عربستان سعودی و قطر) در سمت و سو دادن به گروه القاعده اطمینان وجود دارد، درباره "داعش" چندین برابر آن صدق می کند. واضح است که در راس این نقش آفرینی، امپریالیزم جهانخوار امریکا قرار میگیرد، زیرا عربستان سعودی و قطر از جملۀ هم پیمانان دولت امپریالیستی امریکا به شمار میروند و سی- آی- ا (CIA ) امریکا برای تشکیل اینچنین گروه ها در منطقه با قدرت عمل میکند. به همین سبب می توان ارتش "داعش" را پروژه امریکائی ها نامید، تا ازین طریق از یک طرف بتوانند دولت عراق را تحت فشار قرار دهند و از طرف دیگر حملۀ دهشتناک اسرائیل بالای نوار غزه، و بطور کل مسئلۀ فلسطین، را تحت شعاع قرار داده و اذهان عمومی منطقه را که بر محور حملۀ دهشت انگیز اسرائیل بالای نوار غزه و کل مسئلۀ فلسطین سمت و سو یافته بود، تغییر مسیر دهد. گرچه القاعده خود نیز از جملۀ پیروان ایدئولوژی سلفی - تکفیری - جهادی است، اما "داعش" به شکل افراطی تر نسبت به القاعده عمل میکند. اندیشه سلفی – تکفیری از جملۀ اندیشه هائی است که برای اولین بار در دورۀ جنگ صفین، جنگی که بین علی و معاویه رخ داد، توسط "خوارج" شکل گرفت. "خوارج" که پس از بروز جنجال حکمیت میان علی و معاویه بعد از جنگ صفین به مخالفت علیه هر دو و همچنان عمرو عاص پرداختند، هرسه نفر را تکفیر کردند و برای قتل شان نقشه ریختند، در واقع اولین ریشۀ تاریخی گروه های اسلامی تکفیری محسوب می گردند که غیر از خود پیروان تمامی فرقه ها و مذاهب اسلامی را تکفیر می کنند. ریشۀ تاریخی بلافصل گروه های اسلامی بنیادگرای تکفیری را فرقۀ وهابیت تشکیل می دهد. اختلافات مذاهب مختلف اهل سنت با وهابیت را می توان ذیلاً برشمرد: 1. به اعتقاد بنیادگرایان وهابی، هرگاه کسی شهادتین را بر زبان جاری کند، ولی بدان عمل نکند ارزشی ندارد و چنین کسی کافر و مشرک است و خون و مال او حلال است. در مقابل آن، بنیادگرایان فقاهتی اهل سنت به اتفاق معتقدند که هرکس شهادتین را بر زبان جاری کند مال و خونش محفوظ و محترم است. 2. وهابیان به اصل اجتهاد آزاد معتقد هستند و تقلید از مذاهب چهارگانه را لازم نمیدانند، بلکه برخلاف آن مذاهب اجتهاد میکنند. محمد ابن اسماعیل صنعانی از معاصران ابن عبدالوهاب و از بنیانگذاران مذهب وهابیت مینویسد: «فقهای مذاهب اربعه اجتهاد بر خلاف آن مذاهب را جایز نمیشمارند، ولی این سخنی است نادرست که جز شخص جاهل و نادان لب به آن نمیگشاید.» بنابرین، وهابیان بر خلاف مذاهب چهارگانه (حنفی، مالکی، حنبلی و شافعی) قائل به انفتاح باب اجتهادند و حرف فقهای مذاهب چهارگانه را که میگویند اجتهاد بعد از مذاهب چهارگانه جایز نیست، باطل میشمارند. 3. وهابیها با استدلال به ظاهر برخی آیات و روایات، جسم و جهت برای خدا اثبات کرده و به رویت حسی خدا قائلند. در مقابل علمای اهل سنت، اعتقاد به تجسم خدا و رویت حسی خدا را جایز نمیدانند. 4 . محمد ابن عبدالوهاب معتقد بود که تمام اعمال مسلمانان به حد شرک رسیده است و از این رو، وی مسلمانان سنی و شیعهای را که دیدگاههای او را قبول نداشتند تکفیر میکرد؛ در صورتی که ابوحنیفه، تکفیر اهل قبله را جایز نمیشمرد. 5. وهابیان زیارت قبر انبیا و اولیا و سفر به قصد زیارت قبور آنها را حرام میدانند، ولی مذاهب چهارگانه آنرا مستحب میخوانند. 6. سوگند دادن خداوند به حق اولیا از نظر وهابی ها حرام و موجب شرک است، ولی حنفیها و شافعیها این امر را فقط مکروه میدانند. 7. وهابیها نذر برای مردگان و اهل قبور را شرک میدانند در حالی که اهل تسنن آنرا روا میدانند. 8. توسل، شفاعت، تبرک جستن از پیامبر، استغاثه و طلب حاجت از پیامبران و اولیا و جشن گرفتن میلاد پیامبر از نظر وهابیت جایز نیست، ولی اهل سنت همه اینها را جایز میدانند. 9. وهابیها بنای ساختمان بر قبور را حرام می دانند، ولی اهل سنت آن را مکروه می شمارند. اختلافات فوق شاخص های ایدیولوژیک اساسی و متناقض اهل تسنن با فرقه وهابیت را تشکیل میدهد. در کنار آن ها، اهل تسنن بر اساس یک پیشینه تاریخی بر سر چگونگی شکل گیری فرقه وهابیت اختلافات عمیق با آنها دارند. زیرا پیشینه تاریخی فرقه وهابیت به سالهای 1710 میلادی باز میگردد. در سال 1710 میلادی وزارت مستعمرات انگليس به 9 نفر از افراد كاردان و زيرك ماموريت داد تا براي جاسوسي به دولتهاي اسلامي بروند. از میان آنها فقط پنج نفر به لندن بازگشتند كه يكي از انها فردي به نام «هیمفر - Hempher » بود. ماموريت او در كشور تركيه بود. هیمفر به تركيه آمد و نامش را محمد گذاشت و بسياري از مسائل و علوم اسلامي و قرآن را فرا گرفت. دومين بار او به عراق رفت. در این سفر با محمد ابن عبد الوهاب ملاقات نمود و چون دانست كه عبدالوهاب جوانی جاهطلب و از خود راضي است و از مذهب و اعتقادات مسلمانان عيبجويي ميكند، بسيار خوشحال شد و اطمينان يافت كه دو وظيفهاي را كه دولت برتانيه به او محول كرده بود، به وسيلۀ او می تواند عملي نمايد. اولين دستور، شوراندن مردم در مقابل دولت عثماني و دومين دستور فتنهانگيزي بين مسلمانان با تاسيس فرقۀ مذهبي جديد بود. هیمفر از آن پس با محمد ابن عبد الوهاب بسيار صميمي شد و با او در مورد مسايل مختلف بحث ميكرد و هر كجا كه محمد ابن عبد الوهاب بر خلاف مذاهب نظر ميداد او را تشويق مینمود. این اختلافات تاریخی اهل تسنن را برآن داشت تا در مقابل حرکت های فرقۀ وهابیت ایستادگی نمایند. مدتی است که در عربستان سعودی در میان روحانیون اهل سنت افرادی پیدا شدهاند که با تندرویهای اسلام گرایان سلفی و وهابیان مخالفت کرده و در برابر افراطگرایی آنها ایستادهاند. از جمله این اشخاص حسن بن فرحان مالکی؛ شیخ جمیل صدقی زهاوی ؛ زینی دحلان مفتی مکه و محمد بن علوی مالکی هستند. از میان اینها، شخص اخیرالذکر در مسجد الحرام کرسی تدریس حدیث، فقه و تاریخ داشته است. وی که از جمله ملایان سنی مذهب بود، پرچم مخالفت با وهابیان را در کشور عربستان سعودی به دست گرفت و با سخنان و کتابهایش به مقابله با آنان پرداخت. بعد از انتشار کتابهایش، وهابیان او را محاکمه و محکوم به اعدام نمودند. این اختلافات تاریخی، تحت سیاست های پشت پردۀ امپریالیستی (که نه تنها خودشان جنایتکارتر از داعش و داعش ها هستند بلکه تاریخا ستمگری ملی را در خاورمیانه در وجود دولت های حاکم، به ویژه اسرائیل نهادینه کرده اند)، به پیش رفته و عمق و گسترش بیشتری یافته است. اینکه میگویند امپریالیستها حامی بنیادگرائی و اسلامگرایان داعش نیستند، حرفی است بی محتوا، زیرا تقویت هرچه روز افزون بنیادگرائی بیشتر به نفع امپریالیستهاست تا به ضررشان. گسترش فوری داعش بدون عملکرد مستقیم و غیر مستقیم قدرت های امپریالیستی و متحدان بین المللی اش در منطقه غیر قابل تصور است. رشد نیروهای بنیادگرا دقیقا حاصل جنایات دهشت انگیز امپریالیستهای اشغالگر در عراق، نابودی دولت صدام حسین، روی کار آوردن حکومت پوشالی و دست نشانده ولی ناکام در عراق به نفع سیاست امپریالیستهای اشغالگر امریکائی، شکنجۀ بیحد و حصر زندانیان در زندان ابوغریب عراق و جنایات هولناک 2003 امریکا در فلوجه و تغییرات عظیم اقتصادی و اجتماعی که کل منطقه را به طور فزاینده ای به چنگال گلوبلازیسیون سرمایه بین المللی انداخت، همچنان نابودی جوامع روستائی سوریه پس از گشایش دروازه های اقتصادی آن کشور به روی بازارهای بین المللی و.... همه و همه پایۀ حمایت اجتماعی برای داعش و رشد فزایندۀ آن به وجود آورد. با رشد روز افزون "داعش"، موضوع بیعت سایر نیروهای اسلامی ارتجاعی نیز از میان آن سربلند نمود که به تعقیب آن طرح جدید جغرافیائی "داعش" از مغرب تا خراسان به وجود آمد. وقتی ابوبکر البغدادی، موضوع خراسان زمین را عنوان کرد با مخالفت شدید "امارت اسلامی طالبان افغانستان" مواجه شد. هنگامیکه این مخالفت سر بلند نمود ابوبکر البغدادی، "ملامحمد عمر" رهبر طالبان افغانستان را یک فرد جنگ سالار و بیسواد عنوان کرده و او را خالی از ارزش و اعتبار روحانی و سیاسی قلمداد نمود. همچنان "محمد العدنانی" سخنگوی "داعش" به تاریخ 7 دلو 1393 در یک پیام ویدئویی تشکیل "ولایت خراسان دولت اسلامی" را در بخش های شمال غربی افغانستان اعلام نمود. بالمقابل "امارت اسلامی طالبان افغانستان" هیچگونه بیعتی را با "داعش" رسما نپذیرفته و با پخش خبرنامه ای به تاریخ 20 دلو 1393 در وبسایت "الاماره" ادعای بیعت با "داعش" را ادعائی پوچ دانسته است. علاوه بر آن "امارت اسلامی طالبان افغانستان" با صدور اطلاعیهای به مردم افغانستان و طلاب این کشور هوشدار داده است که اگر کتابی مبتنی بر تفکر وهابیت دیدند آنرا از شهر خارج کرده و اقدام به سوزاندن آن کنند. سروصداهایی که امروز تحت نام برآمد"داعش" در افغانستان به راه افتاده و از رسانه های مزدور پخش می گردد، موضوعی است که باید بصورت دقیق مورد بررسی قرار بگیرد. به نظر ما امکان گسترش و نفوذ یابی وسیع "داعش" در افغانستان خیلی کم است. دلیل اول اینست که نیروهای "داعش" یک نیروی مربوط به یک "دولت" خارجی است و با نیروهای اشغالگر فعلی از لحاظ کیفی و حضور اشغالگرانه فرقی ندارند. وقتی بحث از اشغال یک مملکت به میان آید فرقی ندارد که اشغالگران آن روسی باشد یا انگلیسی یا هم عرب. اشغال، اشغال است و نیروهای اشغالگر داعشی نمی توانند احساسات مقاومتجویانۀ ضد اشغال را به سوی خود جلب نمایند. طالبان افغانستان نیز نیروهای دولت در حال شکل گیری پان اسلامیستی "داعش" را نیروهای اشغالگر اشغالگر میخوانند. دلیل دوم اینست که در افغانستان بخش اعظم نفوس کشور یعنی در حدود 80 درصد نفوس مسلمانان کشور را پیروان مذهب حنفی تشکیل داده اند. بخش عمدۀ این حنفی مذهبان را متشرعین اسلامی تشکیل می دهند، ولی یک بخش دیگر آن ها را صوفیان پیرو فرقه های چشتیه، قادریه و گیلانیه تشکیل می دهند. به طور کل، متشرعین و متصوفین اهل سنت و همچنان اهل تشیع، چنانچه مخالف رژیم فعلی و اشغالگران هم باشند، باز هم بنا به اختلافات فرقه یی مذهبی با داعش نخواهند رفت، خصوصا هنگامی که "داعش" با این شدت و حدت دست به جنایات هولناک علیه بشریت میزند. دلیل سوم اینست که انگیزه های مبارزاتی مربوط به مسئلۀ فلسطین و بیت المقدس در نزد عرب ها بسیار قوی است و این انگیزه باعث می گردد که عرب ها به شدت با طرح شعارهای مربوط به فلسطین بسیج شوند. ولی این انگیزه ها در نزد افغانستانی ها در مقایسه با انگیزه های عرب ها بسیار ضعیف و ناتوان است. دلیل پنجم اینست که طالبان نیروی پان اسلامیستی است که دلیل اصلی بسیج آن پیشبرد مبارزۀ ضد اشغال است. طالبان حتی بیرق سیاه و سفید جمعیت علمای فضل الرحمان را بلند نکردند و به این ترتیب فرصت یافتند که احساسات قوی ضد اشغال توده ها را تا حد زیادی طبق خط خود شکل دهند. اکثر کسانی که با طالبان افغانستانی هستند، طبق همین احساسات بسیج شده اند. طبق همین استدلالات میتوان گفت که امکان رخنۀ وسیع و نیرومند "داعش" در افغانستان بسیار ضعیف است و سر و صداهای به راه افتاده از طرف رژیم صرفاً بخاطر پیاده کردن اهداف و پالیسی های نیروهای اشغالگر امریکائی برای شناسائی مناطق تحت نفوذ طالبان و سران آنها به کار گرفته شده است. احتمال بیشتر این است که این پروژه در افغانستان یک پروژه سی. آی. ا (C.I.A ) امریکاست که بخاطر دامن زدن جنگ داخلی و سردرگمی میان صفوف مقاومت ارتجاعی طالبان به کار گرفته می شود. حتی اگر پروژه "داعش" در افغانستان از طرف نیروهای اشغالگر امپریالیستی مورد استفاده قرار گیرد، زمینه استفادۀ موثر از آن را صرفاً می توان به مناطق تحت کنترل وهابی های کنر محدود دانست. برخلاف سیاف که یک وهابی پوشیده و غیر رسمی بود و احتمالاً هنوز هم هست، مولوی حسین کنری و اهالی تحت کنترول وی در کنر رسماً و علناً وهابی شدند. مولوی حسین کنری کسی بود که رسماً از حزب اسلامی گلبدین حکمتیار برید و وهابی شد و توانست تعداد زیادی از اهالی منطقۀ تحت کنترلش را در کنر و همچنان در محیط مهاجرت در پاکستان وهابی بسازد.
جنایات وحشتناک "داعش" علیه زنان تحت نام " جـهـاد النکاح" یکی از فتواهای وحشتناک فرقۀ وهابیت است. جنگ سوریه سبب شد تا نخستین بار واژهای به نام "جهاد النکاح" به ادبیات گروههای مرتجع سلفی وارد شود؛ جهادی که فقط مخصوص زنان و برای به اصطلاح آسودگی خاطر سلفیهاست. نخستین بار یک روحانی وهابی سعودی این حکم را داد و بعدها منکرش شد. اکثریت رسانهها، شروع ماجرای "جهاد النکاح" را فتوائی منسوب به "شیخ محمد عریفی" مبلغ مذهبی و تبعۀ عربستان معرفی کردهاند. گفته میشود که "شیخ عریفی" در صفحه توییتر خود فتوا داده که زنان و دختران به "جهادالنکاح" بپیوندند. لطفی بن جدو، وزیر کشور تونس، در برابر اعضای پارلمان این کشور خبر داد که بسیاری از زنان تونسی که برای "جهاد النکاح" به سوریه رفته بودند، باردار از این کشور بازگشتهاند. روزنامۀ تونسی «الشروق»، روز ۲۲ سپتامبر 2014، گزارشی از "جهاد النکاح" منتشر کرد که در آن، با برخی دختران بازگشته از سوریه مصاحبه شده بود. «الشروق»، به نقل از یک منبع امنیتی تونسی نوشت: «زنانی بین سنین ۳۰ تا ۵۰ با روی بند در مساجد، فروشگاههای لباس مذهبی، دانشگاهها و دستشوییهای حاشیه شهرها، دختران را به صنوف مذهبی دعوت کرده تا پس از گذراندن یک دورۀ سه ماهه، به سوریه اعزام کنند. س.م. پس از بازگشت از سوریه میگوید که به همراه ۹ دختر دیگر بعد از دریافت ۱۲۰۰ دالر امریکائی و با وعدۀ دریافت مبلغی ۵ برابر آن به سوریه اعزام شده است». این روزنامۀ تونسی در بخش دیگری از گزارش خود مینویسد: «پدر یکی از دختران که به ایدز مبتلا شده میگوید که دخترم حامله بازگشت. او به ایدز مبتلا شده و ما کاری نمی توانیم انجام دهیم، مگر اینکه منتظر مرگ او باشیم.» عبدالرحمن الراشد، سردبیر نشریه «شرق الاوسط» گفته است: «وهابیون با شستشوی مغزی دختران و وعدههای بهشت و حوریان بهشتی آنان را به عنوان برده جنسی به سوریه میفرستند تا در خدمت سربازان باشند؛ اما این اقدام پیش از این، در دو دهه آشفتگی الجزایر نیز وجود داشت؛ همان طور که القاعده نیز چنین باوری را ترویج میکرد و از تمام امکانات خود از جمله سکس برای عضوگیری جوانان استفاده می کرد. همین تندروها امروز وارد بحران و هرج و مرج سوریه شده و زنان و مردان را اغفال میکنند». غاده عويس يکي از سرشناسترين خبرنگاران و گويندگان خبري شبکۀ الجزيرۀ قطر است. او چندي پيش با هدف پوشش اخبار حوادث جاري در سوريه به اين کشور سفر کرد اما چند روز بعد رسانههاي عربي خبر دادند که توسط جنگجويان تروريست مورد تجاوز جنسي قرار گرفته است. به گفته جبهة النصره ، غاده عويس در واقع به جهاد النکاح تن داده تا بتواند نيازهاي جنسي جنگجويان مخالف حکومت بشار أسد رئيس جمهور سوريه را تأمين کند. اين بيانيه افزود: «خبرنگار الجزيره با يکي از رهبران جبهة النصره هم بستر شده و جهاد النکاح را به جا آورده است.» وحشتی را که "داعش" امروزه در نقاط مختلف خاورمیانه به راه انداخته است، در واقع نتیجۀ سیاست پشت پردۀ جنگ امپریالیستی – ارتجاعی علیه توده هاست که ذهنیت ها را مغشوش نموده و سردرگمی ایدیولوژیک – سیاسی را برای عده زیادی به بار آورده است. لنین به صراحت لهجه یادآوری نمود که : « اگر در پشت تمامی وعده وعیده های اخلاقی، مذهبی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی منافع طبقات متخاصم جامعه را جستجو نکنیم ، همواره قربانی فریب و خود فریبی خواهیم بود.» امروزه وظیفه و رسالت هر نیرو و فرد انقلابی است که سیاست های امپریالیستی – ارتجاعی را برای توده ها افشاء نموده و در جهت آگاهی بخشیدن هرچه بهتر و بیشتر اقشار زحتمکش جامعه اعم از زنان و مردان و بسیج و رهبری مبارزاتی آنها گام بردارد. جنایات وحشتناک "داعش" بر زنان، زنگ خطری را به صدا در آورده که تمامی زنان مبارز و سلحشور باید به محور خط انقلابی گردهم آیند و برای گسیختن زنجیرهای اسارت و بردگی در جامعه، منجمله اسارت و بردگی زنان، بصورت وسیع و همگانی بسیج شوند. زنان و مردان انقلابی باید بدانند که حرکت ها و مبارزات مستقلانه از هر نوع ائتلافات امپریالیستی و ارتجاعی یک نقطه قوت است و نه نقطه ضعف. مبارزات مستقلانه و حرکت های مستقلانه ضد امپریالیستی – ارتجاعی آن سطح کیفیتی را دارا میباشد که در زد و بندهای سیاسی ارتجاعی و ضد مردمی اصلاً وجود ندارد. اگر درفش حرکت ها و مبارزات مستقلانه ضد امپریالیستی – ارتجاعی به اهتزاز در آید به سرعت تبدیل به یک نیروی بسیج کنندل وسیع توده های زحمتکش، محروم و تحت ستم خواهد شد. امروزه، هر حرکت و هر جریان سیاسی که بخواهد مردمی باشد باید میان توده ها برود و با تمام قوا از نزدیک شدن به چرخاب امپریالیست های اشغالگر و مرتجعین وابسته به آن دوری جوید و توده های ستمدیده را نیز به سرعت ازین گرداب هولناک دور نماید و دور نگه دارد. برای پیروزی انقلاب دموکراتیک نوین در کشوری مانند افغانستان که یک کشور مستعمره – نیمه فئودال است، باید این سوال را مطرح نمود که توده ها و رزمندگان دلیر سرزمین مان که رویای دنیای عادلانه را در سر می پرورانند و برای تحقق آن از هیچ جانفشانی دریغ نمی ورزند، زیر کدامین درفش طبقاتی دست به مبارزۀ مسلحانه می زنند؟ جواب کاملاً مشخص است: وقتی لنین به صراحت عنوان نموده که باید در پشت تمام وعده وعیدها، منافع طبقات متخاصم جستجو گردد، ما هم به وضاحت اعلام می کنیم که همه چیز وابسته به این است که در راس مبارزات توده های به پا خاسته سرزمین مان چه طبقه ای، چه برنامه ای و چه نیروئی قرار می گیرد و آنرا هدایت میکند. یقیناً مبارزه و تلاش برای کسب استقلال سیاسی و آزادی های مدنی، تلاش برای دفع ستم و استثمار و تلاش برای رسیدن به دنیائی عاری از هرنوع ظلم و ستم، مستلزم تعهد راسخ، جسارت انقلابی و عزم متین مبتنی بر منافع علیای مردمان کشور است.