راه گم کرده را دریابید
انتشار توسط
هواداران « حزب کمونيست (مائويست) افغانستان » در اروپا
تجاوز بر کشور ما و اشغال آن، استقلال و حق حاکميت ملی ما را پايمال نموده و افغانستان را به يک کشور مستعمره تبديل نموده است. دولت مزدور و خدمتگذار اشغالگران برهبری امپرياليزم امريکا منافع خلق های زحمتکش ما را دو دسته به آنها تقديم می کند. امپرياليست ها برهبری امريکا برای تاراج نمودن منابع سرشارزير زمينی ما چشم دوخته اند و برای رقابت با ساير کشور ها در منطقه کشور ما رابحيث پايگاه نظامی خود به کار می گيرند. فقر، تنگدستی و بيکاری نصيب خلق های زحمتکش و طبقات محروم جامعه گرديده و رفاه و آسايش به طبقات مستبد و استثمارگر تکيه نموده و مجال آن را براي شان ميسر ساخته که سرنوشت اکثريت جامعه را رقم زنند.
برای از بين بردن اين حالت و برهم زدن اين معادله به يک انقلاب اجتماعی ضرورت است، انقلابی که يک حزب انقلابی آنرا رهبری نمايدو برای تضمين مؤفقيت آن بايد راهنمای آن مارکسيم- لنينيم – مائويسم باشد.
انقلاب و ضد انقلاب برای توجيه، پيشبرد و عملی نمودن اهداف خود به فعالان سياسی و روشنفکران طبقهء خود ضرورت دارند. آنهائي که درصف انقلاب برای رهائی زحمتکشان و ساختن جهان نوين تعهد می سپرند از سرو جان خود در اين راه مايه می گذارند و کساني که برای بقای دنيای کهن، دنيای سود وسرمايه و استثمار می رزمند، تن به ذلت و خواری می دهند؛ يعنی در هر دو طرف نقش روشنفکران، خيلی مهم می باشد و برای انتقال انديشه های مربوطه ی طبقاتی، سازماندهی و به راه انداختن حرکات سياسی در جامعه ، تاثير گذاری بخصوصی از خود بروز می دهند.
از آنجائي که ما به استقبال جهان نوين می شتابيم و در خدمت طبقهء خود می باشيم، سروکار ما بايد با روشنفکران تيپ نوين باشد. تعهد و رسالت ما برای رهائی پرولتاريا و ساختمان جامعهء نوين فارغ از استثمار حکم می کند که برای تربيت و سازماندهی همچو روشنفکرانی، تلاش نمائيم. متوجه باشيم که روشنفکران هم در مواقع مختلف و مقاطع تاريخی معين خصوصاً زماني که جنبش ها در حالت خيزش و اوج خود می باشند تعداد بيشتری از توده ها خاصتا روشنفکران درين مصاف های عظيم سياسی و براه انداختن جنبش ها شرکت می ورزند و حتی از خود شاهکار های به يادگار می گذارند، ولی در مواقع افول، افت و ناکامی جنبش ها روحيهء يأس و نا اميدی ، ترس و شکست، بی باوری ، ترديد و دودلی بر آنها چيره می گردد و به حاشيه می روند. برای اينکه فهميده شودکه چه کسی از امتحان حوادث سربلند و کامياب برآمده و دل راه رفتن به سوی افق های ناشناخته را دارد و برای تسخير وفتح نمودن حصار های بلنددشمن که آنجا لانه گزيده اند، خطر را بجان می خرد و حاضر به قربانی دادن است، بايد معياری موجود باشد.
مائو تسه دون در اثر خود « سمت جنبش جوانان » (جلد دوم آثار منتخب صفحه 246) می نويسد: « چگونه بايد در بارهء انقلابی بودن يا انقلابی نبودن يک جوان قضاوت کنيم؟....برای چنين قضاوتی فقط يک معيار وجود دارد، آيا او می خواهد با انبوه تودهء کارگر و دهقان درآميزد يا خير و برای آن قدم بر می دارد يا خير. اگر واقعا دارای چنين تمايلی است و در عمل برای آن قدم برمی دارد در اين صورت او يک فرد انقلابی است و در غير اين صورت او انقلابی نيست و يا يک ضد انقلابی می باشد. »
امپرياليزم جهانی برای غارت و استثمار، کشور ها را اشغال می نمايد، جنگ های تجاوزی را براه می اندازد و هزار ها وصد ها هزار انسان را از بين می برد. در افغانستان اين حوادث خونبار و فاجعه آميز از هفت سال به اين طرف در موجوديت مستقيم اشغالگران برهبری امريکا ادامه دارد. کساني که اراده نموده اند به اشغال و تجاوز از طريق برپائی جنگ ملی انقلابی خاتمه دهند و مردم کشور دارای استقلال و حاکم بر سرنوشت و مقدرات خود گردد و دولت مردمی از منافع و خواستهاي شان حفاظت نمايد، به روشنفکران انقلابی که در اين خط قرار بگيرند و از دل و جان اين حرکت را تقويت نمايند، اشد ضرورت است.
متاسفانه روشنفکرانی که خود را « مائوئيست های افغانستان » می نامند در سخن گفتن قهرمانان باصطلاح مائويسم هستند و خود را ناف زمين و زمان می دانند و از آموخته ها بر خود می بالند و هر دم به رخ ديگران می کشند که ما اينقدر و آنقدر پيشرفت علمی نمود ايم، ولی اين آموخته های علمی جدا از مردم و از اطاق های تنگ و بسته چه دردی را دوا می نمايد؟
صدر مائو در سرمقالهء جزوه ی برای ساختن يک دانشگاه سوسياليستی علوم و مهندسی (پکن 1971) چنين رهنمود داد: « اين امر در مورد دانشجويان نيز صادق است. در عين حال که وظيفهء اصلی آنهاآموختن است بايد سائر امور را نيز بيآموزند بدين معنی که بايد نه تنها ازطريق کتاب شناخت کسب کنند، بلکه بايد به آموختن توليد صنعتی، توليد کشاورزی و امور نظامی نيز بپردازند. آنها همچنين بايد در انتقاد و رد بورژوازی فعال باشند. »، « اما روشنفکران در صورتيکه مؤفق نشوند بميان کارگران و دهقانان بروند و به آنها ادغام شوند، هيچکاری از دست شان ساخته نيست. » « جنبش 4 می » (منتخب آثار مائوتسه دون جلد دوم)
درين جا صدر مائو به علمای بی عمل به ديدهء حقارت می نگردو حتی آنها را هيچکاره می نامد.
طوريکه در شماره 4 پکن ريويو صفحه 4 (26 جنوری سال 1973) نقل شده : «برای افراد جوان تحصيلکرده به شدت ضرورت است که به روستا بروند تا توسط دهقانان فقير وتحتانی، آموزش ببينند.»
بايد فرصت ها را که دارای ارزش است دريابيم و بدون ترس و پروا و دغدغه در کنار حزب کمونيست (مائويست) افغانستان در يک صف واحد قرار گرفته و مفيديت خود را به حال انقلاب ثابت نمائيم.
امپرياليست ها گله ی وحوش را پيش انداخته و خود پشت آن حرکت می کنند. حزب کمونيست (مائويست) افغانستان رسالت و مسئوليت تاريخی را پذيرا گرديده تا در پيشا پيش توده ها حرکت نمايدو انقلاب را هدايت کند.
وظيفه عناصر آگاه و انقلابی است که از تک روی ها و ندانم کاری ها بپرهيزند و با شهامت انقلابی، صفوف حزب کمونيست (مائويست) افغانستان را، تقويت نمايند تا باشد راه ما برای يورش بر دژ و باروی اشغالگران قدمی چند کوتاهتر گردد.