Skip to: Site menu | Main content

 

 

 

 

نياز به اداي يك مسئوليت مبارزاتي عاجل

تصميم دولت امريكا و سائر دولت هاي عضو ناتو مبني بر اعزام نزديك به چهل هزار نفر ديگر از نيروهاي نظامي شان به افغانستان يكبار ديگر نشان مي دهد كه استراتژي جديد اشغالگران امپرياليست به سردمداري امپرياليست هاي امريكايي در افغانستان و منطقه، استراتژي تحكيم اشغال و تحكيم حضور نظامي است و نه استراتژي خروج. در چنين حالتي، جواب اصولي متقابل مردمان ما يه اشغالگران و دست نشاندگان شان، جز تشديد و گسترش مبارزه و مقاومت عليه آنها چيز ديگري بوده نمي تواند، جوابي كه بايد قدرتمندانه به ميدان بيايد.
جنگ تجاوزكارانه و اشغالگرانه اي كه هشت سال قبل تحت بهانه سركوب سازماندهندگان حمله 11 سپتامبر 2001 و حاميان افغانستاني شان، به عنوان يك جنگ موقتي چندين ماهه و حد اكثر چند ساله براه افتاد، اينك هشتمين سال خود را پشت سر مي گذارد و پايان آن هنوز كاملا معلوم نيست. در طي اين هشت سال، روند افزايش نيروهاي اشغالگر در كشور و تحكيم اشغال آن پيوسته ادامه يافته است.  با ورود نيروهاي تازه نفس امريكايي وغير امريكايي به افغانستان، تعداد مجموعي نيروهاي اشغالگر در كشور، به بيشتر از يكصد و پنجاه هزار ( 150000 ) نفر مي رسد و با تعداد مجموعي نيروهاي اشغالگر سوسيال امپرياليستي در افغانستان در دهه هشتاد گذشته برابري مي كند.
يقينا اوباما گرباچوف امريكايي نيست. او براي خروج از افغانستان آمادگي نمي گيرد. به همين سبب امپرياليست هاي امريكايي و سائر امپرياليست هاي متحد شان، ديگر اصلا موضوع " خروج از افغانستان " را بر زبان نمي آورند، بلكه از " انتقال تدريجي" حرف مي زنند؛ انتقال به مفهوم انتقال مسئوليت هاي جنگي قوت هاي اشغالگر به نيروهاي پوشالي افغانستاني از لحاظ ظواهر رسمي، به مفهوم نقل مكان قوت هاي اشغالگر به كشور ها و مناطق ديگر و يا هم نقل مكان آنها به كشورهاي خود شان. تكميل موفقيت آميز اين پروسه " انتقال تدريجي "، كه وقت آن را از اواسط 2011 تا آخر 2018 تعيين كرده اند، به مفهوم خاتمه يافتن حالت اشغال افغانستان نيست. فقط ممكن است تعداد نيروهاي اشغالگر محدود گردد، مسئوليت ظاهري رسمي آنها صرفا حفاظت از پايگاه هاي شان اعلام گردد و " مسئوليت هاي امنيتي " از لحاظ رسميات ظاهري به قواي پوشالي چهارصد هزار نفري اي كه سر تا پا ساخته و پرداخته اشغالگران بوده و خواهد بود، سپرده شود. بر علاوه توافقنامه هاي استراتژيك ميان رژيم پوشالي و حاميان امريكايي و اروپايي اش در تمامي ابعاد نظامي، سياسي و اقتصادي خود بر حال باقي مي مانند و بر مبناي آن در هر لحظه يي مي توانند قوت هاي خارجي مستقر در پايگاه هاي نظامي شان در افغانستان را عملا آرايش جنگي بدهند و در صورت احساس ضرورت، قوت هاي نظامي ديگري به كشور وارد سازند و يا اهداف مورد نظر شان را با سلاح هاي دور برد آماج قرار دهند.
بطور خلاصه بايد صريحا بيان داشت كه فقط و فقط يك مقاومت سرتاسري همه جانبه جنگي و غير جنگي پيروزمندانه عليه اشغالگران و رژيم دست نشانده شان از طريق اخراج قهري قوت هاي اشغالگر و سرنگوني رژيم پوشالي، قادر است به حالت مستعمراتي در افغانستان خاتمه دهد. اما بر خلاف دوره جنگ مقاومت ضد شوروي، اين بار كل اوضاع و شرايط كشوري، منطقه يي و بين المللي نشان مي دهد كه يك مقاومت ارتجاعي اسلامي نمي تواند قوت هاي اشغالگر را از كشور اخراج نموده و رژيم دست نشانده اشغالگران را سرنگون سازد. اينچنين مقاومتي شايد بتواند سال ها دوام نمايد، اما نمي تواند حتي در سطح مقاومت ضد سوسيال امپرياليستي يك فرجام پيروزمند نسبي داشته باشد، پيروزي نسبي اي كه به فرض محال تحقق ياقتن، خود فاجعه ديگري از نوع فاجعه هشت ثوري گذشته خواهد بود.
طالبان و حزب اسلامي گلبدين خود نيروهايي اند كه در اصل توسط امپرياليست هاي امريكايي، انگليسي و وابستگان منطقه يي آنها ساخته و پرداخته شده اند. به همين جهت جستجوي راه سازش و مصالحه با آنها، يكي از اجزاي اصلي استراتژي جديد اشغالگران امپرياليست به سردمداري امپرياليست هاي امريكايي در افغانستان را تشكيل مي دهد. آنها نيروهاي امتحان داده اي هستند كه نتايج فاجعه بار حاكميت هاي ارتجاعي شان، مردمان ما را تا مغز استخوان سوزانده است و قسما هم اكنون نيز مي سوزاند. ايدئولوژي و برنامه سياسي به شدت ارتجاعي، شوونيستي، جاهلانه واستبدادي آنها خود بخود زمينه هاي مناسب فريبكارانه براي عادلانه جلوه دادن طرحات اشغالگران فراهم مي سازد. اين ايدئولوژي و برنامه سياسي، نه تنها قادر نيست تمامي افراد و نيروهاي مخالف اشغالگران و رژيم دست نشانده را، از ميان تمامي اقشار و طبقات و مليت ها و اقليت هاي ملي، در يك مقاومت سرتاسري بسيج نمايد، بلكه آنها خود آگاهانه در پي چنين بسيج مبارزاتي مقاومت خواهانه سرتاسري نيستند. آنها نه تنها به هيچوجهي فادر نيستند خشم زنان، يعني نيمي از پيكر جامعه، عليه اشغالگران و دست نشاندگان را رها سازند، بلكه زن ستيزي مشمنز كننده شان خود زمينه ساز اجراي طرحات فريبكارانه دشمن اشغالگر و رژيم پوشالي در قبال زنان است. محدوديت اجتماعي و مليتي آنها ذاتي و غير قابل التيام است و اميدواري اشغالگران و دست نشاندگان شان در تحميل قطعي انقياد دراز مدت بر مردمان ما را بيشتر مي سازد.
با توجه به تمامي اين مسائل، برپايي و پيشبرد يك مقاومت ملي مردمي و انقلابي سرتاسري، بر محور مقاومت مسلحانه و به بيان روشن تر جنگ مقاومت ملي مردمي و انقلابي، عليه اشغالگران امپرياليست و خائنين ملي، نه تنها از لحاظ پيوند دادن مقاومت ضد اشغال با انقلاب اجتماعي مورد نياز در افغانستان، يك ضرورت و الزام قطعي غير قابل انصراف است، بلكه صرفا خاتمه بخشيدن به انقياد مستعمراتي و حصول استقلال سياسي افغانستان نيز بدون برپايي و پيشبرد چنين مقاومتي يك امر ناممكن به نظر مي رسد.
حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان با درك عميق ضرورت و الزام قطعي غير قابل انصراف مبارزاتي فوق الذكر، نه تنها براي اجرا و پيشبرد تمامي وظايف و مسئوليت هاي ايدئولوژيك – سياسي، تشكيلاتي، توده يي و لوجيستيكي خود درين راستا تلاش پيگير مي نمايد، بلكه خود را مكلف مي داند كه بخاطر تامين همآهنگي مبارزاتي مقاومت طلبانه ميان تمامي نيروها و شخصيت هاي انقلابي كمونيست و ملي – دموكرات مخالف اشغالگران و رژيم پوشالي نيز از هيچ كوشش و تلاشي دريغ ننمايد. ما مي توانيم – و بايد – همزمان با پيشبرد تلاش براي ايجاد اينچنين همآهنگي مبارزاتي ميان اين نيروها و شخصيت ها، مبارزات ايدئولوژيك – سياسي، بخاطر حل و فصل تفاوت ها و اختلافات و يا لا اقل ايجاد تفاهم ميان شان را نيز پيش ببريم. در واقع ايجاد همآهنگي مبارزاتي عليه اشغالگران، رژيم پوشالي و تسليم شدگان قبلا منسوب به جنبش چپ و جنبش ملي – دموكراتيك، به مثابه دشمنان عمده، و مقابله عليه طالبان وهمقماشان شان به مثابه دشمنان غير عمده كنوني، مي تواند زمينه و فضاي مناسبي براي پيشبرد مبارزات ايدئولوژيك – سياسي اصولي، سالم و سازنده بر سر اختلافات ايدئولوژيك – سياسي ميان اين نيروها و شخصيت ها به وجود آورد.
حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان يكبار ديگر تاكيد مي نمايد كه ايجاد همسويي و هماهنگي مبارزاتي ميان تمامي نيروها و شخصيت هاي انقلابي كمونيست و ملي – دموكرات افغانستاني، در همراهي، سازماندهي و بسيج مقاومت طلبانه توده هاي پيشرو، يك مسئوليت عاجل كنوني و تحكيم و گسترش روز افزون اين همسويي و همآهنگي مبارزاتي يك مسئوليت درازمدت مبارزاتي ملي مردمي و انقلابي است. ما در عين حاليكه خود را مكلف مي دانيم كه براي اجرا و پيشبرد اين مسئوليت هاي عاجل و درازمدت مبارزاتي، از هيچ تلاش و كوششي دريغ ننماييم، سائر نيروها و شخصيت هاي انقلابي كمونيست و ملي – دموكرات را نيز در جهت راه اندازي عملي چنين تلاش و كوششي فرا مي خوانيم.

حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان

18 قوس 1388