طالبان
در مسیر خود کشی سیاسی
ما در اواسط سال گذشته، در مقاله ای تحت عنوان « طالبان خواهند جنگید یا به پروسه آشتی و سازش با اشغالگران و رژیم خواهند پیوست؟ » بیان داشتیم که:
« طالبان اگر بخواهند و بتوانند طالبان باقی بمانند، به جنگ ادامه خواهند داد تا در میدان جنگ و در یک پروسه جنگی چندین ساله یا از بین بروند و یا پیروز شوند؛ در غیر آن به " پروسه آشتی و سازش " مطرح شده از سوی اشغالگران و رژیم پوشالی خواهند پیوست و تسلیم خواهند شد و سپس فرو خواهند پاشید. راه دیگری بصورت سازش و تبانی نیمه نیمه برای آنها وجود ندارد. قراین قویا نشان می دهد که طالبان راه اول را برگزیده اند و به جنگ ادامه خواهند داد. »
در همین مقاله گفته شده بود که برای طالبان مسیر آشتی و سازش با اشغالگران و رژیم پوشالی مسیر انتحار سیاسی است.
اما چند ماه قبل، پروسه مذاکرات مستقیم و غیر مستقیم میان نمایندگان طالبان و دولت امریکا در قطر آغاز گردید. هدف دولت امریکا از آغاز مذاکرات مذکور این بود که نشان دهد می تواند رهبری طالبان را به پای میز مذاکرات بکشاند و با آن به سازش برسد. به عبارت دیگر دولت امریکا می خواست نشان دهد که طالبان می خواهند از طریق مذاکره و تفاهم با آنها قدرت را در افغانستان مجددا تصرف نمایند.
دولت امریکا با این نمایش می خواست به چند دستاورد برسد:
1 – تسلیم طلبی در میان رهبری و صفوف طالبان را دامن بزند و میان آنها انشقاق به وجود بیاورد.
2 – آن مخالفین داخلی و خارجی توافقنامه استراتژیک میان دولت امریکا و رژیم نشانده در درون جناح های مختلف رژیم و حامیان اصلی و فرعی خارجی آنها را که از برگشت طالبان به قدرت بیشتر از هر چیز دیگری می ترسند، از طریق به نمایش گذاشتن امکان برگشت طالبان به قدرت توسط خود امریکایی ها، بترساند تا مخالفت را کنار گذاشته و به امضای توافقنامه مذکور راضی گردند.
3 – به جهانیان و مشخصا افغانستانی ها نشان دهند که رهبری طالبان آنگونه که خود را می نمایاند، به نحو استواری ضد اشغالگران امریکایی نیستند، پاس دوستی قبلی را دارند و حاضر اند با دوستان قبلی امریکایی شان به معامله و سازش برسند.
تا زمان امضای " توافقنامه استراتژیک افغانستان و امریکا " میان اوباما و کرزی، در لحظات آغازین صبحگاهان دوم می، اشغالگران امپریالیست امریکایی حد اقل توانستند تا آن حدی به این دستاورد ها برسند که زمینه برای امضای " توافقنامه استراتژیک افغانستان و امریکا " مساعد گردد.
با آغاز پروسه مذاکرات قطر، تسلیم طلبی در میان صفوف طالبان و فرماندهان محلی آنها دامن خورد و تا زمان امضای " توافقنامه... " حد اقل سه هزار نفر از نیروهای مسلح تحت رهبری طالبان به رژیم دست نشانده تسلیم شدند. ( حدود دو هزار نفر از سمت غرب و یک هزار نفر دیگر از سائر مناطق تحت نفوذ طالبان). در آخرین روز های نزدیک به زمان امضای " توافقنامه ... " حتی کسانی از رهبران طالبان و از اعضای کمیسیون کویته مثل مولوی اسماعیل و مولوی شهید و رفقای شان، که جمعا پانزده یا بیست نفر بودند، بطور آشکارا آماده شدند که به پروسه صلح با رژیم پوشالی بپیوندند. کل این حالت باعث گردید که درگیری های مسلحانه میان گروپ های مختلف طالبان، هم در داخل کشور و در بیرون از مرز های کشور به وقوع بپیوندند و در جریان این درگیری ها ده ها نفر از طرفین درگیری ها کشته شوند. مولوی اسماعیل و مولوی شهید در میان این کشته شدگان قرار دارند. در جریان این کشمکش های درونی، در میان بعضی از عناصر غیر پشتون در میان طالبان، که مجموعا اقلیتی بیش نیستند، با مشاهده روحیه شوونیستی غلیظ طالبان پشتون، که اکثریت بیشتر از نود و پنج فیصد طالبان را تشکیل می دهند، ناراحتی های ملیتی معینی بروز کرد که یقینا جلو انکشاف بیشتر آن نمی تواند گرفته شود و این به نوبه خود در آینده نفاق و انشقاق در میان طالبان را بیشتر و بیشتر دامن خواهد زد.
با آغاز رسمی و علنی مذاکرات قطر میان نمایندگان دولت امریکا و نمایندگان طالبان، جناح هایی از رژیم دست نشانده را که قبلا سال ها علیه طالبان جنگیده بوده اند و سرانجام در رکاب قوت های اشغالگر امریکایی و انگلیسی برای سرنگونی امارت اسلامی طالبان جنگیده بودند و به دستور آنها هزاران جنگجوی دستگیر شده طالبان را قتل عام کرده بودند، ترس و وحشت فرا گرفت که مبادا امریکاییان یکبار دیگر وزنه حمایت خود را بطرف طالبان برگردانند و آنها را یتیم و بی سرپرست رها نمایند. دولت های خارجی ارتجاعی و امپریالیستی ای را که قبلا مدافع اصلی این نیرو ها بودند و هنوز هم از آنها حمایت می نمایند، نیز تشویش فرا گرفت که مبادا طالبان دوباره و باز هم از طریق امریکایی ها برگردند و برای آنها درد سر ساز گردند. در واقع بنا به همین دلایل بود که پس از امضای "موافقتنامه... " تمامی شخصیت ها و نیروهای ارتجاعی داخلی مخالف طالبان نه تنها علیه آن ابراز مخالفت نکردند، بلکه نفس راحتی هم کشیدند و خیال شان از بابت برگشت مجدد طالبان به قدرت راحت گردید. همچنان تمامی دولت های ارتجاعی و امپریالیستی همسایه دور و نزدیک افغانستان، علیرغم مخالفت باطنی علیه این " توافقنامه ... "، علنا دست به مخالفت نزدند و لب فرو بستند.
تنها سفیر جمهوری اسلامی ایران در کابل، عکس العمل منفی سبکسرانه ای در مورد این " توافقنامه ... " از خود نشان داد، در حالیکه در عین زمان دولت ایران قرار داد 45 ساله بندرچه چاه بهار با رژیم پوشالی را به راه انداخت و مذاکرات برای ایجاد خط آن میان ایران و تاجیکستان و چین از طریق افغانستان را با رژیم آغاز نمود.
در چنین جوی، بی باوری و شک و تردید در میان مردم در مورد ماهیت و نیات واقعی طالبان، حتی در سطح اینکه یک نیروی ضد امریکایی هستند یا اینکه پیوند های نهان و عیان زیادی با آنها دارند، بیشتر از پیش دامن خورده است، بی باوری و شک تردیدی که خود صفوف طالبان و رده های پایین و متوسط فرماندهان آنها را نیز فرا گرفته و در نتیجه رهبری عالی طالبان را نیز تا حدی متزلزل و لرزان ساخته است. در واقع به همین جهت بوده است که رهبری عالی طالبان، بلافاصله بعد از امضای " توافقنامه... " میان اوباما و کرزی نتوانست عکس العمل نشان دهد و برخلاف موارد دیگر که بلافاصله عکس العمل نشان می داد، مدت پنج روز بلاتکلیف ماند.
اعلامیه "واکنش امارت اسلامی در مورد امضای سند به اصطلاح استراتیژیک میان اوباما و کرزی" به تاریخ هفتم می، در ویب سایت طالبان ظاهر شد، در حالیکه تاریخ انتشار اعلامیه مذکور، که در پای اعلامیه درج گردیده، دوم می ذکر شده است. ازینقرار طالبان اعلامیه نوشته شده و منتشر شده هفتم می را به دروغ اعلامیه دوم می جا زده اند.
برای اینکه مطلب متذکره به روشنی فهمیده شده بتواند، ذیلا اعلامیه طالبان را بصورت مکمل درینجا نقل می کنیم:
*************************
واکنش امارت اسلامی در مورد امضای سند به اصطلاح استراتیژیک میان اوباما و کرزی
Monday, 18 Ordibehesht 1391 / 15 Jamadil Akhir 1433 / 07 May 2012
12 بجه شب گذشته سند به اصطلاح استراتیژیک میان اوباما و اجیرش حامد کرزی به امضاء رسید .
امارت اسلامی در حالی که این سند را از طرف یک اجیر بی صلاحیت ، سند فروش افغانستان بر آقا و بادارانش می داند ، آن را با بدترین الفاظ تقبیح و محکوم می کند و در مقابل آن نقاط ذیل را اعلان می دارد .
1 – امارت اسلامی من حیث ممثل شرعی ملت آزاد و مستقل افغان ، با تمام توان خویش بر خلاف مندرجات این سند نامشروع ، تا هنگام خارج شدن تمام اشغالگران خارجی و اجیران شان به جهاد مسلحانه خویش ادامه خودهد داد .
2 – امارت اسلامی رئیس رژیم کابل را یک مزدور بی صلاحیت اشغالگران امریکایی می داند و هر نوع فیصله و همچو پیمان ها را با بادارانش در مورد افغانستان ، بمعنای فروش تمامیت ارضی و حاکمیت ملی کشور می داند .
3 – افغانستان عملا در تحت اشغال متجاوزین امریکایی قرار دارد و سخنرانی رسمی اوباما برای ملت امریکا از خاک افغانستان نیز اثبات آشکار همین نقطه است ، لهذا اجیران تحمیل شده از طرف اشغالگران خارجی بر این خاک ، برای ملت مسلمان افغان هیچ حیثیت شرعی ، قانونی و ملی ندارند و نه هم سند و معاهده امضاء شده با باداران و آقایان شان قابل اعتبار شمرده می شود .
4 –با اشغال افغانستان از طرف متجاوزین امریکایی در اصل تمام اختیار و قدرت در دست آنها است ، آنها پس از ده سال اشغال با امضای اینگونه سند و پیمان با اجیران و غلامان شان ، با مشروعیت بخشیدن به آنان می خواهند هم افغان ها را و هم جهانیان را فریب دهند که افغانستان صاحب یک نظام مستقل و آزاد است و همین نظام از ما می خواهد که در افغانستان بمانیم و با آنان کمک استراتیژیک نمائیم .
5 – امضای این سند به اصطلاح استراتیژیک میان اشغالگران امریکایی و اجیران شان ، برای افغانستان و تمام منطقه پیغام بازی با آتش ، تمدید جنگ و بی ثباتی شدید امنیتی و سیاسی را در قبال دارد و این همان چیزی است که امریکایی های جنگ طلب برای به دست آوردن اهداف و مصالح شوم استعماری خویش می خواهند که بر علیه افغانسان و منطقه آن را انجام دهند .
6 – اینکه درافغانستان به امریکایی ها و ایتلافیان شان در جنگ آغاز شده از طرف آنان ، زیان های سنگین اقتصادی و بشری وارد گردیده است و با امضای این سند زیان مالی و جانی آنان بیشتر از گذشته خواهد شد و هیچ چیزی که باعث آرامی و خوشحالی ملت های شان باشد از این سند حاصل نخواهند کرد .
7 – موجودیت اشغالگران در افغانستان ، علت اساسی نا آرامی افغانستان و تمام منطقه است ، در تحت هر نامی که اشغال آنان طولانی میشود ، به همان اندازه افغانستان و تمام منطقه بی ثبات خواهد شد و هر قدر عاجل که اشغال آنان در منطقه پایان می یابد ، به همان اندازه امکانات ثبات امنیتی در منطقه بیشتر می شود .
8 – امارت اسلامی امنیت افغانستان و منطقه را در ختم شدن جنگ تحمیلی از طرف اشغالگران امریکایی و عوامل آن می داند ، به همین خاطر به غرض دفاع از حریم کشور خویش و راندن اشغالگران ، به تداوم جهاد مسلحانه بر علیه تمام اشغالگران تاکید و اصرار می کند ؛ زیراکه اشغالگران امریکایی بغیر از منطقه زور ، به استدلال و تفاهم سالم هیچ اعتقادی ندارند .
والسلام
امـــــــــــــــارت اســـــــــــــــلامــــــی افغــــــــــانســــــــتـان
11/6/1433هق
ـ2012/5/2 م
1391/2/13 هـ ش
******************************************************
قبل از همه باید گفت که اینگونه تقلب کاری در اتخاذ موضعگیری های سیاسی بسیار زشت است و نه تنها مفیدیتی در بر ندارد، بلکه خیلی هم مضر است و به نفع دشمن اشغالگر تمام می شود. طالبان در اعلامیه شان ادعا کرده اند که « ممثل شرعی ملت آزاد و مستقل افغان » هستند. اما کسانی که خود را ممثل شرعی ملت اعلام می نمایند، حد اقل نباید بطور صریح و آشکار دروغ بگویند، چرا که یکی از شروط ممثل شرعی بودن، برتری در تقوا و پرهیزگاری است، تقوا و پرهیزگاری ای که یکی از اجزای مهم آن را صداقت و پرهیز از دروغگویی تشکیل می دهد.
چرا طالبان دست به چنین کاری زده اند؟ اساسا به این دلیل که در مورد چگونگی برخورد شان به موضوع مصالحه و سازش با دشمن اشغالگر، نمی توانند و جرئت ندارند که اصل واقعیت و کل واقعیت را بطور صادقانه و مخلصانه با ملتی که مدعی ممثل شرعی بودن آن هستند در میان بگذارند.
رهبری طالبان باید به ملتی که ادعای ممثل شرعی بودن آنها را دارد صادقانه بگوید که " پروسه صلح قطر " پروسه ای بود برای آشتی و سازش با دشمن اشغالگر و در عین حال اعتراف نماید که با داخل شدن در آن پروسه، به نوبه خود برای امضای " توافقنامه... " زمینه سازی کرده است.
رهبری طالبان باید صادقانه اعتراف نماید که حتی یک زندانی خود را نیز با داخل شدن در پروسه متذکره نتوانست آزاد نماید و اینکه آن زندانی ها بجای اینکه به آنها تسلیم داده شوند، به رژیم دست نشانده تسلیم داده شده اند.
رهبری طالبان باید صادقانه اعتراف نماید که علیرغم چند بار فاصله گرفتن از پروسه قطر، دوباره به آن پروسه داخل شد، بدون اینکه حتی بخشی از خواست کوچک شان ( رهایی پنج زندانی از زندان گوانتانامو ) توسط امریکایی ها بر آورده گردد.
رهبری طلبان باید صادقانه اعلام نماید که اشغالگران امریکایی و همکاران قطری آنها حتی حاضر نشدند به آنها اجازه دهند که بیرق شان را بر فراز دفتر شان در قطر نصب نمایند و همچنان اجازه ندادند که دفتر متذکره یک لوحه داشته باشد.
رهبری طالبان باید صادقانه اعتراف نماید که در طول چند ماه گذشته رزمندگان جانباز زیادی را بخاطر ایجاد فشار بالای اشغالگران برای بدست آوردن امتیازات حقیر متذکره ( رهایی چند زندانی از گوانتانامو و لوحه و بیرق برای دفتر قطر) به کشتن داد، ولی ذره ای امتیاز هم بدست آورده نتوانست.
رهبری طالبان باید اعتراف نماید که ده ها فرمانده و رزمنده خود را در درگیری های داخلی بخاطر جلوگیری از تماسگیری آنها با رژیم دست نشانده به قتل رسانده است یا حد اقل با زمینه سازی برای درگیری های داخلی به کشتن داده است؛ در حالیکه خود رسما و علنا با رژیمی همانند رژیم کرزی، ولی صرفا خارجی و عربی ( رژیم قطر )، که در پناه پایگاه های امریکایی در کشورش حکومت می کند و در زیر بیرق امریکا و متحدینش در ناتو، در تهاجمات امریکایی علیه کشور های عربی سهم می گیرد، وارد سازش و معامله گردید.
اما رهبری طالبان نمی تواند به این همه غلطی های جبران ناپذیر- که اصطلاح شرعی آن فقط می تواند "گناهان کبیره" باشد – اعتراف نماید و صادقانه از خود انتقاد نماید ( توبه نماید ). نتیجه آن است که همچنان در مسیر خود کشی سیاسی گام بر می دارد. هم اکنون، بعد از امضا شدن "توافقنامه... "، رهبری طالبان از یکجانب همچنان به عملیات های جنگی فشاری در داخل افغانستان برای بدست آوردن امتیازات در مذاکرات با امریکایی ها ادامه می دهد و از جانب دیگر و در خارج از افغانستان، تلاش دارد که مجددا دیپلمات های امریکایی را به پای میز مذاکرات بکشاند، در حالیکه آنها خود را به کلی کنار کشیده اند. به این ترتیب طالبان در داخل افغانستان همچنان چهره جنگی خود را حفظ می نمایند، ولی در خارج برای آشتی و سازش با اشغالگران امریکایی به تپ و تلاش مشغول هستند. آیا می توان با اینگونه دو دوزه بازی و دو رویی در سیاست خود را " ممثل شرعی ملت " به حساب آورد؟
مسلما برای ما چیزی بنام " ممثل شرعی ملت " غیر قابل قبول است و در هر حدی که بتوانیم برای شکستاندن این " ممثلیت " و تاثیرات زیانبار انحصارطلبانه و محدود کننده آن، که قطعا به نفع دشمن اشغالگر و رژیم دست نشانده تمام می شود، مبارزه می نماییم. ولی تذکرات فعلی ما درینمورد متوجه توده نسبتا وسیع طرفدار خود طالبان است. رهبری طالبان با آغشته شدن در بازی های تسلیم طلبانه و معامله گرانه کثیف و حقارتبار سیاسی فقط و فقط حیثیت و عزت مقاومت جنگی علیه اشغالگران و رژیم دست نشانده را نزد این توده ها و حتی صفوف جنگی خود برباد می دهد و آنها را به طرف دشمن اشغالگر و دست نشاندگان شان سوق می دهد و این چیزی نیست که ما خواهان آن باشیم.