کتاب حاضر
شش اثر نظامی از آثار برجسته
« رفیق مائوتسه دون »

مسایل استراتژی
در جنگ انقلابی چین

( دسامبر 1936 )

فصل اول

چگونه باید جنگ را مطالعه  کرد

1 – قوانین جنگ رشد یابنده

قوانین جنگ مسدله ایست  که هر کس  که جنگی را هدایت میکند، باید آنرا مطالعه و حل نماید.  قوانین جنگ انقلابی
مسئله ایست  که هرکس که جنگی انقلابی را هدایت میکند، باید آنرا مطالعه و حل نماید.
                                        
این اثر را رفیق مائو تسه دون بمنظور جمعبندی تجارب دومین جنگ انقلابی داخلی نگاشته و در آکادمی ارتش سرخ در شمال شانسی تدریس نموده است. بنا بر اشاره  موًلف از این اثر بیش از پنج فصلش به نگارش در نیامده است و بعلت گرفتاری هنگام حادثه سی ان فصلهای مربوط به تعرض استراتژیک ، کار سیاسی و مسایل دیگر برشته تحریر در نیامده. این اثر نتیجه مشاجرات پردامنه و مفصلی است که در دوره دومین جنگ انقلابی داخلی در حزب میان دو مشی متضاد بر سر مسایل نظامی در گرفت و بیانگر نظرات یکی از این دو مشی علیه دیگری است. جلسه وسیع بوروی سیاسی کمیته مرکزی در ژانویه سال 1935 در زون ای به مشاجراتی  که بین این دو مشی در گرفته بود فیصله داد، صحت نظرات رفیق مائو تسه دون را تاًیید نمود و مشی نادرست را رد کرد. در اکتبر سال 1935 کمیته مرکزی حزب به شمال شنسی انتقال یافت و در دسامبر همان سال رفیق مائو تسه دون گزارشی تحت عنوان « در باره تاکتیک های مبارزه علیه امپریالیسم ژاپن » عرضه داشت و در آن مسایل مربوط به مشی سیاسی حزب را در دوره دومین جنگ انقلابی داخلی بطور منظم حل کرد. یک سال بعد یعنی در سال 1936 رفیق مائو تسه دون اثر حاضر را که تحلیل منظمی از مسایل استراتژی در جنگ انقلابی چین است، برشته تحریر در آورد.
                        پایان زیر نویس                                 

قوانین جنگ انقلابی چین مسئله ایست که هر کس که جنگ انقلابی چین را هدایت میکند، باید آنرا مطالعه و حل نماید.
  ما اکنون در حال جنگیم ؛ جنگ ما جنگی است انقلابی؛ جنگ انقلابی ما در چین صورت میگیرد، یعنی در کشوری نیمه مستعمره و نیمه فئودالی. از اینرو ما نه فقط باید قوانین عام جنگ را مطالعه کنیم بلکه باید قوانین ویژه جنگ انقلابی و قوانین ویژه ای را که فقط مختص جنگ انقلابی چین است، نیز مورد برسی قرار دهیم. بر هیچکس پوشیده نیست که هرگاه کاریکه ما میکنیم ، اگر وضعیت، خصلت و روابط آنرا با اشیاء و پدیده های دیگر در نیابیم، نمیتوانیم قوانین مسلط آنرا بشناسیم و بدانیم که چگونه بآن بپردازیم ، و قادر نخواهیم بود آنرا بنحو احسن انجام دهیم. جنگ که با پیدایش مالکیت خصوصی و طبقات شروع شده، عالیترین شکل مبارزه برای حل تضادهای بین طبقات، ملتها و گروههای سیاسی است که بمرحله معینی از تکامل رسیده اند. اگر ما شرایط جنگ و خصلت و روابط آنرا با اشیاء و پدیده های دیگر در نیابیم ، قوانین جنگ را نخواهیم شناخت، بطرز هدایت جنگ پی نخواهیم برد و قادر به کسب پیروزی نخواهیم بود.  جنگ انقلابی  - خواه جنگ انقلابی طبقاتی و خواه جنگ انقلابی ملی – علاوه بر شرایط و خصلت عام جنگ، شرایط و خصلت خود را نیز داراست. بنا براین جنگ انقلابی ، گذاشته از قوانین عام جنگ ، دارای قوانین ویژه خویش نیز هست. بدون درک شرایط و خصلت خاص این جنگ، بدون درک قوانین ویژه آن نمیتوان جنگ انقلابی را هدایت کرد و آنرا به پیروزی سوق داد.  جنگ انقلابی چین – خواه جنگ داخلی و خواه جنگ ملی – در محیط خاص چین صورت میگیرد و بدین جهت با مقابسه با جنگ بطور اعم یا جنگ انقلابی بطور اعم دارای شرایط و خصلت خاص خود است. از اینرو جنگ انقلابی چین علاوه بر قوانین عام جنگ و قوانین عام جنگ انقلابی دارای قوانین ویژه خویش نیز هست. بدون درک این قوانین نیل به پیروزی در جنگ انقلابی چین غیره ممکن است.بدین جهت ما باید قوانین عام جنگ و همچنین قوانین جنگ انقلابی و بلاخره قوانین جنگ انقلابی چین را مورد مطالعه قرار دهیم.بعضی ها نظر نا درستی دارند که مدتها پیش از طرف ما رد شده است. آنها میگویند : تنها مطالعه قوانین جنگ کافی است، بعبارت مشخص تر، تنها پیروی از آئین نامه های نظامی که در چین از طرف دولت ارتجاعی انتشار یافته، کفایت میکند. آنها درک نمیکنندکه این آئین نامه ها فقط به بیان قوانین عام جنگ میپردازند و بعلاوه از ابتدا تا انتها از مراجع خارجی نسخه برداری شده اند و ما اگر آنها را آنطوری که هست ، بدون هیچگونه تغییری در شکل و مضمون کپی کنیم و مورد استفاده قرار دهیم، در حکم این خواهد بود که بخواهیم " پا را اره کنیم تا اندازه کفشی شود "؛ این کار ما را مسلماً بشکست میکشاند. این اشخاص در توجیه نظر خویش میگویند : چرا ما باید از آنچه در گذشته ببهای خون بدست آمده، اعراض کنیم؟ آنها درک نمیکنند که ما گرچه باید تجربه ای که در گذشته ببهای خون بدست آمده، ارج نهیم ، ولی از طرف دیگر باید برای تجربه ای که ببهای خون خود بدست آورده ایم ، نیز ارزشی قایل شویم. برخی ها نظر نادرست دیگری دارند که ایضاً از مدتها پیش از طرف ما رد شده است. آنها ادعا میکنند که فقط مطالعه تجربه جنگ انقلابی روسیه کافی است، بعبارتی مشخص تر، کافی است که ما از قوانینی که جنگ داخلی اتحاد شوروی طبق آن هدایت شده است ، پیروی کنیم و بدنبال آن آئین نامه های نظامی برویم که از طرف ارگانهای نظامی این کشور انتشار یافته اند. آنها درک نمیکنند که این قوانین و این آئین نامه ها خصلت ویژه جنگ داخلی شوروی و ارتش سرخ شوروی را منعکس میسازند و اگر بخود اجازه هیچگونه دخل و تصرفی در آنها را ندهیم و عیناً آنها را کپی کرده و مورد استفاده قرار دهیم ، باز در حکم آن خواهد بود که بخواهیم " پا را اره کنیم تا اندازه کفش شود" این کار نیز ما را به شکست میکشاند. این اشخاص در توجیه نظر خویش میگویند : جنگ ما ؛ مانند جنگ اتحاد شوروی ، جنگی است انقلابی و اتحاد شوروی در جنگ خود پیروز شده است، بنابر این چگونه میتوان شق دیگری بجز پیروی از الگوی شوروی وجود داشته باشد؟ آنها درک نمیکنند که ما گرچه باید برای تجربه نظامی اتحاد شوروی ، ازآنجهت که تجربه تازه ترین جنگ انقلابی است، تجربه ایست که تحت رهبری لنین و استالین بدست آمده، ارزش خاصی قایل شویم ، اما از سوی دیگر به تجربه جنگ انقلابی چین نیز باید ارج بگذاریم ، زیرا در اینجا عوامل بسیاری هست که خاص انقلاب چین و ارتش سرخ چین میباشد. بعضی ها باز نظر نادرست ثالثی دارند که بهمین ترتیب از مدتها پیش از طرف ما رد شده است. آنها میگویند : گرنبهاترین تجربه ، تجربه لشکر کشی بشمال در سالهای 1926 – 1927 است و ما باید آنرا بیاموزیم ، و بعبارت مشخص تر ، ما باید از لشکر کشی بشمال در مورد پیشروی مستقیم و تصرف شهرهای بزرگ تقلید کنیم. آنها درک نمیکنند که ما در عین اینکه باید تجربه کنیم و بعمل در آوریم، زیرا در جنگ کنونی ما شرایط دیگر تغییر کرده است. ما باید از تجربه لشکرکشی بشمال فقط آن چیزی را بپذیریم که امروز هنوز بکار خوردنی است، و باید منطبق با وضعیت کنونی چیزی ایجاد کنیم که از خود ما باشد.بنابر این قوانین هدایت جنگ بر حسب شرایط جنگ یعنی بر حسب زمان و مکان و خصلت آن تغییر می پذیرد. اگر عامل زمان را در نظربگیریم، می بینیم که جنگ و قوانین هدایت جنگ با زمان رشد مییابد؛ هر مرحله تاریخی دارای ویژگیهای خاص خود است و نمیتوان بطور مکانیکی از یک مر حله به مرحله دیگر منتقل شوند. اگر جنگ را از لحاظ خصلت آن در نظر بگیریم، می بینیم که چون جنگ انقلابی و جنگ ضد انقلابی هر دو دارای ویژگیهای خاص خود هستند،  قوانین حاکم بر آنها نیز هر یک ویژگیهائی دارد که نمیتواند بطور مکانیکی از یکی بدیگری منتقل گرد د. اگر عامل مکان را در اظر بگیریم ، می بینیم که چون هر کشور یا ملتی و بخصوص هر کشور یا ملت بزرکی دارای ویژگیهای خاص خود است، قوانین جنگ نیز برای هر کشور یا ملتی متضمن ویژگیهای خاص خود است که به همین ترتیب نمیتواند بطور مکانیکی از یکی به دیگری منتقل گرد د. ما در مطالعه قوانین هدایت جنگهای که در مراحل مختلف تاریخی روی میدهند و دارای خصلت های مختلف بوده و در سرزمینهای مختلف و توسط ملتهای گوناگون بر پا میشوند، توجه خود را به ویژگیها و تکامل این قوانین معطوف داشته و با برخورد مکانیکی نسبت بمسئله جنگ مبارزه کنیم.  این تمام مطلب نیست.  اگر فرماندهی که در ابتدا فقط قادر به فرماندهی یک واحد کوچک بوده است، بتواند لیاقت فرماندهی یک واحد بزرگتر را پیدا کند، نشانه پیشرفت و ترقی او خواهد بود. میان فرماندهی در یک محل معین و یا در چند محل مختلف الشرط نیز فرق و تفاوت هست. بهمین ترتیب اگر فرماندهی که در آغاز فقط قادر به عمل کردن در یک محل آشنا بوده، اکنون بتواند در محلهای متعد د عمل کند، این نیز نشانه پیشرفت و ترقی او خواهد بود.  شرایط در مراحل مختلف یک جنگ مشخص نیز در اثر تکامل تکنیک ، و استراتژی دشمن و ما تغییر می پذیرد. اگر فرماندهی که ابتدا لیاقت فرماندهی جنگ را در مرحله ابتدائی آن داشته، اینک بتواند جنگ را در مرحله عالی تر آن فرماندهی کند، این نشان پیشرفت و ترقی باز هم بیشتر او خواهد بود. اگر یک فرماندهفقط قادر به فرماندهی واحد با حجم معین، در محل معین و یا در مرحله معینی از تکامل جنگ باشد، معلوم میشود که هیچ پیشرفتی نکرده است. بعضی ها بعلت اینکه از مهارت خود در یک زمینه خوشنود میشوند و بدید محدود خویش اکتفا میکنند، هرگز به پیش رفتی نائل نمی آیند؛ آنها میتوانند در مکان و در زمان معینی نقشی در انقلاب داشته باشند، ولی رویهم رفته نقش مهمی نخواهند داشت؛ ما نیازمند فرماندهانی هستیم که بتوانند در رهبری جنگ نقش مهمی ایفا کنند. کلیه قوانین هدایت جنگ ، بر حسب تکامل تاریخ و تکامل خود جنگ رشد می یابند؛ هیچ چیزی در جهان تغییر ناپذیر نیست.
                                     
                                          2 – هدف جنگ برانداختن جنگ است

 جنگ، این هیولای کشتار انسانها بدست یکدیگر، سرانجام در اثر تکامل جامعه بشری از میان خواهد رفت، و حتا در آینده ایکه چندان دور نیست، از میان خواهد رفت. ولی برای برانداختن جنگ فقط یک راه موجود است : بوسیله جنگ با جنگ مقابله کردن ؛ بوسیله جنگ انقلابی با جنگ ضد انقلابی مقابله کردن؛ بوسیله جنگ انقلابی ملی با جنگ ضد انقلابی ملی مقابله کردن . تاریخ فقط دو نوع جنگ دیده است – جنگ عادلانه و جنگ غیرعادلانه. ما موافق جنگهای عادلانه و مخالف جنگهای غیرعادلانه هستیم. کلیه جنگهای ضد انقلابی غیر عادلانه اند، کلیه جنگهای انقلابی عادلانه اند. ما عاقبت با دستان خود بدوران جنگها در حیات بشر پایان خواهیم داد و بدون شک  جنگی که ما اکنون در گیر آنیم ، بخشی از این پیکار نهائی است. ولی بدون تردید جنگی که در مقابل ما قرار گرفته، بخشی از بزرگترین و بیرحمانه ترین جنگهاست. بزرگترین و بیرحمانه ترین جنگهای غیرعادلانه ضد انقلابی در کمین ما نشسته است ؛ اگر ما درفش جنگ عادلانه را برنیفروزیم، مصیبتی خانمانسوز گریبانگیراکثریت عظیم بشریت خواهد شد. درفش جنگ عادلانه بشریت درفش نجات بشریت است ، درفش جنگ عادلانه چین درفش نجات چین است. جنگی که قسمت اعظم بشریت و اکثریت قریب باتفاق چینی ها در گیر آنند، بیشک جنگی عادلانه است، اقدامی است نهایت ارزنده و افتخار آمیز، اقدامی است که بشریت و چین را رهائی می بخشد، پلی است بسوی دوران جدیدی از تاریخ جهان. وقتیکه جامعه بشری بآن نقطه از پیشرفت رسد که طبقات و دولتهازوال یابند، دیگر هیچ جنگی در میان نخواهد بود- نه جنگ ضد انقلابی و نه جنگ انقلابی، نه جنگ غیرعادلانه و نه جنگ عادلانه – و این عصر صلح جاودان بشریت خواهد بود. علاقه ما به مطالعه قوانین جنگ انقلابی از آرزوی ما در برانداختن همه جنگها باشی میشود و درست در همین جاست که وجه تمایز بین ما کمونیستها و تمام طبقات استثمارگرنمایان میگرد د.

                                 3 – استراتژی مطالعه قوانین مسلط بر وضع کلی جنگ است

هر جا که جنگی در میگیرد، یک وضع کلی جنگ نیز پدید میگرد د. وضع کلی جنگ ممکن است سراسر جهان را در بر گیرد، ممکن است سراسر یک کشور را در بر گیرد، ممکن است یک منطقه مستقل پارتیزانی و یا یک جبهه مستقل و وسیع عملیاتی را در بر گیرد. هر وضع جنگی که محاسبه تمام جنبه ها و مراحل گوناگون آنرا ایجاب کند، وضع کلی جنگ را تشکیل میدهد. وظیفه علم استراتژی مطالعه آن قوانین هدایت جنگ است که بر وضع کلی جنگ مسلطند. چرا باید فرمانده عملیات اپراتیو یا تاکتیکی تا حدودی از قوانین استراتژی سر رشته داشته باشد؟ برای اینکه در اثر درک کل بهتر میتوان در جزء عمل کرد زیرا جزء تابع کل است. این نظر که پیروزی استراتژیک تنها در اثر کمیابیهای تاکتیکی بدست میآید، نظری اشتباه آمیز آست، زیرا این واقعیت را نادیده میگیرد که پیروزی یا شکست جنگ بطور عمده و در درجه اول وابسته بطرز محاسبه وضع کلی و مراحل گوناکون آن است. اگر در محاسبه وضع کلی و مراحل گوناگون آن نواقص و یا اشتباهات فاحشی روی دهند، جنگ بطور حتم بشکست می انجامد. وقتیکه گفته میشود : " یک حرکت حساب نشده باعث باخت تمام بازی میشود". منظور آن حرکتی است که در وضع کلی تاًثیر میگذارد، یعنی حرکتی که برای مجموع اوضاع تعین کننده است، نه آن حرکتی که فقط خصلت جزء دارد و برای مجموع اوضاع تعین کننده نیست و آنچه که در شطرنج صادق است ،در مورد جنگ هم صدق میکند. اما وضع کلی نمیتواند مستقل و منفک از اجزاء خود باشد، چه وضع کلی از مجموعه اجزاء خویش تشکیل می یابد. گاهی ممکن است بعضی از اجزاء بدون اینکه در وضع کلی تاًثیر جدی بگذارند، دچار انهدام یا شکست شوند، زیرا که این اجزاء برای وضع کلی تعین کننده نبوده اند. اغلب اتفاق میافتد که در عملیات تاکتیکی یا اپراتیو بعضی شکستها و یا عدم موفقیت ها منجر به اختلال در وضع کلی جنگ نمیشوند، زیرا شکستها و عدم موفقیت های مذکور دارای اهمیت قاطع نبوده اند. اما شکست اکثرعملیات اپراتیوی که وضع کلی جنگ را تشکیل میدهند و یا شکست یک یا دو عملیات اپراتیو تعین کننده، وضع کلی را فوراً عوض میکند. در اینجا " اکثر عملیات اپراتیو" و یا " یک یا دو عملیات اپراتیو تعین کننده اند. در تاریخ جنگها دیده شده است که پس از یک سلسله پیروزیها، شکست در یک نبرد بتنهائی باعث از دست رفتن کلیه دستاوردهای قبلی شده است، و یا پس ازشکست های متعد د، پیروزی در یک نبرد بتنهائی موجب پیدایش وضع نوین گشته است. در موارد فوق الذکر " یک سلسله پیروزیها " و یا " شکستهای متعد د" فقط خصلت جزء داشته و هیچ نقش تعین کننده ای در مجموع اوضاع بازی نمیکردند، در صورتیکه بعکس ، " شکست در یک نبرد بتنهائی " و یا " پیروزی در یک نبرد بتنهائی " دارای نقش تعین کننده بودند. همه اینها دلالت بر اهمیت محاسبه مجموع اوضاع میکند. برای کسیکه فرماندهی کل عملیات را بر عهده دارد، از همه مهمتر عطف توجه به محاسبه و وضع کلی جنگ است. نکته عمده این استکه او باید کلیه مسایل مربوط به سازماندهی واحد ها و فرماسیون های نظامی خود، ارتباط میان عملیاتهای اپراتیو مختلف، ارتباط میان مراحل مختلف یک عملیات، ارتباط میان جمع فعالیت اردوگاه خودی و مجموع فعلیت اردوگاه دشمن را بر حسب شرایط موجود در نظر بگیرد – همه اینها مستلزم بذل دقت و کوشش بیشتر اوست و چناچه او این مسایل را از دیده فرو گذارد و خود را با مسایل درجه دوم مشغول سازد، بسختی میتواند از شکست بر کنار بماند. رابطه میان کل و جزء نه تنها در مورد رابطه بین استراتژی و فن عملیات اپراتیو بلکه در مورد رابطه میان فن عملیات اپراتیو و تاکتیک نیز صادق است. مثال عملی آن عبارتست از رابطه میان عملیات یک لشگر و عملیات هنگها و گردانهایش، یا رابطه میان عملیات یک گروهان و دسته ها و جوخه هایش. فرمانده، در هر مقامی که باشد، باید توجه خود را بمسایل یا عملیاتی معطوف سازد که در مجموع وضعیتی که در حیطه مسئولیت اوست ، مهمترین و قاطع ترین نقش را ایفا میکنند، و نه مسایل یا عملیات دیگر. برای تعین اینکه چه چیز مهم و یا تعین کننده است، نباید شرایط عمومی یا مجرد را ماًخذ گرفت ، بلکه باید شرایط مشخص را مبداء بررسی قرار داد.  درهرعملیات نظامی سمت و نقطه هجوم را باید طبق وضعیت دشمن، موقعیت زمین و قدرت نیروهای خودی در همان لحظه انتخاب کرد. در مناطقی که خواربار فراوان است، باید مراقب بود که سربازان پرخوری نکنند و در مناطقی که خواربار کافی نیست، باید توجه کافی کرد که سربازان گرسنه نمانند. در مناطق سفید درز کردن حتا کمی اطلاعات ممکن است موجب شکست پیکار بعدی گردد. حال آنکه این امر در مناطق سرخ غالباً مسئله زیاد جدی نیست. در بعضی نبردها ضرور است که فرماندهان عالیرتبه شخصاً در آنها شرکت کنند ولی در برخی دیگر چنین ضرورتی ندارد. در یک مدرسه نظامی مهمترین مسئله عبارت است از انتخاب مدیر و معلم و تعین رهنمود آموزشی. در مورد یک میتینگ توده ای توجه عمده را باید به بسیج توده ها برای شرکت در آن  و طرح شعارهای مناسب معطوف داشت، و غیره و غیره. در یک کلام، اصل کلی این استکه باید توجه را روی آن حلقه های مهمی متمرکز ساخت که مجموع اوضاع وابسته بآنهاست. در مطالعه قوانین مسلط بر وضع کلی جنگ تفکر و تعمق لازم میآید. زیرا آنچه که با مجموع اوضاع در ارتباط است، با چشم قابل روًیت نیست و انسان نمیتواند آنرا در یابد مگر آنکه عمیقاً در باره اش بیندیشد؛ راه دیگری موجود نیست. اما از آنجا که کل مرکب از جزء است، کسیکه در جزء تجربه دارد ، در عملیات اپراتیو و در تاکتیک تجربه دارد، میتواند مسایل عالیتری را بفهمد مشروط باینکه واقعاً بخواهد عمیقاً در باره آنها بیندیشد. مسایل استراتژی شامل مراتب ذیلند : در نظر گرفتن رابطه میان دشمن و خودی، در نظر گرفتن رابطه میان عملیاتهای اپراتیو مختلف و یا میان مراحل مختلف یک عملیات؛ در  نظر گرفتن آن عناصری که در مجموع اوضاع موًثرند ( نقشی تعین کننده دارند ) ؛ در نظر گرفتن جنبه های ویژه اوضاع عمومی، درنظر گرفتن رابطه میان جبهه و پشت جبهه ؛ در نظر گرفتن تفاوت و ارتباط میان تلفات و ترمیم، نبرد و استراحت، تمرکز و پخش نیروها، حمله و دفاع، پیشروی و عقب نشینی، استتار و انکشاف، حمله عمده و حمله کمکی، هجوم و تثبیت، تمرکز و عدم تمرکز فرماندهی جنگ طولانی و جنگ زود فرجام، جنگ موضعی و جنگ متحرک، نیروهای  خودی و نیروهای دوست، این رسته و آن رسته، رئیس و مرئوس، کادرها و سپاهیان، سربازان باسابقه و سربازان جدید، کادرهای مافوق و کادرهای مادون، کادرهای با سابقه و کادرهای جدید، مناطق سرخ و مناطق سفید، مناطق سرخ قدیم و مناطق سرخ جدید، مناطق مرکزی و مناطق مرزی، موسم گرما و موسم سرما، پیروزی و شکست، واحدهای بزرگ و واحدهای کوچک، ارتش منظم و واحدهای پارتیزانی، نابودی دشمن و جلب تودها، توسعه صفوف ارتش سرخ و تحکیم آن، کار نظامی و کار سیاسی، وظایف در این یا آن شرایط، جبهه ثابت و جبهه غیرثابت، جنگ داخلی و جنگ ملی، این مرحله تاریخی و آن مرحله تاریخی و غیره؛ هیچ یک از این مسایل استراتژی را نمیتوان با چشم مشاهده کرد، معذالک اگر انسان عمیقاً بیاندیشد، میتواند همه این مسایل را روشن سازد، در یابد و بر آنها مسلط گرد د. بسخن دیگر میتوان کلیه مسایل مهم جنگ یا عملیات نظامی را بسطح عالی تر اصول ارتقاع داد و در آنجا حل کرد. وظیفه مطالعه مسایل استراتژی نیل به این هدف است.

                                                4 – مهم این است که بتوانیم یاد بگیریم

چرا ما ارتش سرخ را تشکیل داده ایم؟  برای اینکه بوسیله آن د شمن را در هم بکوبیم. چرا ما قوانین جنگ را مطالعه میکنیم؟  برای اینکه بتوانیم آنها را در جنگ بکاربریم.  آموختن دشوار است، ولی از آن دشوارتر آموختن و بکار بستن است.  هستند بسیاری که در کلاسهای درس و یا در کتابها هنگام بحث در باره علم نظام صاحب نظر و صالح بنظر میرسند، ولی وقتیکه جنگی دربگیرد،  برخی از آنها پیروز میشوند و برخی از آنها شکست میخورند.  تاریخ جنگها و تجربه خود ما از جنگ موئید این مطلب است.  پس کلید حل این مطلب در کجاست؟  ما در زندگی واقعی نمیتوانیم متوقع باشیم که " سرداران همیشه پیروزمند "وجود داشته باشند.  تاریخ از اینگونه سرداران بخود بسیار کم دیده است. توقع ما از سردارانمان این است که دلیر و با دریت باشند و در جریان جنگ بطور کلی پیروز گردنند- سردارانی که بصیرت و شجاعت را یک جا داشته باشند.  کسی که میخواهد صاحب بصیرت و شجاعت باشد، باید شیوه ای برای خود برگزیند – شیوه ایکه باید هم در آموختن بکاربرد و هم در استفاده از آنچه آموخته شده است. این شیوه چیست؟ این شیوه عبارتست از آشنائی با تمام جنبه های وضعیت د شمن و وضعیت خودی، کشف قوانین حاکم بر عملیات دو طرف و بکار بردن آنها در عملیات خود.  در آئین نامه های نظامی بسیاری از کشورها توصیه هائی در باره ضرورت " نرمش در بکار بردن اصول برحصب شرایط" و همچنین راهنمائی هائی در باره اتخاذ تدابیر لازم در موقع شکست دیده میشود.  توصیه ها فرماندهان را از خطا های ذهنی که ناشی از بکار بردن مکانیکی اصول میباشد، برحذر میدارند و راهنمائی ها نشان میدهند که اگر فرماندهی مرتکب خطای ذهنی شد و یا اگر تغییرات غیرقابل پیش بینی و اجتناب ناپذیر در وضعیت عینی روی داد، چطور باید عمل کرد.  چرا خطاهای ذهنی روی میدهند؟  زیرا که آرایش و هدایت نیروها در یک جنگ یا یک نبرد با شرایط زمان و مکان تطبیق نکرده ، رهبری دهنی با شرایط عینی منطبق نبوده و یا با آن مغایرت داشته است،  بسخن دیگر، زیرا تضاد بین ذهن و عین حل نشده است.  انسانها در هر کاریکه میکنند، باشکال میتوانند از پیدایش چنین وضعی جلوگیری کنند، منتها فرق در این است که بعضی ها با مهارت بیشتری از عهده کارها برمی آیند و بعضی ها کمتر.  همانطور که ما در مورد هر کاری مهارت نسبتاً بیشتری را طلب میکنیم، در زمینه نظامی نیز میخواهیم که پیروزیها بیشتر و یا بلعکس شکست ها کمتر گردند.  در اینجا مطلب بر سر این استکه ذهن باید بطور مناسب با عین منطبق گرد د.  مثالی در زمینه تاکتیک می آوریم.  چنان چه نقطه ایکه برای حمله انتخاب شده، یکی از جناحهای د شمن و درست منطبق بر نقطه ضعف د شمن باشد و بلنتیجه هجوم به موفقیت بیانجامد،  معلوم میشود که ذهن با عین منطبق بوده، یعنی کار اکتشاف، قضاوتها و تسمیمات فرمانده با وضعیت واقعی د شمن و آرایش نیروهای آن مطابقت داشته است.  برعکس اگر بنقطه ایکه برای حمله انتخاب شده، جناح دیگر یا قلب د شمن باشد و بلنتیجه حمله به دیواری از خار برخورد کند و کامیاب نگرد د، معلوم میشود که میان ذهن و عین تطابقی وجود نداشته است.   اگر لحظه حمله بموقع انتخاب شود ، اگر نیروی ذخیره بموقع بکار انداخته شود و کلیه اقدامات و عملیاتی که در جریان نبرد انجام میشود، بسود ما و بزیان د شمن باشد، معلوم میشود که در تمام طول نبرد هدایت ذهنی با وضعیت عینی تطابق کامل داشته است.  این گونه تطابق کامل در جریان یک جنگ یا یک نبرد خیلی نادر است، زیرا که طرفین جنگ یا نبرد را انبوه انسانها زنده تشکیل میدهند که مسلحند و اسرار خود را از یکدیگر پنهان میدارند؛ این یکی با برخورد نسبت با اشیاء بیروح و یا امور روزمره فرق میکند.  اما اگر فرماندهی در خطوط کلی یعنی عناصری از آن که دارای اهمیت تعین کننده هستند، با وضعیت واقعی مطابقت کنند، در آن صورت پایه و اساس پیروزی ریخته شده است.  آرایش صحیح نیروها از تصمیمات صحیح فرمانده سرچشمه میگیرد، تصمیمات صحیح فرمانده از قضاوتهای صحیح او ناشی میشود و قضاوتهای صحیح او بر کار اکتشافی دقیق و لازم و بر سنجش و اتصال همه اطلاعات گوناگون از کار اکتشاف بدست آمده، مبتنی است. فرمانده از تمام اسلوبهای ممکن و ضرور کار اکتشاف استفاده میکند و کلیه اطلاعات بدست آمده از وضع د شمن را میسنجد، کاه را از گندم جدا میسازد، آنچه را که نا درست است، حذف و آنچه را که درست است، حفظ میکند، از یکی بدیگری حرکت مینماید و از برون بدرون نفوذ میکند؛ و آنگاه وضع خودی را محاسبه مینماید، بمطالعه تناسب وضع دو طرف و ارتباط متقابل آنها می پردازد و در آخر به قضاوت دست می زند، تصمیم میگیرد و نقشه های خود را تنظیم میکند. این است پروسه کامل شناخت اوضاع که یک استراتژ نظامی باید قبل از تنظیم هر نقشه استراتژیک، نقشه اپراتیو و یا نقشه عملیات تاکتیکی طی کند.  اما یک استراتژ نظامی بی توجه بعوض اینکه اینطور عمل کند، نقشه های نظامی خویش را بر پایه ذهنی خود میریزد و از این جهت اینگونه نقشه ها تخیلی از آب در می آیند و با واقعیت تطبیق نمیکنند.  یک استراتژ عجول که فقط به شور و شوق خویش تکیه میکند، ناگزیر بدام د شمن می افتد و با اطلاعات سطحی و یا ناقصی که از وضع د شمن بدست آورده است، گمراه میشود و یا تحت تآًثیر پیشنهادات بی مسئولیت زیردست های خود که براساس شناخت واقعی و بینش عمیق استوار نیست، قرار میگیرد و بدین ترتیب ناگزیرسرش به سنگ میخورد، زیرا وی نمیداند و یا نمیخواهد بداند که هر نقشه نظامی باید بر اساس اکتشافات لازم و تعمق دقیق در وضعیت خودی و وضعیت د شمن و همچنین روابط متقابل آنها مبتنی باشد.  پروسه شناخت اوضاع نه فقط قبل از طرح نقشه نظامی بلکه بعد از آن نیز ادامه می یابد.  در اجرای یک نقشه نظامی ، از همان لحظه آغاز اجرا تا پایان عملیات، پروسه دیگری از شناخت اوضاع جریان می یابد که پروسه پراتیک نامیده میشود.  در جریان این پروسه باید مجد داً بازرسی شود که آیا نقشه ای که در پروسه قبلی تنظیم شده با واقعیت مطابقت میکند یا نه.  چنانچه نقشه اصلاً یا کاملاً با واقعیت مطابقت نکند، باید با تکیه بر معلومات جدید به قضا وت های جدید دست زد، تصمیمات تازه گرفت و در نقشه اصلی دست برد تا اینکه با وضعیت جدید بخواند. تغییر و اصلاح جزئی نقشه تقریباً در هر عمل نظامی انجام می یابد و حتا گاهی اتفاق می افتد که نقشه باید از اساس تغییر کند.  آدم عجولی که ضرورت چنین تغییری را درک نکند و یا مایل به چنین تغییری نباشد و فقط کورکورانه عمل کند، باز ناگزیر سرش به سنگ خواهد خورد.  آنچه در بالا گفته شد، هم در عملیات استراتژیک صادق است هم در عملیات اپراتیو و تاکتیکی. یک نظامی با تجربه ، مشروط باینکه با فروتنی بیاموزد، میتواند ویژگیهای نیروهای خود ( فرماندهان، افراد، اسلحه، خواربار و غیره و مجموعه این عوامل ) و همچنین ویژگی های نیروهای