اعلام مواضع هواداران حزب کمونیست (مائویست) افغانستان در اروپا واحد محلی شماره 50 علیه "مائویست های افغانستان"
اگر حرکت مبارزاتي اي را در وجود " مائويست هاي افغانستان " بتوان يافت، بدون شک اين حرکت را در توطئه و سمپاشي عليه حزب کمونيست (مائويست) افغانستان مي توان مشاهده کرد. هدف از تشکيل دسته اي بنام " مائويست هاي افغانستان "، چيزي جــُز تخريب و زهر پاشي عليه حزب کمونيست (مائويست) افغانستان نبوده است.
در اسنادي که از جانب " مائويست هاي افغانستان " در اختيار اين واحد قرار گرفته، جز جعل، تحريف واقعيت ها، دسيسه سازي و اتهام زني به اين حزب و اعضاي آن چيز ديگري مشاهده نميگردد.
البته در مواردي هم بحث هاي تئوريک از قبيل « نقد از برنامه حزب » ، بحث «تضاد» ها و مقولاتي از قبيل اصطلاح « جنبش نوين کمونيستي» و غيره مطرح ميگردد، اما کليه اين تپ و تلاش ها، پوششي است براي حمله به حزب کمونيست (مائويست) افغانستان و اتهام زني عليه آن.
ادعايي كه در « اعلاميه گسست از حزب..» ،« بدون مبارزه با اپورتونيزم مبارزه با سرمايه داري ممکن نيست » ، « قطعنامه جلسه تاريخي 24 ام دسامبر سال 2007 مائويست هاي افغانستان »، « علم در خدمت انقلاب » و چند اطلاعيه " مائويست هاي افغانستان " مطرح گرديده است، قابل دقت است. تقريباً در تمامي اين اسناد، ادعا گرديده است که کادر ها و اعضاي حزب کمونيست (مائويست) افغانستان به دليل عدم داشتن تحصيلات اکادميک نمي توانند مائويزم را درک نموده و بکار ببندند. درين اسناد توصيه شده که مائويست ها اول بروند علم اکادميک بورژوايي را بياموزند و بعداً دست به مبارزه سياسي- ايدئولوژيک و تشکيلاتي بزنند. دليل اينگونه " نصيحت ها " و " اندرز ها "، اين است که خود نويسنده اسناد مذكور، شهادتنامه علم اکادميک بورژوايي را در
جيب دارد و اين امر باعث دل خوشي هايش ميباشد.
براي اينکه بتوانيم معياري را که او براي يک کمونيست مبارز تعريف مينمايد به ارزيابي بگيريم، از پراتيک اجتماعي - سياسي خودش شروع مي نمائيم. البته حزب کمونيست (مائويست) افغانستان، در قسمت نظرات تئوريک وي در نشريه دروني حزب و باقي اسناد پاسخ داده است و باز هم پاسخ خواهد داد. ما صرفاً پراتيک سياسي- اجتماعي اش را در يكي از واحدهاي محلي هواداران حزب كمونيست (مائويست) افغانستان در اروپا (واحد محلي شماره 50 ) به بررسي ميگيريم تا ديده شود که وي بعنوان يک اکادميسين و بنا به ادعاي خودش بعنوان يک مائويست واقعي، تا چه حدي در مبارزاتش اصولي حركت كرده و مارکسيزم- لنينيزم - مائويزم را به مفهوم واقعي آن درک توانسته است.
نويسنده همواره وانمود ميکند که مخالفتش با حزب کمونيست (مائويست) افغانستان يک مخالفت تيوريک است و بر اين مبنا از يک واژه و اصطلاح سياسي، پيراهن عثمان ميسازد و پيرامون آن بر هر چيزي چنگ مي اندازد و از همه مهمتر اينکه م ل م را به عنوان يک علم مستقل نمي پذيرد بلکه فراگيري علم مارکسيزم- لنينيزم - مائويزم را منوط به کسب علم اکادميک بورژوايي ميداند. در چندين جاي اسناد خويش اشاره کرده که مائويست ها براي درک مبارزات سياسي- ايدئولوژيک م ل م ، ابتدا بايد سند قرار دادي علم بورژوايي را بدست آورند، بعداً روي مسايل تيوريک نظر بدهند. جالب اينجاست که او در طول دوره تقريبا دو ونيم سالهء پروسه وحدت جنبش كمونيستي ( م ل م ) افغانستان و در حاليكه بخش هاي مختلف مسوده هاي برنامه و اساسنامه حزبي بطور منظم نشر ميشد و به نظر خواهي گذاشته ميشد، نه بحث تيوريک داشت و نه در نشرات حزب نظرات انتقادي تيوريکش را مطرح کرد. اما ماداميکه بعد از كنگره وحدت در موقعيت مسئوليت تشکيلاتي پائين تري قرار گرفت، اختلافات تيوريک را علم نمود و بدنبال آن اتهاماتش را عليه حزب رديف کرد. يکي از خصايل اپورتونيست ها اين است که وقتي با تشکيلات اختلاف پيدا کردند، ميکوشند نظرات غلط شان را با پشتوانه اتهامات و توطئه ها منطقي و برحق جلوه دهند.
اختلاف نويسنده اسناد، در حزب کمونيست (مائويست) افغانستان، از تدوير کنگره حزبي آغاز يافته و با انتقاد از مقاله « اختطاف گسترده اطفال » مندرج در شماره دوم شعله جاويد، اوج گرفت. اينکه ايشان با عدم شرکت در کنگره و انتخاب رفيق ديگري بجاي او در امور پيشبرد وظايف و مسئوليت هاي تشکيلاتي، از چه وسوسه ها و دغدغه هايي عبور نموده است، موضوع مورد بحث ما نيست. همانطوري که اشاره شد هدف از تشريح اين موضوع، تبلور پراتيک مبارزاتي وي در واحد محلي شماره 50 است.
او نه تنها پس از تحويل دهي مسئوليت قبلي اش به يکي از رفقا، تخريب و منفي بافي عليه حزب را در پيش گرفت، بلکه حتي در زمان فعاليتش در حزب نيز سعي ميکرد فراکسيوني در تشکيلات برايش تدارک نمايد تا در آينده بتواند از آن بهره برداري سياسي نمايد. زماني که او عضو حزب بود، يگانه بحث تئوريکش اين بود که حزب کمونيست (مائويست) افغانستان در رابطه با مسئله «مليت» ها دچار غلط فهمي شده و در برنامه حزب نوشته است که «پشه يي» ها در آينده به احتمال زياد در درون « نورستاني» ها جاي خواهد گرفت. او ادعا ميکرد که حزب شناخت دقيق از جامعه اش ندارد زيرا كه پشه يي ها و نورستاني ها بلحاظ فرهنگي از همديگر تفاوت دارند. البته هر انتقادي که به منظور اصلاح حزب از طرف اعضا و هواداران مطرح گردد، قابل تقدير است. اما وي با طرح اين انتقاد، در صدد تحقير و استهزاي رفقاي حزبي بود و ادعا داشت که رفقاي حزبي به دليل سطح پائين آگاهي هاي سياسي شان، قادر به شناخت جامعه شان نيستند.
مورد ديگري که وي در زمان عضويتش در حزب، پيراهن پرخون عثمان ساخته بود، نقد مقاله « اختطاف گسترده اطفال» بود که در شماره دوم شعله جاويد منتشر شده بود. او در آن زمان نقدش را عليه مقاله اختطاف... بصورت و سيع تکثير نموده و در سطح روابط چپ پخش و توزيع ميکرد تا بتواند ادعاهاي قبلي اش را مبني بر پائين بودن سطح سياسي حزب، تقويت نمايد.
طبق اصول و ضوابط تشکيلاتي، اعضاي حزب مي بايد نوشته هاي انتقادي شان را ابتدا به دفتر سياسي بفرستند تا دفتر سياسي آنرا در نشريه دروني حزب همراه پاسخ آن انعکاس دهد. وقتي مسايل دروني تشکيلات خارج از روابط تشکيلاتي، حتي تا سطح روابط غير سياسي- تشکيلاتي منتشر گردد، ديگر چه چيزي از صداقت و تعهد سياسي –
تشکيلاتي نويسنده باقي مي ماند؟
واحد محلي ما در همان زمان به منظور دامن زدن به مباحثات سياسي- ايدئولوژيک و تبليغ و ترويج م ل م در سطح وسيع ، در همراهي با بعضي از افراد چپ غير حزبي، کميته اي را تشکيل داد تا ازين طريق بتواند زمينه چنين کارزار ايدئولوژيك – سياسي را مساعد نمايد. رهبر مائويست هاي کنوني نيز در جلسه افتتاحيه آن حضور داشت. او در آن جلسه خود را به عنوان يکي از اعضاي حزب کمونيست (مائوئيست) افغانستان معرفي کرد. وي ضمن تشويق اين کميته قول همکاري را در زمينه هاي مختلف داد و مسئوليت گرفت که اساسنامه اين کميته را نوشته و در اختيار ما قرار دهد. اما در مدت كمتر از دو هفته پس از بازگشت به محل اسکانش، به اقاربش در اينجا پيام داد که با آن کميته همکاري نکنند. دليلش اين بود که ميگفت يکي از اعضاي اين کميته که عضو حزب کمونيست (مائويست) افغانستان نيز است، گزارش تشکيل کميته موجود را به رفقاي حزبي اش فرستاده است!!
در يکي از جلسه هاي بعدي اين کميته که داير شد، عده اي از اعضاي غير حزبي کميته، از فردي که گفته ميشد گزارش اين کميته را به حزب کمونيست (مائويست) افغانستان فرستاده است، اينگونه توضيح خواست: « رفيق عزيز، شما و آقاي ... ما را گيج کرده ايد. آقاي ... گفته است که شما گزارش افتتاح اين کميته را به حزب کمونيست (مائويست) افغانستان داده ايد. خوب اين يک امر طبيعي است که بايد نه تنها حزب کمونيست (مائويست) افغانستان ما را تقويت نمايد بلکه ما نياز به هدايت و رهبري کليه کمونيست هاي افغانستان داريم. سوال اين جاست که مگر آقاي ... در جلسه افتتاحيه خودش را عضو حزب کمونيست (مائويست) افغانستان معرفي نکرد؟ مسئله از چي قرار است».
ديده ميشود که جناب ديپلوم دار ما تا چه حد در مبارزات سياسي - تشکيلاتي از دانش و آگاهي لازم برخور دار است و در پراتيکش چگونه يک مائويست واقعي است! مائو ميگويد متحد شويد و انشعاب نکنيد و رک و راست باشيد و دسيسه چيني نکنيد. اما قسميکه بعداً ديده شد، وي به اميد اينکه اين کميته براي حرکت سكتاريستي اش به درد بخورد، در ابتدا با آن همنوايي كرد، اما پس از اينکه فهميد قادر به بهره برداري ازين مجمع نيست، دستور انحلال آن را صادر کرد.
يکي از اهداف او درين نهاد نو بنياد اين بود که طرح تظاهراتي را که با يک فرد از خويشاوندانش که تعلقات شديد به حزب اسلامي دارد، رويدست گرفته بود، توسط اين كميته تقويت نمايد. قضيه ازين قرار بود که در آن ايام « ابراهيم عباسي»؛ يکي از قوماندانان آدم کـُش حزب اسلامي را، امريکايي ها در کابل بازداشت نموده بودند. جناب مائويست ما ؛ با خويشاوند گلبديني اش، پلان يک تظاهرات را به دفاع از عباسي طراحي کرده بود که بايد در شهر وين اجرا ميشد. در آن جلسه آقاي ... از اعضاي کميته در خواست کرد که چنين تظاهراتي را تدارک نمايند. وقتيکه او چنين طرحي را به جلسه داد، باور کنيد که همه اعضاي جلسه از ارائه چنين طرحي توسط يک مائويست، آنهم بقول خودش يک مائويست اکادميسين، مبهوت ماندند. توجيه وي اين بود که تظاهرات حمايت از عباسي، سبب ميگردد که آمريکايي ها يا وي را آزاد مي نمايند و يا اينکه به قتل می رسانند که در هر دو صورت ما برنده خواهيم شد! اگر آزاد نمايند، اتوريته مردم جاغوري در سطح افغانستان و در سطح جهاني، ارتقا مي يابد. اما اگر وي را به قتل برسانند، باز هم جاغوري ها را براي برپايي تظاهرات، به دليل داشتن آگاهي سياسي مورد تحسين و تمجيد قرار خواهند داد! رفيق و دوست خواننده! تو خود حديث مفصل بخوان ازين مجمل!
او در اسنادي که به نشر رسانده، بقول داماد افسانوي، بسيار «پيل پيل» ميگويد. در سند « بدون مبارزه با اپورتونيزم مبارزه با سرمايه داري ممکن نيست» که در سه فصل منتشر کرده است، تظاهر به داشتن دانش سياسي نموده و رفيق ما (ض) را کوبيده است که گويا مائويزم را درک نتوانسته است. جالب اينجاست که وقتي با رفيق (ض) اختلاف پيدا نکرده بود، او را در سرحد کيش شخصيت پرستي مي ستود؛ اما بمجرد اين که مسئوليت سياسي- تشکيلاتي از او تحويل گرفته شد، بطور يک شبه ده ها اختلاف تيوريک پيداكرد!
بال هاي بنيان گذار " مائويست هاي افغانستان" در مسايل تئوريک بر فراز آسمان ها پرواز نموده « علم در خدمت انقلاب» را مينويسد، اما متاسفانه به زودي از حرکت مي ايستد و در پراتيک اجتماعي در سطحي افول مي نمايد که در دفاع و نجات جنايت پيشه اي مثل ابراهيم عباسي دست به بسيج مردم ميزند و حتي از جانب حزب کمونيست (مائويست) افغانستان مکتوبي به سفارت امريکا در کابل فاکس نموده از امريکايي ها ميخواهد وي را آزاد کنند!!
شکوه و شكايت او اين است که (ض) حاضر نيست به انتقادات وي جواب دهد. واقعيت اين است که حتي در آن جلسه، شخصي که مائويست هم نيست و يک فرد لائيک و ديموکرات و يکي از روابط خانوادگيش مي باشد، او را به دليل چنين پيشنهادي مورد سرزنش قرار داد و بعد از آن رابطه اش را با وي به حالت تعليق در آورده است. آخر سياست هم عمل ميخواهد. در عمل است که جوهر هر فرد، اعم از انقلابي و ضد انقلابي، متبلور ميگردد. چه زيبا گفته اند لنين و مائو که «پراتيک معيار حقيقت است».
کار نامه هاي مؤسس"مائويست هاي افغانستان" دراين واحد بسيارند و ما بطورنمونه، مواردي از آنها را نشاني مي نمائيم:
مائويست ها از فعاليت هاي مبارزاتي در عرصه هاي مختلف، از جمله در عرصه ملي- ديموکراتيک؛ به منظور دستيابي به اهداف شان استقبال مي نمايند. باني"مائويست هاي افغانستان " نيز « اتحاديه پناهندگان ملي ديموکرات افغانهاي مقيم اتريش» را تشويق نموده و قول داد که 70 % در نوشتن مقالات «تابش»؛ ارگان نشراتي اين اتحاديه سهم خواهد گرفت. اما بدون اينکه حتي يک شماره جديد ازين ارگان به نشر برسد تا بهانه اي براي ايشان پيش آيد، صرفاً در مدت زماني تقريباً يک ماه بعد از قول و قرار مذكور، هيئت تحرير نشريه كه منتظر نوشته هاي او بود، نامه اي از جانب آقاي ... دريافت کرد که تعجب انگيز بود. آقاي ... درين نامه اش"تابش" را يک مجله بي اهميت و پيش پا افتاده خواند که بنا به ادعاي ايشان، گاهي سطح مقالات آن بلند پروازانه و گاهي هم خيلي سطحي و ابتدايي نوشته شده است.
هيئت تحرير"تابش" جواب نامه مذكور را نوشت، ولي پس از مدتي باز تهديد نامه اي از جانب " مائويست هاي افغانستان " دريافت کرد. در نامه نوشته شده بود که اگر هيئت تحرير"تابش" از نامه اي که به ... نوشته بود، پوزش نخواهد؛ مسئوليت عواقب آن بدوش خود آنها خواهد بود. به اين ترتيب وقتي باني "مائوئيست هاي افغانستان" خط ايدئولوژيك – سياسي و تشکيلاتي حزب را رها نموده و از بهره برداري رفقاي هوادار حزب و نهاد هاي ملي ديموکرات به نفع خودش نا اميد شد، کوشيد تمامي اين روابط را متلاشي نمايد.
او از همان زماني که مسئوليتش را به رفيق ديگري محول کرد و هنوز عضو حزب محسوب ميشد، به شكلي از اشكال شروع به تحريك و ترغيب روابط تشکيلاتي نمود تا مسئوليت مسئول جديد حزب را نپذيرند، در حالي كه خودش مسئوليت خود را رها نموده و در تعيين مسئول جديد نيز نقش داشت. وي همواره منفي بافي ميکرد که مسئول جديد بدلايل گوناگون توانايي پيشبرد وظايف و مسئوليت هاي سياسي - تشکيلاتي را ندارد. در يکي از نامه هايش به رفيقي نوشته بود: «...مسئول جديد فارسي زبان نيست که اميد است ازين خاطر احساس غريب بودن به شما دست ندهد »! کسي که هنوز رسوبات يخ زده و منجمد ناسيوناليزم تنگ نظرانه را از ذهن خود جاروب نتوانسته باشد، چگونه ميتواند در يک چهار چوب ايدئولوژيك– سياسي و تشکيلاتي مائويستي جاي مناسبش را پيدا نمايد؟
براي آنکه خواننده اين سند از پراتيک تئوريسن مائويست ما؛ اطلاع حاصل کند؛ چند نکته ديگر از حرکت هاي مبارزاتي وي را درين واحد نشاني مي نمائيم:
« مکتب نجات » کويته پاکستان، بدليل کمبود امکانات در حال مسدود شدن بود که يکي از محصلين با احساس آن مکتب از رفقاي اتحاديه پناهندگان ملي - ديموکرات در خواست کمک مالي کرد. رفيقي، نامه تقاضا کننده کمک مالي نامبرده را به ايمل هاي عده اي از دوستان و رفقا فرستاد تا در صورت امکان، خود دوستان براي اين مکتب کمک نمايند. يکي از اشخاصي که نامه مذكور برايش فرستاده شده بود، آقاي ... بود. وقتي نامبرده ايمل را دريافت ميکند؛ فوراً آن را به شخصي ميفرستد که برادرش در آن نامه مورد نکوهش نويسنده، قرار گرفته بود. جناب ... که قبلاً برادر آن شخص را به انواع و اقسام صفات زشت محکوم ميکرد، بصورت صدو هشتاد درجه اي تغيير موضع داده از فرصت استفاده مي نمايد و به آن فرد ساده و بيخبر ميگويد که نامه موجود را کسي نوشته که در محل مربوط به واحد محلي شماره 50 هواداران حزب اسکان دارد! يعني نامه توسط يکي از اعضاي اتحاديه ملي- ديموکرات نوشته شده است تا بدين ترتيب برادر آن شخص را مورد اهانت قرار داده باشد. شخص ساده لوح مذكور به يکي از اعضاي اتحاديه ... تلفني تماس ميگيرد و گفته هاي آقاي ... را بشکل طوطي وار با او مطرح مي نمايد. ايشان در پيام تلفني ميگويد که وي وکيل خواهد گرفت تا نويسنده نامه را بخاطر حمله به برادرش به محاکمه بکشاند!
جالب اين که آقاي ... نيز به عين اقدام مبادرت ورزيده و به فرستنده ايمل پيام ميدهد که اگر بار دوم به او ايمل ارسال نمايد، وي وکيل گرفته جريان را به دادگاه خواهد کشاند! آقاي ... تاکيد مينمايد که وکيل او ايمل هاي فرستاده شده را بعنوان اسناد جرم به محکمه ارائه خواهد داد. او نامه را بنام ديپلوم انجنير ... امضا مينمايد!
رشته سخن مختل نمي گردد اگر بگوئيم که آقاي ... نامه ديگري به ايمل نويسنده نامه متقاضي کمک به مکتب نجات ميفرستد و ايشان را مورد تهديد و تحقير قرار ميدهد تا در آينده چنين غلطي نکرده جرئتي براي تقاضاي کمک از خود نشان ندهد.
از باقي برخورد هاي آقاي ... که جنبه خصومت شخصي نسبت به باقي رفقاي اينجا را بخود ميگيرد، ميگذريم و بعنوان يک مجمع کمونيست ها به وي تذکر مي دهيم که دوست عزيز ما ابتدا بايد مشکلات رواني اش را حل نمايد تا بتواند بعداً اقدام به تأسيس"حزب مائويست واقعي" کند. تشکيل و ايجاد حزب مائويستي يک شهامت و جسارت انقلابي ميخواهد که فعلاً بنيانگزاران آن، حزبي بنام «حزب کمونيست (مائويست) افغانستان» را ساخته اند و درين راستا ديگر نيازي به ضياع وقت و هدر دادن انرژي مبارزاتي نيست. ما فکر ميکنيم که دوست ما ... اگر ثبات فكري و سياسي پيدا نمايد و مشکلات سليقه وي و روحي- رواني اش را حلاجي نموده از خود انتقاد نمايد، مي تواند با حزب موجود همکاری نمايد و دانش سياسي همه جانبه مورد ادعايش را كه گويا شامل ماركسيزم – لنينيزم – مائويزم و علم اكادميك است، در خدمت انقلاب قرار دهد. در غير اينصورت، ما متاسفانه آن اصوليت، خصلت و شجاعت را در وجود ايشان نمي بينيم كه بتواند مصدر خدمتي در راه انقلاب گردد.
با وجوديکه ... در اسنادش؛ به مباحثات علمي و تئوريک توسل جسته، ولي ما معتقديم که هر گاه کمونيستي نتواند ابتدايي ترين موازين و اصول تشکيلاتي و اخلاقي و نزاکتهاي سياسي را رعايت کند، نميتواند يک کمونيست واقعی باشد.
اين سند صرفاً اعلام مواضع هواداران حزب کمونيست ( مائويست) افغانستان در اروپا - واحد محلي شماره 50 در قبال مائويست هاي افغانستان است.
زنده باد حزب کمونيست (مائويست) افغانستان!
پاينده باد خط سياسي – ايدئولوژک مائويستي!
هواداران حزب كمونيست ( مائويست ) افغانستان در اروپا
واحد محلي شماره 50
جولاي 2008